نامگذاری‌یکی‌ازمیادین‌تهران‌به نام مسجدسلیمان


با پیگیری های یکی از شهروندان مسجدسلیمانی یکی از خیابان های منتهی به وزارت نفت در شهر تهران به نام مسجدسلیمان نامگذاری شد.

به گزارش اندیکانیوز، علیرضا بهرامی شهروند مسجدسلیمانی در ابتدای سال 91 بخاطر ماموریت کاری به تهران مسافرت میکند و در یک نگاه تیزبینانه متوجه میشود خیابان های منتهی به وزارت نفت در موارد متعددی دارای نامگذاری های نامناسبی هستند و در این بین نامی از پایتخت نفتی ایران یعنی مسجدسلیمان در بین آنها وجود ندارد و این موضوع او را بر آن میدارد تا در قالب یک نامه به شهردار تهران،دکتر قالیباف، ضمن گلایه از این وضعیت در نامگذاری میادین پیشنهاد نامگذاری یکی از میادین در منطقه یک تهران(تجریش) را می دهد و پس از آن با ارتباطات متعدد تلفنی موضوع را از طریق دبیرخانه شورای نامگذاری پیگیری کرد تا در نهایت در مصوبه رسمی، علنی شورای شهر تهران به شماره 544 در مورخه 10/02/92 این میدان به نام مسجدسلیمان نامگذاری شد و این مصوبه با شماره ابلاغیه 160/1110/2720 در تاریخ 18/02/92 به شهرداری منطقه یک تهران ابلاغ گردید.


http://www.khouznews.ir/

شرِنگ های رنگین بختیاری جلوه ای از لطافت زندگی عشایر



شرنگ های بختیاری بافت هایی زیبا و با رنگ های بی نظیر است که نشان از اوج لطافت زندگی در بین عشایر بختیاری دارد.

مطالعه فرهنگ معنوی خرده فرهنگ های کشورمان همواره مورد کم عنایتی قرار گرفته است، این در حالی است که فرهنگ معنوی است که ارتباط مستقیمی با زندگی روزمره انسان ها دارد و اگر نیاز باشد مردمی را به بهترین شیوه شناخت یکی از مهمترین مسائل مطالعه بر روی فرهنگ غیرمادی و معنوی آنها است.

برای تحقیق در فرهنگ غیر مادی، یکی از بهترین شیوه ها مردم نگاری است. در واقع غایت مردم نگاری، توصیف فرهنگی است، که امروزه این توصیف از خلال تجربه میدانی بدست می آید. مردم نگاری امروزه با عنوان توصیف فرهنگی و تمرکز بر موضوعی خاص اهمیت بالایی پیدا کرده است.

شرِنگ های رنگین بختیاری جلوه ای از لطافت زندگی عشایر


صاحب نظران می گویند انسان شناسی و فرهنگ به مثابه یک علم بیش از هر چیزی بر کار میدانی و نتایج و داده های حاصل از آن مبتنی است. در این بین مردم نگاری را می توان سنگ بنا و مرحله آغازین انسان شناسی و فرهنگ دانست.

سنت بافت شِرِنگ یکی از سنت های زیبای مردم عشایر بختیاری است. شاید این سنت نشان دهنده علاقه این مردم به بافندگی باشد زیرا دختران و زنهای عشایر کوچ رو بختیاری علاقه فراوانی به نگهداری و بافت انواع تزئینات دارند.

این تنها بخشی از فرهنگ معنوی عشایر بختیاری است که مجموعه ای از این مولفه های فرهنگی و معنوی فرهنگ کلی این عشایر را تشکیل می دهند و به واقع تا زمانی که همه مولفه های فرهنگی یک گروه از انسان ها معرفی و تعریف نشود نمی توان تعریف مشخصی از آن در دست داشت.

احساس تعلق خاطر به این وسایل باعث شده است که برخی ابزارها و اشیاء تبدیل به اشیاء هویتی این مردم شود.متاسفانه تا کنون تمرکز زیادی بر روی عادات عشایر صورت نگرفته و تاکید بر فرهنگ مادی و گذشته بیش از پیش در بین مردم ما دیده می شود، بطوری که توجه به این نوع از فرهنگ همواره در سایه قرار گرفته است. این در حالی است که فلکلور و عادات مردم قلب تپنده فرهنگ آنها را تشکیل می دهد.

سی.جی. سلیگمن از مردم شناسان مشهور درباره اهمیت مطالعات میدانی می گوید که پژوهش میدانی برای انسان شناس همچون خون شهدا برای مذهب است.

همچنین متخصصان می گویند برای کار مردم شناسی باید برخی چیزها را آن هم به نحو معینی انجام داد، یعنی گردش ژورنالیستی، علاقه به فرهنگ های شفاهی و سنت، کاوش های مثلا کیفی یا توجه به فرهنگ های بیگانه ( ازجمله فرهنگ های عشایر کوچ رو). شِرِنگ که یکی از مولفه فرهنگی عشایر بختیاری به شمار می رود، یکی از عوامل تشخیص و هویت آنان است و به تعبیر بوردیو یکی از بزرگترین اندیمشمندان در حوزه علوم اجتماعی به وسیله این نشانه ها است که سلیقه فرهنگی افراد و گروه های جامعه تشخصی داده می شود.

شِرِنگ های رنگین

شرنگ از نوار کاموایی رنگین تشکیل شده که بر روی آن گنگلونه ها قرار می گیرند. گنگلونه ها از کامواهای رنگارنگ و کوتاهی تشکیل شده است.کامواهایی در ارتفاعی حدود 10 یا 15 سانت که ازبالا گره می خورد و به صورت آبشاری رنگین و کوچک می شود.

زنان عشایر می گویند که اگر دختر یا زنی بیکار باشد و دنبال گله و گوسفند نباشد حدود 20 روز طول می کشد تا یک شرنگ کامل برای چادر ببافد. بافت شرنگ با دستگاهی دست ساز به نام« ِقلیچ» انجام می شود. قلیچ را برای بافت نوار شرنگ استفاده می کنند. برای بافت شرنگ بیشتر از ترکیب رنگ سبز، سفید و صورمه ای استفاده می شود. رنگ های زرد و جگری نیز ترکیب دیگری از نوار شرنگ است و بنا به سلیقه در مورد رنگ ها ساخته می شود.

قلیچ را از چوب درخت سدر یا کنار می سازند. تکه ای چوب را با استفاده از روغن دو یا روغن محلی به مقدار یک قاشق چوب را می خیسانند تا چوب نرم و سرخ شود. با این کار، چوب مسطح، نرم و صاف می شود. بعد از این کار کامواها در لای چوب گیر نمی کنند و به راحتی کار بافندگی انجام می شود.

 

شرِنگ های رنگین بختیاری جلوه ای از لطافت زندگی عشایر
 

به دلیل ظرافت گنگلوله ها برای بافت آنها نیاز به دقت زیادی است. به همین خاطر زمان زیادی را بافنده می گیرد. در بالای گنگلوله ها بعد از اینکه گره درشت یک مهره قرار می گیرد که این مهره نیز برای زیبایی گنگلوله است.

عشایر بختیاری چادرنشین که در حواشی روستاهای شهرستان دزفول ساکن می شوند، مهره ها و کامواهای مورد نیاز برای بافتن را از دزفول تهیه می کنند. آنها چون نوع کاموای استفاده شده برای بافت شرنگ را ندارند مجبور هستند برای تهیه به دزفول بروند. کاموایی که این عشایر از پشم های گوسفندان تولید می کنند تنها برای بافت لحاف و تشک است.

از شرنگ ها برای استفاده در تزئین چادر، سردر چادرها و در مراسم عروسی های سنتی استفاده می شود. عشایر بختیاری می گویند که خویشاوندانشان در ازدواج های امروزی و مدرن نیز از شرنگ برای تزئین خانه هایشان استفاده می کنند. برخی از قوم و خویش ها شرنگ ها را از عشایر امانت می برند و بعد از استفاده در مراسم، آنها را پس می آورند. به گفته آنها، مردم شهر در مراسم محرم برای تزئین اسب هایشان از شرنگ استفاده می کنند.

این عشایر در تابستان ها اوقات فراغت بیشتری دارند. در این فصل بافت شرنگ ها بیشتر می شود و به دلیل استقبال از این بافتنی ها، عشایر شرنگ های مختلف با اندازه های متنوعی را تهیه و به فروش می رسانند. یک شرنگ 8 متری که حدود 46 گنگلوله داشته باشد به قیمت 100 هزار تومان فروخته می شود.

عشایر بختیاری که از الیگودرز به دزفول می آیند از مهرماه به سمت روستای جابر انصار در کنار پل حمیدآباد حرکت می کنند و از 15 فروردین مجددا به الیگودرز برمی گردند.

گنگلوله های مقدس
شرنگ را برای جلوگیری از چشم زخم بچه نیز به کار می برند. برای تزئین گهواره کودکان از شرنگ استفاده می کنند. این عشایر معتقد هستند که اگر شرنگ را بر گردن گوسفند یا گاوی که باردار است و در حال زائیدن است بیاندازند، خیر و برکت را بیشتر و خداوند از آن حفاظت می کند. همچنین این عشایر معتقدند که شرنگ ها برای چادر خیر و برکت دارد.

قدیم ترها می گویند که خطوط نوارهای شرنگ که سفید رنگ هستند شبیه به نوشته های قران است و به همین دلیل برایشان محترم است. برخی از بچه ها که بلد نیستند گنگلوله بسازند، گلگونه هایی که فقط درون بندهای کاموایی مهره است درست می کنند و انتهای آن یک گنگلوله کوچک است. مادران این کودکان گنگلوله هایی که فرزندانشان با مهره می بافند را اغلب در وسط نوار شرنگ قرار می دهند.


منبع :      http://www.khouznews.ir/

حکایت مسجدسلیمان؛ حکایت ایران است


1- سحرگاه پنجم خرداد1287هجری شمسی ساعت 4 بامداد مته های حفاری گروه اکتشافی ویلیام ناکس دارسی انگلیسی صاحب قرارداد استعماری بهره برداری از معادن نفت؛ گاز و موم طبیعی ایران آخرین ضربه های خود را به درون چاهی که بیش از 300مترعمق داشت وارد وبا غرش چاه شماره یک مسجدسلیمان  آرامش  حاکم برکوهستان رابرهم زد و فوران نفت از چاه مذکور حکایت ازطلوع صنعت نفت ایران را داد... صنعت نفتی که درطول بیش از یک قرن فراز و نشیب ؛ همه عرصه های سیاسی؛ اقتصادی و... کشورمان را متاثر از حضورخود نمود و چون خون دررگ های اقتصاد ایران با گذشت دهه های متمادی همچنان جاری ونقش حیاتی رابه عهده دارد.

2-کشف نفت موجب شد تا «معجزه نفت» بوقوع پیوندد و بیابان گرم و سوزانی بنام مسجدسلیمان که   قشلاق زمستانی عشایر کوچنده بختیاری بودبرای بهره برداری ازمخازن نفت و گازدرآن بیابان  بیش از سیصد حلقه چاه نفت و گاز؛تاسیسات متعدد نفتی؛صدها کیلومتر خطوط لوله انتقال نفت وگاز؛ تلمبه خانه ها؛ یکی پس از دیگری احداث گردید. دهها هزار نفرنیروی کارخارجی وایرانی به مسجدسلیمان گسیل و مشغول کارشدند.

هزاران خانه درقالب مناطق شهری تازه تاسیس به سبک شهرهای لندن و شرایتون انگلیس بسیار زیبا بنا نهاده شد،امکانات وسیع وبی سابقه بواسطه وجود نفت احداث شد مانند اولین فرودگاه کشور ؛اولین راه آهن و نیروگاه برق ایران؛اولین بیمارستان مدرن آن روزگارکه رضاشاه در بازدید خود از مسجدسلیمان  ترجیح داد در بیمارستان مجهزش عمل جراحی اش انجام شود؛ اولین سینما و باشگاههای ورزشی؛ اولین جاده های آسفالته؛ اولین ...و مسجدسلیمان صاحب دهها اولین ها به یمن کشف نفت شد که در هیج نقطه ازایران و بلکه خاورمیانه نظیرنداشت! کشف نفت و تولید روزافزون از چاههای جدید که یکی بعد ازدیگری به تولید می رسید رونق اقتصادی فراوان به این شهرنفتی داد و زندگی دراین شهر نفتی آرزویی برای بسیاری بود....مشیرالممالک قاجاریه که ازمسجدسلیمان بازدید و ازوجوداینهمه امکانات ابراز تعجب نموده بود درخاطراتش با ذکر رونق اقتصادی و امکانات وسیع موجود در مسجدسلیمان بواسطه کشف نفت  نگاشته: «ازبلندای تپه ای به شهرمسجدسلیمان می نگریستم و گریه ام گرفته بودکه چرا این همه امکانات دراین شهراست ولی درتهران نیست؟!»

 افتتاح اولین راه آهن ایران در مسجدسلیمان

 

اولین فرودگاه ایران ـ مسجدسلیمان

لوله های نفت در دل کوههای مسجدسلیمان

تعاونی های سیار شرکت نفت

 

 

بولتن های خبری شرکت نفت در مسجدسلیمان

بختیاری ها اولین کارگران صنعتی نفت ایران در دامنه های مسجدسلیمان

اولین کارخانه گوگرد سازی خاورمیانه ـ بی بی یان ـ مسجدسلیمان

اولین باشگاه ها و سینماهای ایران ـ خوزستان ـ مسجدسلیمان

منطفه تمبی و دریاچه تمبی در مسجدسلیمان که اولین کارخانه برق ایران را در دل خود دارد.


3- با کاهش فعالیتهای تولید نفت  از دهه 1340 ؛ «نفرین نفت» دامنگیر مسجدسلیمان شد و  مشکلاتش نمایان گردید. کاهش تولید نفت و دلبستگی شدید اقتصاداین شهرتک محصولی به استمرار تولید نفت که اکنون رو به افول نهاده بود و عدم چاره اندیشی جدی برای «روزگار مسجدسلیمان بعد از نفت» باعث گردیدتا اقتصاد این شهربه چالش جدی کشانده شود ؛ سطح اشتغال در منطقه کاهش شدید یافت. مهاجرت فزاینده بعنوان یک معضل اجتماعی مطرح وآینده این شهر نفتی که به نوعی  نگین شهرهای مدرن ایران و خاورمیانه بود درهاله ای از ابهام مملو از ناامیدی فرو رفت....هیچکس تصور «فردایی تیره بدون نفت»  را در مخیله اش با دیدن آن همه امکانات دراین شهر نفتی نمی گنجاند و امیدوار به  ادامه دوران طلایی مسجدسلیمان و همچنان خوشبین ..اما کاهش تولید نفت اقتصاداین شهر نفتی را به چالش جدی کشاند و برتار و پود کالبد شهر در همه حوزه های اجتماعی؛ اقتصادی؛ فرهنگی و.... تاثیرات منفی فراوان نهاد. مسجدسلیمان شهری شد که با کاهش تولید نفت  مشکلات متعددی دامنگیرش شد و اقتصادش بشدت آسیب دید....

4- حکایت مسجدسلیمان؛ حکایت ایران است.....  تولید مستمر دهها ساله و صادرات نفت خام و کسب دلارهای بی زحمت نفتی  باعث شده  تادولت ها به جای تکیه برتولید ثروت ملی برمبنای نیروی انسانی خلاق و کارآزموده همچون ممالک توسعه یافته؛ تن به کسب درآمدهای بی زحمت نفتی آنهم خام فروشی نفت دهند؛  تزریق درآمدهای  نفتی  به هزینه های جاری کشور فارغ ازرویکرد سرمایه گذاری جدی و زیربنایی درصنایع  مختلف وحتی صنعت بزرگ نفتی و ادامه سنت نامیمون خام فروشی نفت و عدم توجه به توسعه صنایع فرآوری نفت و ایجاد خوشه های صنعتی که می توانست به ایجاد صدها هزار فرصت شغلی ودرنتیجه درآمدهای ارزی و رونق اقتصادی بدل گرددتوجه جدی نگردیده است.  سرمایه گذاری درآمدهای نفتی  به خصوص در مقاطعی که بواسطه بحرانهای  جهانی این درآمدها رو به فزونی حیرت آور نهاد در زمینه گسترش  فرهنگ کسب و کار و توسعه صنعت و کشاورزی  به خصوص در سالهای اخیرمورد غفلت دولتمردان واقع شدبیش از 700میلیارد دلار در آمد  ارزی حاصل از خام فروشی نفت که بلحاظ نگاه عوام گرایانه وپوپولیستی و تعلل  و  نظارت  ضعیف مجلسیان برهزینه کرداین ثروت افسانه ای؛ تحولی در بخش های صنعت و کشاورزی بوجود نیامد بلکه بیش از گذشته این بخش های مهم و حیاتی درانبوه مشکلات ناشی ازبی تدبیری دولتمردان غوطه ور شدند!   تحریم ها نفرین نفت رابدنبال داشت قطعنامه هایی که به تمسخرکاغذ پاره توصیف می شد بعدها به اقرار و تلخی دارای تاثیرات وسیع منفی قلمدادشدند که این خود ناشی از نگاه عوام گرایانه و نه تخصصی به حوزه عملکردی تحریم هابوده است  کاهش درآمدهای خام فروشی نفت در این دوره از تحریم ها باعث شد تا عوارض منفی وسیع تکیه برکسب دلارهای نفتی بیش از پیش در اقتصادناکارآمدکشور عیان گردد. دلارهای نفتی که باعث می شد کیف پول دولت همیشه پر و به جای کمک به توسعه موزون کشور؛ به بخش های مختلف پول بی زحمت بدست آمده نفتی تزریق گردد اکنون باوسطه تحریم ها و محدودیتهای فروش نفت؛ نفرین نفت به سراغ اقتصادایران آمد. یقینا  دوران طلایی نفتی اقتصاد ایران هم روزگارش همچون  روزگار پر شکوه نفتی مسجد سلیمان سرنوشتی بدفرجام یافته است برای  ایران منهای درآمدهای نفتی چه باید کرد؟

http://www.khouznews.ir     منبع

از تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين تا بخشنامه ن‍ژادپرستانه دانشگاه رامين

حسين سريعكار، نويسنده و روزنامه نگار، در يادداشتي با اشاره به تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين توسط شهرداري اهواز و بخشنامه نژادپرستانه دانشگاه رامين، نسبت به بي تدبيري مسئولان ارشد سياسي استان خوزستان هشدار دارد.

به گزارش آژانس خبري بختياري (ايبنانيوز)، متن يادداشت حسين سريعكار به اين شرح است:

نامه دکتر عبدالعظیم آجیلی که متاسفانه در یک اقدام غیرفرهنگی در نامه به معاون محترم وزیر علوم، درخواست عدم پذیرش دانشجویان استانهای لر نشین (چهارمحال بختياري، لرستان، ايلام و..) را در دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی رامین اهواز را مطرح كرده است، باعث اعتراض های گسترده در بسیاری از استانها و مناطق کشور گردید و نویسندگان استان های مختلف به این امر واكنش نشان دادند.


سوال بنده به عنوان یک نویسنده غیربختیاری از آقای دکتر آجيلي این است که؛ جناب آقای دکتر ! سالهاست چهره های بختیاری و فرهنگی از قوم های محتلف کشور از ترک و لر و عرب و فارس در کنار یکدیگر زندگی می کنند و خود به شخصه در دو دانشگاه مختلف تحصیل نمودم که اقوام مختلفی از جمله کرد و بلوچ و ترکمن در آنها با یکدیگر به خوبی تحصیل و فعالیت های علمی و آموزشی خود را انجام می دادند و هیچ گاه نیز به یاد ندارم به سبب کم فکری و کم فرهنگی یکی دو نفر خاطی، مدير يك دانشگاه اقدام به تمسخر يك گروه يا محروم سازي یک قوم از حقوقشان نموده باشد؟

آقای دکتر آجيلي! در زمانی که شورایعالی امنیت ملی، استان خوزستان را به سبب احتمال پیش آمدن مشکلات مربوط به مسائل فرهنگی قوم و مسائل نژاد پرستانه از تقسیم و چندپارگی و تشکیل استانی جدید منع می کند و در شرایطی که اقدامات عده ای کم توجه به مسائل قومی، سبب درگیری های زيانبار در کشور می گردد، شما به عنوان سرپرست یکی از دانشگاه های کشور، چگونه و با چه تفکری چنین اقدامی را به صلاح دانشگاه و استان و كشور خود می دانید؟

بنده از شما و سایر مسئولین استان خوزستان می پرسم؛ آیا می توان به سبب خطای یکی دو نفر در سالهای گذشته، یک قوم را به تمسخر گرفت و بخشي از فرزندان این مملکت را كه قوميت خاصي دارند، از رفتن به دانشگاه ها محروم كرد؟ آیا در میان کسانی که قرار است پا به آن دانشگاه بگذارند و شما با این نامه قصد جلوگیری از آن را دارید، از خانواده های محترم شهدا و جانبازانی که عمر و سرمايه جواني خود را در راه شرف و آزادی این کشور گذاشته اند وجود ندارد؟ آیا شما در پیشگاه خدا و پیامبر مکرم اسلام (ص) که همگان را برادر می دانست، پاسخگو نخواهید بود؟

هیچ گاه در تاریخ این کشور، سابقه نداشته كه یک شخص را به سبب نژاد و خوني كه در بدو تولد دارا بوده و خود در انتخابش نقشي نداشته، از ورود یه یک مکان عمومی منع كند. و آنچه در نامه شما بعنوان رئيس دانشگاه رامين خوزستان انعکاس يافته، آنچنان سهمگين است كه بهتر است بگوييم به قطع یقین، نه نویسنده اش بار فرهنگی نامه خود را میدانسته و نه اطلاعی از تاریخ و میراث سرزمینش داشته است.

آقای محترم! بنده نه بختیاری هستم و نه لر. اما نژاد پرستی را نه از نام و نشان ایرانی میدانم و نه از بار فرهنگ اسلام ناب محمدی. آنچه شما در نامه رسمي تان به آن پرداخته اید، نشان دهنده يك جریان فکری خطرناك در خوزستان است و به نظر من، نيازمند تجدیدنظر سریع و صحیح مسئولین عالی کشور در دادن پست های عالی مدیریتی استان خوزستان به افرادي با چنين تفكرات خطرناك هستيم.

بنده به عنوان یک خبرنگار و هم به عنوان مدیر یک نشریه فرهنگی بختیاری که سالها تمام تلاشم را بر این امر گذاشته ام که از هرگونه نژادپرستی در همه عرصه های فرهنگی جلوگیری کنم، قلم و زبان نوشتاری شما را به مصالح ملی و هویتی ایرانی ندانسته و به شما معترضم و از مسئولین محترم استانی و کشوری خواستار اقدام عاجل در برخورد با پدیده هایی از این دست هستم.


هر چند بار فراموشی مسئولین خوزستان، چنان زیاد بوده و هست که ما جز به مداخله مسئولان پايتخت، چشم اميد نداريم. كمتر از شش ماه از تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين و دفن مصوبه سفر ریاست محترم جمهوري توسط شهرداري اهواز مي گذرد. مسئولان استان خوزستان در برخورد با اقدام قومگرايانه شهرداري اهواز چه كردند؟ مصوبه سفر محمود احمدي نژاد رياست جمهوري اسلامي ايران، دفن شد و ميليارد تومان هزينه بيت المال كه خرج آن شده بود، دفن شد و اعتراض نخبگان و هنرمندان به جايي نرسد و توسط مسئولان استان خوزستان به فراموشی سپرده شد. اگر همان زمان برخورد قانوني لازم با عوامل تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين صورت مي گرفت، اين اتفاق نژادپرستانه در دانشگاه رامين اهواز تكرار نمي شد. 

