تبليغاتX
بختیاریها

چكيده : کوهستان عظيم زاگرس، اين نگين انگشتري کوههاي کشور، به دليل داشتن مناظر زيبا، چشم انداز های چشم نواز، عجايب و شگفتي هاي زمين شناختي بي همتا در پهنه گسترده خويش، از نظر جاذبه هاي گردشگري زمين شناسي (Geotourism) و ژئو پارك ها (Geopark) از قابليت و پتانسيل بالايي برخوردار است كه در ايران كم نظير مي باشد. اين مقاله به معرفي اين قابليت ها و پتانسيل ها می پردازد.


 Zagros Geotourism Capabilities
:Abstract
The huge Zagros mountain range, like the gem for the ring of the mountains in the entire country, having many beautiful landforms, spectacular landscapes, unique marvelous geomorphology in its vast area, is outstanding countrywide and admirable regionwide from the viewpoint of geoparks and geotourism attractions. This paper is only an introduction to the vast beauties, capabilities and potentials for geotourism attractions in the Zagros mountain range of Islamic Republic of Iran.

مقدمه:
ژئوتوريسم گزينه اي تازه در گردشگري مي باشد که توسط نبوي (1378) براي اولين بار در کشور معرفي گرديد.‌ پس از آن عمده کار هاي صورت گرفته در زمينه ژئوتوريسم ايران، مربوط به مطالعات امري كاظمي (1381، 1383 و 1385) مجري طرح ژئوتوريسم سازمان زمين شناسي کشور مي باشد.
در زمينه ژئوتوريسم ناحيه كوهستاني زاگرس در سال هاي اخير چند مقاله با عنوان ژئوتوريسم     بزرگ ترين نودول هاي آهکي ايران (1384)، ژئوتوريسم بزرگ ترين بوديناژ هاي ايران (1385)، ژئوتوريسم کوه سوخته اميديه (1385) و ژئوتوريسم چشمه هاي گازي گنبد لران (1386) توسط رحماني و همكاران ارائه شده است و مقالاتي نيز موضوع ايجاد ژئوپارك براي برخي مناطق زاگرس مطرح كرده اند. (پرهامي و همكاران، 1387)، (جعفري، 1387)، (ساكت و همكاران، 1387)، (طاهري، 1387) و (قاسمي، 1387).
مقاله هاي فوق به صورت موردي فقط بخش كوچكي از توانمندي ها و استعداد هاي ژئوتوريستي زاگرس را به نمايش گذاشته اند و هنوز بخش هاي عمده اي از قابليت هاي اين سرزمين كوهستاني از نظر دور مانده است و آنطور که بايد و شايد به آن پرداخته نشده است. در اين مقاله به صورت كلي به معرفي برخي از اين پتانسيل ها (به خصوص در زاگرس جنوبي) پرداخته مي شود.
پتانسيل و قابليت هاي ژئوتوريستي زاگرس
زاگرس که جزء کمربند چين خورده آلپ- هيماليا مي باشد، همانند قوس عظيمي سراسر غرب و جنوب غرب کشور را فرا گرفته است.
زاگرس که از جمله باشکوه ترين و عظيم ترين رشته کوههاي جهان است، سرچشمه بزرگترين رودهاي ايران بوده و بيش از نيمي از شهرها و اماکن مسکوني کشور را در خود جاي داده است و بسياري از مناطق آن با زيباترين نواحي جهان برابري مي کند (جعفري، 1368).
زاگرس براساس نظر نبوي (1378) تك پديده هاي زمين شناسي كشوري مانند آبشار مارگون (سپيدان فارس)، تنگ براق رودخانه كر(سده فارس)، آسياب سنگي (داراب فارس)، شكاف شرمل (چوار ايلام) و زمين لغزه سيمره (انديمشك خوزستان) را دارد كه در كشور تنها يك نمونه از آنها وجود دارد و        بي همتا (Unique) مي باشند.
زاگرس براساس نظر نبوي (1378) تك پديده هاي زمين شناسي استاني مانند زاغه هاي درون آبرفتي (داراب فارس)، پديده بابا كركر (قروه كردستان) و آبخورك كوهستاني (چهار محال و بختياري) را دارد كه كه در گستره يك استان همتا ندارند.
زاگرس از نظر داشتن گنبد هاي نمکي دست ساير پهنه هاي زمين شناسي کشور را از پشت بسته است. در زاگرس جنوبي در حواشي شهر هاي بندر عباس، لار، داراب، جهرم و زرين دشت، کوههاي کله قندي نمکي رنگارنگ از دل زمين سر بر آورده و مناظر زمين شناسي بديع و فوق العاده تماشايي خلق کرده است که هر بيننده اي را عاشق رنگ و رخسار خود مي کند. اينگونه گنبد ها ازجمله پديده هاي استثنايي و كم نظير در دنيا محسوب مي شوند.
زاگرس مشتمل بر تاقديس ها و ناوديس هاي کوچک و بزرگ فراواني مي باشد که در آغوش هم و درپي همديگر در روند کلي شمال باختري - جنوب خاوري کشيده شده اند. در دامنه تاقديس ها جوامع جنگلي بلوط و بنه و مراتع سرسبز چشم نواز مي باشند و در دامن ناوديس ها سرسبزترين چمنزار ها، پرآب ترين رودها، پرمحصول ترين باغ ها و پرجمعيت ترين شهر ها و روستاها به چشم مي آيند.
زاگرس ازجمله فعال ترين مناطق زمين شناسي ايران از لحاظ لرزه خيزي مي باشد و در اين رشته کوه گسل هاي فراواني وجود دارد که معروف ترين آنها عبارتند از: راندگي اصلي زاگرس و گسل هاي دورود، نهاوند، کازرون، صحنه، مرواريد، پيرانشهر، کارون، دنا (دينا)، ميناب، اردل، زردکوه، آغاجاري و مارون
زاگرس درياچه هاي معروفي همچون طشک و بختگان (ني ريز)، مهارلو و دشت ارژن (شيراز)، پريشان يا فامور (کازرون)، و درياچه هاي ناشناخته اي مانند درياچه آب بوندار (ايذه)، مورد زرد زيلايي (ياسوج) و شط تمي (اليگودرز) دارد (آقانباتي،1383).
 زاگرس ميراث هاي چينه و فسيل شناسي ارزشمند وگرانبهاي فراواني از قبيل مقطع تيپ و مقطع مرجع سازند هاي زمين شناسي، رخنمون هاي واقعا زيبا و کامل آموزشي چينه شناسي، ذخاير فسيلي، فسيل هاي اثري، ساختار هاي رسوبي درشت مقياس، سطوح سکانسي و ناپيوستگي ها دارد كه از نظر آموزشي و تفريحي بسيار مهم مي باشند.
زاگرس در داشتن علائم و شواهد تراوشات سطحي مواد هيدرکربوري گوي سبقت را از ديگر نواحي زمين شناسي کشور ربوده است. آتش هاي جاودان، چشمه هاي گازي، چشمه هاي نفتي، روانه هاي آسفالت و قير طبيعي اين سلسله جبال، از جمله ديدني ترين جاذبه هاي زمين شناسي اين مرز و بوم مي باشد.
زاگرس مالک بي چون و چراي بيشترين ميادين نفتي ايران زمين و عظيم ترين ميادين گازي جهان  مي باشد و قباله معادن فلزي و غير فلزي زياد نيز به نام خود به ثبت رسانده است.
زاگرس ايران همواره با افتخار و سربلند مدال داشتن اولين چاه نفتي خاورميانه که صد سال پيش در دل کوههاي آهکي مسجد سليمان به طلاي سياه رسيد را يدک مي کشد.
زاگرس در طول عمر پر فراز و نشيب خود راز و رموز زمين شناسي فراواني در سينه دارد و كوهزايي هاي زيادي را پشت سر گذاشته است كه آثار و شواهد يكايك آنها در چينه هاي رخنمون يافته به اشكال زيبايي خودنمايي مي كنند.
زاگرس بر اساس نتايج جديد ( Bruthans, 2006) همواره افتخار دارد كه از تمامي نواحي دنيا پيشي گرفته و نشان طولاني ترين غار نمكي جهان را ( واقع در جزيره قشم) به گردن خويش آويخته و داراي پنجمين غار نمكي جهان ( واقع در جزيره هرمز) مي باشد.
زاگرس همسايه ديوار به ديوار خليج هميشه فارس ايران است. موج هاي خروشان آبهاي نيلگون اين درياي كهن پارسي هرگاه به بذل و بخشش پرداخته و آبي به سر و صورت سواحل همجوار خود زده  مناظر زيبايي آفريده است.
زاگرس بهشت اشكال زيبا و فرايند هاي شگفت انگيز فرسايشي است. هرجا كه دست تواناي فرسايش پا به عرصه گسترده زمين گذاشته، به هنر نمايي پرداخته، شاهكار كرده و آثار فوق العاده اي به تصوير كشيده است. فرسايش هزار دره در مارن هاي رنگين، خندق هاي عميق، عريض و طويل در سازند هاي نرم، زمين لغزش هاي ريز و درشت و فرسايش كنار رودخانه اي از آن جمله اند.
 زاگرس در حاشيه شمال شرقي خود مزين به آميزه هاي رنگين و راديولاريت هايي است كه از اقيانوس تتيس جوان به ارث برده است.
زاگرس هم اكنون از لحاظ فعاليت هاي زمين ساختي و تكتونيك صفحه اي فعال مي باشد به طوري كه در محل گسل اصلي زاگرس (مرز برخورد دو صفحه قاره اي ايران و عربستان) تحت تاثير دگر شكلي ناشي از فشار هاي زمين ساختي مي باشد و سال به سال بر ارتفاع آن افزوده مي گردد.
زاگرس در دامن پر بركت خود چشمه هاي آب گرم، چشمه هاي آب معدني و چشمه هاي سولفوري متعددي دارد كه هرساله مشتاقان زيادي را به سوي خود مي كشاند.
زاگرس مناطق حفاظت شده، مراتع قرق شده ، پارك هاي ملي و جنگل هاي نيمه انبوه و انبوه فراواني دارد كه طبيعت كوهستاني آنرا بسيار گيرا، جذاب و ديدني كرده است.
زاگرس در جاي جاي خود آراسته به غار ها، آبشار ها، تنگه ها، آسياب هاي سنگي، بند ها ي سنگي و خاكي قديمي، پل هاي كهن و سد هاي جديد و مدرن امروزي است.
زاگرس در كنار جاذبه هاي گردشگري زمين شناسي فراوان خود از نظر گردشگري باستاني و تاريخي گردشگري روستايي، گردشگري عشايري، گردشگري كشاورزي، گردشگري درماني، گردشگري فرهنگي و گردشگري صنعتي نيز قابليت و پتانسيل هاي زيادي دارد.
نتيجه گيري و پيشنهادات
با توجه به شرح آن چه گذشت و ارائه تعدادي تصاوير منتخب از گوشه و كنار زاگرس (شكل الف و ب)، اين سلسله جبال كوهستاني از جاذبه هاي گردشگري زمين شناسي زيادي برخوردارمي باشد كه در كشور بي نظير بوده و مي بايست مورد توجه جدي متخصصان و دانشجويان علوم زمين قرار گيرد و آنطور كه بايد و شايد براي ايرانيان و جهانيان معرفي گردد.
پيشنهاد مي شود سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور با همكاري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، سازمان حفاظت محيط زيست كشور و اداره ها و نهاد هاي كشوري استاني و محلي درشناختن قابليت هاي حوضه زاگرس، شناساندن ومعرفي آنها، تا حد امكان بكوشند.

منابع :
1- آقانباتي، ع.،1383، زمين شناسي ايران، انتشارات سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور، 586 صفحه.
2 - امری کاظمی، ع.، 1381، آغازی بر ژئوتوريسم ایرانAn introduction to Geotourism of Iran ، مجموعه مقالات بیست و یکمین گردهمايي علوم زمين، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
3 - امری کاظمی، ع.، 1383، اطلس ژئوتوريسم قشم (نگاهي به پديده هاي زمين شناسي جزيره قشم)، پايگاه ملي داده هاي علوم زمين، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور، 113 صفحه.
4 - امری کاظمی، ع.، 1385، نگاهی به مفاهیم کلی ژئوپارك‌، ميراث زمين شناسي و ژئوتوريسم و بررسي جايگاه ايران در اين زمينه، مجموعه مقالات بیست و پنجمين گردهمايي علوم زمين، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
5 - پرهامي، س.، اسدي، ن.، غلامحسيني، ق. و پرتابيان، ع.، 1387، معرفي جاذبه هاي آبشار مارگون استان فارس براي گردشگري، ژئوتوريسم و ايجاد ژئوپارك، مجموعه مقالات اولين همايش زمين گردشگري(ژئوتوريسم) و ايجاد ژئوپارك، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
6 - جعفري، ع.، 1368، گيتاشناسي ايران، كوهها و كوهنامه ايران، موسسه جغرافيايي و كارتوگرافي گيتاشناسي، جلد اول، 620 صفحه.
7 - جعفري، م.، 1387، ژئوتوريسم و ژئوپارك در استان بوشهر، مجموعه مقالات اولين همايش زمين گردشگري(ژئوتوريسم) و ايجاد ژئوپارك، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
8 - رحماني، ع.، اميري بختيار، ح.، شب افروز، ر. و برزگرزندي، م.، 1384، ژئوتوريسم بزرگترين نودول هاي آهكي ايران، مجموعه مقالات بیست و چهارمين گردهمايي علوم زمين، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
9 - رحماني، ع.، سراج، م.، غبيشاوي، ع. و قلاوند، ه.، 1385، ژئوتوريسم بزرگترين بوديناژهاي هاي ايران، مجموعه مقالات دهمين همايش انجمن زمين شناسي، دانشگاه تربيت مدرس تهران.
10 - رحماني، ع.، غبيشاوي، ع.، سراج، م. و راكي، ع.، 1385، ژئوتوريسم كوه سوخته اميديه، مجموعه مقالات بیست و پنجمين گردهمايي علوم زمين، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
11 - رحماني، ع.، غبيشاوي، ع.، و چهارده چريك غ.، 1386، ژئوتوريسم چشمه هاي گازي گنبد لران (مناطق نفتخيز جنوب ايران)، مجموعه مقالات بیست و ششمين گردهمايي علوم زمين، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
12 - ساكت، ع.، رضايي، پ. و فهيمي، ن.، 1387، جاذبه هاي ژئوتوريستي جزيره هرمز به عنوان بهشت زمين شناسي ايران، مجموعه مقالات اولين همايش زمين گردشگري (ژئوتوريسم) و ايجاد ژئوپارك، سازمان    زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
13- طاهري، ك.، 1387، نقش ايجاد ژئوپارك اورامان در حفاظت از ميراث هاي زمين شناسي كارست شمال غرب كرمانشاه غرب زاگرس، مجموعه مقالات اولين همايش زمين گردشگري (ژئوتوريسم) و ايجاد ژئوپارك، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
14 – قاسمي، ا.، 1387، ژئوتوريسم شهرستان فيروزآباد فارس، مجموعه مقالات اولين همايش زمين گردشگري (ژئوتوريسم) و ايجاد ژئوپارك، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور.
15 - نبوي، م. ح.، 1384،گردشگري زمين شناسي ( (Geotourismمجموعه مقالات هیجدهمين گردهمايي علوم زمين، سازمان زمين شناسي و اكتشافات معدني كشور، صفحات 1039 تا 1049.

:References

Bruthans, J., Filippi, M., Zare, M., Asadi, N., and Vilhelm, Z., 2006, 3 N Cave: The Longest Salt Cave in the World, NSS NEWS


 
شكل الف) تصاوير مربوط به جاذبه هاي گردشگري زاگرس
1 - گنبد نمكي كوه گچ، شهرستان لار، جاده لار – بندر عباس، استان فارس
2 - كوه سوخته اميديه، جاده اميديه – بندر ديلم، استان خوزستان
3 - تنگ كتوئيه شهرستان دارب، شمال شهر داراب، استان فارس
4 - لايه هاي قائم سازند آهكي سروك در يال شمالي كبير كوه، جاده ايلام – دره شهر، استان ايلام
5 - چينه بندي متقاطع در ماسه سنگ هاي سازند آغاجاري، كيلومتر 30 جاده اهواز – شيراز، استان خوزستان
6 - گنبد نمكي كوه برخ، شهرستان لار، جاده لار – بندر عباس، استان فارس

شكل ب) ادامه تصاوير مربوط به جاذبه هاي گردشگري زاگرس
1 - چين جعبه اي در سازند آهكي سروك، يال شمالي كبير كوه، جاده ايلام – دره شهر، استان ايلام
2 - چشمه گازي (آتش هاي جاودان) گنبد لران ميدان نفتي ماماتين، شهرستان رامهرمز، استان خوزستان
3 - بزرگترين نودول آهكي ايران، برش نمونه سازند تبخيري ساچون، شهرستان داراب، استان فارس
4 - تشكيل بلور هاي گوگرد، كوه سوخته اميديه، جاده اميديه – بندر ديلم، استان خوزستان
5 - چين خوردگي در راديولاريت ها، گردنه حسين آباد، جاده استهبان – نيريز، استان فارس
6 - برش چينه شناسي يال شمالي تاقديس كوه آنه، روستاي كوپن، استان گهكيلويه و بوير احمد
انتهای پیام


نفت نیوز:
مهندس علی رحمانی دانشجوی دكتری زمين شناسی دانشگاه اصفهان و كارشناس ارشد چينه شناسی شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب هستند.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 8:44 |

 
كوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛
ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.
واژهٔ کوروش
نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
پارسی باستان: Kūruš
در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κoρος
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛
"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"
دورهٔ جوانی
تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود؛
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:
تو چگونه جرأت
کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین
کنی؟
کوروش پاسخ داد:
در این باره حق با
من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری
نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با
توست
آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛
دورهٔ قدرت
تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴
بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به ماد افتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژی دهاک شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشور وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آنرا تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است؛ کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علیرغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.
پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ
بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است؛
فرزندان كوروش
پس از مرگ کورش، فرزند بزرگ او، کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد؛ در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد؛
آخرین نبرد
آرامگاه کوروش بزرگ
کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند.
کوروش در استوانه حقوق بشر می‌گوید:
هر قومی که نخواهد
من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم؛
این به معنی دمکراسی و حق انتخاب است؛ پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: "تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی"؛ پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند؛
منشور حقوق بشر کوروش
استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد؛ در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده‌است.
این سند به عنوان " نخستین منشور حقوق بشر " شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد؛ نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک‌ نگهداری می‌شود؛
منابع:
تاریخ ده هزار ساله ایران ، دکتر عبدالعظیم رضایی
كوروش كبیر، حقیقت تاریخ، مهندس فرشاد ابریشمی
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 1:54 |
تخت پولاد (تخت فولاد) در اصفهان نام گورستان تاريخي و قديمي است كه اكنون در محدوده شهري اصفهان واقع شده است. اين گورستان در طول تاريخ به نامهاي "لسان الارض" و "بابا ركن الدين" شهرت داشته و هم اكنون به تخت فولاد معروف است. اظهارات و اشارات برخي رجال نام آور از اين مكان گوياي قدمت تاريخي آن است. از جمله اظهارات حافظ ابو نعيم اصفهاني، ميرزا حسن خان جابري انصاري و برخي ديگر.

اشاره شده است كه قبر حضرت يوشع بن نون در آنجا، از حدود دو هزار سال قبل يعني زماني كه بخت النصر يهوديان را از فلسطين كوچانيد و برخي از آنان را در اصفهان جاي داد، حاكي از اهميت شهر اصفهان و اين گورستان تاريخي است. اوج اعتبار و شهرت تخت فولاد در دوره صفويه بود. بازسازي اين مكان قديمي، احداث مصلاي بزرگ شهر اصفهان و ساخت بناي عظيم مقبره بابا ركن الدين در آنجا و تعداد تكاياي زيادي كه ساخته شد بر اهميت آن افزود. بسياري از اين بناها در هجوم افغانها به اصفهان از بين رفت.

در اوايل قاجار تخت فولاد روستاي كوچكي بود كه در خارج شهر اصفهان قرار داشت و گورستان تخت فولاد بر كناره شهر واقع بود. سليمان خان ركن الملك نايب الحكومه اصفهان بناهاي بسياري در اين مكان ساخت كه بر توسعه و اعتبار آن افزود. اين مكان تاريخي با ساخت و سازهايي كه در اطراف آن شده است و تخريب قسمتهاي بسياري از آنها، در آستانه نابودي قرار گرفته است. اين گورستان به دليل در بر گرفتن مدفن بسياري از رجال صاحب نام تاريخ ايران دفينه اي پر ارزش در مجموعه هاي تاريخي ايران زمين است. زنان نام آور بسياري در اين گورستان مدفون هستند كه بنا به اعتبار شخصي و خانوادگي شان سنگ قبرهايي با تزئينات و خوشنويسيهاي با ارزش، بر گور خود دارند. از جمله:

 

1. حوري نساء بيگم دختر سيد مهدي. سنگ قبرش از جنس مرمر، نوشته آن به خط ثلث كه وسط آن آيه اي از قرآن و بقيه چند بيت شعر از اشعار ضياء اصفهاني است.

2.  خديجه سلطان بيگم دختر آقا محمود و همسر آقا مير عبد الله شيخ الاسلام و مادر آقا ميرزا محمد رحيم (نايب شيخ الاسلام اصفهان) بود. سنگ قبرش مرمر با خط نوشته به رسم ثلث كه ابتداي آن آياتي از قرآن و سپس چند بيت شعر از پرتو، شاعر اصفهاني حكاكي شده است.