هرچند بنده اعتقاد دارم کم کاری و کم توجهي فعالان فرهنگی قوم بختیاری، سبب گستاخي برخي مديران در تكرار چنین توهین هایی شده می گردد، اما امیدوارم بار مصیبت چنین رفتارها و حوادثی که از قبال آن پیش خواهد آمد، از یادها نرود. 

اقدام قومگرايانه شهرداري اهواز در تخريب فرهنگسرای مرحوم بهمن علاالدین و صدور يك بخشنامه نژادپرستانه توسط رئيس دانشگاه رامين خوزستان، زنگ خطر را به صدا درآورده است. اميد كه صداي اين زنگ خطر، در تهران شنيده شود چراكه مديران ارشد سياسي در اهواز، نشان داده اند كه تمايلي به شنيدن اين زنگ خطرها ندارند. و حتي مي توان گفت با يادآوري حادثه تلخ تخريب فرهنگسراي بهمن و دفن مصوبه سفر رئيس جمهور در اهواز، به اين نتيجه رسيده ام كه دست یا دستانی در استان خوزستان با يكديگر همكاري مي كنند تا بحران هویت و قوم گرایی را ترویج نمایند. و به همین سبب از همه فعالان فرهنگي خوزستان و ايران مي خواهم كه هرچه سریعتر در مقابل حوادث تلخ قومگرايانه و نژادپرستانه در خوزستان، موضع انساني خود را ابراز كنند. آقايان! موضوع محدود به بختياري و لر نيست. موضوع، ريشه دواندن يك تفكر خطرناك در سطوح مختلف مديريتي خوزستان است كه امنيت ملي كشور را تهديد مي كند.

همه آمده بودند! به بهانه خاکسپاری دانش آموزان بروجن

آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) / یادداشت / وحید رئیسی دهکردی
"در تشییع جنازه و خاک سپاری دانش آموزان بروجنی، جای زهرا، سهیلا و رحمانه خالی بود!" 

وقتی شنیدم اتوبوس حامل دانش آموزان دبیرستان دخترانه پاسداران عفت بروجن در محور ارتباطی دهدز - بروجن که در حال بازگشت از مناطق عملیاتی جنوب کشور (راهیان نور) بوده واژگون و منجر به فوت ۲۶ دانش آموز و آموزگار شده، به شدت متأثر و متأسف شدم. 

به سرعت برای شرکت در تشییع جنازه و خاک سپاری این عزیزان، به اتفاق جمعی از دوستان و همکاران به بروجن رفتیم. سر تا سر بروجن غرق در ماتم، اندوه و عزا بود. مردم، مسئولان، دانش آموزان، بازاریان و همه مردم، نه تنها از شهرستان بروجن، بلکه از تمامی نقاط چهارمحال و بختیاری و استان های همجوار برای شرکت در این مراسم آمده بودند. 

فقط دانش آموزانی که در این حادثه ناگوار زنده مانده و در بیمارستان های اهواز و شهرکرد بستری بودند نتوانستند در مراسم تشییع جنازه و خاک سپاری همکلاسی ها، دوستان و همسفران خود حضور پیدا کنند. 

ناله ها، شیون ها و هق هق مردم، به ویژه خانواده های جان باختگان، از نقطه نقطه شهر بروجن، به گوش مي رسید. 

قامتشان خميده، گام هايشان لرزان و اشک هایشان جاری بود، به سختی قدم بر می داشتند و عده ای هم زیر بغل آنان را گرفته بودند. 
خیابان ها را گذرانده بودند تا به "فلکه شهید بروجن"، محل آغاز تشییع جنازه رسیدند، این جا بود که صداي ناله ها و ضجه ها بلندتر می شد، ناله ها و فریادها به عرش می رسید و آسمان هم در اندوه این حادثه ناگوار می گریست. 

مردم هم دسته دسته مي آمدند، در کناری مي ايستادند و می گریستند. وقتی تابوت ها رسیدند، مادران، پدران، دوستان، هم کلاسی ها، هم مدرسه ای ها و آشنایان جان باختگان فریاد می زدند: زهرا، ماندانا، فائزه، فاطمه، مینا، محدثه، پریسا، مژگان، الهام، ریحانه، هانیه، آمنه، نرگس، مرضیه، مریم، مائده، رؤیا، شبنم، آسیه، رحمان و حجت ا...!!! 

آنان ضجه می زند و هر کدام می گفت: عزیزم تنها میری؟ منو با خودت نمی بری؟ دلت میاد منو تنها بذاری؟ منو با خودت نمیبری؟ نمی مونی تا عروسیتو ببینم؟ من که هنوز عروس شدنتو ندیدم! من که هنوز برات آرزوهای زیادی دارم! من تازه می خواستم لباس عروس برات بدوزم و تنت کنم! الان حنای عروسیتو آوردم و زدم به تابوتت! چرا به جای لباس سفید عروسیت، لباس سفید آخرت پوشیدی؟ یادت رفته قول دادی همیشه پیشم بمونی؟ دلت اومد تنهام بذاری؟ چرا تنهام گذاشتی؟ چرا تنهام گذاشتی؟ چرا تنهام گذاشتی؟ ... 

حاضران هم، در کنار آنان می گریستند و آسمان هم اشک می ریخت. 
در آن جا بود که بیت شعری به ذهنم خطور کرد و آن را با خودم زمزمه کردم: 

"ز هر جا بگذرد تابوت من، عجولانه به پا خیزند 
چه سنگین می رود این مرده، از بس آرزو دارد" 

تشییع جنازه غنچه ها و نوگلان پرپر شده آغاز شد و در آن هنگام بود که برخی دختران دانش آموز حاضر در جمعیت، وقتی اسم های روی تابوت ها را می خواندند، تازه متوجه می شدند که کدام دوستان شان پرواز کرده اند و این صحنه بسیار غم انگیز بود. 

جمعیت نیز هنگام تشییع جنازه شعار های "ا... اکبر، لا اله الا ا...، محمد رسول ا...، علی ولی ا...، عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، شهرستان بروجن صاحب عزاست امروز و ..." را سر دادند و پس از حضور در کنار گلزار شهدا، تابوت ها را به سمت قطعه ایثارگران آرامستان جدید بروجن هدایت کردند. 

در آنجا هم پس ازاقامه نماز از سوی حجت الاسلام والمسلمین نکونام، نماینده ولی فقیه در چهارمحال و بختیاری و امام جمعه شهرکرد، خاک سپاری این عزیزان انجام شد. بعد از ظهر هم مراسم فاتحه با حضور قشرهای مختلف مردم و مسئولان در حسینیه مصلی بروجن برگزار شد. 

اما در تشییع جنازه، خاک سپاری و مراسم ختم دانش آموزان دبیرستان دخترانه پاسداران عفت بروجن، جای فاطمه، زهرا، سهیلا، رحمانه، مریم، مهسا، مرضیه، محدثه و سایر دانش آموزانی که در این حادثه زنده مانده اند، خالی بود. 

نمی دانم بازماندگان حادثه، اطلاع دارند که دوستان، همکلاسی ها و آموزگاران شان در این سانحه جان خود را از دست داده اند؟ 

کسی نمی داند که بازماندگان چگونه می خواهند با غم از دست دادن هم کلاسی ها و آموزگاران خود که به دیار باقی شتافتند، کنار بیایند؟ 
حادثه واژگونی اتوبوس حامل دانش آموزان دبیرستان دخترانه پاسداران عفت بروجن در محور ارتباطی دهدز - بروجن و فوت ۲۶ دانش آموز و آموزگار، هیچگاه از ذهن مردم استان چهارمحال و بختیاری، به ویژه اهالی شهرستان بروجن و به خصوص خانواده های جان باختگان فراموش نخواهد شد، برای نوشتن لغت به لغت این یادداشت تلخ، نه تنها خودم بلکه قلمم هم گریست و لحظه ای آرام نبودیم. 

به همین منظور از خداوند متعال، عاجزانه تقاضامندم تا به جان باختگان این حادثه علو درجات و به بازماندگان آنان صبر و شکیبایی عنایت فرماید. 

در پایان، امیدوارم مردم استان چهارمحال و بختیاری، به ویژه اهالی شهرستان بروجن و به خصوص خانواده های جان باختگان و عزیزان بازمانده حادثه، ناتوانی من در نوشتار و قلم زدن برای این یادداشت را به بزرگی خودشان ببخشند. روحشان شاد و قرین رحمت باد.

تجليل داور تبريزي از منش پهلواني بهزاد غلامپور

يبنانيوز / سرويس ورزشي / سيد عليرضا شريفي
احمد ابهران از پيشكسوتان داوري فوتبال ايران، در برنامه تلويزيوني "تاريخچه ي شهرآورد" كه به تحليل و بررسي بازي هاي قديمي پرسپوليس و استقلال مي پرداخت، از منش پهلواني "بهزاد غلامپور" ملي پوش لر بختياري تجليل كرد.

به گزارش آژانس خبري بختياري (ايبنانيوز)، دربرنامه تلويزيوني "تاريخچه شهرآورد" كه ۹/۸/۹۱ از شبكه مستند پخش شد، "احمد ابهران" داور باسابقه ي تبريزي كشورمان كه داوري شهرآورد جنجالي سي و هشتم سرخابي ها را بر عهده داشت، توضيحاتي در مورد اقدام خود براي پذيرش گل مشكوكي كه بهزاد داداش زاده (بازيكن پرسپوليس) وارد دروازه ي "بهزاد غلامپور" (دروازه بان استقلال) كرده بود، ارائه كرد. داور تبريزي با اشاره به اينكه "پذيرش آن گل از سوي داور، اعتراض استقلالي ها را برانگيخته بود"، از غلامپور به خاطر حقگويي اش در خصوص صحت گل و متقاعد كردن هم تيمي هايش تشكر و قدرداني نمود.
 
(تصوير قديمي: از راست به چپ: بهزاد غلامپور و علي دايي)
به گزارش ايبنانيوز، در آن ديدار كه مورخه 30/10/1373 و در جريان دور رفت مرحله ي نيمه نهايي جام آزادگان برگزار شد، بهزاد داداش زاده توپي را با سر به زير طاق دروازه ي استقلال كوبيد و در شرايطي كه حتي خود او هم در صحت آن توپ شك داشت ولي داور بازي، رأي به پذيرش گل داد. اين رأي داور، باعث اعتراض استقلالي ها شد ولي بهزاد غلامپور دروازه بان مسجدسليماني تيم استقلال در آن دوران، با حركتي جوانمردانه رأي داور را تأييد كرده و هم تيمي هايش را به ادامه ي بازي ترغيب نمود.
 
لازم به ذكر است كه به رغم اقدام پسنديده ي اين فوتباليست محجوب و محبوب لر بختياري، آن ديدار سرانجام به علت حوادث ديگري كه در ادامه رخ داد، به جنجال كشيده شد و نيمه تمام ماند و با محروميت تعداد زيادي از بازيكنان و دست اندركاران دو تيم با رأي مسؤولان وقت فدراسيون، سرانجام پرونده اين بازي با اعلام نتيجه ۳ بر ۰ به نفع استقلال مختومه شد.

بهزاد غلامپور دروازبان سابق تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه استقلال تهران و همچنین تیم ملی فوتسال ایران می‌باشد. او همچنین در زمان سرمربیگری علی دایی در تیم ملی فوتبال ایران، مربی دروازه بانان تیم ملی فوتبال ایران بود.  وي هم اكنون مربي دروازه بانان تيم فوتبال راه آهن تهران است. 

5 خرداد و مسجدسلیمان در تقویم کشور ثبت شود


حسین سریعکار در پایگاه اینترنتی "شهر من مسجدسلیمان" نوشت:

۴ صبح ۱۰۴ سال پیش، در چنین روزی، چاه نفت نمره یک در مسجدسلیمان فوران کرد. برای همه مردم این سرزمین این آغاز خیلی چیزها بود. شاید باورش سخت است. حوادث بسیاری در تاریخ این کشور اتفاق افتاده است که شاید بدون وجود این نفت یا حتی در آن زمان با وجود این نفت به انجام رسیده اند. جنگ جهانی اول و دوم که گریبان این کشور را گرفت و کشور را به دو قسمت تقسیم کرد با همین نفت شکل گرفت و ادامه پیدا کرد. شاید محمدرضا پهلوی هیچ گاه نمی توانست آن همه تجهیزات نظامی را بدون پشتوانه نفت بخرد و شاید جنگ هشت ساله با عراق بدون وجود این نفت نه شکل میگرفت و نه بدین سو به پیش میرفت. 

به هر حال هر چه که شد، یک نفت شهر شکل داد و مسجدسلیمانی شکل گرفت که من همیشه آن را به نام "ماکوندو" تجسم میکنم همان شهر معروف کتاب صد سال تنهایی "مارکز" که یک شبه در آن کمپانی موز آمد و شهر تبدیل به یک کارخانه بزرگ شد و همه چیز داشت. اما وقتی کمپانی تصمیم گرفت که از شهر برود شهر تبدیل به ویرانه شد که انگار خالی از سکنه شده؛ مردمی که روزگاری با وجود کمپانی همه چیز داشتند و تقریبا همه چیزشان با آن پیوند خورده بود حالا بدون وجود کمپانی از غم آنچه که داشتند، گریه میکردند.

حالا من و دوستانم تنها چیزی که میخواهیم این است که در تقویم ملی بنویسید: « ۵ خرداد؛ سالروز کشف نفت در مسجدسلیمان». از همه دوستان می خواهم که: شما هم یاریگر ما باشید.

روستای محروم جووانی دپ



زاهدان ـ خبرگزاری مهر: روستای محروم جووانی دپ در استان سیستان و بلوچستان دارای مشکلات بسیاری از قبیل راه، آب، برق، آموزشی و بهداشتی است.


تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۷:۲۸




















































عکس: مجتبی حیدری
منبع : سایت تابناک

نگاه شما: توهین به قوم بختیاری


ه تازگی کتابی به نام «نادر شاه» منتشر شده که نویسنده آن یک بیگانه فرانسوی به نام «kanway» و مترجم آن صادق رضازاده شفق بوده است. در این کتاب به قوم بختیاری اهانت شدید شده و مترجم آن اینگونه نوشته است که پس از آن که نادرشاه اقدام به فتح قندهار کرد، اقدام به سرکوب بختیاری های .... کرده؛ چون که بختیاری ها بدون اطلاع وی اقدام به فتح قندهار کرده بودند.

لطفا بنابر وظیفه اطلاع رسانی اقدامات لازم را به عمل آورید؛ چرا که، باید از انتشار کتابهایی که به اقوام اهانت می شود، جلوگیری گردد.

منبع : سایت تابناک

عشایر بختیاری؛ از گرمسیر رانده، از سردسیر مانده


عشایر بختیاری ساکن در نواحی گرمسیری استان خوزستان که به علت خشکسالی طبیعی و خشکسالی تحمیلی ناشی از سد سازی و طرح های انتقال آب به فلات مرکزی، مجبور به کوچ زودهنگام به مراتع خود در چهارمحال بختیاری هستند، با مخالفت و ممانعت امور عشایر این استان مواجه شده و در شرایط سخت و پیچیده ای قرار گرفته اند.

به گزارش لور به نقل از آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، مدیركل امور عشایر چهارمحال و بختیاری روز گذشته از ورود اولین گروه عشایر بختیاری به استان در چهاردهم فروردین ماه امسال خبر داد و تاکید کرد: كوچ زودهنگام تخلف است و با عشایری كه قبل از خردادماه به استان كوچ كنند، برخورد قانونی می شود.

خالد طاهری که با ایرنا مصاحبه می کرد، تأکید نمود: براساس ضوابط و مقررات سازمان جنگل ها و مراتع كشور، عشایر می توانند از اوایل خردادماه وارد مراتع ییلاقی شوند و تا ۱۰۰ روز اجازه ی تعلیف دام خود را دارند.

وی اظهار داشت: طی سنوات گذشته با از بین رفتن مراتع میان بند، نبود علوفه و آب در مناطق قشلاقی، توسعه ساخت و سازها و احداث پروژه های عمرانی و جاده سازی و از بین رفتن ایلراه ها، عشایر ناچار به كوچ ماشینی شده اند كه این امر منجر به كوچ زودهنگام و سریع آنان به مناطق ییلاقی شده است. كوچ زودهنگام عملكرد علوفه در مراتع را كاهش داده و كلاس مراتع را از عالی به متوسط و ضعیف می رساند.

وی بیان داشت: با تخریب مراتع، تولید علوفه ی دام با مشكل مواجه شده و با توجه به اینكه عشایر با یك میلیون و ۵۰۰ هزار واحد دامی ، ۲۵ درصد از پروتئین مورد نیاز مردم استان را تامین می كنند، علاوه بر اقتصاد عشایر، امنیت غذایی جامعه نیز به خطر می افتد. از طرف دیگر، جلوگیری از ورود عشایر نیاز به تامین علوفه ی مورد نیاز آنان با صرف هزینه ی بالا دارد كه مقدور نیست. لذا بهترین راهكار برای حل این مشكل مدیریت چرای دام توسط عشایر است اما در زمان كوچ زود هنگام ، گلوگاه های عشایری توسط اداره كل منابع طبیعی استان بسته و از ورود عشایر ممانعت می شود.

به گزارش ایبنانیوز، حل مشکل عشایر بختیاری که فصول سرد را در مراتع گرمسیری خود در استان خوزستان و فصول گرم را در مراتع سردسیری خود در استان چهارمحال و بختیاری می گذرانند، در گرو هماهنگی بین مدیران دو استان مذکور است.

گفتگو با سیما صدیق درباره عشایر بختیاری


یلم «الفبای بختیاری» یک فیلم مستند آموزشی‌ می‌باشد که در ابتدا به الفبای زندگی‌ عشایری و سپس به الفبای آموزش در میان کوچندگان ایل بختیاری می‌‌پردازد. “تحقیقات میدانی” این فیلم در سال ۲۰۰۱ شروع شد و ساخت آن در سال ۲۰۰۹ به اتمام رسید. این فیلم در طول سال ۲۰۱۰ حضور موفقیت آمیزی در جشنواره‌های بین‌المللی فیلم در ایالات متحده آمریکا داشته است و تاکنون چندین جایزه به خود اختصاص داده است. سیما صدیق استاد ايرانى دانشكده آموزش دانشگاه سكرد هارت ایالات متحده برای معرفی فیلم خود «الفبای بختیاری» و تحقیقات مقدماتی برای فیلم بعدی خود به سوئد آمده بود. از فرصت کوتاه اقامت وی در استکهلم، استفاده کرده و گفتگوی کوتاهی با وی انجام دادیم.

 

خانم صدیق اگر ممکن است در باره زندگی‌ قوم کوچ‌نشین بختیاری برایمان بگویید.

وقتی که می‌خواهیم تعریفی از عشایر ارائه دهیم، بدون شک یکی از اجزای این تعریف، “حرکت” است. جامعه عشایری، هم در بُعد زمانی و هم در بُعد مکانی (زمینی) در حرکت‌اند و اگر “حرکت” را از یک گروه عشایری بگیریم، دیگر نمی‌توان به آن‌ها “عشایر” گفت. حرکت عشایر در بُعد زمانی حول محور بهار و پاییز (کوچ بهاره و کوچ پاییزه) است و در بعد مکانی، یک حرکت رفت و برگشتی از ییلاق به قشلاق است. این حرکت، دایره‌وار و دورانی است یعنی عشایر دور می‌زنند و به نقطه آغاز برمی گردند.

بختیاری‌ها بزرگ‌ترین کوچندگان و عشایر ایران هستند که در مدار دام‌داری و جستجوی مرتع برای گوسفندانشان از مناطق ییلاقی به قشلاقی خود و برعکس آن در حرکتند.

مردمانی که در سال دو بار این جابجایی را انجام می‌دهند، هنگامی که گرما، کم‌آبی و خشکی مراتع به آن‌ها سخت بگیرد، چاره‌اندیشی نموده به ییلاق می‌آیند. وجود مراتع و کشاورزی مناسب بهار در مناطق سردسیری سبب پرورش خوب و تغذیه‌ی دام‌ها می‌گردد. در سردسیر هم دو “وارگه” یا منزلگاه موقتی و دائمی دارند.

بختیاری‌ها در وارگه‌های بهاری از اردیبهشت تا اواخر تابستان می‌مانند. گوسفندان در بهار چاق و چله می‌شوند، زاد و ولد کرده و افزایش می‌یابند.

کوچ‌رو‌های بختیاری، تابستان‌ها را در غرب چهار محال بختیاری و زمستان‌ها را در شرق خوزستان می‌‌گذرانند.

کوچ بهاره آن‌ها اواخر اردیبهشت ماه و کوچ پائیزه‌شان در اواخر خرداد ماه شروع می‌شود. عشایر در مسیر کوچ با مشقت فراوان از رودخانه‌ها، دره‌ها، مناطق کوهستانی می‌گذرند. آن‌ها دام دارند و کوچ فصلی آن‌ها برای یافتن مرغزار می‌باشد. اگرچه خستگی راه، انسان و حیوان را کلافه می‌کند، اما رسیدن به مقصد با نوعی آرامش همراه است. تمام اعضای خانواده نقشی در این حرکت دارند حتا کودکان!!!

اساساً تقسیم‌بندی قوم بختیاری چگونه است و حدوداً چند دسته و گروه هستند؟

نظام اجتماعی بختیاری‌ها به صورت هِرمی است و اصل آن بر بنیاد نظام‌های خویشاوندی استوار است. این “نظام دودمانی” تقسیم بندی‌های، طایفه، تیره، تَش، اولاد، کُربَوو و خانواده را دارد. هر ایل چند طایفه، هر طایفه چند تیره، هرتیره چند تَش و هر تَش، چند اولاد دارد. اولاد‌ها نیز چند “کربو” (پسر و پدر) دارند.

بختیاری‌ها به دو ایل “هفت‌لنگ” و “چهارلنگ” تقسیم می‌شوند. “لنگ” از دوره صفویه یکی از معیارهای پرداخت مالیات بود که همچنان خود بختیاری‌ها بدان پای بندند.

چرا کوچ؟

کوچ عامل اصلی حیات مادی و فرهنگی ایل است و رونق دامداری و افزایش محصولات آن‌ها را درپی دارد. کوچ را به دو گروه عمودی و افقی تقسیم می‌کنند. بختیاری‌ها تابع کوچ عمودی هستند، چون از یک نقطه در ناحیه‌ی آب و هوایی، به نقطه‌ی دیگری نقل مکان می‌نمایند. کار کرد‌های کوچ در بافت زندگی و نظام ایلیاتی بختیاری‌ها آنگونه که ما در زمان حضور و کوچمان با ایل دریافتیم این بود:

۱- تهیه چراگاه‌های مناسب برای دام‌ها – هر خانوار بختیاری دست کم ۷۰-۵۰ رأس گوسفند یا بز دارد.

۲- تغییر فصل‌ها، سرد و گرم شدن هوا، خشک شدن علوفه و نبود مرتع در یک نقطه، سبب کوچ به منطقه مناسب خواهد شد.

۴- استفاده از نزولات آسمانی و رویش طبیعی محصول

۵- بهره‌برداری از زمین‌های کشاورزی خود در دو ناحیه ییلاقی و قشلاقی

منابع از قبیل کتاب‌ها و پژوهش‌ها، سفرنامه‌ها و آنچه با نام بختیاری‌ها در طول تاریخ وجود دارد از دوره‌ سلطنت صفویه به بعد نشان می‌دهد که آن‌ها همیشه کوچ‌رو بودند و حیات آن‌ها به این عنصر اقتصادی فرهنگی و اجتماعی وابسته است.