3. گوهر بيگم سلطان دختر حاجي محمدتقي نقشينه فروش و همسر آقا ميرزا عبدالله شيخ الاسلام.

4. مريم خانم؛ وي دايه سيف الدوله محمد ميرزا فرزند فتحعلي شاه قاجار بود كه پس از وفات در بقعه اي دفن شد كه به سبب مدفن وي به بقعه تكيه مادر شاهزاده معروف شد.

5. عالم تاج خانم، دختر آقا محسن عراقي و همسر شيخ جمال الدين مسجد شاهي كه پس از وفات در بقعه تكيه مادر شاهزاده مدفون شد

6. شهر بانو، دختر شيخ محمدتقي رازي نسمه خاتون بود كه پس از وفات در بقعه تكيه مادر شاهزاده مدفون شد.

7. عزت الشريعه، دختر شيخ محمدرضا نجفي از علماي نامدار اصفهان كه پس از فوت در صحن تكيه مادر شاهزاده مدفون شد.

8. قدسيه احتشامي، وي شاعره معاصر بود كه در صحن تكيه ميرفندرسكي مدفون شد.

 بی بي ماه بيگم، دختر عباسقلي خان از بختياريهاي اصفهان كه در تكيه ميرفندرسكي در صمصام السلطنه بختياري مدفون شد.

10. نورالهدي خانم، دختر محمدرضا خان سهامي تهراني و همسر مرتضي قلي خان صمصام بختياري كه بعد از وفات در تكيه ميرفندرسكي در بقعه صمصام السلطنه مدفون شد.

11. بي بي بيگم خان، دختر صمصام السلطنه بختياري كه بعد از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آيينه خانه آرامگاه بختياريها مدفون شد.

12. مهري خانم، از زنان بختياري بود كه به دليل موقعيت خاص در ايل بعد از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آرامگاه بختياريها مدفون شد.

13. بي بي تاج محل، دختر ابراهيم خان ضرغام السلطنه بختياري كه پس از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آرامگاه بختياريها مدفون شد.

14. بي بي كفايت، دختر حاج علي قلي خان سردار اسعد بختياري كه پس از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آرامگاه بختياريها مدفون شد.

15. بي بي صاحب جان، دختر رضاقلي خان ايل بيگي بختياري كه بعد از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آرامگاه صمصام السلطنه بختياري مدفون شد.

 

 

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 1:4 |
 

در جنگ ها گاه پیش از آغاز حمله وهجوم بر دشمن توسط سرایندگا ن وآواز خوانان حماسی از دلاوریها وپهلوانیها پیشینیان با آواز یاد می کردند که خود در ایجاد تهییج وشور بیشتر وقوی دل نمودن سپاهیان کار ساز بود.

داستانها وروایات شاهنامه از دیر باز در میان بختیاریها سینه به سینه سپرده می شد وتا عصر حاضر پایدار وماندگار گردید،که ازآن بعنوان یکی از آئین های و مراسم در بختیاری یادمی شود.

چراکه در گذشته این قوم پیش از هر رزمی شاهنامه خوانی می کردند وهمین شاهنامه خوانان بودند که در فتح هند،قندهار ... همگام با رزمندگان بختیاری افتخار آفرین بوده اند ونیز در مقابله با مهاجمین افغانی درسر حدات اصفهان وچهار محال وتهاجمات عثمانی در سرزمین های جنوب غربی بختیاری وخوزستان پیروز گری آفریدند.

شاهنامه پس از قرآن یکی از گرامی ترین کتابها در بین بختیاریها است.وبه مناسب حجم وکثرت داستانها ونمایش پهلوانیها بنام هفت لشکر می شناسند واین نام خود بصورت یک مثل در گفتارهای بر زبانهاست ،که هرچیز کثیر وانبوه را هفت لشکر وهر سخن بسیاررا کتاب هفت لشکر مثل می زنند.

شاهنامه خوان بختیاری ،شاهنامه را با صوتی زیبا در مایه های شور ،همایون،وراست پنج گاه وماهور اجرا می کند ،به ویژه تراژد یهای سیاوش،ایرج ورستم وسهراب وداستان فریدون وکاوه آهنگر از غم انگیز ترین آوازها ی شور شاهنامه خوانی بختیاری است.در آوازها ی رزمی شاهنامه خوانی بعلت اینکه آواز خوان گاهی دچار احساسات شد ید در حین خواندن می شد ،دست ها وپاهای او را محکم می بستند.

دکتر جواد صفی نژاد در کتاب عشایر مرکزی می نویسد:"در کهگیلویه وبویر احمد جهت دست یافتن به شاهنامه خوان در غارت ها گاه دیده می شد که آدمها با سوادی را می دزدیدند تا برایشان در جنگ ها شاهنامه خوانی کند ،وبه او زن ومال دارایی می داده اند ،این خود نمونه ای از اهمیت شاهنامه خوانی در بین زاگرس نشینان ایران و قوم لر است ،اما در زمان رضا خان که عشا یر با سلاح شاهنامه مسلح شده بودند ،در سال 1312 دستور منع شاهنامه در ایلات وعشایر ایران صادر گرد ید وامنیه ها به تفتیش چادرها وخانه ها روستائیان پرداختند واین کار تا شهریور 1320 ادامه داشت وسپس کار شاهنامه با لا گرفت."

لایارد در سفر نامه خود به همایش شاهنامه خوانی در حضور محمد تقی خان چهارلنگ در قلعه تل اشاره کرده است.

از دیگر دلایل اهمیت وتوجه به شاهنامه در بختیاری بر گردان شاهنامه به گویش بختیاری است که در سا لهای اخیر توسط یکی از شاعران بختیاری جواد خسروی نیا صورت گرفته است.

جواد خسروي نيا شاعرمعاصر بختياري علاوه بر اشعاري كه در قالب هاي مختلف به فارسي و لري سروده اند ، قسمت هاي زيادي از شاهنامه فردوسي را به گويش بختياري    برگردانده اند كه هم علاقه ي ايشان و كلا بختياري را به شاهنامه نشان مي دهد و هم براي ماندگاري واژه هاي لري و بختياري كه اكثرا ريشه در اوستا و زبان كهن پارسي دارند كار بسيار ارزنده اي است . جلد اول اشعار ايشان به نام " شاهنامه بختياري " در سال 1380 به چاپ رسيد و براي جلد هاي بعدي تلاش مي كنند . 

 

شاهنامه خوانی در سی میلی

هر ساله در سوم فروردین همزمان با برگزاری جشن های ایام نوروز در روستایی با نام سی میلی که در مرکزیت سه شهر رامهرمز و ایذه و مسجد سلیمان قرار دارد مراسم با شکوه شاهنامه خوانی برگزار می شود. در این مراسم تمامی بختیاریهای استان خوزستان و دیگر استان ها حضور پیدا می کنند که عده ایی با خواندن شاهنامه و عده کثیری هم برای تماشا و حضور در این جشن سالیانه حاضر می شوند.در این مراسم  شاهنامه خوانان مطرح ایل بختیاری با خواندن اشعار شاهنامه و نقالان جوان و مسن با نقالی صحنه های بدیع شاهنامه و آواز خوانان ایل با آواز خوانی شاهنامه مراسم را همراهی می کنند و در پایان این مراسم که معمولا از ساعت ۱۳ تا ۱۸ به طول می انجامد با نواختن موسیقی محلی و رقص دسته جمعی حاضران در حالی که اکثرا لباس محلی ایل را به تن دارند  به پایان می رسد.

 عکس هایی از حضور خود جوش و صمیمانه بختیاریها در مراسم شاهنامه خوانی در سی میلی

 

 

http://www.roomeztheater.com

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 1:0 |
تاریخ شناسنامه و سرگذشت نیاكان و پیشینیان هر قوم و قبیله‌ای است كه به موزه‌ی تاریخ پیوسته‌اند. سرزمین بختیاری، تاریخی بسیار شگرف دارد. سرزمینی كه وارث دو تمدن بزرگ و نخستین ایران یعنی تمدن ایلام و تمدن هخامنشی است كه خداوند بزرگ بهترین رودخانه‌های جهان یعنی كارون و زاینده‌رود و دز را در آن قرار داد تا مردمی شریف و نجیب در دو سوی رشته كوه‌های زاگرس و قله‌های مرتفع آن «اشترانكوه» و «زردكوه» زمستان و تابستان خود را بگذرانند. مردمی كه زندگی كردن در چنین آب و هوای نیكویی كه از الطاف خداوند بخشنده است را جزو افتخارات خود می‌دانستند. اما افسوس كه این كوه‌های بلند و زیبا و این رودخانه‌های خروشان و جوشان در نهایت باعث جدایی بختیاری گردید و این ضربه‌ی بزرگی بود بر پیر و انسجام ایلی كه روزگاران دراز سربازان و مدافعان كشور عزیزمان ایران بوده‌اند. مردمی كه شجاعت، رشادت، دلاوری و مردانگی آن‌ها زبانزد خاص و عام است. هدف این مقاله بررسی سیر تاریخی سرزمین بختیاری با توجه به مراحل سه‌گانه‌ی تاریخی از قبیل مرحله‌ای افسانه‌ای، مرحله‌ی حماسی و مرحله‌ی تاریخی كه مورخان برای گذشته‌ی ملت‌های بزرگ و پیشین درنظر گرفته‌اند، می‌باشد.

این سه مرحله را بر اساس شاهنامه‌ی فرزانه‌ی طوس می‌توان چنین تعبیر كرد:
مرحله‌ی افسانه‌ای یا پیشدادیان، مرحله‌ی حماسی یا كیانیان و مرحله‌ی تاریخی یعنی اشكانیان و ساسانیان.
اما ارتباط این دوران با سرزمین بختیاری چیست؟ با توجه به جغرافیای باستانی سرزمین بختیاری كه از سمت شرق از منتهی‌علیه استان چهارمحال و بختیاری كنونی شروع و از شمال‌شرق تا نزدیكی اصفهان یعنی مناطق شهرستان فریدن كنونی قبل از اسكان تركان و ارامنه و گرجی‌ها در آن ناحیه (تركان و ارامنه و گرجی‌ها در زمان شاه‌عباس صفوی به‌عنوان حایل بین خاك بختیاری و پایتخت صفوی –اصفهان- به‌صورت یك خط عرضی از «چمن سلطان» در نزدیكی الیگودرز تا «چغاخور» در نزدیكی بروجن استقرار یافتند كه بیشترین آن‌ها در منطقه‌ی فریدن ساكن شدند) و از شمال غرب به بروجرد منتهی می‌شد و از آنجا به‌وسیله‌ی رودخانه‌ای كه از میان شهر دورود كنونی می‌گذرد و در حوالی اندیمشك به رودخانه‌ی دز منتهی می‌شد، جدا می‌شد و سپس از دزفول به‌صورت یك خط عرضی به شوشتر و از آنجا به بهبهان و رامهرمز ختم می‌گردید و در نهایت از سمت جنوب شرقی به خاك كهگیلویه محدود می‌شد، فرض شود.
در این سرزمین نام‌هایی وجود دارد كه از سپیده‌دم تاریخ ایران سرچشمه می‌گیرند. در شمال سرزمین بختیاری‌ یعنی شهرستان الیگودرز كنونی دو منطقه یكی به‌نام «آل‌ورز» كه در واقع اختصار واژه‌ی «آل گودرز» است كه الیگودرز از آن مشتق شده است و طایفه‌ی گودرزی مقیم در الیگودرز انتساب خود را به گودرز «پهلوان شاهنامه» می‌رسانند و دیگری «آل كورز» می‌باشد كه در واقع این نیز اختصار واژه‌ی «كیومرز» یا «كیومرث» است كه بنا به شاهنامه‌ی فردوسی ایشان نخستین انسان و فرمانروا بوده كه در كوه‌ها زندگی می‌كرد و حدود سی سال بر انسان و حیوان فرمانروایی نمود. «احمد رفعت» در كتاب لغت و جغرافیای تركی می‌نویسد: «كیومرث كه در سال 2415 از خلقت، سلطنت پیشدادیان را در ایران تأسیس نمود از سلاله‌ی ایلام بود.» كیومرز مربوط به دوران پیشدادیان و گودرز مربوط به دوره‌ی كیانیان هستند. نكته‌ی جالب توجه این‌كه هوشنگ پیشدادی پسر كیومرز نخستین كسی بود كه در همین سرزمین بختیاری با زدن دو سنگ چخماق به یكدیگر از آن جرقه حاصل شد و بوته‌ای را به آتش كشید و از این زمان بود كه آتش كشف شد و هم او بود كه شیوه‌ی استخراج فلزات را به بشریت آموزش داد و می‌دانیم كه نخستین كوره‌ی ذوب آهن ایران در محلی به‌نام «شلا» در حوالی سوسن در سرزمین بختیاری كه در زمان پیشدادیان ساخته شد و سنگ آهن در آن ذوب گردید. (“شلا” نام همسر اینشوشی ناك پادشاه ایلام در هزاره‌ی دوم بود كه هر دو به‌عنوان رب‌النوع مورد پرستش بودند و بر آیین بابلی برتری داشتند.) اهمیت این موضوع به‌قدری است كه باستان‌شناسان آلمانی و فرانسوی معتقدند كه «اگر ایرانیان سنگ آهن را ذوب نمی‌كردند و از آن وسایل مختلف نمی‌ساختند احتمالا صنعت دنیا هزار سال عقب می‌افتاد.»

در شمال شرقی سرزمین بختیاری نیز مناطقی وجود دارد كه پیشینه‌ی تاریخی دارند. یكی از آن‌ها منطقه‌ی فریدن شامل شهرستان‌های فریدن به مركزیت داران، فریدون‌شهر و چادگان كنونی كه از دیرباز جزو ولایت بختیاری بوده‌اند و از زمان رضاشاه با تجزیه‌ی خاك بختیاری ضمیمه‌ی اصفهان گردیدند. و همچنین كوه «فردون» در بختیاری كه هر دو مشتق از نام فریدون نوه‌ی جمشید پادشاه پیشدادی است و شاید این كوه همان كوهی باشد كه فریدون دوران كودكی‌اش را در آن گذراند.
و دیگری روستای «مشهد كاوه» كه در همین فریدن واقع گردیده است و آن را زادگاه و شهادتگاه كاوه آهنگر می‌دانند. چنانكه مبارزه با ظلم و ستم ضحاك تازی از سرزمین بختیاری به رهبری كاوه دادگر آغاز گردید و ضحاك را اسیر كرد و در كوه دماوند زندانی نمود. و فریدون را به پادشاهی ایران برگزید.
آثار و كتیبه‌های كول فره (فره یعنی شكوه و بزرگی) واشكفت سلمان و ویرانه‌های شهر سوسن در ایذه از دیگر نشانه‌های تمدن و مدنیت از دوره‌ی ایلام در بختیاری است.
دوره‌ی دوم، دوره‌ی كیانیان یا دوره‌ی حماسی است. مورخین در واقع این دوره را همان دوره‌ی هخامنشیان می‌دانند و ارتباط این دوره نیز با سرزمین بختیاری نیز مشخص و مبرهن است. به‌طوری‌كه بارون دوبد (debode) معتقد است كه اصطلاح “لر” مشتق از كلمات ایرانی است و می‌گوید واژه‌ی “لر” مأخوذ از لهراسب است و همین‌طور میرزا آقاخان كرمانی در تاریخ ایران می‌نگارد كه : هفتم، سلاله‌ی هخامنشی: اینان ابتدا در ایلام و پس از آن در فارس سلطنت داشتند. شاید “لهراسب” به معنی “لر بزرگ” باشد ، زیرا كه قبیله‌ی اینان از قوم لر بوده‌اند و مراد از لهراسب یكی از اولاد هخامنش است.
با توجه به شاهنامه‌ی فردوسی نیز بعد از كی‌خسرو كه مورخین معتقدند همان كورش كبیر می‌باشد “لهراسب” به پادشاهی رسید. لذا باید خاطرنشان كرد كه نخستین سكونتگاه پارس‌ها در سرزمین بختیاری یعنی “پارسوماد” به‌چم مركز پارس و ماد بوده است. ( ماد کردستان و آذربایجان کنونی است ) نكته‌ی دیگری كه ذكر آن در این دوره اهمیت دارد درخصوص منطقه‌ی “چل‌گرد” یا “چهل گرد” در استان بختیاری و چهارمحال كنونی است كه “رستم” پهلوان نامی ایران بهاران برای آموزش فنون رزمی به جوانان و گردان بختیاری به اینجا می‌آمد و مصداق این گفته شعر فرزانه‌ی طوس درباره‌ی رستم دستان است كه می‌گوید: “ بهاران همیشه به دیمه بدی.”

از منظری دیگر نیز می‌توان تاریخ سرزمین بختیاری را مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. كنگل (1966، ص 220) “معتقد است كه در اواخر سال‌های 3000 قبل از میلاد مسیح (ع) گوتی‌ها از كوهستان‌ها فرود آمدند و در سرزمین‌های پست بین‌النهرین سكنی گزیدند و پس از چندی به فتح بابل دست یافتند.”

دهخدا نیز می‌نویسد كه: “گوتی طایفه‌ای از ساكنان قدیم زاگرس بوده‌اند. این گروه، نارامیس پادشاه آكد را شكست داده و بر بابل مسلط شدند.”

“تورایف” در كتاب مشرق قدیم صفحه 164 می‌نویسد كه : “اوگبارو” فرماندار گوتی‌ها به دستور كورش بزرگ وارد بابل گردید و آنجا را فتح كرد و در سوم مرهش‌وان خود كورش وارد بابل شد و به شهر آرامش داد و اوگباروراوالی آنجا قرار داد.” آنچه مسلم است این است كه گوتی‌ها همین طایفه‌ی گوتوندی (گتوندی)های امروزی هستند كه طایفه‌ای از بختیاری‌ها می‌باشند. لولوبی‌ها (شاید لولویی‌ها) را در این زمان از همسایگان گوتی‌ها می‌دانند. هر دو طایفه كه ریشه در نژاد هند-اروپایی داشتند و ساكن خوزستان بودند به مناسبت اهمیت شهرهایشان و فراوانی ثروت در آن شهرها مورد احترام مردمان خوزستان قرار گرفتند . (ایك اشتدت، 1961، ص 62) .

گرچه برخی از نویسندگان لولوبی‌ها را به همه‌ی لرها تعمیم می‌دهند اما باتوجه به پژوهش‌های جامعه‌شناختی به این نتیجه رسیدم كه لولوبی‌ها در واقع یكی از طوایف بختیاری كنونی به‌نام طایفه‌ی ململی هستند كه پس از گذشت پنج هزار سال هنوز بسیاری از آن‌ها پسوند لولویی را در شناسنامه‌های خود حفظ كرده‌اند.

نخستین دولتی كه همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشكیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بوده‌است. به‌طوری‌كه هرودوت می‌نویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند كه عبارتند از: بوسیان، پارتاكنیان، آستروكاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغ‌ها (تاریخ ماد، ص 142).” از قبایل یادشده هم‌اینك نام پنج تای آن‌ها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم می‌خورد كه عبارتند از: بوسیان= طایفه‌ی بوساك یا بساك چهارلنگ، مغ‌ها= طایفه‌ی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالب‌تر اینكه مورخین سكونتگاه قبیله‌ی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذكر كرده‌اند كه منطقه‌ی فریدن كنونی و پارتاكنا (پارتیكن) باستانی می‌باشد چرا كه درحال حاضر در نزدیكی‌های داران پاركی به‌نام پارك “پارتیكن” احداث گردیده است.

با ورود اسلام به ایران بسیاری از واژه‌های پارسی دستخوش تغییر و تحول فراوان گردیدند. مثلا تلفظ كلمه‌ی زردتشت در پهلوی “زاراتهسترا” بوده و یونانیان “زارسترو” نوشته‌اند. بنابراین نام‌های یادشده نیز درگذر زمان بر اثر استفاده‌ی زیاد به‌صورت كنونی درآمده‌اند، یا اینكه چون بیشتر مورخین خارجی بوده‌اند، لذا در هنگام یادداشت و یا هنگام ترجمه به‌وسیله‌ی دیگران این اسامی به گونه‌های مختلف ثبت گردیده‌باشند.
همچنین هرودوت در 800 قبل از میلاد در جای دیگری نوشت كه دشت‌های دامنه‌ی زاگرس و نواحی پیرامون پایتخت سوسا (شاید سوسن مالمیر یا شوش) به مردمان “آسكی تن” و “كی مر” متعلق بوده است.