“کوچ‌روی” با نام عشایر به ویژه بختیاری‌ها عجین شده است. اگر چه محدوده‌ی زندگی، جغرافیا، زمین کشاورزی و منزل‌گاه‌های سکونت طوایف بختیاری در گرمسیر و سردسیر کاملاً مشخص است، اما آن‌ها یک جا ساکن نمی‌شوند.

بیشتر سکونت یافتگان بختیاری به دلیل نداشتن مسکن، کار و شغل مناسب حاشیه‌نشین شهر‌ها می‌شوند. از یکسو از فرهنگ، هویت و بافت زندگی خود فا صله می‌گیرند. و از سوی دیگر نمی‌توانند با فرهنگ جدید انس بگیرند. تبعات ناشی از این مهاجرت‌ها در ساختار مادی و معنوی آن‌ها اثر گذار است.

اگر ممکن است از مراسم مختلف بختیاری‌ها بگویید.

بختیاری‌ها بهترین ایام را برای عروسی و شادی‌های خود بر می‌گزینند. مراسم عروسی آنها بسیار زیباست. اول یک نفر را برای جلب موافقت خانواده عروس می‌فرستند که به او “کَخُدادُزه” (kaxodoze) می‌گویند.

پس از آن هم “بِلکِه” (belke) گذاری یا نشانه‌گذاری می‌کنند و پسر و دختر نامزد می‌شوند. بین زمان نامزدی تا عروسی خیلی فا صله نیست. قبلاً دختر‌ها را “نافه‌بران” می‌کردند و نام یکی را روی آن‌ها می‌گذاشتند اما دیگر این سنت را نمی‌پسندند، خانواده‌هاسعی می‌کنند که از فامیل‌های نزدیک زن بگیرند. اما گاهی نیز در مسیر ایل از دختران طوایف دیگر خواستگاری می‌کنند. این کار به امنیت “ایل‌راه‌ها” و تحکیم روابط سازمان طوایف کمک می‌کنند.

عروس و داماد تامدتی نزد خانواده هستند، این مساله به آموزش عملی زندگی آنان کمک می‌کند.

متأسفانه، در دو نوبت راش‌های فیلم‌های ما دزدیده شد و ما کلّ فیلم‌های عروسی‌ را از دست دادیم و متأسفانه دیگر نتوانستیم آن را جایگزین کنیم. در نتیجه در فیلم الفبای بختیاری از این مراسم زیبا تصویری نیست.

چند نفر همکار و تیم همراه شما بودند و چه نقش‌های داشتند؟

من “کار میدانی‌ام” را در سال ۲۰۰۱ شروع کردم و تا سال ۲۰۰۴ تنها به این منطقه می‌رفتم. از سال ۲۰۰۴ کارم را با آقای قدیانی شروع کردم. به دلیل، کمبود بودجه، آقای قدیانی چندین نقش را در ساخت فیلم بازی می‌کردند، فیلمبرداری، صدابرداری، مونتاژ، سینماتوگرافی. در اکثر سفر‌هایمان، گروه سه تا چهار نفره داشتیم. من، قدیانی، دستیار ایشان و آقای اسماعیلی برنامه‌ریز ما.

باید تذکر داد که در طول هشت سال، دوستان زیادی به من کمک کرده‌اند، بومی و غیر بومی، که بدون کمک آن‌ها ساخت فیلم میسر نمی‌شد، و من از همگی‌ آن‌ها کمال سپاسگزاری را دارم.

آموخته با ارزش شما در طول سفرهای متعددی که به منطقه داشته‌اید، چیست؟

یکی‌ از ویژگی مهم جامعه عشایر بختیاری سادگی آمیخته با سمبولیزم است. در زندگی عشایری همه چیز ساده و بسیط و ‌گاه حتا بدوی است. اما سادگی نباید بیننده را به ساده‌انگاری بکشاند، چرا که در کنار این سادگی یک سمبولیزم قوی وجود دارد که جامعه بختیاری را بعنوان گنجینه‌ی زنده‌ی نمادهای اصیل ایرانی مطرح می‌کند. پس سادگی در عین سمبولیزم یا سادگی آمیخته با سمبولیزم دومین ویژگی فرهنگی مهم جامعه بختیاری است که در مستند الفبای بختیاری تلاش کردیم به آن توجه کنیم.

لطفاً در مورد ساخت فیلم بگوید؟

معمولاً در فیلم مستند توجه جدی به زبان سمبولیزم نمی‌شود ولی ما احساس کردیم برای ارایه یک مستند واقعی در جامعه بختیاری باید به زبان سمبولیزم توجه کنیم چون چارچوب فرهنگی جامعه‌ی مورد مطالعه‌ی ما دربرگیرنده‌ی یک سمبولیزم زنده و قوی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. بنابراین علاوه بر اینکه سعی کردیم در فرم و در تکنیک‌های روایت‌گری، حرکت و سمبولیزم را نشان دهیم، استفاده از نماد‌ها را نیز فراموش نکردیم. مثلاً خروس بعنوان عامل اعلام وقت در جامعه روستایی و عشایری یک نماد شناخته شده است. در چند نقطه از مستند الفبای بختیاری، خروس در قالب دوربین قرار می‌گیرد تا حضور زمان و گذر زمان برای مخاطب قابل لمس باشد.

همچنین در “نریشن” (گفتار)‌-های فیلم نیز از زبان “متافرم” (مقایسه تلویحی و تطبیقی) استفاده کردیم. بنابر این وقتی که در فیلم گفته می‌شود «کوچ سفری است از خویش به خویش»، این «خویش» یکبار به معنی فیزیکی است و یکبار به معنی متافیزیکی. یکبار به معنی سفر جسم است و یکبار به معنی سفر روح.

در مستند الفبای بختیاری دغدغه من و آقای قدیانی در کارگردانی فیلم، این بود که چگونه این دو ویژگی مهم یعنی حرکت زمانی و مکانی و سادگی در عین سمبولیزم را به نمایش بگذاریم. کار سختی بود. هم در فرم و هم در محتوا این را در نظر گرفتیم. مثلاً شاهد حرکت‌های دورانی دوربین هستیم.

همچنین اشیاء دایره مانند و دورانی در قاب دوربین حضور پررنگی دارند. فیلم در‌‌ همان نقطه‌ای پایان می‌یابد که در آن شروع شده بود، یعنی به نام خدا. (یک بار «به نام خدا» در تیتراژ آغازین و یکبار در نمای پایانی روی تخته سیاه کودکان بختیاری). اکثر “پلاتو‌ها” (سکانس یا بخش) نیز حرکت دایره‌ای زمان در جامعه‌ی عشایری را نشان می‌دهد؛ پلاتو‌ها از آغاز روز شروع می‌شوند و با آمدن شب به پایان می‌رسند. و دوباره پلاتوی بعدی، تکرار همین روند است.

افراد بومی که از آن‌ها فیلم می‌گرفتید برخوردشان چگونه بود؟ آیا می‌دانستند شما مشغول چه کاری هستید؟

از خصوصیات بارز دوستان بختیاری، باید از مهمان نوازی، مهربانی، صداقت، سادگی‌، شیرینی‌، بخشندگی، بطورکلی‌ از انسانیت آن‌ها نام برد. با عشایر بختیاری که باشید، و فرصتی داشته باشید که بقول معروف تنتان قدری به تن آن‌ها بخورد و قدری از انسانیت آن‌ها را تجربه بکنید، امکان ندارد که معیار‌ها و ارزش‌های زندگی‌تان زیر سئوال نروند. جالب است زمانی‌ که بین بومی‌های آفریقا زندگی‌ می‌کردم، دچار همین دو ذهنیتی شدم. بومی‌ها به دلیل نزدیکی‌ و آمیزش با طبیعت، نگرش دیگری دارند که با دید ماشینی شده ما فرق بسیار دارد. زندگی با آن‌ها باعث می‌شود که انسان ارزش‌های از دست داده‌اش را دوباره باز یابد.

زمانی‌ که موفق شوید تا حدودی در سطح فکری، ذهنی‌ و زیستی‌ آن‌ها حرکت کنید. آنوقت است ک دوربین هم حساسیت فرهنگی‌ را درک خواهد کرد و حرکتی بر مبنای شعور اجتماعی عشایر خواهد داشت. در این صورت فیلمبرداری راحت انجام خواهد شد. نکته دیگر قابل ذکر این است که من به عنوان یک زن مدیر برنامه بودم و این هماهنگی‌ و پیشبرد برنامه‌ها را بهتر می‌کرد.

عشایر کاملاً از اهداف ما با خبر بودند. چون من هشت سال در منطقه رفت و آمد می‌کردم، دیگر تا حدودی عضوی از اعضا به حساب می‌آمدم و دوستان فراوانی‌ در بین عشایر بختیاری داشتم که در مراحل مختلف کارم به من یاری می‌رساندند.

سه شنبه ۶ ارديبهشت۱۳۹

میداوودی زیر پیراهنش چه نوشته بود؟

 

 

شفاف: دربی هفتاد و چهارم به صورتی باور نکردنی به سود پرسپولیس به پایان رسید تا پایانی بر پیروزی های پی در پی استقلال در دربی های گذشته باشد.

به گزارش «شفاف» گل های این دیدار را برای استقلال میلاد میداوودی و فریدون زندی به ثمر رساندند و هر 3 گل پیروزی بخش پرسپولیس را ایمون زاید به ثمر رساند.

میلاد میداوودی بعد از به ثمر رساندن گل اول استقلال پیراهن خود را بالا زد که جمله ای روی پیراهن زیرین وی نقش بسته بود.

کلمه انگلیسی که روی پیراهن زیری میداودی نقش بسته بود اشاره به شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان داشت که محل تولد میداوذی را نشان می داد.



میداوودی با این کار خود خوشحالی بعد از گل را با همشهریان خود در استان خوزستان تقسیم کرد.


پرواز کبک تاراز بر شانه های میلاد

 

 

۱۳ بهمن ، دربی ۷۴ ،دقیقه ۳۲ ، میلاد میداوودی مهاجم مسجدسلیمانی استقلال از کمند آفسایدگیری پرسپولیسیها گریخت و توپ را به تور دروازه قرمزها چسباند...هم تیمی هایش در پی او میدویدند... ناگهان زیرپیراهنی که مدتی ست برتن دارد را نمایان کرد...

 M.I.S

به یاد

مسعود بختیاری

کوگ تاراز

 

دیدار تیم های پرسپولیس و استقلال تهران


منبع :  bahman-alaeddin.blogfa.com

کِل؛ زبان آوازین زنان لُر

 

کِل زدن زنان لُر را می توان از کُهن ترین آواهای نوع بشر که شاید پیش از دستیابی به زبان در میان انسانهای دیرین اختراع شد و گونه ای غلبه بر شکار و گونه ای از ارتباط با ماوراء الطبیعه و ستایش معبود و ایجاد ترس در شکار و تهیج در غلبه به شکار و جنگهای دیرینه مردم بوده است… که ممکن است میراثی بر دوره مادر سالاری دیرینه باشد.

ابتدایی ترین صداها از حنجره و اعضای بدن انسان بوجود آمد ؛ مانند دست زدن، پازدن و فریاد زدن؛ حتی قبل از آنکه زبان به وجود آید. سپس انسان از وسایل مختلف استفاده کرد واز طریق رعدو برق، صدای آبشار و…توانست به نوعی تقلید دست بزند. بنابراین، می توان گفت صدای انسان به عنوان نوعی موسیقی ، قدمتی به اندازة تاریخ زندگی انسان دارد.

نخستین نقش از آفرینش موسیقی از سوی انسان، نقشی است که در یک غار ماقبل تاریخ در آری یر(Arieyer) فرانسه برجای مانده است . این نقاشی، یک شکارچی را نشان می دهد که با پوست حیوانات خود را پوشانده است و در تعقیب یک گوزن شمالی است . شکارچی کمانی در دست دارد، ولی از آن برای پرتاب تیر به سوی گوزن استفاده نمی کند، بلکه کمان را با دهان باز نگاه داشته است و آن را مانند«زنبور ک» می نوازد. یعنی زه کمان را به صدا در آورده است و با تغییر شکل دهانش ، اصوات را تغییر می دهد. پرسش اینجاست که چرا شکارچی به جای پرتاب تیر به سوی گوزن ، چنین می کند؟ پاسخ این پرسش، یکی از مهمترین نکات را درباره موسیقی انسان های نخستین برای ما روشن می سازد. در واقع شکارچی می کوشد با این کارگوزن را سحر و جادو کند. از سوی دیگر، می توان گفت نزد قبایل کهن جوهر تمام جمادات و اشیا، صوت است. نیروهای مؤثر مانند خدایان، ارواح و اوراد جادویی نیز صوتی هستند . این انسانها ، با استفاده از صوت بر روح هر موجودی ، بدون آنکه بتواند با آن موجود تماس حاصل کند، اثر می گذارد. گو اینکه این اثر انتزاعی است، با وجود این، او صوت خود را وسیله ای عینی می پندارد.

نیروی موسیقی نزد قبایل بدوی هم در اصل نیرویی روانی است . علت اهمیت ویژة صوت در مراسم جادویی در تأثیرات فیزیولوژیک آن نهفته است، مانند «موزیکوتراپی». طرد حوادث شوم تنها با استفاده از صوت امکان پذیر است . اصولاً همه حوادث روزمره از نیروی صوت اطاعت می کنند؛ موسیقی نیازهای طبیعی زندگی روزمره همه اهالی قبیله را در خود منعکس می کند و متعلق به تمامی شئون فردی و اجتماعی است و از آنها سرچشمه می گیرد.

انسان طی قرون متمادی به تدریج متوجه شد که صدا های منظم در تنظیم کار و تهییج فعالیت او تأثیر دارند. به گونه ای که ضرباهنگ را از حرکات بدنش و ملودی را از تغییرات اوج(Pitch) صدایش کشف کرد. هنگامی که انسان اولیه قدرت این عناصر موسیقایی را تشخیص داد ، آنها را به عنوان ابزار جادوگری و سحر و جن گیری به کار گرفت وبه تدریج که مردمان با جادوی موسیقی بیشتر آشنا شدند از الگوهای (Pattern) موسیقی نیز آگاهی یافتند؛ به طوری که در الگوی ضرباهنگ به کشف دو ضرب اساسی دست یافتند، یکی دو ضربی (Double) و دیگری مارش (March) که هر دو اقتباس طبیعی از عمل راه رفتن است. همچنین خداجویی انسان از دیرباز موجب شده است که وی نیازی درونی را برای پرستش موجودی برتر در خود احساس کند- فصلنامه مردم ایران – . و از صداهای موزون و پیوسته که کِل خود گونه ای از آن است در این ستایش کمک بگیرد.

در این رابطه کِل زدن زنان لُر خود گونه ای فراخوان در شادیانه ها ،کمک آوازها و به گونه ای صدا ابزاری موسیقی در همصداییهای آوازین ، تحسینها ،خوشامدها در مجالس شادی ، تهیج جنگاوران در جنگها ، زایشها ،سوگوارانه ها، ابزارصدایی در بهوش آوری بیهوشان و از حال رفتگان ،غلبه بر ترس کارآمد بوده که می توان الهام این آوا و صدای موزون و پیوسته را ازصدای ریزش یک آبشار صدای چهچهه بلبلان و قهقهه کبکان زاگرس نشین و زاگرس پرواز و صدای ریتمیک سُم ستوران در سوارکاری و حرکت تند کوچ ، کوبیدن شلتوک، بٌُرش صدای داس بر ساقه های طلایی گندم و کوبیدن کرکیت بردارقالی و بُرش و گره نخهای رنگین و آفرینش هزارنقشِ باغ قالی لُر الهام آوران “کِلِ “ لُرمادران و لُردختران این کُهن مرز و بوم باشند . بی گمان وقتی که که نیاکان قوم لُر به فتح بابل برآمدند با خود برخی از فنون و فرهنگ دیار خود را در یک استقرار ششصدساله بر بابل ارزانی داشتند که یکی از این فنون آوازی” کِل “بود که از لرستان به بین النهرین رفت و در زبان عبری و سریانی و دیگر زبانها در آمد و کِلِلش kelelesh وهِله هوله helehole , و هلاهل شد و این واژه ی هله هوله چون به زبان فارسی آمد هلهله اش گفتند. گرچه به زعم اینجانب واژه ی هلهله نمی تواند بازگوکننده ی تام ” کِل ” باشد و بیشتر معنی شادی و سرور میدهد تا بیانی از ” کِل” لُر باشد .

در پایان واژه “کِل kel “ از ترکیب دو حرف ” کِ و ل ” که تنها با حرک زیرین ” ِ” با دیگر واژگان همسان لری در فرهنگ لُر تمیز داده می شود همچون : کِل kel : سنگ نشانده – سنگچین هرمی برفراز کوهها که نشان از آبادی در ورای هر کوه است و راهنمایی برای مسافران کوهستانی و در اصطلاح ” بَردکِل bardekel ” و “کِله بَردkelebard “گونه ای از بازی ورزشی لُری و هم آرزومندان و مرادخواهان با نیت کردن و چیدن چند سنگ کوچک روی هم در پیشگاه و تپه های مشرف به هر زیارتگاهی سنگ چین می کنند.

حسین حسن زاده رهدار

برگرفته از: سایت لور

——————————————————————————————————–

کِل kel: نزدیک – در زبان لُری بختیاری چون – بنشین کِلم.

کِل kel: ایستاده و با کاربردهای دستوری چون – وری واکِل )برخیز)

کِل kel: نشستن ایستاده گربه سانان در زبان لُری در عبارت کِل زیدن گربه و سگ .

کِل kel: گوشه و کنار و گاهی “کِر” هم بکار می رود که در اصل کِر بوده است.

کَل kal: کم مو و کچل

کَل kal: بی دندان کَلفته و کفته هم می گویند

کَل kal: ظرف آبی مرغ و سگ و گربه

کَل kal: ویرانه و آثاری از مخروبه ی یک ساخت قدیمی و باستانی چون” کَلگه زری” نام محله ای از مسجد سلیمان و “دوری کَل “روستایی در رامهرمز .

کَلkal : آبادی – کپرگاه چون کَلا پیتنکی kala pitenaki آبادی پونه ها نام محلی است .

کَل : kal بز نر کوهی

کَلkal : بزرگ – سر – جمجمه و ریشه کلان یعنی بزرگتر و سرتر در واژه هایی چون کَل لُر همان کلهر و آل کَلی طایفه ای لر در نزدیکی شوشتر از تیره ی گندزلو.

و “کَلو” کسی که بیماری مغزی داشته باشد و گاه معنی دیوانه مترس را دارد .

کَل kal: پیشوندی بر زائرین مرقد امام حسین مخفف کربلایی ، کَلایی هم گویند.

کَله بادkalebad: بادی مقدس و متبرک که در اسفند ماه می وزد .

کُل kol: کوتاه چون زبون کُل و کُل کوتاه معنی ریز و کوچک.

کُلkol: ناتیز و کُند.

کُل kol: همه

کُل kol: نوعی مار در کوههای بختیاری خوزستان که به کُله کورمعرف است افعی نایابی که طول آن کمتر از نیم متر است .

مراد از یاد آوردی این واژگان یکی غنایی زبان لری از دوحرف مشابه در معانی متفاوت k ,L در این زبان کهن است و در بیانی دیگر کِل در برابر گاله ی لُرمردان توازون اختیار کرده و گاه برتری اش را در سروده ای اینچنینی که به زبان ها و گویش های گوناگون مردم لُر) لکی – لرستانی – بختیاری- کهگیلویی ) سروده شده بروز می نماید :

 

کِل

کِل زَنیتو شیز زنونِ سَروَنی/گُل به کاریتو وه پیچ گُل وَنی

کِل بَزِه ” کَوَر ” در ایه وه صدا/خوورونت بَشنوئن ده سا دنا

سوز سیر آسمو رختِ وَرِت/تاج اَفتو نیرته بالا سرت

پرچمِ ورکش نومِ نیره خدا!/زل روزی خوت ، دات هم کدخدا

کُِل بَزه تا سینه زردکوه تو بَکه/روز وَرِ پا دِشمنونت شو بَکه

کِل بَزه بی بیِ نازار قلا!/وا کِلت شال بَسنه صد تا پیا

سيمره خين چش نازارته/ورفشم كه ري دل غمبارته

براكت هوئر و تو مونگ هوا/دس آويه خم فميه دلت اشكيا

هاته در مونگ ، اُ ، ژلمو نُوئي/فلكم بي كل تو سامو نوُئي

ويچو و ئي بُنگ كلت شخنيد وه يك/چير بَرد مندكه شول تِرَك

چي برشته گندمي فيچهسه بو/بي تو شايت دِه چويل ريچهسه بو

دي بليطم دي بي دُنگ هئوال/بهسكونت هي پرُه درد گوال

دِك دَوا و كُهته اي ري هونه درد/ماهِ ريتون ايبوهي سي چاله سرد

خان قزي بندير و پيتاپيت ره/تا دِراهي پُشت اَورَل جورِ مَه

بي وي زَنگل و سردارِ زنون/مريم برنو بشونِ كُر نِشون

هَي اِجمني خوت وِه تَهده آسمون/هم مَه و هم اَفتو و هم زِلِهُون

پُر تِريز و پَنجه پاره هي دلت/مَشك شوگار مَگر زير چِلِت

تش بنه وه جُل پَشا شوگار شَه/كو اله زنگي اُِويد سيت كَنده چَه؟

پَمبِه كِي تَمنيد، وه گوش اسمون؟/تا نفهميم وِير و وير بَردپِرون

بُنگته كِي داتده بي وُر دَمه بَرد؟/كو خدا دالنجه زت وابيد و سرد ؟

نال گوش آسمون بي بُنگ تو/مَنغ و پنَدِل كور اِيبو بي دُنگ تو

دا و دايه دالکه دَي لُر خوتي/باهي به باهي خدا تَي لُر خوتي

تيف گَندُم ايوريه واكِلت/هُمسايي اَفتو كُنه سرمنزلِت

پرچم ومينانه وَركش تا خدا/تا به ووسه گيل ميناته دنا

چاله تَمتي زِت بلازه ايكشه/كَيل عشقت تير تازه ايكشه

كَوِِوه شعرُم نَرزيه سي وَيدَنت/گوشِ زرده سي بُساك كل زيدنت

منبع : http://www.setinelor.com

جنگ رضاخان با لرها به خاطر مدرنیسم بود

 

عده ای از دوستان با سخنان یا تحلیل هایی در کوشش هستند لرها در زمان رضاخان را مبارز سیاسی معرفی نمایند که به ویژه شامل خوانین منکوب شده عشایر لرستان می شود. بی شک اینگونه سخن راندن نوعی سفارش نامه نویسی است و نه جامعه شناسی تحولات تاریخی. برخی از لرهای امروز، خود را پسران و نمایندگان لرهای دیروز می دانند و سخن گردانی ناروا می کنند . می توان این سرنمایندگی را در نوشته آقای مهرداد غلامی در سایت لور خواند.

این مقاله ها بیشتر به دلیل کم دانی از تحلیل تاریخ نگارش می شوند. رضا خان بدنبال واژگونی و سرنگونی قدرت های برابر و گریز از مرکز بود تا بام و آسمان ایران، دولتی واحد و مطلقه به خود ببیند . بسیاری از خوانین لر خانه ای با یک دولت- یک ملت نمی خواستند. آنها به فکر صیانت و پاسبانی از جنگ افزارها و رزم افزارهای خویش بودند . به همین دلیل بسیاری از آنها نیک فرجام نشدند .