همانطوری‌كه گفته شد نام قبایل به شیوه‌های مختلف ثبت گردیده است كه چنین استنباط می‌شود كه آسكی‌تن همان آستروكاتیان و نام طایفه‌ی آستركی امروزین مشتق از آن‌هاست و نام طوایف “ایمری” زراسوند و “مری” موگویی نیز همان شكل تغییریافته‌ی “كی مر” می‌باشد. شاید این قبایل نخستین گروه‌های قوم پارس بوده‌اند كه همزمان با مادها به سرزمین كنونی بختیاری كوچ كرده‌اند و تا قبل از تشكیل دولت هخامنشی كه یكی دیگر از قبایل پارسی بود و بعدها به سرزمین بختیاری آمدند، عضو اتحادیه‌ی ماد بودند، اما پس از آمدن دیگر قبایل پارسی كه به مرور منجر به تشكیل امپراتوری هخامنشی گردید، طوایف نامبرده نیز از متحدین حكومت پارسی كه نخستین پایه‌های آن در سرزمین “آساك” (كه این نام نیز با نام طایفه‌ی آستركی (آسكی‌تن یا آستروكاتیان) شباهت نزدیك دارد) یعنی پارسوماش بعدی تشكیل شد محسوب می‌شدند و شاید هم این طوایف ماد بودند و مقهور پارسیان گردیدند. اما با توجه به اینكه پارس‌های بعدی این منطقه را انتخاب كردند و به اینجا مهاجرت نمودند، این تصور وجود دارد كه قبایل بالا نیز پارسی بوده‌اند.
گیرشمن معتقد است كه پارسیان ابتدا در شمال غربی ایران در نزدیكی دریاچه‌ی ارومیه مستقر شدند و احتمالا در حدود 700 قبل از میلاد آنان در محوطه‌ی غربی جبال زاگرس تا مشرق شهر جدید شوشتر، در ناحیه‌ای كه ایشان پارسواش یا پارسوماش نامیده‌اند- و این نام در سالنامه‌های آشوری ذكر شده- اقامت گزیدند.
نامبرده در دنباله‌ی بحث خود اضافه می‌كند كه: “اما در باب پارسیان ایران باید گفت كه در حدود 700 قبل از میلاد آن‌ها در پارسوماش در كوه‌های فرعی سلسله جبال بختیاری در مشرق شوشتر، ناحیه‌ی واقع در دو سوی كارون نزدیك انحنای بزرگ این رود پیش از آنكه به‌سوی جنوب برگردد، مستقر شدند. عیلام دیگر در این زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در این ناحیه ممانعت كند همین ناحیه كه همواره بخشی از مستملكات عیلام بود و پارسیان احتمالا سلطنت آنان را می‌شناختند. پارسیان تحت قیادت هخامنش حكومت كوچك خود را كه مقدور بود بزرگ گردد تأسیس كردند و نام خویش را بدان دادند. (ایران از آغاز تا اسلام، ص 124)

منطقه كوهستانی پارس (پرسید) باستانی در جنوب “پارتاكنا” بوده و از جنوب شرقی به دره‌های رود كارون و كرخه كه در میان دنباله‌ی رشته‌های زاگرس قرار داشتند محدود بود. ناحیه‌ی اخیرالذكر همان عیلام باستانی یا سوزیان (خوزستان، شوش) یكی از مراكز قدیمی‌ترین تمدن‌ها بوده و از جانب غرب خاك ایرانی ( آریایی ) ماد، با آشور هم‌مرز بوده است.(تاریخ ماد، ص 82) بنابر كتیبه‌ی بیستون از قرن هفتم قبل از میلاد در پارس خاندان هخامنشیان حكومت می‌كردند. بعد از مؤسس خاندان كه هخامنش نام داشت و پسرش “تئی‌سپ” یا “چیش‌پیش” این خاندان بر دو شاخه منقسم گشت كه هر دو در آن سرزمین سلطنت داشتند.
كورش اول، پادشاه پارسوماش و كمبوجیه اول پدر كورش دوم مؤسس پادشاهی پارس به شاخه‌ی اول تعلق داشتند. آریا رمنه پسر دیگر چیش‌پیش از شاخه‌ی دوم بودند. بنابراین چنین استنباط می‌شود كه این دو شاخه به بزرگ و كوچك تقسیم شده‌اند. (یعنی پسر بزرگ و پسر كوچك) شاخه‌ی بزرگ كه كورش به آن تعلق داشت و در پارسوماش حكمروایی می‌كرد، پس لر بزرگ پسوند “بزرگ” را از شاخه‌ی بزرگ و مهتر هخامنشی كه اسلاف آن‌ها بوده‌اند گرفته باشند و از سوی دیگر لر كوچك نیز پسوند “كوچك” را از شاخه‌ی دوم هخامنشی یعنی شاخه‌ی كهتر كه اعقابشان می‌باشند گرفته‌اند. شایسته به بیان است كه پارسوماد (مسجدسلیمان) زادگاه جیش‌پیش، كورش اول، كمبوجیه اول و كورش بزرگ بوده است. همچنین نام “كر” بر روی چشمه‌ای در كوهرنگ بختیاری كه درواقع سرچشمه‌ی اصلی كارون می‌باشد یادآور نام كورش هخامنشی است كه در روزگار ما به نام چشمه “محمود كر” معروف شده است.

در دوره‌ی اشكانیان و ساسانیان نیز این سرزمین از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. مجسمه‌ی مرد پارتی در “شمی” ایذه كه بنابر اشتاین “شمی” به اقامتگاه تابستانی پارت‌ها اطلاق می‌شد دلیل بر این مدعاست. همچنین عده‌ی خاندان‌های بزرگی كه در دوره‌ی اشكانیان مقام نخست را داشتند ظاهرا هفت بود كه از میان آن‌ها، دو خاندان بعد از دودمان شاهی صاحب قدرت محسوب می‌شدند. یكی خاندان سورنا و دیگری خاندان كارن. خاندان كارن به بختیاری‌ها متعلق بود و او حاكم ساتراپ بختیاری در آن دوره بوده است و نام رودخانه‌ی بزرگ كارون در سرزمین بختیاری اقتباس از نام این سردار بزرگ بختیاری در آن دوره بوده است. از آثار دوره‌ی ساسانیان می‌‌توان به پل “فره‌زاد” در ایذه كه یادآور نام مادر اردشیر بابكان و شهر اردشیرخوره در جایگاه ایذه كنونی و همچنین شهر استرآباد اردشیر یا بنه‌وار آستركی كنونی (بنه‌وار هفت و چهار) در 30 كیلومتری شرق لالی كه در دوره‌ی صفویه بناهای باعظمتی به سبك معماری صفوی توسط امرای بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان آستركی و پسرش میرجهانگیر خان و نوه‌اش خلیل خان آستركی بر بناهای پیشین آن ساخته شد، اشاره نمود. بنه‌وار از سال 924 تا سال 1203 هجری قمری مركز حكومت بختیاری هفت‌لنگ و چهارلنگ قرار گرفته بود. از این‌روی به بنه‌وار هفت و چهار نیز شهرت دارد. در خصوص این مكان در كتب تاریخی چنین آمده است: “ از دودمان میرجهانگیر خان آستركی بختیاری، آثار و ابنیه‌ی تاریخی معظمی در نقاط مختلف بختیاری به‌جامانده است كه از آن جمله خرابه‌های سردشت نزدیك دزفول و بنه‌وار از توابع مسجد سلیمان در منطقه‌ی گرمسیر و همچنین در دیمه و چغاگرگ در سردسیر می‌باشد كه گواه بارزی بر شوكت و جلال زیاد آن‌ها بوده است.

در پایان به تمام كسانی كه چه در گذشته و چه در زمان حال، ناآگاهانه و بدون پژوهش و تحقیق سعی داشته و دارند كه هویت بختیاری‌ها به‌طور خاص و لرها را به‌طور عام خدشه‌دار نمایند، باید عرض كنم كه با این همه شواهد و قراین تاریخی، آداب و رسوم، زبان، فرهنگ، این قوم كهن آریایی‌الاصل و ایرانی‌الاصل می‌باشند و این را هم باید اضافه نمود كه بختیاری‌ها برخلاف سایر اقوام ایرانی با گذشت هزاران سال كه كشور عزیزمان ایران مورد تهاجم بیگانگان در ادوار مختلف تاریخی قرار گرفت، توانسته‌اند بیشتر مظاهر نیك فرهنگی نیاكان خود را حفظ نمایند و بر آن می‌بالند.



برگرفته از:
بهرامی آستركی، علی . بنه‌وار من ایل من (تاریخ هزارساله بختیاری)
بهرامی آستركی، علی . شاهكار ایل بختیاری (تاریخ سیاسی بختیاری از ایلام تا زندیه، نقش بختیاریها در انقلاب مشروطیت ایران)





گردآوری و پژوهش از یاران میهن دوست در پایگاه امرداد
سایت آریارمن
http://www.ariarman.com
   
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 0:34 |

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 0:4 |
ریاست طایفه بابادی به عهده مهدی خان بابادی فرزند بزرگ تقی خان بوده است.

بابادی ها نیز مانند سایر بختیاری‌ها به ییلاق و قشلاق (سردسیر و گرمسیر) كوچ می كردند. ییلاق شان در استان چهار محال بختیاری شامل پردنجان، گوجان و كوهرنگ است. ریاست این مكان‌ها را نیز مهدی خان بر عهده داشت. قشلاقشان در استان خوزستان شامل مهدی آباد،تراز؛ دشت ده، قلعه میدان، جاستون شه، كالك شوران؛دره بوري ؛ در حومه شهرستان لالی می باشند. منطقه‌ی مهدی آباد را به نام ایشان نام نهاده‌اند.

در جریان اصلاحات ارضی در دوره محمدرضا شاه پهلوی اراضی گوجان و پردنجان را از خان‌ها گرفته و در بین رعیت‌ها تقسیم نمودند. این واقعه در زمان نوادگان مهدی خان اتفاق افتاد.

شيرعلي خان دژی واقع در دشت ده بنام دز قلعه میدان (استان خوزستان) داشته‌اند كه آثاری از آن به جا مانده و اكنون محل اقامت اولادمهري بابادي می باشد. شیرهای سنگی بر مزار مهدی خان و پدر او تقی خان در پردنجان به عنوان آثار باستانی ثبت شده‌اند.

بعد از وفات مهدی خان فرزند بزرگش محمدكریم خان و نوه ایشان علیدوست خان زمامداری امور را بر عهده گرفتند در این دوران ایل آرپناهی از دادن مالیات به علیدوست خان سر پیچی نمودند و به دستور علیدوست خان ایل آرپناهی را غارت نمودند و بعد از مدتی فردی ناشناس از این ایل به صورت پنهانی وی را كشت و به دستور محمدكریم خان بر اساس حس انتقام جوئی و قصاص خون علیدوست خان چندین نفر از ایل آرپناهی را كشتند و سر انجام پس از فوت محمد كریم خان ریاست به جهانگیر خان و فرامرز خان كه از نوادگان برادر مهدی خان بودند رسید

بابادی یکی از ۴ طایفه بزرگ هفت لنگ بختیاری که دارای زیر شاخه‌های بابادی عالی انوری، آرپناهی، عکاشه، گله، پبدنی، احمد محمدی، راکی، شهنی، نصیر، ململی و ایل گمار تشکیل شده که محل سکونت اصلی آنها در کوهرنگ بختیاری، مسجد سلیمان، ایذه، اردل، لالی و شوشتر می‌باشد.