رضاخان، یک دولت و یک پادشاه می خواست . زنجیره و رشته اقدامات رضاخان با نام دولت سازی مطلقه یاد می شود. خوانین خود را در رده دولت رضاخانی می دانستند. آنها در اندیشه شهریاری در سرزمین خود بودند و نه مبارزه با ظلم یا ستم و جور. این روش در آن زمان می توانست زهرآگین و زهرآلود برای تمامیت ارضی کشور باشد. نشانه هایی از تجزیه ایران از هر گوشه، هویدا و نمایان شده بود.

هر کس به فکر فرمانروایی در منطقه خویش بود. خوانین می توانستند زیست و زندگی داشته باشند به شرطی که شهروند و نه جنگجو باشند. آنها حاضر نبودند به نهادها و شیوه های مدرنیسم در ایران آن زمان تن بدهند. آنها می خواستند آزدادانه سلاح در اختیار داشته باشند و به سادگی و آسانی از آن بهره ببرند و قدرت سیاسی را در اقلیم خود بکارگیرند. زیرا آنها دانش مایه هایی ناچیز نسبت به مدرنیته و مدرنیسم داشتند. البته رضاخان رویدادهایی بد برای کشور ما رقم زد. اما ره آوردهایی نیز برای مملکت داشت.

پرسیدن یا نقد نیاکان عیب نیست. گشت و گذار در تاریخ باید همراه مطالعه باشد. بعضی از خوانین عشایر لر کیفر و تاوان واپسگرایی در مقابل تحولات جدید مدرن را پرداختند. خوانین، والایی و تنهایی در فرمانروایی منطقه ای می خواستند و نه نهادی به نام دولت واحد و همه گیر یا ارتش متحد کشوری. بسیاری از آنها نیز به مانند رضاخان با مردمان خود درشت گویی و سختی می کردند. از داستان پردازی و دراز گویی باید پرهیز نمود. پادرمیانی و همدردی برای خوانین یاغی روا نیست.

پی ریزی ارتش واحد و امنیت وجودی و تمامیت ارضی کشور بدون سنگدلی در مقابل نیروهای گریز از مرکز و وامانده امکان پذیر نبود. پاسخ دراز است. سعی شد کوتاه و اندک، تکانه ای ذهنی برای دوستداران سنت نگاشته شود.

شهرام شرفی

برگرفته از: loor.ir

 

«پَل بُرون» آئینی اسطوره‌ای در قوم لُر

 

 

واژه‌ی و آیین « پَل بُرون» در زبان و ادبیات و فرهنگ لُری اگر به زبانی ساده‌تر بیانش کنیم می‌توان واژه‌ی «گیسوبُران» را واژه سازی، همسان و جایگزین کرد که از دیرینه باز ریشه در آیین‌ها و اسطوره‌های کُهن مردمان لُر دارد‌. چیستی اسطوره‌ها را بدین گونه باید بازگو کرد که اسطوره‌ها خود بازتاب واقعیتی ژرف‌اند و به صورتی نمادین دریافت‌های غریزی ما را باز می‌نمایند. علاوه بر این، اسطوره‌ها جمعی و اشتراکی‌اند و از این طریق به زندگی اجتماعی حس کامل بودن و باهم بودن می دهند.

ز بُنگِ بوی تو گُل بی زبونِت/ وه بوروت رَشته بیدی پنجَهونِت/ به اُزنِن زَنگَل مال دَور دُرغُون/ به فصل سردسیر پَل بُرونت

(از بانگ گُلبوی تو لال و بی زبان است این گُل، ای که پنجه‌هایت را به هنگام دامادی با باروت آراستی! زنان این قوم در فصل سردسیر گیسو بُران مرگت، گیسوان بُریده شان را به دور حجله گاهت آذین می‌بندند.) – مجموعه کُهبُنگ ص24

یکی از رفتارهای آیینی با «مو» در سوگواری های قوم لر « پَل بُرون» نامیده میشود. پَل به اصطلاح زبان لُری موی بلند که بیشتردر پشت سر قرار گرفته و بر کمر آویخته است گفته می‌شود.

برای یافتن معنای بُریدن موی در سوگواری نیاز به یافته‌های انسان شناسی، باستان شناسی و اسطوره‌ها و تحلیل آنها از طریق رویکردهای علمی اسطوره‌شناسی است که از دوران پارینه‌سنگی به این سو، از باور به ایزدبانوی بزرگ در فرهنگ جوامع نشانه‌های بسیار دیده می‌شود. در همین فرهنگ‌ها، نقش مو در مراسم خاک سپاری و سوگواری و نسبت آن با ایزدبانوی مادر را به انحاء گوناگون می‌توان سراغ گرفت. «آیین‌ها و اسطوره‌های باستان نیز شواهد باستان شناسی رابطه تصویر ایزدبانو با آیین سوگواری و پیوند با جهان دیگر را نشان می‌دهند. این ایزدبانو، که حامی مُردگان تصور می‌شد، سرچشمه مرگ و زندگی تلقی می‌شد. زنان در مراسم سوگواری موی خویش را، که آن نیز نمادی از باران بود، می‌ُریدند و از همین جاست که آیین بُریدن مو در سوگواری مرسوم شده است .

در فرهنگ لُری پَل بُرون که همراه با خستن روی وکَندن موی که ” رِی کَندن و مِی کَندن” است طی مراسم خاصی برگزار می‌شد برای راحتی ‌ی با قیچی و برمزار متوفی گیسوان را که همان “پَل” است می‌بُریدند سپس توسط یکی از زنان سردیار و مسن‌تر این گیسوها از مزار برچیده می‌شد و طی مراسمی توسط چند زن و دختر جوان که شاهد بوده اند “‌نشونه و نون‌” یا ” نشون بِِهسَن “می‌شد که همان نشانه گذاری یا علامتگذاری است گاه گونه‌های رنگ و گونه و جنس مو نشان از صاحب گیسو داشت که کار” نشونه بِهسن ” یا نشان اندازی را آسان‌تر می‌کرد این “‌پَل‌”ها سپس در نزدیکترین فرصت تحویل ” پَل بُریده” صاحب گیسو می‌شد برخی آن را تا سال‌ها به نشان از وفاداری نسبت به عزیز از دست رفته نگاهداری می‌کردند که زمان فوت شخص برخی با خود به گور می‌بُردند و برخی دیگر تا فرصتی شادی یا پیش از یک شادیانه از نزدیگان این پل‌ها را سربه نیست می‌کردند.

 اما بیشترین قهرمانان این تراژدی پَل بُریده‌هایی هستند که ما آنها را همسران مردان متوفی می‌نامیم که از این رهگذر، گویی تمامی آیین سوگواری در سیمای بیوه متوفا جلوه‌گر می‌شود که باید رنج عزلت را متحمل شود که نوعی مرگ اجتماعی است. در پایان این دوره عزلت، پیوند او با خویشاوندان شوهر مرده‌اش گسسته و پایان یافته تلقی می‌شود و او به جهان زندگان باز می‌گردد. مویش را رشد می‌دهد و از آن پس، مجاز به ازدواج مجدد است. بدین سان، نمادگرایی این آیین خصلت اجتماعی دارد و نه فردی و خصوصی. شواهدی که در بالا یاد شد نشان می‌دهد که این رسم از سویی با باور ایزدبانوی بزرگ پیوند داشته و از سویی قهرمانان اسطوره‌ای نیز این رسم را هنگام از دست دادن عزیزی به کار برده‌اند که همگی همان رابطه منطقی عزلت اجتماعی یا نفی رابطه جنسی به عبارتی عقیم شدن را نمایش می دهند که پس از گذراندن این دوران فرد می تواند به زندگی عادی خود بازگردد.

پیشینه پژوهش‌های انسان شناختی درباره مو و نقش آن در مراسم سوگواری نسبتا طولانی است. برای مثال ویلکن (Wilken) در سال 1886 مقاله‌ای در این باره نوشته و به این نتیجه رسیده است که، در این مراسم و مناسک، دو جنبه آیینی می‌توان تمییز داد: در برخی مراسم مو را می‌برند؛ ریش بلند و موی پریشان جای آرایش موی معمول در زندگی عادی را می‌گیرد. ویلکن، که در این مقاله از بریدن مو در مراسم سوگواری با اصطلاح “قربانی کردن مو” یاد کرده، آن را نه نمادی “جنسی” بلکه نمادی “عام” می‌انگارد. به عقیده او، بریدن آیینی موی سر، بنابر اصل “جزء به جای کل”، جانشین قربانی کردن انسان است چون سر، یعنی محل رویش مو، را جایگاه روح می‌دانستند.

هر چند عده‌ای از انسان شناسان رابطه آیینی بریدن مو و نحوه آرایش آن را با مسئله جنسی مسلم می‌انگاشتند، اما بیشتر آنان بر این باورند که مو و مراسم و مناسک آیینی آن نماد نوعی مفاهیم تجریدی فراطبیعی مانند باروری، جوهر و نیروی جان و تن است.

مالینوفسکی ویژگی اصلی عزاداری در میان جزیره نشینان تروبریاند را تراشیدن کامل موی سر گزارش می‌کند. این کار به نظر او با معادله‌ای منطقی اما ناخودآگاه همسویی دارد: عزیزی را از دست دادن مساوی عقیم شدن مساوی ستردن موی سر. مرگ عزیز یا خویشاوند برای ذهن ناخودآگاه معادل عقیم شدن است و چنین باوری در رسم جزیره نشینان تروبریاند از طریق تراشیدن موی شخص داغ دیده نمایش داده می‌شود (Malinowski, 1935,. از نظر او به رغم واکنش عاطفی سوگواران در اجرای این رسم، الگوی رفتاری در این آیین سوگواری برخاسته از عواطف و احساسات عزاداران نیست بلکه پیروی آنان از عرف و آیینی جمعی است‌.

استاد فرزین . شاهنامه پژوه در “آیین‌های سوگواری در شاهنامه “می‌گوید: سوگواران و داغدیدگان به جز رفتارهایی همچون گریستن‌، خستن روی‌، آيين‌هاي ويژه‌اي مثل بريدن بانوان موي سر خود را و بستن ميان با موي مرسوم بوده است. همچنیین شنیده شده است که بختیاریان بر مزار عزیران و مردان شجاع و بزرگان هر کُربو “بَرد ِشیر” می‌گذارند و عده‌ای نیز با برافراشتن ساختمانی چهارطاقی که کوشک می‌گویند بنا می‌کردند ‌که این پَل‌های بافته شده و برخی نیز باز شده بر سقف کوشک می‌آویختند که تصورش بسیار غم انگیز است. اصطلاح “پَل بُریدن” گاهی جای نفرین هم بکار می‌رود چون ” پَل بُریده !(شاخه لری بختیاری) ” پِل بِررو. و پَل بِرریا” در شاخه‌های لکی و “پَهل دات سیت بوئره” (شاخه لُری لُرستانی‌) پَل پوت بُهرا (مراد بریدن مو ریز و درشت),”نفرین کردن در حالتی که رفتار یک دختر جنبه ضد هنجار و عرف داشته باشد و در مواردی حتا برای به سخره گرفتن یک مرد خطاب می‌شود که اشاره‌ای به عقوبت اجتماعی این رفتار دارد و یا ” پل دات بُهرا ” ” پَل دیت بُهرا “(لُری شاخه جنوبی) خطاب به مرد و زن است.

حسین حسن‌زاده رهدار

 loor.ir سایت لور

 …………………………………………………………………..

شاعران لُر نیز به پیروی از این آیین می گویند :

 قافله ها میئا ….. (اسم درگذشته) نی ده باشو

 دخترو گیس بوئریت ریت وا نهاشو

 **********

 میرنووز هم می‌گوید:

 اَر که مِه روزی ده تو بهام جدایی

 گیس بُرسه وه سَر قورم بیایی

 *************

 و در شعر لُری بختیاری هم آمده است :

 دات بُرا ددیت بُرا همه بُران پهل

 همه به کارد ایبُرِن زینه ت وه خنجل (خنجر)

 دات بُرا ددوت بُرا همه بُران مِی

 همه به کارد ایبُرن زینه ت وه قیچی

 ****************

 و این شعر به لُری شاخه ی جنوبی از رسول سنایی

 قدیمل مُردنِ هر مِردِ خوبی

 بهونه ی پَل بُرونِ زَنگَل ایبی

 چِنو سی مُردَش پَل ایبُریدِن

 که لامِردون فرش پَلل ایبی

 *************

 یا این شعر از شاعره لُر خاطره خاتون جلدانی :

 گیس بُرون خاطریامه ری و درگاه سرنوشتم

 وا تش همیه خیالت ایقه سوختم تا بِرشتم

 ورخلاصس وا تش باد کپر کل چی رنینم

 و زلالی سر خم درد دلم سیت نوشتم

 **************

 و حکیم توس در شهنامه می سراید:

 همه بندگان موی کردند باز

فرنگیس مشکین کمندِ دراز

بُرید و میان را به گیسو ببست

به فندق گل و ارغوان را بخست

************

یاری رسانان:

- شاهنامه حکیم ابواقاسم فردوسی

 - دیوان میر نوروز

 - نامه فرهنگستان شماره 40

 - آئینهای سوگواری در شاهنامه – استاد محمد رضا فرزین

- با سپاس از آقای ابراهیم خدایی – هوشنگ پرتو – رسول سنایی- خاطره خاتون جلدانی که یاری رسان اشعار این نوشتاربوده اند

دستانم را در ساحل کارون می کارم

 

بهانه تخریب فرهنگسرای بهمن علاءالدین در بلوار ساحلی کارون توسط شهرداری اهواز

سروده اول:

تو نمرده ای

نامت آوار آفتاب است برای شبزده ها

و یادت سنگین ترین “بهمن” ی

نشسته بر شیب حادثه ها

دستانم را در ساحل کارون می کارم

شاید تو را خواب ببینم

سروده دوم:

آقا معلم، سلام!

یادت هست

روزی به تو گفتم چندی است

نوار سبز امامزاده

بر انگشت درختان شهرمان نمی رقصد!

تو خندیدی و گفتی: پیش از این،

رودخانه بزرگ، گله ها بزرگ و فراخنای پیشانی مردان بزرگ بود

ولی در شهر، در این شهر، گله داری ممنوع است!

آن روز منظورت را نفهمیدم

سالها از آن روز می گذرد و تو نیستی

اینجا بی تو ملالی نیست

می گویند شهر بی نام تو، «زیباسازی» شده است

شهردار هر روز با وسواس چکمه هایش را واکس می زند

روی میزش نوشته بال فرشته موجود است!

حالا می فهمم قصه ای را که برایم گفتی

زمین هایمان را گرفتند؛ به بها؟ نه! به بهانه ای؛

“چاه نفت می زنیم و برایتان جاده و شهرک می سازیم”

زمین هایمان را دادیم ولی

گله هایمان را نگه داشتیم؛ و با یک پیاله دوغ خوش بودیم

شهر اما بزرگ تر شد و مرتع ما کوچک و کوچک تر

دروغ و خشکسالی تا در خنکای صبح چراگاه رخنه کرد؛ به ناچار

گله ها را فروختیم

و خانه ای در شهر آشنای غریب خود خریدیم

امامزاده هایمان کو، درختان مان کو، روبان سبز امامزاده بر درختان مان کو؟!

بجای نوار سبز امامزاده

روبان قرمزی – شاید به یاد تو – بر گلوی درختان بسته اند

و ما غیرتمان را با گله هایمان فروختیم

چرا که به ما گفته اند در شهر، گله داری ممنوع است!

سروده سوم:

مزار معلم شاعران خسته را شبانه شلاق زدند

می گویند “بهمن” نباید پا به “حریم بستر کارون” می نهاد

و نمی دانند تو همسر و همراز و همبستر “کارون” ی

و اگر می دانستند چه عشق بازی ها در این بستر داشته اید

هر آینه، ترسم، کارون را به شلاقی از عفونت بی بازگشت بنوازند

و آبش را برای توبه، تماماً به دارالمؤمنین یزد و اصفهان تبعید کنند!!

هرچه باشد کارون هم در این همبستری، گنهکار است

و همانطور که می دانیم، اینجا همه در برابر قانون برابرند!

بهمن کیهان بختیار

برگرفته از: loor.ir

 

ویران شدن «مافه گه» معلمی به نام بهمن

 

ای کُنار تو بَر مریز به چوله وارُم

مو غریوه بیکَسم وَسته گُدارُم

“رهدار”

همدُرنگیِ انسان و درخت، گفتگویی بسیار عاطفی، زمزمه ای فریادین توامانی میان همصحبتی ِ تنهایی ِ انسان با درخت کُناری که خود از پرتاب سنگ روزگار سری بس شکسته دارد و “باهی ی پَهرو بسته” از درد، درختی که بار و شاخه اش هر دو شرمسار همدیگرند؛ “زه شومی تا دمه صحو کِردُم لََلِه داری / هیچی دستگیرُم نکِرد غیرا شرمه ساری”.

سخن دل را چه راحت و چه زیبا بیت بندان این ولایت بر زبان جاری می کردند؛ گویی می دانستند که روزگاری ما فرزندان آن سخنوران از آنها و گفته هایشان دوری می جوئیم و یا بفراموشی می سپاریم آنچه کرده اند، و یا با بی تاملی می گذریم. گویی این استاد آبهمن است که با درخت کُنار سخن می گوید؛ درختی که چون او در سرزمین خویش هم غریب نگر است. گویی غریبانه و بی گدار گذار رودخانه های خودی را پی می زند و غریبانه در خانه خود رحل می اندازد. آیا گناه این همه بیگناهی را گردن چه کسی باید انداخت. آیا در یادبودهای آبهمن چه چیزی مردم کم گذاشتند؟ مهریادهایش چطور؟ مگر نه مرگ استاد نقطه ی عطفی در تحول فرهنگی مردم بختیاری بود و تاثیر خود را بر دیگر شاخه های قوم لُر هم به جای گذاشته بود؟ آیا می توان گفت دوری غنودنش از دیار خود موجب کم لطفی شده است؟ مگر کم نیستند شیفتگانی که به پابوس مرقدش می روند؟ اما بیت زیبای بالا به جان آتش می افکند “هیچی دستگیرُم نکرد غیرا شرمه ساری”. خدایش بیامرزد بانو “زاده بهمئی” را؛ این از گردآوری هایی بود که از این بانوی به بنده رسید و نا خودآگاه به خاطرم شبیخون زد.

فرهنگسرای در حال ساخت «بهمن علاءالدین» در بلوار ساحلی اهواز، توسط شهرداری با خاک یکسان شد

 

از کِرده هایشان بگویم: وقتی از کنار “مافه گه” ی می گذریم بی هیچ اندیشه ای عمق دل مشغولیهایمان را پی می زنیم. هیچ وقت نیاندیشیده ایم که پیش از آنکه اروپائیان فرهنگ بنای یابود را به سرزمین ما و در چهارچوب قوانین شهرسازی ما باب کنند، این مردمان لُربختیاری بودند که با بنا کردن “مافه گه” ها یا بناهای یادبود، یاد و خاطر عزیزان از دست رفته و جانباختگان و پیشکسوتانشان را با این بناها گرامی و همیشه بخاطر می سپاردند. درست است که فرسنگها تا مزار استاد فاصله داریم اما در کدامین مزارگاههای بختیاری در روستاها و شهرهای صد درصد بختیاری نشین خوزستان بنای یادبودی “مافه گه” ای به ارتفاع یک متر برای استاد بنا شد؟ کدامین کوچه و خیابان را باید شیخ بلخی با چراغ دنبال نامگانه ای از بهمن دعوت به گردش کنیم؟ کدامین هنرسرا و هنرستان خصوصی و دولتی به نام بهمن علاءالدین است؟ کدامین میدان؟ روزی از کنار یکی از خیابانهای شهر می گذشتم به تابلوی روی سردر موبایل فروشی رسیدم که نوشته شده بود “موبایل علاءالدین”. خوشحال شدم که حتمن به یاد استاد نوشته اما روزی که آوازه ی پاساژ علاءالدین موبایل فروشان تهران را شنیدم متوجه شدم که موبایل فروش همشهری من جز تقلید هدیه ای برایم نداشت و به دلسادگی هایم تاسف می خوردم که اینها هیچ ربطی به استاد ما ندارند.

گرچه مرگ استاد بیش از شعر و موسیقی او در جامعه مردمان لُر اثرگذار بود، این را بدانند که فرهنگسرای بهمن و مافه گه او در دل فرزندان بختیاری بنایی استوار دارد؛ ما را چه غم اگر “کُنار” این شهر برچوله وار آبهمن که روزی در این دیار خانه ای داشت، پَر می ریزد و سایه ی خود را بر او دریغ میدارد. فرهنگسرای بهمن به زعم فرهنگ بختیاری به گونه ای مافه گه ای برای بهمن بود؛ حداقل در مرکز استانی که مردمان بختیاری قدمتی دیرینه دارند. بهمن معلم مدارسه های همین شهر بود. چه بسا افراد مختلفی از طراح تخریب یا به قول امروزی ها فنگ انداز تخریب تا مجری تخریب این “مافه گه” یا فرهنگسرا، روزگاری درس زندگی را از معلمی به نام آقای علاءالدین در مدرسه ی ” ماندانا”ی سابق و حمید شجرات فعلی نیاموخته باشد؟! آیا این است پاسخ یک معلم؟ حداقل جدا از یک هنرمند بختیاری بودن، به حرمت استادی و معلم بودنش این بنا باید ادامه پیدا می کرد.

آقای شهردار! میدانهای این شهر اهواز پر از تندیس و نام حیوانات اند. پارک فیل، چهار شیر، میدان اسب، فلکه چیتا و… تندیس و نام پرندگان بماند… آیا تخریب فرهنگسرایی به نامگانه ی بهمن علاءالدین به ساحت فرزندان بختیاری اهانت نیست؟ کسانی که با دادن خون شهیدان بیشمار در زیر آتش توپ و تانک و خمپاره و موشک دشمن مقاومت میکردند و با هدیه دادن شهیدان بی شمار خاک این سرزمین را چون نیاکانشان صیانت کرده بودند. پاسخ شما به این مردم صبور و شهید داده را به وجدان تاریخ می سپارم.

در پایان ، سخن من به نمایندگان مردم بختیاری در مجلس است که تعداشان از بیست نفر هم گذشته و دل و دیده را بر این مهم بسته اند. تخریب خودسرانه شهردار اهواز را محکوم و سکوت مسئولان استانی را تقبیح نمایید و اعتراض خود را به گوش مقامات تهران برسانید.

حسین حسن زاده رهدار

برگرفته از سایت لور loor

 

اهالی فراموش شده سد گتوند

 

 حالی که مجری سد گتوند در تاریخ ۲۹/۰۳/۹۰ و در گفتگو با خبرنگاران از «تملک کامل روستاهای مستغرق در سد گتوند» خبر داده بود، اهالی این روستاها پس از گذشت سه ماه هنوز با مشکلات زیادی برای آغاز یک زندگی جدید مواجه هستند.

به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، روستاهای پا بر افتو، دو تو، گارا، و گلزاری از جمله روستاهایی هستند که تملک اراضی آنها به صورت کامل انجام نشده و اهالی در برزخ ماندن و رفتن هستند.

یکی از اهالی روستای دم تنگ در این باره به خبرنگار ما میگوید: من پول خانه و زمینم را از آب و نیرو به مبلغ دوازده میلیون تومان دریافت کرده ام. گله گوسفندانم را فروخته ام. یک قطعه زمین هم در روستای دیگری داشتم که زیر آب نمی رفت و آب و نیرو نخرید و به اشخاص حقیقی فروختم؛ کلاً ۳۵ میلیون تومان شد. وقتی برای خرید یک قطعه زمین در روستای ظلم آباد شوشتر (از ارزانقیمت ترین روستاهای حومه شوشتر) رفتم، گفتند زمین ها قطعات۶۰۰ متری است و ۴۰ میلیون تومان قیمت دارد. حالا مانده ام چه کار کنم. اگر ۵ میلیون هم قرض کنم و زمین ظلم آباد را بخرم، با کدام پول آن را بسازم؟ بیخود نیست اسمش را ظلم باد گذاشته اند چون در چهل سال اخیر و با مهاجرت افراد ستمدیده ای مثل ما آباد شده است.

غلامعباس محمدی از اهالی روستای گلزاری نیز در این باره به خبرنگار ما می گوید: در مسیر جاده «آب ماهیک»، تابلوهای عبور ممنوع نصب کرده اند و نوشته اند به علت آبگیری سد گتوند جاده مسدود است. ولی هنوز پولهای بعضی اهالی را نداده اند. نصب همین تابلوها باعث شده خدمات دهی به این روستاها متوقف شود. الان آب شرب را به صورت هر هفته یکبار با تانکر دریافت می کنیم. دولت هم می گوید این روستا متروکه است و تانکر دولتی نمی آید. تانکر خصوصی را اجاره می کنیم و هر مسیر ۲۵ هزار تومان پول اجاره تانکر را خود اهالی می دهند. این ظلم است که ما بر لب کارون هستیم و باید آب را تانکری ۲۵ هزار تومان بخریم.

یکی از اهالی روستای پا بر افتو که نمی خواهد نامش فاش شود، به خبرنگار ما می گوید: زمین ها را به قیمت عادلانه نمی خرند و از بی سوادی ما استفاده می کنند. من یک پیرمرد بی سواد هستم و نمی دانم مهندس ها چه می گویند. کل خانه و زمین هایم را پانزده میلیون تومان خریدند. به آنها گفتم من نمی دانم آب و نیرو فرزند کیست که چنین میکند؟ گفتم با این پول نمی توانم جایی بروم. الان قیمت قبر در شوشتر ۵ میلیون تومان است. با این پول فقط می توانم دو قبر برای خودم و همسر پیرم در شوشتر بخرم و منتظر مرگ باشم. از طریق یکی از جوانها که سواد داشت، اعتراض کتبی نوشتم ولی آب و نیرو ما را تنبیه کرد و یک میلیون تومان از پولمان کم کرد برای اینکه برای دیگران درس عبرت شود که اعتراض نکنند. ما بختیاری ها برای هر پیشامد خوب و بدی شعری می سازیم و در خلوت خود زمزمه می کنیم. یکی از اهالی برای ظلمی که آب و نیرو در حق ما کرد، شعری سرود ولی او را تهدید کردند و گفتند کسی حق ندارد این شعر را زمزمه کند یا به خبرنگارها بگوید و گر نه سر و کارش با ... خواهد بود.

امیر محمدی ۷۵ ساله از اهالی روستای گلزاری به خبرنگار ما می گوید: آب و نیرو میگوید روستاها را تملک کردیم ولی دروغ میگوید. اگر پرسیدند و اسم خواستند، بگو امیر محمدی هنوز یک ریال نگرفته است. به قیمت گذاری شما اعتراض داریم چون نمی توانیم با این پولها زندگی کنیم. اهالی در برزخ ماندن و رفتن هستند. سرما در راه است و هنوز خانه ای در جای دیگر تدارک ندیده ایم. پسرم را برای ادامه تحصیل به اهواز فرستادم چون معلوم نیست به مسجدسلیمان، شوشتر یا لالی خواهیم رفت. تازه اگر پول را بدهند، حتی در روستاهای ارزان قیمت شوشتر هم نمی توانم یک قطعه زمین مسکونی بخرم. قیمت تملک اراضی عادلانه نیست و به مسئول تملک اراضی گفتم، گفت اعتراض کتبی بنویس. این حرف، معنای خاصی دارد. نوعی «تنبیه شاهانه» است. تا حالا هر کس اعتراض کتبی نوشته، آب و نیرو تنبیهش کرده و یک تا دو میلیون تومان از پول خانه اش کم کرده است. قدیم، اگر بر سر گذری جلوی خان ظاهر می شدی و شکایت کدخدا را می کردی، جلوی جمع می گفت بیا تا به شکایتت رسیدگی کنم و چنان بلایی بر سرت می آوردند که فکر شکایت را فراموش کنی. من و تعدادی از اهالی با اینکه میدانیم آب و نیرو مردم را تنبیه می کند، اعتراض کتبی نوشته ایم. میخواهم در تاریخ بماند که زمین های بختیاری ها را ناعادلانه خریدند و ما فریادرسی نداشتیم.

امیر محمدی ۷۵ ساله در حالی که به شدت متاثر شده است، می گوید: به آقایی که از طرف آب و نیرو برای تملک اراضی آمده بود، گفتم این قیمت عادلانه نیست. با این پول مگر کنار جاده شوشتر، کپر نشینی کنم. گفت هر کاری می کنی، بکن. من هم به او گفتم بعد از یک عمر زندگی شرافتمندانه حق ندارید با من این کار را بکنید. من اینجا برای خودم صاحبخانه و مالک هستم. اگر قیمت عادلانه ندهید و بخواهید ما را به کپرنشینی در حاشیه جاده شوشتر و اهواز بکشانید، همینجا می مانم تا آب بالا بیاید و با زن و بچه ام غرق شویم. اینطوری لااقل خفت کپرنشینی و حاشیه نشینی را نمیکشیم و ظلم شرکت آب و نیرو هم فاش می شود و لااقل شاید بقیه روستاهای بختیاری، نجات پیدا کنند.

فرزین حاتمی جامعه شناس و مدرس علوم اجتماعی دانشگاه در این باره به خبرنگار ما می گوید: متاسفانه در پروژه سد گتوند شاهد هستیم که اهالی دامدار ساکن در مخزن سد مجبور به مهاجرت به روستاهایی با معیشت کشاورزی می شوند بدون اینکه سازوکاری برای ادامه حیات اقتصادی انها اندیشیده شود یا آموزشی برای تغییر حرفه و پیشه به آنها ارائه شود.

حاتمی می افزاید: نتیجه اجتماعی پروژه سد گتوند، ترکیب نمودن جمعیت دامدار بدون مرتع با مردم کشاورز روستاهای عقیلی شوشتر است که موجب تعارضات قومی و طائفه ای در مقصد خواهد شد و بدون شک با سیاستهای دولت مبنی بر کاهش مهاجرت از روستاها و جلوگیری از پدیده حاشیه نشینی در تعارض است.

این پژوهشگر علوم اجتماعی تاکید کرد: پروژه سد گتوند در حوزه مطالعات اجتماعی از ضعف مطالعات رنج می برد و نمی دانیم آیا ارزیابی اقتصادی اجتماعی در سد گتوند صورت گرفته و اگر انجام شده چرا در عمل شاهد آثار مخرب اجتماعی هستیم؟ این امر، نشان دهنده بی توجهی مدیران این پروژه به هشدارهای علمی فعالان فرهنگی اجتماعی خوزستان و بی کفایتی آنان در مهار آثار اجتماعی زیانبار این طرح عظیم ملی است.

محسن حیدری کارشناس حقوقی درباره وضعیت تملک اراضی روستاهای مستغرق در سد گتوند به ایبنانیوز می گوید: مسئولان آب و نیرو در مذاکرات شفاهی خود با کارشناسان حقوقی مستقل، قبول دارند که نحوه تملک اراضی روستائیان و عشایر، عادلانه نیست ولی عملاً در جریان خرید اراضی روستائیان و عشایر بختیاری در سد گتوند، به همان رویه ناعادلانه قدیمی ادامه می دهند.

حیدری گفت: در قیمت گذاری اراضی روستائیان و عشایر، شاهد عدم توجه به ویژگی های فرهنگی اجتماعی اقتصادی هستیم به گونه ای که بهای پراخت شده به روستائیان و عشایر ساکن در حوزه مخزن سد، توان معادلسازی زندگی آنان را ندارد و این افراد هرگز موفق به آغاز یک زندگی انسانی جدید در نقطه ای دیگر نخواهند شد و در جریان این جابجایی و به علت قیمت ناعادلانه زمین هایشان، کرامت انسانی آنها پایمال می شود و با تبدیل شدن از یک روستایی به یک حاشیه نشین، از بخش عمده حقوق انسانی خود محروم می شوند.

محسن حیدری افزود: خانوارهای روستایی و عشایری ساکن در مخزن سد گتوند، به جز خانه ها و زمین های کشاوزی که دارند، درآمدهای اقتصادی دیگری دارند که با جابجایی از این نقطه به نقطه دیگر، باید «عدم النفع» ناشی از قطع این درآمدها نیز توسط شرکت آب و نیرو به ایشان پرداخت شود. به عنوان مثال درآمد سالانه خانوارهای روستائی و عشایری از محل گردآوری محصول از درختان درختچه های خودرو و گیاهان دارویی، درآمد سالانه خانوارها از محل بهره برداری از مراتع آباء و اجدادی، درآمد سالانه خانوار روستائی و عشایری از محل ماهی گیری و صیادی در رودخانه، درآمد سالانه خانوار روستائی و عشایری از محل شکار قانونی با اسلحه و تله، درآمد سالانه خانوار روستائی و عشایری از محل گردآوری قانونی بوته های قابل اشتغال برای مصارف تولید انرژی، درآمد سالانه خانوار روستائی و عشایری از محل برداشت سنتی از آب رودخانه برای کشاورزی، درآمد سالانه خانوار روستائی و عشایری از محل پرورش ماهی درون حوضچه و درون قفس در کنار رودخانه، و دهها مورد دیگر از منافع اقتصادی و دارایی روستائیان و عشایر در فرایند قیمت گذاری دارایی های ایشان نادیده گرفته می شود و این، از نظر حقوقی عادلانه نیست و آنها را از مردمی صاحب خانه و مالک زمین به مردمی فقیر و نیازمند و ضعیف تبدیل می کند.

محسن حیدری افزود: اصل ۳۳ قانون اساسی میگوید: «هيچكس‏ را نمي‏ توان‏ از محل‏ اقامت‏ خود تبعيد كرد يا از اقامت‏ در محل‏ مورد علاقه‏ اش‏ ممنوع‏ يا به‏ اقامت‏ در محلي‏ مجبور ساخت‏، مگر در مواردي‏ كه‏ قانون‏ مقرر مي‏ دارد». بنابراین از شرکت آب و نیرو به عنوان متولی ساخت سدهای بزرگ در ایران، انتظار می رود به احترام این اصل قانون اساسی قدرت انتخاب را برای افراد به وجود بیاورد که در شهرک یا روستای تازه تاسیسی در نزدیکی سد زندگی کنند یا بهای زمین خود را بگیرند و به دلخواه به مکان دیگری بروند. در حالی که در سد گتوند، چنین شهرک یا روستای تازه تاسیسی برای اهالی در نظر گرفته نشده است و چنین قدرت انتخابی برای روستائیان و عشایر به وجود نیامد و بنابراین می توان گفت برخلاف اصل ۳۳ قانون اساسی مجبور به مهاجرت شدند.

حیدری معتقد است: در تحلیل دقیق تر از ابعاد حقوقی جابجایی های جمعیتی مخزن سد های بزرگ، باید گفت متولیان سد سازی علاوه بر پرداخت بهای زمین و مرتع، باید سرقفلی مشاغل اصلی و تبعی سازمان تولید عشایری و روستایی را نیز از اهالی خریداری کنند. مثلاً وقتی مراتع یک خانوار عشایری زیر آب می رود علاوه بر خسارت عدم النفع مالک مرتع که باید جبران شود، چوپانی که خود و پدرانش طی چند نسل گله های آن مالک و پدران آن مالک را در این مرتع به چرا برده اند، شغل خود را از دست می دهد و باید سرقفلی شغل تبعی وی نیز خریداری شود و مبلغی به وی پرداخت گردد تا بتواند خود را توانمندسازی کند و مجدداً شرایط اشتغال خود را در نقطه دیگری ایجاد نماید. 

این کارشناس حقوقی گفت: همچنین بسیاری از روستائیان و عشایر پس از مهاجرت اجباری به شهر و حاشیه شهر، دچار بیماری های روحی روانی و جسمی شده اند که روند معالجه و مداوای آنها هزینه های گزافی را بر ایشان تحمیل کرده است و لازم است بحث جداگانه ای درباره پرداخت خسارت معنوی و نیز پرداخت کمک هزینه درمانی بیماری های ناشی از مهاجرت اجباری صورت گیرد که در این مختصر نمی گنجد. 

محسن حیدری گفت: از شرکت آب و نیرو به عنوان متولی اصلی احداث سدهای بزرگ در ایران انتظار می رود در هم اندیشی با کارشناسان مستقل حقوقی، فرایند تملک اراضی و پرداخت خسارت به روستائیان و عشایر را بررسی و اصلاح نماید تا شاهد بی عدالتی در حق این اقشار زحمتکش جامعه وتبدیل آنها از جمعیتی تولیدگر به قشری حاشیه نشین نباشیم.

منبع : http://ibnanews.com

 

این همه پیامک علیه قوم لر!

 

 

اولش به عادت همیشه، از خواندن این قبیل پیامک‌ها استقبال می‌کردم؛ خنده‌ای و کاستن از بار سنگین این بودن و ..... نیز فراموش کردن سنگینی بیهوده کارهای روزمره.

دوستی می‌پرسید: «یه پیامک درباره لرها برات بخونم» و ما که لر بودیم بیشتر خندیدیم و این اتفاق چندین و چند روز تکرار شد تا دوست دیگری پرسید: «یه پیامک درباره لرها برات بخونم»، خندیدن که تمام شد، پرسیدم: راستی چرا مدتی است این همه پیامک هجو آمیز علیه لرها دست به دست می‌شود؟
 
در این باره چند نکته پراکنده را به قصد تأمل، مرور می‌کنیم:
 
نخست؛ نبود رسانه‌های رسمی طنز، این ضرورت زندگی را حذف نکرده، بلکه زیر زمینی کرده با همه تبعاتش. (امید که دست‌کم آنان که بر مسند مسئولیتند، در این بار چاره‌ای بیندیشند و بقیه مسئولان هم اندکی آستانه تحملشان را بالا ببرند)
 
دوم؛ رد طنز را می‌توان در آثار مکتوب فارسی به قرن‌ها پیش برگرداند؛ البته بیشتر به نظم. نکته جالب اما این است که در این طنزها بیش از هر چیزی، «تیپ» محور است.
 
سوم؛ ظاهرا، طنزی که محور آن اقوام ایرانی است، سابقه چندانی ندارد. دیر زمانی نیست که ترک، لر، و رشتی به جای تیپ‌ها می‌نشینند. از آنجا که این قبیل طنزها ـ که حالا دیگر طنز آموزنده نیست، بلکه هجو نیشدار و مخرب است ـ در آثار معتبری ثبت نشده، برای سخن گفتن در این باب، صرفا می‌توان بر حدس و گمان تکیه کرد.

درباره دلایل این چرخش در طنزهای فارسی و علل پیدایی آن، سخن‌ها رفته است. بسیاری علت اصلی این امر را سیاسی می‌دانند. با توجه به همزمانی این امر با تقویت دولت مرکزی در ایران، این سخن چندان بی راه نیست! بسیاری ترس این دولت و شخص شاه را دلیل این امر می‌دانند. رضا شاه و مرشدانش که برآمده از انقلاب مشروطه خواهانه ترک‌ها و لرها بودند و آن را به یغما برده بودند، و از شمالی‌های آشنا با جهان جدید می‌ترسیدند، چه می‌توانستند کرد، جز پنهان کردن ترسشان در پرده هجو این اقوام؟
 
چهارم؛ لرها به شهادت تاریخ مکتوب، همواره خود را ایرانی و فرزند ایران می‌دانسته‌اند؛ پس از اسلام در ایمان خود محکم بوده‌اند؛ با روحانیت رابطه‌ای وثیق داشته تا جایی که، مثلا، رضا شاه اگر از آیت الله بروجردی به چند دلیل حساب می‌برد، یکی از این دلایل، قوم او بود که به اشاره ایشان، روز روشن را بر شاهنشاه شب تار می‌توانستند نمود.

به همین سبب، امام خمینی( ره) هم در تأدیب شاه به پشتیبانی این قوم اشاره می‌کرد. در خاطرات برخی از درباریان آن زمان هم اشاراتی به ترس از قوم لر هست.
 
از آغاز انقلاب اسلامی تاکنون نیز این قوم پا به پای بقیه ملت ایران در همه میدان‌ها، پشتیبان جمهوری اسلای و رهبری انقلاب بوده است.
 
پنجم؛ بر خلاف گذشته، آنچه برای نظام مستقر خطر به شمار می‌رود، نه اتحاد اقوام ایرانی که تشتت و تفرقه آنهاست و هم بدین سبب است که بیگانگان دل در گرو ناسازگاری عرب‌ها، آذری‌ها، کردها و بلوچ‌ها و جداسازی این اقوام از سرزمین آبا و اجدادیشان دارند و پیداست که همگان باید در نظر و عمل به این نکته بسیار بدیهی توجه و التزام داشته باشند.
 
بنابراین، دولت مرکزی که در نشریات رسمی‌اش به این دقیقه توجه دارد که باید بجد در پی همگرایی اقوام ایرانی باشد، هرگز به راه آن کسانی نمی‌رود که در پی پراکندن این اقوام بودند.

بالاتر از این، سلوک رهبر بزرگوار انقلاب است که، حتی با تحمل برخی هزینه ها و ملامت ها، به جد در نظر، سخن، و عمل به تدبیر همگرایی اقوام ایرانی پرداخته اند.
 
ششم؛ با این همه، ساخت و انتشار این همه پیامک هجوآمیز علیه یک قوم، نمی‌تواند کار یک فرد بی هدف باشد و دست‌کم باید باند یا جریانی با غرض سیاسی و یا امنیتی، متولی آن بوده باشد.
 
این که اعضای این باند چه کسانی هستند و اهدافشان چیست، نه وظیفه این یادداشت مختصر، که وظیفه حافظان امنیت کشور است. آنان باید بر این رویداد اندیشناک باشند و چاره‌اندیشی کنند.
 
قوم لر را از این یاوه‌ها، البته، باکی نیست که فرزندان سبزه دشت و بلندای قله و روشنای چشمه‌های ایرانند و ایران را از خود می‌دانند و همواره پاسدار شجاع این سرزمین خرد و پاکی و روشنی بوده‌اند و آنان که این قبیل می‌بافند، حتما این می‌دانند.
 
 

منبع : www.tabnak.ir

لَنگ، لِنگ نیست!": نگاهی تازه به وجه تسمیه ی " هفت لَنگ" و "چهار لَنگ"

 

مقدمه
 مقاله ی حاضر بر آن است تا ریشه شناسی های موجود درباره ی معنی واژه ی "لَنگ" را به نقد بکشد و برای این اصطلاح که در ساختار اجتماعی، فرهنگی، زبانی و حتی جغرافیایی بختیاری نقشی بسیار برجسته دارد، تعریف تازه ای ارائه دهد.

بختیاری ها از اقوام بسیار کهن ایرانی هستند که قرن هاست در منطقه ای مشخص، حدود 75000 کیلومتر مربع، در جنوب غربی ایران در دو سوی رشته کوه زاگرس زندگی می کنند. در حال حاضر، اغلب بختیاری ها شهرنشینان یا روستا نشینان سه استان خوزستان، اصفهان و چهارمحال و بختیاری را تشکیل می دهند. بخش کوچکی از این ایل که بدلیل در دست نبودن آمار دقیق، نمی توان شمار قابل استنادی ارائه کرد، کماکان به شیوه ی دامداری و کوچ روی اجداد خود زندگی کرده و دو بار در سال به ضرورت تهیه ی مرتع مناسب برای دام خود ییلاق قشلاق می کنند. بار اول در اواخر فروردین و در ماه اردیبهشت از استان گرم خوزستان کوچ را آغاز کرده و با گذر از رشته کوه زاگرس از طریق یکی از چند ایل راه باستانی مشخص منطقه به سمت مناطق خوش آب و هوای ییلاقی و مراتع سرسبز استان چهار محال و بختیاری و شهرستان کوهرنگ و حومه کوچ می کنند. پس از حدود چهار یا پنج ماه اقامت در آن مناطق، مجدداً در اواخر شهریور یا  مهرماه با سرد شدن هوای مناطق ییلاقی و  به پایان رسیدن علف مراتع، به سمت مناطق گرمسیری استان خوزستان بر می گردند.
ایل بختیاری یه همراه ایلات قشقایی و شاهسون بزرگترین و مهمترین ایلات کوچروی جمعیت کنونی ایران را تشکیل می دهند. بختیاری ها مسلمان و شیعه ی دوازده امامی هستند و از مهمترین ویژگی های فرهنگی و اجتماعی آنها، بستگی شدید به جایگاه خود در سلسله مراتب ایلی است ( دیگار 1988). به این معنی که اولین سوالی که دو بختیاری برای آشنایی با یکدیگر می پرسند " چه کسی؟" است، یعنی " تو به کدام طایفه، تش و کر و بوو ( که همه از اصطلاحات تقسیم بندی  ایلی هستند) تعلق داری؟!"
در بررسی ساختار اجتماعی ایل بختیاری، به اولین نکته ای که برمی خوریم، تقسیم کلی ایل به دو شاخه ی عمده است. این نوع تقسیم بندی خاص تا جایی که نگارنده مطلع است، در ساختار اجتماعی سایر عشایر ایران دیده نمی شود و منحصر یه ایل بختیاری است. این تفیکیک دوگانه صرفاً یک قرارداد اجتماعی نیست، بلکه تاثیرات عمیقی در فرهنگ، سنّت ها و  حتی زبان هر یک از این دو شاخه به همراه داشته است. علاوه بر تفکیک جغرافیایی ایل به دو حوزه ی "چهارلنگ" و "هفت لنگ"، این تقسیم بندی همواره در تاریخ ایل هم وجود داشته است و به نظر می رسد بسیار کهن تر از مبدائی است که در برخی از نظریه های ذکر شده در پایین به آن اشاره شده است. یک شاهد این ادعا، حضور برجسته ی دو اصطلاح مذکور در "گاگریوه" ها یا سرود های عزای بختیاری است که هم به لحاظ زبانی و هم به لحاظ مفهومی دارای عناصری بسیار کهن هستند.
اما چرا ایل به این دو شاخه تقسیم شده است؟ و معنای "چهارلنگ" و "هفت لنگ" چیست؟
در تلاش برای راه یابی به مفهوم این اصطلاحات، بخش نخست آنها مشکل ساز نیست. "چار" یا "هف" در ترکیب "چار لنگ" و "هف لنگ"، قاعدتاً شکل مخفف همان اعداد "چهار" و " هفت" هستند ولی البته علت گزینش این دو عدد از میان کل اعداد نیز خود جای تامل دارد و نیازمند برهانی منطقی است. اما بخش سوال برانگیزو مبهم این ترکیب "لَنگ" است!
در ادبیات موجود در باره ی بختیاری، از حدود دویست سال پیش همواره دو یا سه نظر ارائه شده در این مورد تکرار شده است. این نظرات به عقیده ی نگارنده حاصل تلاش معمول افراد یک قوم برای شناخت هویت خود می باشد و بیشتر رنگ و بوی افسانه و یا ریشه شناسی عامیانه دارند. در ادامه، نخست هر نظر با ذکرمنبع آورده و سپس دلایل نپذیرفتن آن مطرح و در انتها پیشنهاد تازه ای برای معنای "لنگ" داده می شود.
پیش از آغاز بحث باید یادآوری کنم که مبنا در تمام نظریه های سابق این است که "لَنگ" همان واژه ی فارسی و بختیاری "لِنگ" به معنای "پا" است که به دلایلی ترجیح داده شده اینگونه تلفظ شود و پس از این به شرح دلایل یا افسانه ی خود می پردازند که چرا بختیاری ها به دو بخش به نام های "چهار لنگ" و " هفت لنگ" تقسیم شده اند!
این خلط دو واژه بخشی به دلیل شباهت کامل فرم نوشتاری و بدون اعراب آنهاست و از ابتدا توسط افرادی این خلط صورت گرفته که توانایی خواندن و نوشتن داشته و سعی در ارائه ی توضیحی برای این دو اصطلاح برآمده اند. وگرنه تغییر آوایی "اَ" به "اِ" در میان کلمه می تواند کاملاً تمایز معنایی به وجود بیاورد و به سادگی قابل توجیه نیست. به این نکته در ادامه باز هم بر می گردیم.