 

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 0:2 |
 
تن پوش زنان بختیاری
تن پوش زنان بختیاری
  1. پوشش سر" لچک و میناً لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکه‌های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می‌شود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج ترین آن ریالی می‌باشد که از سکه‌های قدیمی استفاده می‌شود.
  2. مینا روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد به ‌شکل مستطیل است که به‌صورت بسیار ویژه‌ای به سر می‌کنند. مینا را با سنجاق محکم توسط بندی از یک‌سوی لچک به‌سوی دیگر آن از پشت سرشان می‌آویزند که به آن سیزن گفته می‌شود و بعد موهای جلوی سر را تاب می‌دهند و از زیر لچک بیرون می‌آورند و در پشت مینا پنهان می‌کنند وآن موها را ترنه می‌نامند و با مهره‌هایی با رنگ‌های گوناگون آن را تزئین می‌کنند که جلوه‌ای خاص به زیبایی مینا می‌دهد.
  3. تن‌پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر می‌رسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری می‌پوشند که برای تهیه‌ آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده می‌شود
  4. جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده می‌شود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازی‌بند) نیز بدست می‌کنند که با مهره‌های رنگی و سنگ تزیین می‌شود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده می‌شود.
  5. پوشش پایین تنه از شلواری معمولی و گیوه استفاده می‌شود.

رنگ لباس زنان بختیاری الهام‌ گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در رخت‌های خود از رنگ‌های روشن استفاده می‌کنند و رنگ لباس خانم‌های مسن به ‌دلیل احترام به سن و سال آن‌ها تیره‌است.

تن پوش مردان بختیاری

تن پوش مردان بختیاری
تن پوش مردان بختیاری
  1. سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است که به آن کلاه خسروی هم گفته می‌شود وبه رنگ‌های مشکی و قهوه‌ای روشن و تیره سفید.
  2. مردان بختیاری پیراهنی به نام چوقا می‌پوشند که دست بافت زنان عشایر است، که از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه می‌شود و خاصیت ضد باران دارد، گرما را در زمستان نگه‌می‌دارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند. نقش‌های چوقا، ستون‌هایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستون‌ها رااز ساختمان‌های دوره هخامنشی می‌دانند.
  3. پوشش پایین تنه از شلواری به نام شولار دبیت به رنگ مشکی استفاده می‌شود که شلواری گشاد و بسیار آزاد است و پوشش پا گیوه‌است که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند و در زمستان گرما را نگه می‌دارد.
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:53 |
این تقسیم بندی توسط خود بختیاری‌ها و توسط خان‌ها و بزرگان ایل برای دستیابی بهتر مردم بختیاری به یکدیگر انجام شد و اصولا چند روستای نزدیک به هم را با هم جمع می بستند و یک نام بر روی آن‌ها می گذاشتند.این معنی را نمی‌دهد که مثلاً طایفه دورکی از یک نژاد و طایفه بابادی از نژاد دیگر بلکه تقسیم بندی نوعی تقسیم بندی سیاسی است مانند تقسیم بندی استان های یک کشور.

شاخه هفت لنگ بختیاری شامل چهار باب اصلی دینارونی-بهداروند(یا بختیاروند)-دورکی-بابادی.البته بحث باب شناسی یک اصل منطقه ای است و به طایفه‌های هم جوار که در یک منطقه زندگی ‌می‌کنند یک باب گویند. بحث باب‌ها در میان خود بختیاری‌ها هم زیاد رواج ندارد،اما مهم طایفه های هر باب است.برای نمونه طایفه‌های مهم میتوان به اورک،گورویی ،لجمیر اورک،سحید ،بابادی ،ململی ،راکی ،دورک وند ،بابا احمدی،موری ،گندلی، زراسیوند،اسیوند،آسترکی و... اشاره کرد.حال اینکه هر کدام از این‌ها نیز خود یک زیر مجموعه دارد.برای نمونه طایفه اورک که یکی از طوایف بزرگ بختیاری محسوب می‌شود بصورت زیر است: اورک شامل موزرمویی – خواجه – لندی - زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غريبی – جلالی – ممسنی – چهار بينی چه - گل بامکی که هر کدام از موارد بالا خود یک یا چند روستا را شامل می‌شود.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:51 |
بختیاری همراه با سنت‌ها و شیوه‌های خاص زندگی، به تنهایی یکی از جاذبه‌های بی‌نظیر و چشم‌گیر منطقه‌ی بختیاری است. زندگی ایلی با الگوی سکونت و آداب و رسوم ویژه، مورد علاقهٔ گردشگران داخلی و خارجی است. این جاذبه علاوه بر آن که بازدیدکنندگان عادی را به سوی خود جلب می‌کند، می‌تواند مورد توجه دانشجویان و دانش پژوهان علوم اجتماعی و انسانی قرار گیرد.

یکی از دیدنی‌های جالب توجه استان چهارمحال و بختیاری کوچ ایل بختیاری است. اگر چه در دهه‌های آغازین قرن حاضر گروه‌های بسیاری از ایل بختیاری نیز همانند سایر ایلات و عشایر ایران ” تخته قاپو“ (یکجانشین) شدند، اما هنوز هم بخشی از ایل، کوچ‌رو و متحرک است. کوچ‌روهای بختیاری، زمستان را در دشت‌های شرق خوزستان و تابستان را در بخش‌های غربی منطقه چهارمحال و بختیاری به سر می‌برند. آنها هر ساله از اواخر اردیبهشت ماه از پنج مسیر گوناگون همراه با مبارزه‌ای خستگی ناپذیر با سختی‌های طبیعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندی‌های زرد کوه در مناطق معینی از دامنه‌های زاگرس پراکنده می‌شوند و قریب سه ماه در این منطقه می‌مانند و با چرای دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داری سرگرم می‌شوند. نحوه معیشت و زیست، الگوی سکونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌های دیدنی این شیوه زندگی است. به مسیرهای کوچ در اصطلاح ایلراه می‌گویند که شامل ایل‌راه‌های دزپارت، تاراز، هزارچمه، کوه سفید و تنگ فاله است.

قالی‌ها و دست بافته‌های بختیاری در تمام جهان مشهور و بازار خوبی دارند. همچنین بختیاری سرزمین شیرهای سنگی است که نخستین بار توسط محسن فارسانی مورد مطالعه علمی قرار گرفتند. وی همچنین فیلم مستندی در باره شیرهای سنگی به نام «برد شیر» ساخته است. همچنین بایسته است در راستای حفظِ ضرب‌المثل‌های بختیاری نیز تلاش های سودمند بیشتری صورت گیرد تا این میراث تجربی گذشتگان نیز برای آیندگان برقرار ماند.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:50 |
قوم بزرگ بختیاری به دو شاخهٔ هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم می‌شود.

هفت لَنگ شامل چهار بابِ بهداروند، بابادی، دورکی و دینارانیو نوروزی است.

چهار لَنگ شامل شش باب محمودصالح (ممصالح)، کینورسی، زلقی ذَلِکی، مَیوند (ممی‌وند) و موگویی و همچنین ممبینی است ، که ممبینی ها از بزرگترین طوایف بختیاری هستند.

براساس سنتی که در ایل وجود داشته‌است، گردش حکومت به‌وسیله مالیات سرانه‌ای بوده‌است که از دامداران می‌گرفتند و اقتصادِ حکومت خان‌ها براساس همین مالیات بود. این مالیات بر اساس میزان تولید فرآورده‌های دامی به نوع مراتع و وسعت آن و شمار دام و شمار نفراتی که در ایل قدرت کارایی در امر تولید دام و پرورش آن را داشته‌اند، بستگی داشته‌است. همه بختیاری از لحاظ گرفتن مالیات به دو بخش تقسیم می‌شد:

از یک بخش که دام زیادتر و مراتع بهتر داشته‌اند مالیات بیشتری دریافت می‌شد و از بخش دیگر مالیاتِ کمتر. واحد گرفتن مالیاتِ دامی در ایل، بر حسب مادیان تعیین می‌شد. برای هر راس مادیان، سالانه مقداری پول از ۱۰ ریال تا ۳۰ ریال به معیار آن زمان دریافت می‌کردند. جدول اخذ مالیات به شرح زیر بوده‌است:

۴راس گاو = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۴راس خر = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۱راس مادیان = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

چون یک راس مادیان برابر واحد گرفتن مالیات دامی به معنی چهارلنگ محسوب می‌شده، افراد این منطقه که مشمول پرداخت این نوع مالیات بودند به چهار لنگ معروف شدند. گروه دیگر که قدرت مالی بیشتر داشتند همین مقدار مالیات را به اندازه هفت لنگ مادیان می‌داده‌اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ) منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ مادیان می‌داده‌اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ) منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ. روی این اصل مردم این منطقه به‌ نام هفت لنگ معروف شدند. جدول زیر این طبقه بندی را نشان می‌دهد:

۷راس گاو = یک مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۷راس خر = یک مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۱راس مادیان + سه لنگ مادیان = ۷لنگ مادیان = ۱۰ ریال مالیات

در مورد همین مالیات گرفتن، خان‌ها به دلایل سیاسی در خود ایل و نزدیکی و دوری طایفه‌ها به خان‌ها، بین طوایف فرق می‌گذاشتند و به بعضی‌ها امتیازاتی می‌دادند. گرفتن مالیات توسط کلانتران ایل انجام می‌گرفت و درعوض خود این کلانتران از پرداخت مالیات معاف بودند.

تقسیمات درون-ایلی بختیاری به ترتیب به این صورت است: ایل، قسمت، طایفه، تیره، تش، اولاد، خانوار.[۳]

اولاد را کُربَوو و کُردا هم می‌گویند و اولاد ممکن است به مال و بهون (سیاه‌چادر) هم بخش شود.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:49 |
پارسی بودن بختیاری‌ها
  • زبان بختیاری‌ها پارسی میانه است و کمتر می توان واژه‌ای بیگانه از قبیل زبان‌های عربی و ... را در آن دید . اصیل ترین بختیاری‌ها زبانی خالی از واژه های عربی دارند و یک پارسی اهل شیراز کاملاٌ زبان آنان را می فهمد. مثلاٌ پیر های این ایل که تمام و کمال لری (پارسی دری) را سخن می گویند برای تمجید و تعریف می‌گویند : گفت ندارد (حرف ندارد) و کمترین میزان مخلوطی با زبان عربی را دارد. بسیاری از این قبیل واژگان در آن دیده شده است. یا بی ساز ابازه یعنی بدون ساز می رقصد که واژه رقص عربی و بازیدن پارسی است.
  • لباس مردان (چوغا) دارای خط های سپید و سیاهی است که خط‌های سپید به بالا و خط‌های سیاه به پایین می‌آیند و این نشانه برتری سپنتا مینو (دشمن اهریمن) بر انگره مینو (اهریمن) است . که این پوشاک در عهد هخامنشی رایج بوده است . لباس زنان هم که شامل شلوار قری ؛ مینا یا مینایی و لچک است که با بسیاری از ایل های اصیل ایرانی مشترک است (چیزی مانند لباس خانم شقایق دهقان در شب های برره) این لباس اصلی ترین لباس زنان دوران هخامنشی - سلوکیان - اشکانیان و ساسانیان بوده است.
  • موسیقی آنان به دوران ساسانیان بر می گردد و شامل سرنا و کرنا و کوس (طبل) و سازهای بادی کوچکتر از سرنا و کرنا است. ( طیفه) توشمال که سرپرستی موسیقی را در ایل بر عهده دارند اکنون هم در مجالس عروسی هنرمندی خود را به نمایش می گذارند .
  • نام تش‌ها (طوایف) نام‌هایی پارسی و تا حدودی درباری است. برای مثال نام تش :: شهنی :: از واژه :: شیه :: به معنای آوا و صدای اسب گرفته شده که گفته‌اند روزگاری این اقوام پرورش دهنده اسب بوده و یا بی ارتباط با اسب نبوده اند. اصیل ترین آنان موهایی قهوه‌ای و چشمانی رنگی دارد. قد بلند هم یکی از صفات ظاهری آنان است. مردان آنان بدنی ورزیده و کاری دارند. نام های مرداویج ؛ علی مردان ؛ سخته ؛ کورش و پرویز بین مردان رایج است .