نظریه ی اول: قصه ی دو برادر
روزی روزگاری، مردی بود به نام "بدر" که حاکم بختیاری یا همان " لر بزرگ" بود. او دو زن داشت. یکی از آنها هفت پسر و دیگری چهار پسر برای او به دنیا آورده بودند. بدر پیش از مرگ، قلمرو خود را بین پسران هر دو همسر خود تقسیم کرد و برای تمایز سرزمین ها، نام "چهار لنگ" و " هفت لنگ" را که اشاره به تعداد پسران هر زن داشت بر آنها نهاد {ذکر شده ابتدا در تاریخ گزیده ی مستوفی 750 هجری قمری/ 1364؛ و سپس در تمامی کتا ب ها و نوشته های بعدی در باره ی بختیاری از جمله:  لایارد 1846؛ لاریمر 1922؛ ویندفور 1988 و سایرین} .

با فرض گرفتن اینکه " لَنگ" به معنی " لِنگ" است، در اینجا این سوال پیش می آید که چرا مرحوم بدر به جای شمردن "سر" فرزندان خود که معمولاً روش مرسوم در شمارش نفوس است و نامیدن دو قلمرو به صورت مثلاً "چهار سر" و "هفت سر"، پاهای پسران خود را مبنای شمارش قرار داده است؟! و اگر به انتخاب ایشان احترام گذاشته و آنرا بپذیریم باز مشکل یک محاسبه ی ساده ی ریاضی پیش می آید که با فرض دو پا داشتن انسان، این قلمرو ها باید "هشت لنگ" و "چهارده لنگ" نامیده می شدند! مگر اینکه تما می پسران آن مرحوم به دلیل یک مشکل خاص ژنیتیکی یا در طی جنگ با دشمن و ... همگی "یک پا" بوده اند و البته این در هیچ یک از منابع نیامده است.

 نظریه ی دوم: اصطلاح مالیاتی
این نظریه بیشتر از مورد اول مورد قبول همگان قرار گرفته است و در ظاهر هم موجه تر و معقول تر می نماید. بر طبق این نظریه در دوران سلسله ی صفوی، یک نظام مالیاتی بنا نهاده شد که بر اساس آن ایلات و عشایر کشور که در آن زمان بخش عمده ای از جمعیت کشور را شامل می شدند، می بایست مالیات خود را بر مبنای تعداد دام و گله ی خود می پرداختند. مالیات ایل قشقایی برای مثال، بر اساس تعداد گوسفند های آنها بود و مالیات ایل شاهسون بر اساس تعداد شترشان. برای بختیاری ها، مادیان مبنای شمارش قرار گرفت و مثلاً هر بیست گوسفند معادل یک راس مادیان در نظر گرفته می شد. اصغر کریمی  در مقاله ی "دامداری در ایل بختیاری" در  شماره ی صدو سی ام مجله ی هنر و مردم، این سیستم را به تفصیل شرح داده است:
واحد گرفتن مالیات دامی که در زمان سلطنت رضا شاه کبیر دریافت آن ملغی گردید در ایل، مادیان تعیین شده است و هر مادیان چهارلنگ (چهار پا) دارد. برای هر راس مادیان سالانه مقداری پول معین به عنوان مالیات گرفته  می شده است ( طی سالیان متمادی از 10 ریال تا 30 ریال). نسبت گرفتن مالیات از بخش غنی تر ایل به مقیاس زیر بوده است:
20 راس میش = یک راس مادیان و برای هر راس مادیان که چهارلنگ محسوب می شده به عنوان مثال 10 ریال مالیات سالانه.
20 راس بز= یک راس مادیان= 10 ریال مالیات سالانه.
4 راس گاو= یک راس مادیان= 10 ریال مالیات سالانه.
4 راس خر= یک راس مادیان= 10 ریال مالیات سالانه.
یک راس مادیان= یک راس مادیان= 10 ریال مالیات سالانه.
این جدول اساس گرفتن مالیات برای غنی ترین گروه ایل بوده است و چون یک راس مادیان آنها برابر با واحد گرفتن مالیات دامی یعنی چهار لنگ محسوب می شده به نام چهار لنگ هم معروف شده اند. گروه دیگر که قدرت  مالی کمتری داشته اند همین مقدار مالیات را به اندازه ی هفت لنگ مادیان می داده اند، یعنی دو راس مادیان (هشت لنگ) منهای یک لنگ، یعنی هفت لنگ و به همین نام هم معروف شده اند. بدین معنی که اگر کسی از گروه هفت لنگ 7 راس مادیان داشت، درست به اندازه ی 4 راس مادیان گروه چهارلنگ مالیات می داد و این نسبت در مورد سایر حیوانات نیز بوده است ... و می بینیم که مثلاً در گروه چهارلنگ برای  برای 20 راس میش سالانه 10 ریال مالیات گرفته می شود در صورتیکه در گروه هفت لنگ برای 35 راس میش سالانه همان 10 ریال گرفته می شده است (اصغر کریمی، 1352، صص 43-44).
پس به طور خلاصه، آنچه که به بحث ما مربوط می شود این است که برای مالیات  بختیاری ها سهمی معادل سه مادیان (دوازده لِنگ) در نظر گرفته شد. چهارلنگ ها که به نسبت از نظر اقتصادی وضع بهتری داشتند موظف شدند که 4/12 "لِنگ" را بپردازند و هفت لنگ ها 7/12 و مابقی 1/12 به عهده ی سایر طوایف و گروه های غیر بختیاری بود که به قلمرو آنها پناه آورده بودند تا زیر سایه ی حمایت آنها باشند {سردار اسعد (1383)؛ لایارد (1846)؛ صفی نژاد (1368، الف و ب.1381)؛ امیر احمدیان (1378) و...}.
این سیستم مالیاتی بر اساس دام و احشام،  قابل قبول است و در منابع دیگری نیز در باره ی سیستم مالیاتی دوران صفویه توضیحاتی داده شده است (سیوری 2002 و فلور 1998). اما اینکه این سیستم مالیاتی مبنای نامیدن دو بخش طایفه ی بختیاری شده است کمی سوال برانگیز است. اول اینکه قبول این مطلب مستلزم این است که بپذیریم تقسیم بندی اینگونه ی  ایل به دو باب، پدیده ای است که از زمان صفویه صورت گرفته است.
 اصولاً تصور اینکه یک ایل را بشود به راحتی و تنها بر اساس میزان تمول افراد آن تقسیم کرد، تصور نا پخته ای است. ساختار ایل و نحوه ی تقسیم بندی و بخش پذیری آن در کلاف پیچیده ای از روابط خویشاوندی، خونی، مالکیتی و فرهنگی تنیده شده است که به راحتی از هم گسسته نمی شود. به بیان روشن تر، افرادی که به یک خانوار، تش، تیره و طایفه تعلق دارند، چون به لحاظ خونی و خویشاوندی به هم وابسته اند بنابراین در مسائل اجتماعی از قبیل جنگ، عزا، عروسی، بهره برداری از مرتع و دادن مالیات شریک هستند و اگر خانواده یا گروهی به لحاظ مالی یا از هر نظر دیگر نا توان تر  باشد، کل مجموعه ی وابستگان او (هم تیره یا هم طایفه ای ها، بنا به مورد)، به کمک می آیند و مسئله ی مورد نظر مسئله ی کل وابستگان محسوب می شود و این است که تصور جداسازی افراد ایل بختیاری در زمان صفوی بر اساس  توانایی های مالی شان کمی دشوار است.
تعبیر دیگری که می توان داشت این است که از ابتدا و در نتیجه در زمان صفویه هم بختیاری دو گروه بزرگ و مشخص داشته است که یکی منمول تر از دیگری بوده و زمامداران صفوی فقط برای راحتی امور دو نام جداگانه برای آنها برگزیده اند! در این صورت هم باز این سوال پیش می آید که مبنای اولیه ی تقسیم بندی دوگانه ی ایل چه بوده است؟ و باز باید بپذیریم که این تقسیم بندی به دورانی پیش از صفویه بر می گردد. به هر حال، اشاره ی مکرر به چهار و هفت در گاگریوه ها یا برخی از متل ها و افسانه های شفاهی کهن بختیاری به خوبی به قدیمی تر بودن این تقسیم بندی دلالت دارد. علاوه بر این، همانطور که قبلاً اشاره شد، عمق و وسعت تاثیر گذاری این تقسیم بندی در ساختار اجتماعی و فرهنگی بختیاری، تحمیلی بودن یا وارداتی بودن آن را زیر سوال می برد. از سوی دیگر این سوال پیش می آید که چرا حکام صفوی این نوع تقسیم بندی را فقط برای ایل بختیاری بنا نهادند و چرا مثلاً برای قشقایی ها یا ترکمن ها آنرا مناسب ندیدند؟ اگر در آن دوران به راحتی می شد برای تفکیک جمعیت های مالیات دهنده اصطلاح یا نام خلق کرد چرا علاوه بر چهار لنگ و هفت لنگ، برای آن گروهی که زیر حمایت بختیاری ها بودند عنوان " یک لنگ" را باب نکردند؟
موضوع دیگری که در این فرضیه بحث برانگیز است، تصور متمول تر بودن یک بخش ایل از بخش دیگر است. بهروزی و شکوفایی وضعیت زندگی این دو بخش از ایل یکنواخت نبوده است و همواره به عوامل داخلی و خارجی متعددی از جمله نحوه ی رابطه با دولت مرکزی بستگی داشته است. برای مثال در دوران قاجار، هرگاه ایلخان از چهارلنگ ها برگزیده می شد، آنها از امتیازات بیشتری در بسیاری از زمینه ها، از جمله تجارت و بازرگانی کسب می کردند و هر گاه آنها مورد غضب شاه یا حکام مرکزی قرار می گرفتند و هفت لنگ ها عزیز شمرده می شدند، ورق کاملاً بر می گشت. این نکته هم قابل توجه است که هفت لنگ ها همواره از نظر تعداد و میزان قلمرو، بخش بزرگتر جمعیتی و مساحتی سرزمین بختیاری را تشکیل می داده اند و تا به امروز هم همین تناسب باقی مانده است. اگر فرضیه ی مالیاتی بالا را بپذیریم معنای آن این است که بخش کوچک تری از بختیاری ها که قلمرو محدود تری هم داشتند می بایست به حکم قانون صفوی مالیات بیشتری بپردازند که البته خیلی معقول به نظر نمی رسد.
با در نظر گرفتن مجموعه ی این فرضیات و استدلا هایی که در رد یا تایید آنها می آید، ضرورت بازنگری مجدد به این دو اصطلاح آشکار می شود. شاید با مطالعه ی مجدد و دقیق شدن در آنها بتوان تا حدی از ابهام معنایی و تاریخی آنها کاست.

بررسی زبانشناختی واژه ی "لَنگ"

در بررسی های زبانشناختی، وقتی دو واژه از هر نظر،  به جز یک صدا، به هم شبیه ولی دارای معنایی متفاوت باشند، "جفت کمینه" نامیده می شوند، مثل "سَر" و "سِر" یا "پَر" و "پُر" در فارسی. جفت های کمینه ابزار لازم در دست یک زبانشناس برای استخراج تمامی آواهای  (واج های) یک زبان است. یعنی برای تشخیص اینکه یک آوا در زبانی خاص، جزو آواها یا به اصطلاح مرسوم، واج های اصلی آن زبان محسوب می شود باید بتوان دو کلمه با معنای متفاوت پیدا کرد که علت تفاوت شان فقط همان آوای مورد نظر باشد. نکته ی مهم و مربوط به بحث ما در اینجا این است که دو واژه ای را که جفت کمینه هستند هرگز نمی توان به جای هم به کار برد چرا که معانی کاملاً مشخص و جدا از هم دارند.
هم در فارسی و هم در بختیاری، "لَنگ" و "لِنگ" جفت کمینه هستند. "لَنگ" هم معنی است با "شَل، کسی که نقصی در پا  و در راه رفتن مشکل دارد" و "لِنگ" که یعنی "پا، قسمت فوقانی پا، مجموعه ی ران و ساق". البته معانی اصطلاحی و ترکیبی دیگری هم در هر دو زبان برای این دو واژه وجود دارد که از آنها صرف نظر می شود. بنابراین نمی توان از طرفداران هر دو نظریه ی بالا پذیرفت که به راحتی می توان "لِنگ" را به "لَنگ" تبدیل کرد. باید پرسید اصلاً چرا باید به جای " لِنگ " گفت " لَنگ "؟! سردار اسعد (1384) و به پیروی از او دیگران، می گویند که دلیل این تغییر این بوده است که "لِنگ" واژه ی خوش آوا یا پسندیده ای نبوده است و بنا براین قدما آنرا تبدبل به "لَنگ" کرده اند! نا گفته پیداست که این تنها یک گمان است که هیچ مبنای علمی ندارد. چه مبنایی برای خوش آوایی یا پسندیده بودن یا نبودن یک واژه در دست است؟ آیا مقصود "تابو" بودن واژه ی "لِنگ" است؟ در این صورت باید گفت که حداقل شناخت از یک جامعه ی عشایری و ایلی این نکته را به وضوح روشن می سازد که لفظ حرام یا همان تابو، در نزد عشایر تقریباً بی معناست و اصلاً با یک نگاه شهری و یا روشنفکرانه نباید به ارزش گذاری واژه ها و مفاهیم ایلی یا حتی روستایی پرداخت. ماهیت خشن (به معنای عریان و بدون لفافه های اتیکت و آداب دانی شهری) زندگی ایلیاتی و تعامل بی واسطه با طبیعت باعث می شود که آنها چنان در آغوش طبیعت و تمامی اجزای آن حل شوند که استفاده از تمامی آنچه که در طبیعت وجود دارد و حتی به کار بردن کلماتی که برای نامیدن آجزای طبیعت به کار می روند، به بخشی روان و جاری از نحوه ی تفکر و زیست آنها بدل شود. به عبارت دیگر، سانتی مانتالیزم جایی در زندگی آنها ندارد و ماهیت زندگی شان ایجاب می کند که مقصود و نظر خود را به صراحت و به روشن ترین شیوه بیان کنند. برای مثال در واژگان بختیاری اسامی بسیاری از گیاهان یا ابزار زندگی به دلیل شباهت شان به عضوی تابو در بدن انسان یا حیوان، به راحتی به همان نام خوانده می شوند و به کار بردن این اسامی امروزه ممکن است تنها در بین اعضای درس خوانده و شهر دیده ی جامعه حس شرمندگی به وجود بیاورد. کوتاه اینکه این توجیهات خوش آوایی یا به اصطلاح "حسن تعبیر" با ضروریات و واقعیات  جامعه ی مورد نظر ما قابل انطباق نیست.
نکته ی قابل ذکر دیگر، که برگرفته از تجربه ی مستقیم زندگی نگارنده با عشایر بختیاری در طول بیش از ده سال است، اینکه در زندگی روزمره دو واژه ی "لِنگ" و "لَنگ" هرگز حتی سهواً به جای هم به کار نمی روند و این شاهدی است که هرگونه تصور تبدیل سهوی این دو واژه به هم را باطل می کند. "لِنگ" روزانه بارها برای اشاره به امور دام و یا محاورات روزانه در باره ی آدم ها به کار می رود ولی "لَنگ" به جز در "چار لنگ/ چالنگ" و "هف لنگ" تنها در ترکیباتی مثل "لَنگ کردن" به معنی "درنگ کردن" و نیز صفت "لَنگ" شنیده می شود.

معنای پیشنهادی در این مقاله برای "لَنگ"

در جستجو های خود برای یافتن معنایی ریشه شناختی برای این واژه، به این نتیجه رسیدم که "لَنگ" در چهار لنگ و هفت لنگ، باید همان معنی را داشته باشد که این واژه در ترکیب نام برخی از شهرها و روستاهای ایران دارد از جمله: لَنگرود (در ساحل خزر)، لَنگ آب ( روستایی در حوالی بجنورد)، لَنگ آباد (روستایی در بخش شوراب قم)، بندر لنگه (در ساحل خلیج فارس) و شهر لنجان (تلفظ عربی لنگان در نزدیکی اصفهان و در جوار سرزمین بختیاری). این واژه حتی در افغانستان هم در نام کوه سالنگ واقع در شمال آن کشور آمده است که با در نظر گرفتن قلمرو ایران بزرگ در دوره های باستانی تر می توان احتمال وجود نام های دیگر با همین ترکیب را برای کوه ها، دره ها و یا حتی روستا ها و شهر ها ی پراکنده در گستره ی این  قلمرو عظیم در نظر گرفت. تکرار یک واژه با معنای مشخص برای نامیدن شهرها و سایر مکان ها، امری بدیهی و بسیار معمول است. برای نمونه در زیر فهرستی می آید از نام شهرهای ایرانی که چنین ویژگی در آنها دیده می شود:
- " گرد/ جرد" به معنی "شهر" در سوسنگرد، چلگرد، دستجرد و بروجرد
-"کنگ" به معنی "قلعه" در کنگان، کنگدز، کنگاور
-"خور/خُر" به معنی " خورشید" در خراسان، خوراسگان، خورموج، خروه، خوربه، خورزوق
- " ارد" به معنی " راستی و درستی" در اردبیل، اردکان، اردستان
- " رام" به تعبیری "صورت مخفف اهورامزدا" در رامهرمز، رامسر، رامین

این فهرست می تواند همچنان ادامه یابد با شهرهایی که واژه های مشترک "شهر"، "ده"، " دشت"، "رود"، "سر"، " شاه" و "آباد" و غیره را در ترکیب نام خود دارند. بنابراین، تکرار یک واژه در سیستم نامگذاری ایرانی بسیار معمول است و مهمتر اینکه این واژه یقیناً معنایی مشخص دارد.
اما سوال نخستین ما همچنان برقرار است: "لَنگ" در اسامی این شهر ها و در نامگذاری دو بخش ایل بختیاری به چه معناست؟
در بررسی واژه های بختیاری به واژه ی " اًولَنگ" برخوردم که در گویش هفت لنگ بختیاری معنی " چراگاه" می دهد ( مددی 1375). ظاهراً مشهدی ها هم برای چرا گاه همین واژه را با تلفظ "اولَنگ" به کار می برند. در هر دوی این واژه ها بخش اول به وضوح یعنی " آب"، پس آیا بخش دوم یا همان "لَنگ" می تواند به معنی " قطعه ای زمین" یا " نوعی/ مساحتی از زمین" و یا " زمین کنار آب" باشد؟
در گویش چهار لنگ بختیاری واژه ی " لَنگی" وجود دارد به معنی " مقدار زمینی که گاو در یک مرحله شخم می زند" (سرلک 1383). آیا " لَنگ" ارتباطی به " شخم" و یا " خیش" دارد؟
در مقدمه ی کتاب حکومتگران بختیاری (امیری 1385) آمده است که در زبان بختیاری پیش از اسلام واژه "لَنک" وجود داشته است به معنای "رودخانه" و "لَنگ" صورت تغییر یافته ی "لَنک" است و اشاره به تعداد رودخانه های موجود در دو قلمرو چهارلنگ و هفت لنگ دارد.
در لغت نامه ی دهخدا (1383)، در معنی واژه ی "لَنک" آمده است: " خطی فرضی برای تفکیک و اندازه گیری منطقه های گوناگون نجومی".
  مجموعه ی این اطلاعات این نظر را تقویت می کند که واژه ی "لَنگ" باید به هر حال به نوعی تقسیم بندی یا تفکیک قلمرو بر اساس چراگاه، یا رودها و یا زمین زراعی اشاره داشته باشد.
در ادامه ی جستجو برای ریشه ی این واژه، نظر پروفسور الکساندر لوبوتسکی، رئیس بخش مطالعات هندواروپایی دانشگاه لایدن هلند را جوبا شدم و با شنیدن مجموعه ی اطلاعات جمع آوری شده، ایشان هم متذکر شدند که واژه ی "لَنگ"، واژه ی سنسکریت باستان "لانگَلهَ" را تداعی می کند که به معنای "خیش" و مرتبط با شخم زدن است. در واژه نامه ی ریشه شناختی هندوایرانی باستان تالیف مانفرد مایرهوفر این اطلاعات را در باره ی  واژه  ی "لانگله" می توان یافت:
lắṅgala- n. Pflug (RV+, Wg, AcOHung42 [1988] 327). – mi.,ni, Pā. naṅgala, pkt. laṅgala-, ṇaṅgala-, ṇaṅgara-
n-, hi. nẵgal m. (u.a.) Pflug (Tu [Add] 11006, Tu 11008). Unklar; Fremd wort? (Mayrhofer 1994).

 همانطور که ملاحظه می شود، در سیر از سنسکریت باستان به سنسکریت میانه این واژه تبدیل به "لَنگله" شده است که به راحتی می توان آن را همریشه با "لَنگ" دانست. البته مایرهوفر در انتهای توضیحات خود اشاره می کند که روشن نیست این واژه از کجا آمده و جزو واژه های مبهم هندواروپایی محسوب می شود.
 این سنّت  بختیاری که از "هیش" یا همان "خیش" و سایر اصطلاحات زراعتی برای تقسیم بندی زمین استفاده می شود، می تواند در چهت تقویت این نظریه به کار رود. برای مثال به واژه های زیر از واژه نامه ی زبان بختیاری (مددی 1375) توجه کنید:

پا: قسمت پایین هر چیزی؛ واحد سنجش زمین برابر با 5/12 مَن ( هر من هفت کیلو)
پا کُه: پای کوه. توضیح: بختیاری ها زمین را بر اساس مقدار گندم و جوی که در آن کاشته می شود محاسبه می کنند. یک "من"  زمین یعنی زمینی که گنجایش 7 کیلو را داشته باشد. هر 5/12 من یک " پا" و 4 پا یک "گا" و هر دو گا یک "خیش" است که بنا براین یک خیش برابر با صد من می باشد.

هیش: خیش. وسیله ی کشت. مقدار زمینی که گنجایش هفت صد کیلو(100 من 7 کیلویی) بذر را داشته باشد.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که واژه ی "لَنگ" از ابتدا برای تفکیک قلمرو یا زمین های زراعی و یا در مورد بختیاری ها با تاریخچه ی قدیم دامداری، برای تفکیک چراگاه ها مورد استفاده بوده و همانطور که نشان داده شد واژه ای بسیار کهن هرچند با اصلی نامعلوم است. امروزه هم مساحت زمین های تحت تصرف چهار لنگ ها و هفت لنگ ها همین تناسب را حفظ کرده اند.
همانظور که پیشتر اشاره شد، هدف این مقاله تعیین یک جواب قطعی برای این مسئله نیست و این موضوع کماکان جای بررسی و پژوهش بیشتر دارد. قصد نگارنده بیشتر معرفی موضوعات  و دعوت همگانی برای بازنگری مباحثی است که دهه های متوالی بدون تامل تکرار شده اند. امید است که این مقاله باب سوالات، استدلال ها و مباحث تازه ای را در باره ی این موضوع بگشاید.

منابع

امیری، مهراب.1385. حکومتگران بختیاری. تهران: انتشارات پازی تیگر و آنزان.
کریمی، اصغر. 1352. " دامداری در ایل بختیاری". هنر و مردم. ش 129و130، صص55-42.
سرداراسعد، علیقلی خان.1383. تاریخ بختیاری. تهران: انتشارات اساطیر.
سرلک، رضا. 1383. گویش بختیاری چهارلنگ. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
صفی نژاد، جواد. 1368. عشایر مرکزی ایران. تهران: امیر کبیر.
--------.1381.الف. لُرهای ایران. تهران: نشر آتیه.
-------.1381.ب." شیوه های اخذ مالیات در مناطقی از عشایر لرنشین ایران". مجله انسان شناسی. س1، ش1،
          صص31-17.
لایارد، سراوستین هنری. 1897. سفرنامه لایارد(ماجراهای اولیه در پارس، شوش و بابل). ترجمه مهراب 
. تهران: انتشارات آنزان.
مددی، ظهراب. 1375. واژه نامه ی زبان بختیاری. اهواز: انتشارات آیات.
مستوفی قزوینی، حمدالله. 1364. تاریخ گزیده. به اهتمام عبدالحسین نراقی. چ3. تهران: امیرکبیر.

Digard, J. P.1988. “ Bakhtiari Tribe, Ethnography”, in Encyclopedia Iranica, vol.3, pp.553-559.
Floor, Willem M.2000. The economy of Safavid Persia. Wiesbaden : Reichert
Lorimer, D.L.R. 1922.The Phonology of Bakhtiari, Badakhshani, and Madaglashti   
      Dialects of Modern Persian. London: Prize Publication Fund, R.A.S.
Mayrhofer, Manfred.1994. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen,vol 2.
Savory, Roger Mervyn. 1980. Iran under the Safavids. Cambridge [etc.] : Cambridge University Press
Windfuhr, G. L.1988. “ Bakhtiari Dialect”, in Encyclopedia Iranica, vol.3, pp.559-561

 

http://setinelor.com/fa/archives/2011/07/31/29109

شاهنامه و مردم بختیاری

 

 

شاهنامه مجموعه ای از فراز و فرودها، پیروزی ها و شکست ها، کامیابی و ناکامی ها، داد و بیدادهاست، شاهنامه تاریخ عمر بشر و سرگذشت اقوام و ملت هاست، نه به صورت خاص تاریخ افسانه وار پادشاهان و شاه زادگان!

ایرانیان بیش از هزار سال است که با این کتاب بی نظیر زندگی می کنند. در غم و شادی ، مهر و کین، جنگ و آشتی، سفر و حضَر، از آن مدد می گیرند. در نام گذاری، تولد، مرگ و هرمناسبتی از آن بهره می برند. این همان سخن حکیم توس است که به فرزانگی چنین مرتبه ای را برای اثر خود پیش بینی کرده است:

بناهای آباد گردد خراب/ ز باران و از تابش آفتاب/ پی افکندم از نظم کاخی بلند/ که از باد و باران نیابد گزند/ بدین نامه بر، عمرها بگذرد/ بخواند هر آن کس که دارد خرد/ هر آن کس که دارد هُش و رای و دین/ پس از مرگ بر من کند آفرین.

مردم بختیاری زبان نیز از این حماسه ی ملی و پهلوانی از تولد تا مرگ بخوبی بهره می برند.مصادیقی از این نامه ی ارجمند را در فرهنگ و ادبیات خود دارندکه نام های مردم بختیاری گواهی از این تاثیرپذیری است؛ رستم، سهراب، توس، گودرز، اسفندیار، هومان،زال، نریمان، افراسیاب، تهمینه، رودابه، قیدافه، و …

نواحی و مناطقی در بختیاری وجود دارد که با نام های شاهنامه تناسب دارد: دژسفید، تپه ی بهرام گور و … سوگ سرودها و سوگینه خوانی ها با استفاده از ابیات و اشعار شاهنامه، یا بازسرایی غم سروده ها با وزن و بحر ادبی شاهنامه و حزن انگیز بودن این سخن. سنت های عشایری چون موکندن، خراشیدن چهره در مرگ عزیزان، بریدن دم اسب، بر دهل کوبیدن و نوحه خوانی دسته جمعی و… نمونه هایی از سنت های شاهنامه است که هنوز در بختیاری رواج دارد

خواندن شاهنامه از دوران مکتب خانه ها تا کنون و داشتن شاهنامه در کنار کتاب های مذهبی و دینی، و آثار ادبی چون دیوان های نظامی، سعدی، مولوی، حافظ و …

سرایش شاهنامه به زبان بختیاری به همت استاد ارجمند آ جواد خسروی نیا . ایشان تا کنون داستان های سیاووش، هفت خوان و گل چینی از این کتاب را بازسرایی کرده اند. در این کار بزرگ فرهنگ، اندیشه ها، آداب و رسوم قوم بختیاری هم منعکس شده است..

بختیاری ها به شاهنامه« هفت لشکر» می گویند. نبردهای مهمی چون، نبرد رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، جنگ هماون وشکست افراسیاب ، شهادت سیاووش و مرگ مظلومانه ی فرود و… را اکثر بختیاری ها حتی کسانی که از خواندن و نوشتن محروم بودند؛ از بر می دانستند.

در نبرد های سپاه بختیاری و قاجار برای فتح تهران، آن ها شاهنامه می خواندند و با این ابیات شور انگیز سواران بی باک و غیرتمند خود را به نیروی ایمان و اراده مجهز می کردند. محققان غیر بختیاری هم به این موضوع اشاره نموده اند (ر.ک. دانشور علوی،1377:63)

گرامی داشتِ بزرگان، احترام به پدر، حرمت نهادن به بانوان و زنهای صاحب نام(بی بی ها)، صلح و جنگ بهنگام، دشمن ستیزی و دشمن شناسی، اتحاد و همدلی، اطاعت از فرماندهان ، مشورت و هم اندیشی، نیایش و سپاس پس از نبردها و موفقیّت ها و هزاران سنت پسندیده در فرهنگ هم تباران ما آموزه های کاربردی و تاثیرگذاری است که از فرهنگ غنی ایرانی و به ویژه «شه نامه ی » حکیم ابوالقاسم فردوسی، به آنان ارث رسیده است.

این گنج معنوی و ثروت عظیم فرهنگی از پیشینیان خردمند، یکتا پرست، میهن دوست و پرافتخار ما به ملت ما رسیده است.حق این است که با گرامی داشتن مقام و منزلت معنوی حکیم توس و دیگر خردمندان و نخبگان ایرانی نسل های آینده را از این میراث بهره مند سازیم.

برگزاری همایش ها، نشست های شاهنامه خوانی و شاهنامه پژوهی، قصه گویی های شاهنامه، ساخت پویانمایی( انیمیشن)، فیلم و تئاتر در باره ی این آثار ارزنده، کمترین قدرشناسی ملت ما به پیشگاه این فرزانگان جاوید خواهد بود.شاهنامه سند افتخار ملی ما و شناس نامه ی هویتی ایران و ایرانی خواهد بود و باید هر ایرانی در کتاب خانه ی خویش نسخه ای زیبا و کامل از این سند خانوادگی و کتاب آموزنده ی مهر و اخلاق، خداپرستی واهریمن ستیزی، وطن دوستی و دشمن شناسی را داشته باشد.

به روح و روان بزرگ مرد حماسه ی ملی ایران زمین، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی درود می فرستیم و با این سخن حکیم توس باغ اندیشه ها را نظاره کنیم:

نباشد همی نیک و بد پایدار/ همان به که نیکی بود یادگار/ ز خاکیم و باید شدن زیر خاک/ همه جای ترس است و تیمار و باک/ جهان سر به سر عبرت و حکمت است/ چرا زو همه بهرِ من غفلت است؟

بخشی از مقاله آمده در : انسانشناسی و فرهنگ

پل قدیمی لالی به زیر آب رفت!

 

پل قدیمی لالی به زیر آب رفت! به دنبال آبگیری سد گتوند به عنوان بلندترین سد خاکی ایران، پل قدیمی و ارتباطی محور مسجدسلیمان لالی به زیر آب فرو رفت و بخشی از تاریخ 105ساله نفت ایران به خاطره ها پیوست.

فرو رفتن این پل فلزی قدیمی که در سال 1329 بر روی رودخانه کارون و به منظور ارتباط دو شهر نفتی لالی و مسجدسلیمان توسط صنعت نفت احداث شد در حالی اتفاق افتاد که ده ها تن از کارکنان بازنشسته و قدیمی صنعت نفت که از این پل خاطرات تلخ و شیرین بسیاری داشتند در لحظه غرق شدن این پل از تپه های مشرف بر جاده این لحظه را تماشا و گریه می کردند.

این پل سمبل دو منطقه نفتخیز لالی و امبل بود و سالها عکس آن روی بولتن شرکت نفت با نام «بلبل لالی» منتشر میشد. خاطره سیزده بدرها در تپه های اطراف پل، یادواره های عبور ایل بسوی ییلاق، فرنگی های کلاه لگنی، ماشین های حفاری شرکت نفت و سرگذشت آنهایی که در زیر همین پل به کام کارون فرو رفتند بخشی از تاریخ 60ساله پل لالی است که امروز در قعر کارون دفن شده و خاطره ها را با خود برده است.

گفته شده در روز افتتاح پل، انگلیسی ها جشنی در روی پل برپا کرده بودند که در پایان آن به نشانه شادی اتمام  پروژه پل، کارد و قاشق و چنگالهای نقره خالص را از بالای پل به رودخانه ریختند. و باز گفته شده که تا مدتها بعد جوانهای شناگر لالی به زیر آب میرفتند و آن وسایل نقره را پیدا میکردند.

 این پل در سال 1329 خورشیدی برابر با 1950 میلادی بر روی رودخانه کارون بنا شد و دو شهرک نفتی مهم آن دوران ( لالی و مسجدسلیمان ) را که عمده نفت و گاز ایران را تامین می کردند به یکدیگر متصل می ساخت.

این پل به صورت خرپای فلزی با عرض چهار متر و قابلیت عبور خودروهای تا وزن 30 تن بر روی سه پایه سنگی مرتفع ساخته شد و بیش از 61 سال سیلابهای خروشان رودخانه کارون را تحمل کرد.

 دبیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی بوم و آفتاب در خوزستان پیش از این با اشاره به آبگیری سد گتوند به بررسی پیامدهای ساخت سد گتوند علیا پرداخت و گفت: با ساختن این سد منابع و منافع طبیعی و ملی در برداشت شن و ماسه و ریگ از بستر رودخانه در معرض خطر قرار می گیرد. همچنین برداشت خاک از لایه بالایی زمین به ژرفای حداقل پنج متر و به وسعت چندین هکتار باعث وارد شدن آسیب جدی به بستر رودخانه و محیط زیست دشت عقیلی و گتوند می شود.

به گفته وی، به زیر آب رفتن و غرق شدن بخشی از سرزمینهای کوه دشتی استان خوزستان به همراه شمار بیشماری از درختان (کُنارستان) و گونه های گیاهی و جانوری، همچنین کشتزارهای دیم مورد استفاده، چراگاهها و… از مشکلاتی است که با ساختن سد گتوند علیا پدیدار می شود

http://setinelor.com

داراب افسر بختیاری

 

 

داراب افسر بختیاری را پدر شعر بختیاری و کسی که گویش بختیاری را ماندگار کرد نامیده اند. او در سال 1279شمسی در چقاخور بختیاری متولد شد. دوران کودکی اش درمیان کوههای شگفت انگیز، لاله های واژگون و غوغای کوچ ایل و صدای کبک و شلیک برنو گذشت. شعر افسر سرشار از تصاویر بدیع و زیبای سرزمینی ست که به آن عشق می ورزید. او در سی سالگی شعر گفتن را بطور جدی آغاز کرد. اولین شعر معروفش بنام «رستاخیز مسجد سلیمان» به گویش بختیاری است که ماجرای آمدن انگلیسی ها به منطقه  و گرفتن امتیاز استخراج نفت توسط ویلیام ناکس دارسی و برخورد دو فرهنگ بومی و بیگانه در این منطقه نفتخیز است. این شعر که افکار وطن پرستانه افسر در آن کاملا مشهود است، بارها بصورت نمایشنامه به اجرا در آمده است.

از دیگر اشعار معروف افسر، خداییه(گفتگو با خدا) و همیلا (مناظره پسر لر با دختر شهری) می باشد. او آنچنان با قدرت و زیبایی، کلام و زبان بختیاری را در شعر جاری ساخت که فرهیختگان دیار بختیاری، پدر شعر بختیاری نامیدندش و ملک شعرای بهار در مورد او گفت: «کاری که فردوسی در مورد زبان فارسی انجام داد افسردر زبان بختیاری انجام داده است.»

داراب افسر در سال 1320 شمسی از چقاخور به اصفهان رفت و ساکن این شهر گردید. او دوبار ازدواج کرد که حاصل آن پنچ فرزند می باشد. این شاعر شوریده بختیاری در پاییز سال 1350 در اصفهان چشم از جهان فرو بست و در تخت فولاد اصفهان بخاک سپرده شد.

غلامشاه قنبری

 

 

غلامشاه در منطقه لالی واقع در 55 کیلومتری شمال مسجد سلیمان به دنیا آمده است. او هم اینک حدود 66 سال سن دارد و در شوشتر زندگی می کند. آغاز فعالیت هنری اش به سال 1335 باز می گردد. در سال 1348 به دعوت انجوی شیرازی به تهران آمد و مجموعه ای بی نظیر از آوازهای حماسی بختیاری را به ضبط رساند که در آرشیو فرهنگ مردم رادیو موجود است. در سال 1351 به دلیل خواندن یک آهنگ حماسی به نام «سردار» دستگیر شد و چند ماهی به زندان افتاد. پس از انقلاب، ضبط نغمه ها و انتشار آنها را به طور خصوصی انجام داد و در سال 1370 تنها اثر رسمی وی به نام «دشت لاله» به بازار آمد.

غلامشاه قنبری در حال حاضر یکی از بهترین حماسه خوانان ایل بختیاری است. وی متعلق به مش مرداسی ها از طایفه بهداروند می باشد و علاقۀ زیادی به فرهنگ و هنر بختیاری دارد. یکی دیگر از ویژگی های منحصر بفرد او صدای چپ کوک و پرقدرت او ست.

گفتگو با سیما صدیق درباره عشایر بختیاری

 

 

فیلم «الفبای بختیاری» یک فیلم مستند آموزشی‌ می‌باشد که در ابتدا به الفبای زندگی‌ عشایری و سپس به الفبای آموزش در میان کوچندگان ایل بختیاری می‌‌پردازد. “تحقیقات میدانی” این فیلم در سال ۲۰۰۱ شروع شد و ساخت آن در سال ۲۰۰۹ به اتمام رسید. این فیلم در طول سال ۲۰۱۰ حضور موفقیت آمیزی در جشنواره‌های بین‌المللی فیلم در ایالات متحده آمریکا داشته است و تاکنون چندین جایزه به خود اختصاص داده است. سیما صدیق استاد ايرانى دانشكده آموزش دانشگاه سكرد هارت ایالات متحده برای معرفی فیلم خود «الفبای بختیاری» و تحقیقات مقدماتی برای فیلم بعدی خود به سوئد آمده بود. از فرصت کوتاه اقامت وی در استکهلم، استفاده کرده و گفتگوی کوتاهی با وی انجام دادیم.

 

خانم صدیق اگر ممکن است در باره زندگی‌ قوم کوچ‌نشین بختیاری برایمان بگویید.

وقتی که می‌خواهیم تعریفی از عشایر ارائه دهیم، بدون شک یکی از اجزای این تعریف، “حرکت” است. جامعه عشایری، هم در بُعد زمانی و هم در بُعد مکانی (زمینی) در حرکت‌اند و اگر “حرکت” را از یک گروه عشایری بگیریم، دیگر نمی‌توان به آن‌ها “عشایر” گفت. حرکت عشایر در بُعد زمانی حول محور بهار و پاییز (کوچ بهاره و کوچ پاییزه) است و در بعد مکانی، یک حرکت رفت و برگشتی از ییلاق به قشلاق است. این حرکت، دایره‌وار و دورانی است یعنی عشایر دور می‌زنند و به نقطه آغاز برمی گردند.

بختیاری‌ها بزرگ‌ترین کوچندگان و عشایر ایران هستند که در مدار دام‌داری و جستجوی مرتع برای گوسفندانشان از مناطق ییلاقی به قشلاقی خود و برعکس آن در حرکتند.

مردمانی که در سال دو بار این جابجایی را انجام می‌دهند، هنگامی که گرما، کم‌آبی و خشکی مراتع به آن‌ها سخت بگیرد، چاره‌اندیشی نموده به ییلاق می‌آیند. وجود مراتع و کشاورزی مناسب بهار در مناطق سردسیری سبب پرورش خوب و تغذیه‌ی دام‌ها می‌گردد. در سردسیر هم دو “وارگه” یا منزلگاه موقتی و دائمی دارند.

بختیاری‌ها در وارگه‌های بهاری از اردیبهشت تا اواخر تابستان می‌مانند. گوسفندان در بهار چاق و چله می‌شوند، زاد و ولد کرده و افزایش می‌یابند.

کوچ‌رو‌های بختیاری، تابستان‌ها را در غرب چهار محال بختیاری و زمستان‌ها را در شرق خوزستان می‌‌گذرانند.

کوچ بهاره آن‌ها اواخر اردیبهشت ماه و کوچ پائیزه‌شان در اواخر خرداد ماه شروع می‌شود. عشایر در مسیر کوچ با مشقت فراوان از رودخانه‌ها، دره‌ها، مناطق کوهستانی می‌گذرند. آن‌ها دام دارند و کوچ فصلی آن‌ها برای یافتن مرغزار می‌باشد. اگرچه خستگی راه، انسان و حیوان را کلافه می‌کند، اما رسیدن به مقصد با نوعی آرامش همراه است. تمام اعضای خانواده نقشی در این حرکت دارند حتا کودکان!!!

اساساً تقسیم‌بندی قوم بختیاری چگونه است و حدوداً چند دسته و گروه هستند؟

نظام اجتماعی بختیاری‌ها به صورت هِرمی است و اصل آن بر بنیاد نظام‌های خویشاوندی استوار است. این “نظام دودمانی” تقسیم بندی‌های، طایفه، تیره، تَش، اولاد، کُربَوو و خانواده را دارد. هر ایل چند طایفه، هر طایفه چند تیره، هرتیره چند تَش و هر تَش، چند اولاد دارد. اولاد‌ها نیز چند “کربو” (پسر و پدر) دارند.

بختیاری‌ها به دو ایل “هفت‌لنگ” و “چهارلنگ” تقسیم می‌شوند. “لنگ” از دوره صفویه یکی از معیارهای پرداخت مالیات بود که همچنان خود بختیاری‌ها بدان پای بندند.

چرا کوچ؟

کوچ عامل اصلی حیات مادی و فرهنگی ایل است و رونق دامداری و افزایش محصولات آن‌ها را درپی دارد. کوچ را به دو گروه عمودی و افقی تقسیم می‌کنند. بختیاری‌ها تابع کوچ عمودی هستند، چون از یک نقطه در ناحیه‌ی آب و هوایی، به نقطه‌ی دیگری نقل مکان می‌نمایند. کار کرد‌های کوچ در بافت زندگی و نظام ایلیاتی بختیاری‌ها آنگونه که ما در زمان حضور و کوچمان با ایل دریافتیم این بود:

۱- تهیه چراگاه‌های مناسب برای دام‌ها – هر خانوار بختیاری دست کم ۷۰-۵۰ رأس گوسفند یا بز دارد.

۲- تغییر فصل‌ها، سرد و گرم شدن هوا، خشک شدن علوفه و نبود مرتع در یک نقطه، سبب کوچ به منطقه مناسب خواهد شد.

۴- استفاده از نزولات آسمانی و رویش طبیعی محصول

۵- بهره‌برداری از زمین‌های کشاورزی خود در دو ناحیه ییلاقی و قشلاقی

منابع از قبیل کتاب‌ها و پژوهش‌ها، سفرنامه‌ها و آنچه با نام بختیاری‌ها در طول تاریخ وجود دارد از دوره‌ سلطنت صفویه به بعد نشان می‌دهد که آن‌ها همیشه کوچ‌رو بودند و حیات آن‌ها به این عنصر اقتصادی فرهنگی و اجتماعی وابسته است.

“کوچ‌روی” با نام عشایر به ویژه بختیاری‌ها عجین شده است. اگر چه محدوده‌ی زندگی، جغرافیا، زمین کشاورزی و منزل‌گاه‌های سکونت طوایف بختیاری در گرمسیر و سردسیر کاملاً مشخص است، اما آن‌ها یک جا ساکن نمی‌شوند.

بیشتر سکونت یافتگان بختیاری به دلیل نداشتن مسکن، کار و شغل مناسب حاشیه‌نشین شهر‌ها می‌شوند. از یکسو از فرهنگ، هویت و بافت زندگی خود فا صله می‌گیرند. و از سوی دیگر نمی‌توانند با فرهنگ جدید انس بگیرند. تبعات ناشی از این مهاجرت‌ها در ساختار مادی و معنوی آن‌ها اثر گذار است.

اگر ممکن است از مراسم مختلف بختیاری‌ها بگویید.

بختیاری‌ها بهترین ایام را برای عروسی و شادی‌های خود بر می‌گزینند. مراسم عروسی آنها بسیار زیباست. اول یک نفر را برای جلب موافقت خانواده عروس می‌فرستند که به او “کَخُدادُزه” (kaxodoze) می‌گویند.

پس از آن هم “بِلکِه” (belke) گذاری یا نشانه‌گذاری می‌کنند و پسر و دختر نامزد می‌شوند. بین زمان نامزدی تا عروسی خیلی فا صله نیست. قبلاً دختر‌ها را “نافه‌بران” می‌کردند و نام یکی را روی آن‌ها می‌گذاشتند اما دیگر این سنت را نمی‌پسندند، خانواده‌هاسعی می‌کنند که از فامیل‌های نزدیک زن بگیرند. اما گاهی نیز در مسیر ایل از دختران طوایف دیگر خواستگاری می‌کنند. این کار به امنیت “ایل‌راه‌ها” و تحکیم روابط سازمان طوایف کمک می‌کنند.

عروس و داماد تامدتی نزد خانواده هستند، این مساله به آموزش عملی زندگی آنان کمک می‌کند.

متأسفانه، در دو نوبت راش‌های فیلم‌های ما دزدیده شد و ما کلّ فیلم‌های عروسی‌ را از دست دادیم و متأسفانه دیگر نتوانستیم آن را جایگزین کنیم. در نتیجه در فیلم الفبای بختیاری از این مراسم زیبا تصویری نیست.