پژوهشگران می گویند که خواستگاه بختیاری‌ها خود پارسوماش و یا مسجد سلیمان امروزی بوده است و بعد از حمله اعراب به آنان به کوه های امروزی بختیاری گریختن . چرا که بسیاری از شواهد تاریخی در این منطقه (پارسوماش یا آنشان) بوده است و کمتر اشیا و شواهد تاریخی در چهارمحال دیده شده است.

پژوهشگران می گویند که نسب اینان به قبیله پاسارگاد می رسد. آنان این ادعا را با کتیبه کورش که در آن می گوید: { من کورش هستم شاه هخامنشی مردی از انشان { ای مردی که هر که هستی و از هر جا که می آیی { زیرا می دانم که خواهی آمد { من کورش هستم که به ایرانیان شاهنشاهی بخشید { با من مشاجره نکن { یگانه چیزی که هنوز برای من باقی مانده است {یک مشت خاک است { که پیکر مرا پوشانده است } اثبات می کنند.

 پارتی‌بودن بختیاری‌ها

این نظریه تنها بر مجسمه یکی از بزرگان اشکانی که بر بالای کوه سرمسجد پارسوماش یا مسجد سلیمان پیدا شد تکیه دارد (همان مجسمه زرینی که کلاهی به سر دارد و یک دست آن کنده شده است) و آتشکده اشکانی آن منطقه استوار است. پارسوماش در دوره اشکانیان اهمیت بسزایی برای پیام رسانی به مناطق دور دست داشت. اشکانیان بالای کوه سرمسجد آتشکده ای ساختند که از آتش آن برای انتقال پیام استفاده می کردند.

بالای کوه سرمسجد آتشکده ای است که هنوز هم ویرانه‌ای از آن باقی است. نام گذاری شهر پارسوماش به مسجد سلیمان هم همین بوده است. دولت مشروطه فکر می کرد که آن آتشکده قصر حضرت سلیمان بوده است که کاملا اشتباه بود. سنگ بسیار بزرگی هم که بختیاری‌ها به آن :: برنشانده :: می گویند در آنجا قرار دارد این سنگ برای ساخت تخت جمشید از دل کوه کنده شد و در حال انتقال به تخت جمشید بود که کار ساخت بخشی از تخت جمشید به پایان رسید.

 عیلامی بودن بختیاری‌ها

رومن گریشمن باستان‌شناس سرشناس فرانسوی می‌نویسد «من جای جای این سرزمین (بختیاری) پا نگذاشته‌ام مگر اینکه تمدن عیلامی را یافته‌ام». بعد از اشغال سرزمین عیلام توسط آشوربانیپال ملت عیلام نمُرد بلکه به کوه‌ها متواری گشت. پس از به قدرت رسیدن کوروش در سرزمین عیلام و کوه‌های پارسوماش در مسجدسلیمان امروزی؛ نمود قدرت عیلام در دوره هخامنشی برای بار دیگر مشهود می گردد و بازماندگان تمدن عیلامی در سنگ‌نبشته کورش در تخت جمشید به‌نام عیلامی‌های کوهستان گندمون شکل؛ حجاری شده است.

اکنون خاستگاه عیلامیان در نقشه فعلی بختیاری مبین تاریخ وتمدن بختیاری است. گرچه آریایی ها از سرزمین سیبری بعدها به لحاظ ضعف عیلامی‌ها وارد خاک ایران شدند اما نزدیکی‌های خویشاوندی موجبات تعمیم فرهنگی دو قوم شد، که بعد ها تمدن عیلامی اعم از خط، زبان، عادات، دین و... در ادبیات هخامنشیان و پس از آن به‌عنوان فرهنگ ایرانی برای بار دیگر متبلور می گردد.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:48 |
بختیاری‌ها در استان‌های چهارمحال و بختیاری شامل محل‌های لار که از سورشجان(سروشگان) شروع و تا سودِجان ادامه دارد ومتعلق به طوایف بهداروند و مُنجِزی باب و طوایفِ راکی و همچنین دیگر عشایر بختیاری و منطقه میزدج(مکان ایزدجی ها)از منطقه جونقان کنونی شروع و تا کوهرنگ ادامه دارد و هم اکنون هم کوهرنگ جداشده است و منهای طایفه فروزنده و امانی ها که ترکِ بلوردی هستند دیگر طایفه های سکنه جونقان، بختیاری هستند و فارسانی‌ها که بیشترِ مهاجرت‌های صورت گرفته در آن از منطقه شیراز بوده است.

دیگر طوایف سهید و دینارونی باب و بابادی و... هستند واما نام کیار را از کوه کلار از ایل دورَکی گرفته شده واز دستنا شروع و تا گهرو ادامه دارد تا منطقه سیبک که گویش و آداب آن‌ها بختیاری است و همچنین منطقه گندمان از گلوگرد شروع و تا دوراهان پایان می یابد و منهای طوایف کمی از شهر بلداجی (که قشقائی هستند و اصالتاً بختیاری می باشند اما در حال حاضر به زبان ترکی صحبت می کنند).اما خارج از محل‌های بختیاری شامل شهرکرد، فرخشهر تا منطقه سامان با اینکه اصالتاً بختیاری نیستند و بیشتر از مناطق باختری به آنجا کوچیده اند اما امروزه در قلمرو جغرافیایی بختیاری و بخشی از تاریخ و هویت بختیاری محسوب می‌گردند.

همچنین این پراکندگی در قسمت بزرگی از خوزستان شامل مسجد سلیمان، ایذه و بخش هایی از اهواز تا هندیجان و ماهشهر و قسمت‌هایی از اصفهان (داران و فریدون شهر تا مرز گلپایگان و خوانسار و زرین شهر) و همچنین قسمتی از لرستان که بیشتر شامل شهرستان‌های الیگودرز و ازنا می‌باشد هم انجام شده است.

شهرکرد یا با گویش محلی دهکُرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری و به عبارتی مرکز بختیاریِ سردسیری است. مرکز بختیاری گرمسیری هم ایذه در خوزستان است. با این وجود ساکنین اصلی شهرکرد کرد نبوده واغلب از طایفه‌های گوناگون تشکیل شده است. مانند بنی طالبی‌ها از گیلان غرب و واحد از حبشه و تمدن‌ها و مختاری‌ها که از دراویش یزد بودند و همچنین طوایف نَمدمالان از هندوستان که از عهد اتابکان مهاجرت نموده اند و طوایف نافیان‌ها، عبدللهی‌ها، استکی‌ها، بلالی‌ها از توف-اسپیدِ کوهرنگ، صَفرپورها و... که ریشه در تاریخ قدیم دهکرد دارند، بختیاری‌اند اما کم‌کم با لهجه لِنجانی خوگر شده‌اند و این لهجه شباهت و اشتراکات زیادی با لهجه اصفهانی های امروزی دارد.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:46 |
بَختیاری نام یکی از قوم‌های بزرگ لر ایران معروف به لر بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. لر کوچک نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند.

برای نخستین بار حمدلله مستوفی در شمارش طوایف لر بزرگ از بختیاری نام برده است طایفه‌ای که ظاهراً بعدها قدرت و شوکت بیشتری یافته و سرانجام اکثر منطقه لر بزرگ با همان نام بختیاری شناخته شده است.

در روزگار صفوی نام بختیاری از واژهٔ بختیاروند که یکی از طایفه‌های مهم این منطقه بود بر روی لر بزرگ نهاده شد. با این حال منابع تاریخی در اوایل سده‌ی هشتم نام بختیاری را متذکر شده‌اند.[۱]

در اوایل پادشاهی فتح‌علی‌شاه قاجار، بختیاری جزء خاک فارس بود و رود کارون جداکنندهٔ فارس و عراق عجم به‌شمار می‌آمد. از سال ۱۲۵۲ قمری بختیاری گاهی جزء فارس و گاهی جزء حکومت خوزستان بود.[۲]

بختیاری‌ها در طول تاریخ منطقه همواره حضور سیاسی، نظامی و اقتصادی موثری داشته‌اند، به‌ویژه حضور ایشان در انقلاب مشروطه بسیار برجستگی دارد. نخستین کسی که تلاش در مستند کردن تاریخ بختیاری‌ها کرد و در مورد آنان کتاب نوشت سردار اسعد بختیاری است که در کتاب تاریخ بختیاری به شمه‌ای از گذشته بختیاری‌ها و سایر لرها اشاره کرده است . از نظریاتی که درباره نام بختیاری وجود دارد این‌است که بختیاری‌ها همان باختری ها یا ساکنانِ زاگرسِ باختری هستند. بختیاری‌ها دودمان اتابکان لر (هزار اسفیان) را تشکیل دادند که مرکز آن ایذه بود

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:46 |

dariushbozorg8.jpg

 

 

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود
.
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند
.اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند
.
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت
.
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند
.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید
.
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد
.
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده
.
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:15 |

 

کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سیستم پادشاهی جهان و همچنین سلسله پيشدادي در ایران است .  زمان پیدایش این سلسله در حدود 6000 هزار سال پیش می باشد . آثار باقی مانده در مسجد سلیمان و متون زرتشتی حکایت از این امر دارد  . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .

نخستين کيومرث آمد به شاهي                     گرفتش به گيتي درون پادشاهي
چو سي سالي به گيتي پادشا بود                 که فرمانش به هر جايي روا بود

کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .

بده ساقي آن مي که عکسش ز جام                  به کيخسرو و جم فرستد پيام ( حافظ )
 

جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند  .
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن  گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است 

مادها : از اقوام کهن ایرانی هستند که در سال 600 قبل از میلاد مسیح بر ایران حکومت می کردند پایتخت سلاطین ماد اکباتان ( همدان ) بود . ماد به دو بخش ماد خرد و ماد بزرگ تقسیم می شود . امروزه این دو بخش همان آذربایجان و کردستانات می باشد .