چند نفر همکار و تیم همراه شما بودند و چه نقش‌های داشتند؟

من “کار میدانی‌ام” را در سال ۲۰۰۱ شروع کردم و تا سال ۲۰۰۴ تنها به این منطقه می‌رفتم. از سال ۲۰۰۴ کارم را با آقای قدیانی شروع کردم. به دلیل، کمبود بودجه، آقای قدیانی چندین نقش را در ساخت فیلم بازی می‌کردند، فیلمبرداری، صدابرداری، مونتاژ، سینماتوگرافی. در اکثر سفر‌هایمان، گروه سه تا چهار نفره داشتیم. من، قدیانی، دستیار ایشان و آقای اسماعیلی برنامه‌ریز ما.

باید تذکر داد که در طول هشت سال، دوستان زیادی به من کمک کرده‌اند، بومی و غیر بومی، که بدون کمک آن‌ها ساخت فیلم میسر نمی‌شد، و من از همگی‌ آن‌ها کمال سپاسگزاری را دارم.

آموخته با ارزش شما در طول سفرهای متعددی که به منطقه داشته‌اید، چیست؟

یکی‌ از ویژگی مهم جامعه عشایر بختیاری سادگی آمیخته با سمبولیزم است. در زندگی عشایری همه چیز ساده و بسیط و ‌گاه حتا بدوی است. اما سادگی نباید بیننده را به ساده‌انگاری بکشاند، چرا که در کنار این سادگی یک سمبولیزم قوی وجود دارد که جامعه بختیاری را بعنوان گنجینه‌ی زنده‌ی نمادهای اصیل ایرانی مطرح می‌کند. پس سادگی در عین سمبولیزم یا سادگی آمیخته با سمبولیزم دومین ویژگی فرهنگی مهم جامعه بختیاری است که در مستند الفبای بختیاری تلاش کردیم به آن توجه کنیم.

لطفاً در مورد ساخت فیلم بگوید؟

معمولاً در فیلم مستند توجه جدی به زبان سمبولیزم نمی‌شود ولی ما احساس کردیم برای ارایه یک مستند واقعی در جامعه بختیاری باید به زبان سمبولیزم توجه کنیم چون چارچوب فرهنگی جامعه‌ی مورد مطالعه‌ی ما دربرگیرنده‌ی یک سمبولیزم زنده و قوی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. بنابراین علاوه بر اینکه سعی کردیم در فرم و در تکنیک‌های روایت‌گری، حرکت و سمبولیزم را نشان دهیم، استفاده از نماد‌ها را نیز فراموش نکردیم. مثلاً خروس بعنوان عامل اعلام وقت در جامعه روستایی و عشایری یک نماد شناخته شده است. در چند نقطه از مستند الفبای بختیاری، خروس در قالب دوربین قرار می‌گیرد تا حضور زمان و گذر زمان برای مخاطب قابل لمس باشد.

همچنین در “نریشن” (گفتار)‌-های فیلم نیز از زبان “متافرم” (مقایسه تلویحی و تطبیقی) استفاده کردیم. بنابر این وقتی که در فیلم گفته می‌شود «کوچ سفری است از خویش به خویش»، این «خویش» یکبار به معنی فیزیکی است و یکبار به معنی متافیزیکی. یکبار به معنی سفر جسم است و یکبار به معنی سفر روح.

در مستند الفبای بختیاری دغدغه من و آقای قدیانی در کارگردانی فیلم، این بود که چگونه این دو ویژگی مهم یعنی حرکت زمانی و مکانی و سادگی در عین سمبولیزم را به نمایش بگذاریم. کار سختی بود. هم در فرم و هم در محتوا این را در نظر گرفتیم. مثلاً شاهد حرکت‌های دورانی دوربین هستیم.

همچنین اشیاء دایره مانند و دورانی در قاب دوربین حضور پررنگی دارند. فیلم در‌‌ همان نقطه‌ای پایان می‌یابد که در آن شروع شده بود، یعنی به نام خدا. (یک بار «به نام خدا» در تیتراژ آغازین و یکبار در نمای پایانی روی تخته سیاه کودکان بختیاری). اکثر “پلاتو‌ها” (سکانس یا بخش) نیز حرکت دایره‌ای زمان در جامعه‌ی عشایری را نشان می‌دهد؛ پلاتو‌ها از آغاز روز شروع می‌شوند و با آمدن شب به پایان می‌رسند. و دوباره پلاتوی بعدی، تکرار همین روند است.

افراد بومی که از آن‌ها فیلم می‌گرفتید برخوردشان چگونه بود؟ آیا می‌دانستند شما مشغول چه کاری هستید؟

از خصوصیات بارز دوستان بختیاری، باید از مهمان نوازی، مهربانی، صداقت، سادگی‌، شیرینی‌، بخشندگی، بطورکلی‌ از انسانیت آن‌ها نام برد. با عشایر بختیاری که باشید، و فرصتی داشته باشید که بقول معروف تنتان قدری به تن آن‌ها بخورد و قدری از انسانیت آن‌ها را تجربه بکنید، امکان ندارد که معیار‌ها و ارزش‌های زندگی‌تان زیر سئوال نروند. جالب است زمانی‌ که بین بومی‌های آفریقا زندگی‌ می‌کردم، دچار همین دو ذهنیتی شدم. بومی‌ها به دلیل نزدیکی‌ و آمیزش با طبیعت، نگرش دیگری دارند که با دید ماشینی شده ما فرق بسیار دارد. زندگی با آن‌ها باعث می‌شود که انسان ارزش‌های از دست داده‌اش را دوباره باز یابد.

زمانی‌ که موفق شوید تا حدودی در سطح فکری، ذهنی‌ و زیستی‌ آن‌ها حرکت کنید. آنوقت است ک دوربین هم حساسیت فرهنگی‌ را درک خواهد کرد و حرکتی بر مبنای شعور اجتماعی عشایر خواهد داشت. در این صورت فیلمبرداری راحت انجام خواهد شد. نکته دیگر قابل ذکر این است که من به عنوان یک زن مدیر برنامه بودم و این هماهنگی‌ و پیشبرد برنامه‌ها را بهتر می‌کرد.

عشایر کاملاً از اهداف ما با خبر بودند. چون من هشت سال در منطقه رفت و آمد می‌کردم، دیگر تا حدودی عضوی از اعضا به حساب می‌آمدم و دوستان فراوانی‌ در بین عشایر بختیاری داشتم که در مراحل مختلف کارم به من یاری می‌رساندند.

سه شنبه ۶ ارديبهشت۱۳۹۰

مصاحبه گر: شهرام فرزانه‌فر – برگرفته از سایت: www.persiran.se

ریشه تاریخی و ساختار رده بندی لر گپه (ایل بختیاری)



ریشه نام «بختیاری» در اسناد تاریخی

معنی بختیاری

      کلمه «بختیاری» را دهخدا از نظر معنای لغوی به نیک بختی . اقبال . (ناظم الاطباء). خوشبختی . سعادت . همراهی دولت .تمول و  اقبالمعنی نموده :

زیادت بخت باد از بختیاری       که پشتیوان پشت روزگاری 

گر افکنْد بر کار تو بخت نور        من از بختیاری نیم نیز دور.

نظامی

و «بختیار» را صفت مرکب با معانی زیر ذکر می نماید :

   « بختمند.بختور. بخت آور. دولتی . حظی . بخت جوان . (آنندراج ). سعید. خوشبخت . (ناظم الاطباء). دولتمند. مجدود. خوش طالع. مبخوت . بخیت . فیروزبخت . (از شعوری ). مقبل . نیک اختر. خجسته روزگار. جوان بخت ».

      این لغتنامه همچنین در شرح کلمه «بختی» به نقل از شرفنامه(شرفنامه بدلیسی -امیر شرف خان بدلیسی - تاریخ مفصل کردستان) نوشته است :

  « بختی . [ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از عشایر کرد. بنا بروایت شرفنامه ، کیش یزیدی در میان بسی از طوایف کرد، از آن جمله قسمتی از عشایر بختی و محمودی و دنبلی انتشار داد. (از کرد و پیوستگی نژادی او ص 131).»

و نهایتا در شرح « ایل بختیاری » تشریح نموده که :

 «  بختیاری . [ ب َ ] (اِخ ) نام ایلی است در ایران که میان اصفهان و شوشتر مسکن دارند. ایل بختیاری در ابتدای مشروطه خدمت به آزادی ایران کردند. (فرهنگ نظام ). نام طایفه ای که در پائین اصفهان و خوزستان منزل دارند و بیشتر آنها صحرانشینند. (ناظم الاطباء). قوم بختیاری محل و مکان معینی از قدیم الایام تا چند سال اخیر نداشتند و ییلاق و قشلاق میکردند و در مکانهای مختلف مانند فارس و خوزستان رفت وآمد داشتند، اکنون در همان محلهای سابق خود خانه ساخته و منزل نموده و زراعت می کنند. دو ایل در بختیاری موجود بوده است : چهارلنگ و هفت لنگ . این اقوام بیشتر در چهارمحال اصفهان و رامهرمز و شوشتر و دزفول وقلعه تل مال امیر (ایذه ) و باغ ملک و مسجدسلیمان سکنی دارند. (جغرافیای غرب ایران ص 83). هفت لنگ شامل 55 تیره و چهارلنگ دارای 24 تیره است و در حدود 400 هزارتن جمعیت دارد و برخی آنانرا منسوب به طوایف باکتریال و باختریان دانسته اند. و رجوع به سردار اسعد و کرد و پیوستگی نژادی او ص 8 و 58 و تذکرةالملوک شود.

     نام بختیاری در تاریخ       

     مطابق اسناد موجود اولین بار نام «بختیاری»  در سال 730 هجری قمری درتاریخ گزیده حمداله مستوفی در کنار نام 27 طایفه دیگر بدینگونه مطرح شده است :

       «... در سنه خمسمائه(500 ه.ق) قریب صدخانه (حدود100 خانوار) کرد از جبل السماق شام (منطقه ای واقع در غرب شهر حلب نزدیک  مرز  سوریه و ترکیه امروزی) به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود به لرستان آمدند و در خیل (ایل) احفاد (فرزندان و خویشان نزدیک) محمد خورشید که از وزرا بودند نزول کردند، بر سبیل رعیتی ، بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود.... در عهد او (اتابک هزارسف که پس از سال 550 ه.ق. به اتابکی رسید) ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند. چون گروه عقیلی از نسل علی ابن ابیطالب و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف متفرق چون : استرکی ، مماکوبه ، بختیاری، جوانکی و بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند ، بوازکی ، شوند (شنوند) ، زاکی (راکی) ، جاکی ، هارونی ، آشکی (استکی ) ، کوی ، لیراوی ، ممویی ، یحفومی ، کمانکشی ، مماسنی ، ارملکی ، توانی ، کسدانی ، مدیحه ، اکورد (کورد) ، کولارد و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست. »

           85  سال بعد  منتخب التواریخ معینی در سال 816 هجری قمری نیز با متنی کم و بیش مشابه از طایفه « بختیاری » چنین یاد کرده است :

       « .. پس در سنه خمس  و خمسمائه قریب صد خانه وار عرب از جبل السماق  شام بیامدند و داخل رعایا لرستان شده خود را به خیل (ایل) محمد خورشید که وزیر نصیرالدین محمد بود بستند ، پیشوای این صد کس ابوالحسن فضلوی نام داشت ...او (هزارسف) قایم مقام پدر شد و به ایام دولت خود دارالاسلام «مال» (مال امیر) را دارالسلطنه ساخت و چنان معمور گردانید که رشک بهشت و نمونه ارم شد ، چنان که از هر جایی اصول و فحول (مردان و خانوارهای کارآمد) هر قوم و قبیله متوجه آن ممالک گشتند. از جمله قومی بسیار و حشمی بی شمار از جبل السماق شام بیامده بودند ، مثل گروه عقیلی از نسل عقیل ابن ابیطالب و جمعی هاشمی از نسل هاشم بن عبدمناف و دیگر طوایف متفرقه از هر جای و هر مملکت ، چنانکه : آسترکی ، مماکویه،بختیاری ،یندانی،کمانکشی، مماسنی، زلکی و امثال ذلک بیامدند که اگر متعرض شرح هر یک از اینها گردیم اطناب یابد و ...»

      حدود ۲۰۰ سال بعد از انتشار دو سند مذکور نام «بختیاری »مجددا در سال ۱۰۰۵ هجری قمری در شرفنامه بدلیسی (امیر شرف خان بدلیسی - تاریخ مفصل کردستان) با استناد به تاریخ گزیده حمدالله مستوفی و با مطالبی کم و بیش مشابه آن تکرار شد .

      محققان و پژوهشگران تاریخی معتقدند تنها دو رده عشایری (عقیلی و هاشمی ) از جبل السماق شام به شیوه کوچندگان ، در دو دسته بزرگ به همراه اموال و دام های خود به جمع طوایف لر پیوسته اند و علاوه بر آنها طوایف متفرقه بسیاری از هر منطقه و ایالتی به قلمرو هزارسف در لر بزرگ در قسمت بختیاری امروزی پیوستندو لذا بختیاری ها و دیگر رده های ایلی نامبرده در اسناد مذکور همانگونه که امروزه نیز مرسوم است از لرهای محلی همان منطقه بوده اند که در حال جابجایی بوده و از ابواب جمعی سرپرستی ایلی در منطقه عشایر نشین به ابواب جمعی سرپرست ایل محمد خورشید پیوسته اند.از جمله شواهد و مدارک تاریخی صحت این موضوع به موارد زیر اشاره می کنند:

      ۱ - وجود سنگ نبشته ها و حجاری های اطراف ایذه متعلق به دوران الیمائی های قبل از اسلام.

      ۲- وجود واژه های «آ» و «کی » در پیشوند اسامی سرپرستان و فرماندهان بزرگ در شجره نامه های قبل از آن تاریخ و همچنین ادامه تاریخی این پیشوندها در تاریخ اساطیری کهن قبل از میلاد مسیح در حکومت پیشدادیان « آفریدون » و کیانیان « کی خسرو» و ...

      ۳- وجود نام بختیاری پس از سال ۵۵۰ هجری قمری جز رده های پراکنده لرها در قلمرو لر نشین.

رده بندی سنتی در ساختار اجتماعی ایل بختیاری

ردیف

رده بندی

تعریف و توضیح

1خانوارکوچکترین واحد تجمع انسانی شامل افراد خویشاوند یا بسیار نزدیک
2مالکوچکترین مجتمع مسکونی عشایر کوچنده متشکل از چند خانوار (2 تا 10)که در پهنه صحرا و مرتع با مشخصه سیاه چادر که در یکجا ساکن شده اند با فرماندهی «سرمال» با نام کوچکش (مانند مال کا برزو - کاپیشوندی برای توده های فرمانبر ایل در برابر کِی)
3اولادرده های کوچک خویشاوندان نزدیک متشکل از دهها خانوار ساکن در یک یا چند روستا همسایه با جمعیتی بین 50 تا 150 خانوار با فرماندهی «ریش سفید». اولادان خاطی ای که دارای اختلافات درونی حل ناشدنی باهم باشند مجبور به ترک اولاد خود و زندگی عشایری بصورت «هُمسا» یا «خالوخَرزا» در کنار طایفه دیگری می شوند
4تَشزیرتیره های خویشاوند نزدیک هر طایفه ساکن در منطقه ای مشخص در کنار یکدیگر که دارای تاریخ ، فرهنگ و نیای مشترک اند. ترک های قشقائی این واژه را «بُنکو» می نامند. تش مرز گروه خویشاوندان نزدیک با تیره است. در ایل های 6 رده ای هر تش به چندین اولاد تفسیم می شود و در ایل های 5 رده ای هر تیره خود به چندین اولاد تفسیم می گردد، معمولا ایل های 6 رده ای(ایل بختیاری) نسبت به ایل های 5 رده ای(ایل بویراحمد کهگیلویه)دارای سوابق تاریخی بیشتر و کهن تری هستند 
5تیرهزیرشاخه های طایفه در دسته های بزرگ مستقل خویشاوند با ریاست «کدخدا» بعنوان واحدی سیاسی و اداری طایفه که تصمیمات ان از سوی شورای سرپرستان تیره به طایفه ابلاغ و از انجا به اطلاع سرپرست کل می رسد. کدخداها نماینده کلانتراند و قدرتشان بستگی به تعداد خانوارهای تابعه آنها دارد. در بویراحمد کدخداها و کلانترها را «کِی» می نامندو این واژه در بین آنها موروثی بوده و بعنوان پیشوندی در اول اسامی ذکور این رده(کی دُهراب یا کی زَریر) بکار برده می شود
6طایفهرده هائی از یک تبار با تاریخ ، فرهنگ ، زبان و مرزهای مشترک درونی که سرپرستی ان را «کلانتر» بعهده دارد.قبل از قاجار در ایل بختیاری از واژه «آ» و در ایل بویر احمد از «کِی» بجای کلانتر استفاده می کردندو چون این واژه مختص فرزندان ذکور بود زنان انها را با لقب «بی بی» صدا می کردند. طایفه از پیوند تیره ها با یکدیگر تشکیل می گردد.
7باباتحاد سیاسی -نظامی چندین طایفه همسایه در یک محدوده طبیعی مشخص
8قسمترده بندی ای  که در دوران صفویه و برای سهولت در جمع اوری مالیات ها باب شد  
9ایلاجتماع بزرگی از گروه های هم فرهنگ منسجم جمعیتی در قلمرو جغرافیایی  به هم پیوسته با مرزهای طبیعی و سیاسی شناخته شده مورد تایید همسایگان با رهبری «خان» یا «ایلخان» . تا سال 1342 سرپرست هر ایل را «خان» و با قدرت ترین آنها را که یک منطقه وسیع و پرجمعیت عشایری را سرپرستی می کرد «ایلخان» می گفتندو این واژه در پیشوند نام ایل نیز ذکر می گردید. قبل از رواج واژه های ترکی - مغولی خان و ایلخان از واژه «خِیل» برای ایل و «سرخِیل» و «آ» برای سرپرست ایل استفاده می شد.

تطبیق ساختار رده بندی ها در هفت لنگ و چهارلنگ 

هفت لنگ

چهارلنگ
(طایفه محمدصالح)

چهارلنگ
(طایفه ممیوند)

طایفه

طایفه

طایفه

تیره

تیره

تیره اول

تش 

تش 

تیره دوم

اولاد

اولاد

تیره سوم، کوُ

مال

مال

جَرغِه ، دسته

خانوار

خانوار

خانوار

 

جدول رده های قدرت در ایل بختیاری

رده اجتماعی

رده قدرت

رده سنتی قدرت

ایل 

خان ، ایلخان

آ        کِی

قسمت

خان

آ        کِی

باب

کلانتر

آ        کِی

طایفه

کلانتر

آ        کِی

تیره

کلانتر کوچک ، کدخدا

آ        کِی

تش

ریش سفید بزرگ(انتخابی)

کا

اولاد

ریش سفید کوچک(انتخابی)

کا

مال

سرمال

کا

خانوار

رییس خانوار(انتخابی)

کا

درباره فرخی یزدی و ارتباط وی با ایل بختیاری



محمد که دیگر او را به نام میرزا محمد فرخی می شناختند در شعرهایش « فرخ » تخلص میکرد. تخلصی که بعدها توسط یکی از حکام بختیاری به «تاج الشعرا» تغییر یافت.

 

فرخی مدتی را به اصفهان می رود ودر همان حال با ایل بختیاری نیز رابطه نزدیک دارد. جنگ جهانی اول برافروخته می شود، مجلس ملی تعطیل می شود و آزادی خواهان دستگیر یا زندانی می شوند، فرخی نیز از تهران به قم رفته وسپس کرمانشاه می رود و از این طریق رهسپار عراق شده ودر دیار غربت زیست می کند. بعد از مدتی به تهران بازمی گردد والبته مورد سوء قصد توسط قفقازی ها قرار می گیرد، سوء قصدی که از آن جان سالم به در می برد.

در سوم مهر 1296 شمسی  معجزه سیاسی در کشور همسایه "ایران ویران شده"، رخ می دهد، انقلاب 17 نوامبر اکتبر در شوروی و زمینه تازه ای برای مبارزات انقلابیون و ازادی خواهان پدید می اورد.

شاید بتوان با چند کلمه حوادث و رخدادهای این برهه از زمان زندگی فرخی را فعالیت علیه انگلیسی که دیگر رقیبی به نام شوروی در ایران ندارد، مخالفت با قرارداد 1919، به زندان افتادن، درگیری با احمد شاه وشکایت شخص شاه از فرخی، کودتای سوم اسفند 1299 که  فرخی سه ماه را در باغ سردار اعتماد (بیرون دروازه دولت تهران) زندانی کشید.

حالا سید ضیاء و رضاخان بر مسند قدرت هستند، تاریخ ورق می خورد و ضیا فراری شده و رضاخان صاحب قدرت می شود .

زمانی که تقویم از گذشتن روزها از نیمه خرداد 1300 خبر می دهد، فرخی آزاد می شود، رضاخان فرمانده کل قوا و وزیر جنگ است وقوام السطنه، نخست وزیر.

سال 1300 سال آغاز انتشار روزنامه توفان به مدیرت محمد فرخی یزدی است. گفته اند توفان در مجموع 7 سال منتشر شد والبته با مقالات فرخی قریب به 15 بار توقیف شد. کار به جایی رسید که حتی روزنامه فروشان از فروختن روزنامه توفان در هراس وبیم بودند واینچنین شد که فرخی خود، روزنامه اش را در دست می گرفت ودر خیابانهای تهران می فروخت.

روزنامه این شاعر لب دوخته یزدی، جهت گیری مترقی و در عین حال کم نوسانی را در میان مطبوعات هم عصرش داشته است، به طوری که در پهنه سیاست، مبارزه فرخی، اصولی تر و حساب شده تر است. دوره مشروطه است و روزنامه های آئینه افکار، پیکار و ستاره شرق، پذیرای نکات طوفانی مدیر توفان است. دولت هم اکنون، سخت گیری هایش فزونی یافته  و " اندک اندک امکان دادن کنسرت و اجرای نمایشنامه های سیاسی مخالف را میگرد. ولی هنوز راه های تازه ای هم پیدا می شود،  عارف  روشی داشت که رو در رو با خلق سخن می گفت ولی فرخی  چنین امکانی را نداشت، ولی او شیوه ای مبتکرانه در سر داشت؛ فرخی با آشنایانش که در دربند قصبه ای دارند، با استخدام آوازخوانی، اشعارش که علاوه بر روزنامه ها، برای مردمی که به نیت تفریح به آن منطقه آمدند، می خواندو اینگونه پیام خود را به گوش خلق می رسانید.

متن کامل این نوشتار: http://yazdnegar.blogfa.com/post-529.aspx


گزارش تصویری/ روستای محروم للر از توابع مسجد سلیمان - 2

 

 

اهواز - خبرگزاری مهر: روستای محروم للر از توابع شهرستان مسجد سلیمان در استان خوزستان که به تازگی از نعمت برق برخوردار شده اند اما همچنان بی بهره از حداقل حقوق اولیه زندگی به سر می برند.

عکس / غلامرضا مسعودی

منبع : خبرگزاری مهر

گزارش تصویری/ روستای محروم للر از توابع مسجد سلیمان - 1

 

 

اهواز - خبرگزاری مهر: روستای محروم للر از توابع شهرستان مسجد سلیمان در استان خوزستان که به تازگی از نعمت برق برخوردار شده اند اما همچنان بی بهره از حداقل حقوق اولیه زندگی به سر می برند.

عکس / غلامرضا مسعودی

منبع :  مهر نیوز