دیاکو : بنیانگذار دولت ماد در سال ۱۳۳۲ژیش از میلاد بود. مردم ماد او را به پادشاهی برگزیدند. دیاکو هگمتانه‌ را به پایتختی خود اختیار کرد و در آن بر روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال پادشاهی کرد و برهمه طایفه‌های ماد فرمانروایی کرد و پارس‌های انشان نیز پیرو او شدند.

فره ورتیش : فَروَرتیش (حدود ۶۶۵ - ۶۳۳ پ.م.) پسر دیاکو، دومین شاه ماد بود.وی مانند پدرش، با دولت آشور آغاز به جنگ کرد ولی شکست خورد و به دست پادشاه آشور آشوربنی‌پال، کشته شد. نام فرورتیش تلفظ دیگری از نام فرهاد است.

هوخشتره :هوخشتر از پادشاهان معروف سلسله ایرانی ماد و پسرفرورتيش يا فراارتس بوده است. هرودت نام اين پادشاه را کرآکساريا کياکسار نوشته ولي از کتيبه بيستون داريوش بزرگ معلوم ميشود که نامش هوخشتر بوده است. وي از پادشاهان باسياست بود و چون به پادشاهي رسيد دانست که بايد بيدرنگ اصلاحاتي در کشور ایران کند. ابتداقشون را با توجه به تجربه تلخ پدرش در نبرد آسور‚ اصلاح و منظم کرد. پياده و سواره قشون خود را مسلح ساخت و سرانجام آسور راشکست داد و نينوا پايتخت آسور را گرفت. اما مقارن همان پيشرويهاي سپاه ماد‚ سکاها به آسياي غربي حمله کردند و به ناچار پادشاه ماد از محاصره نينوا دست برداشت و در نزديکي درياچه اروميه با سکاها روبرو شد. ماجراي سکاها و ماندن آنها در ايران حدود 28 سال به طول انجاميد و پس از پايان آن پادشاه ماد موفق شد در حدودسال 608 تا 605 ق . م. نينوا را تسخير و آن را با همه شکوه وعظمتش ويران کند. پس از سقوط آسور‚ بابل و ماد سرزمينهاي آسياي غربي را ميان خود تقسيم کردند. گروهي از سکاها که در دربار ماد مانده بودند اختلافي با هوخشتره پيدا کردند و بنزد پادشاه ليديه رفتند و چون شاه ماد آنها را خواست‚ دولت ليديه بازنداد. همين امرسبب جنگ با ليديه شد و سرانجام با ميانجيگري بخت النصر و پادشاه کليکيه صلح برقرار شد و رود هاليس سرحد دو کشور گرديد. هوخشتر از پادشاهان باتدبير و ارزنده تاريخ ایران و از قائدين مواقع مهم بوده است. نقل به اختصار از ايران باستان ص 180-199
آستیاگ :تلفظ يوناني آن ايشتوويگو می باشد . نام آخرين پادشاه مادي . اسم اين پادشاه را هرودت آستياگس نوشته و کتزياس آنرا آستيکاس نوشته است . راجع به اسامي پادشاهان ماد هشت جدول نوشته بدست آمده ‚ پنج جلد از هرودوت و سه جلد از کتزياس. در سه جدول ازهشت جدول مذکور اسم اين شاه اژدهاک نوشته شده. نبونيد پادشاه بابل اسم او را ايختوويکو نويسنده و محققا معلوم نيست که آستياگس ‚ آستيگاس و نيز ايخ توويکو مصحف چه اسمي است‚ ظن قوي اين است که مصحف اژدهاک ميباشد‚ زيرا مار آپاسکاتينا مورخ ارمنستان هم اسم او را چنانکه بيايد اشداهاک نوشته‚ که همان اژدهاک است. بهرحال او پسر هووخشتر بود و مدت سلطنتش موافق روايات هرودوت از 584 تا 550 ق. م. در زمان او دولت مادمنقرض شد و وقايع چنين بود:
اوضاع آسياي غربي: وقتي که اين شاه بتخت نشست دولت مادبزرگترين دولت ایرانی آسياي غربي بشمار ميرفت و ابهتي که هووخشتره به ماد داده بود ‚ دلالت ميکرد بر اينکه اين دولت آينده درخشانتري خواهد داشت‚ ولي برخلاف انتظار چنانکه در جاي خود بيايد‚ ديري نگذشت که دولت مزبور بدست کوروش بزرگ منقرض شد 550 ق. م. اژدهاک در بدو سلطنت خود خواست بجهانگيريهاي هووخشتره ادامه دهد‚ ولي بزودي دريافت که اوضاع آسياي غربي و موقع دول همجوار مانع از اين کار است زيرا اگر ماد ميخواست از طرف مغرب توسعه يابد ميبايست با دولت ليدي و بابل بجنگد. دولت اولي بواسطه زحمات آليات و کرزوس قوي بود‚ با يونانيها و مصر روابط دوستانه محکمي داشت و بعلاوه دختر آليات ملکه ماد بود. بابل هم پادشاهي داشت مانند بخت النصر فعال و بااراده و درافتادن با چنين سلطاني صلاح ماد نبود بخصوص که خواهر آژدهاک ملکه بابل بشمار ميرفت‚ از طرف ديگر ليديه و بابل هم چون قوت ماد را ميديدند نميخواستند بهانه جنگ ايجاد کنند. اين بود که تقريبا در مدت سي سال صلح و آرامش مختل نشد و در اين مدت بخت النصر استحکامات بابل را قوي کرد و اين شهر را باندازهاي آراست که بابل مجددا مقام سابق خود را بازيافت و آنراعروس شهرها و پايتخت آسيا گفتند. بعد از بخت النصر دوم در ميان جانشينانش کسي پيدا نشد که کارهاي او را دنبال کند. نفاق داخلي که بواسطه وجود بخت النصر قوي و بااراده موقتا فرونشسته بود مجددا شروع شد. چند نفر بتخت نشسته بزودي کشته شدند يا درگذشتند وبالاخره کاهنان بابل شخصي را نبونيد به بابلي ( نبونهخيد ) نام که ازخانواده سلطنت نبود بتخت شاهی نشاندند. از لوحه هايي که در بابل يافته اند‚معلوم ميشود که پدر اين شخص کاهن معبد سين يعني رب النوع ماهدر حران بوده و شايد قرابتي با خانواده سلطنت آسور داشته است.بهرحال او شخصي نبود که بتواند در چنين موقع باريک دولت بابل رااداره کند و فقط از اين جهت او را به تخت نشاندند که در کنگاش کاهنان برضد پادشاه قبل شرکت داشت. با وجود اين سستي داخلي آرامش بابل بواسطه ابهتي که دولت مزبور در زمان بخت النصر يافته بود دوام داشت‚ سوريه حرکتي نميکرد‚ حتي صور از بابل ميخواست کسي رابراي پادشاهي بدانجا بفرستد و مصر هم بمستملکات بابل طمع نميورزيد ولي دولت ماد که به خوبي از اوضاع داخلي بابل آگاه بودموقع را مناسب ديد که خيال ديرين خود را راجع بتوسعه مملکت ازطرف مغرب بموقع عمل بگذارد و پادشاه ماد با قشوني داخل بينالنهرين گرديد. کيفيات اين جنگ معلوم نيست و حتي نميدانيم مصادمهاي بين فريقين روي داده يا نه. ولي از لوحه هاي نبونيد پيداست که او از اين پيشآمد خيلي مکدر بوده‚ ولي نه از جهت سياسي‚بلکه از اين جهت که نيت او در تعمير معبد سين در حران بتاخيرافتاده بود. لوحه هاي او غالبا پر است از اطلاعات راجع به آثار عتيقه بابل بمعابد و استوانه هايي که در پيهاي معابد قديم مييافت و نيز راجع به سلاطين بسيار قديم بابل‚ اکد و غيره‚ از قشون کشي پادشاه ماد هماگر اطلاعي ميدهد بطور اجمال و بمناسبت معبد حران است. از يک لوحهاو چنين مستفاد ميشود که اگر کوروش بر پادشاه ماد خروج نکرده بود‚ جنگ ماد و بابل امتداد مييافت.
قيام کوروش بر پادشاه ماد: راجع به اين واقعه اسنادي که وجود دارد عبارتست از نوشته هاي مورخين قديم مانند هرودت‚ کتزياس و غيره که چون بيشتر راجع به صباوت و جواني کوروش و کارهاي اوست از ذکر آن خودداری نمودیم . تفاوتهايي هم درنوشته هاي مورخين ديده ميشود که در جايش ذکر خواهد شد. خلاصه تمام اين نوشته ها اينست که کوروش بر پادشاه ماد شورش کرد و درنتيجه جنگ يا جنگهايي همدان را گرفته دولت ماد را منقرض کرد‚ فقط گزنفون چنانکه در موقع خود ذکر خواهد شد تسلط کورش را بر مادبطور ديگر شرح داده. بالاتر گفته شد که در حفريات بابل لوحهاي ازنبونيد بدست آمده. پادشاه بابل در اين لوحه مفاد خوابي را که ديده بيان و در آخر آن اشاره به بهره مندي کوروش و انقراض ماد ميکند.اين است مفاد لوحه: مردوک آقاي بزرگ و سين يعني نور آسمان و زمين از دو طرف من ايستاده بودند. مردوک بمن گفت نبونيد پادشاه بابل آجر تهيه کن و معبد اخولخول را بساز‚ تا سين آقاي بزرگ درآنجا سکني گزيند. من با کمال فروتني بمردوک آقاي خدايان گفتم معبدي را که تو نشان ميدهي ماديها و قشون بسيار آنها محاصره کرده اند.مردوک بمن جواب داد ماديها که تو از آنها سخن ميراني ديگر وجودندارند چنانکه مملکت‚ پادشاه و اعوان و انصار او ديگر وجود ندارند. در سال سوم آنها يعني پارسيها بجنگ او يعني پادشاه ماد رفتند وکوروش پادشاه انشان خادم جوان او يعني مردوک با قواي خود افواج مادي را متفرق کرد و ايخ توويکو پادشاه ماد را اسير کرده بمملکت خود فرستاد . نبونيد از اين پيشآمد غيرمترقب مشعوف بود‚ چه ميپنداشت که اين واقعه او را به اجراي خيال خود يعني تصرف حران و ساختن معبدي براي سين در آنجا نزديک کرده و نميدانست که چند سال بعدخود بابل هم بدست کوروش بزرگ خواهد افتاد. از مضمون لوحه چنين استنباط ميشود که ماديها در اين جنگ نسبت به بابليها بهره مند بوده اندو قيام کوروش بر ماد موقتا بابل را از دست رقيب قوي خلاصي بخشيده. درباره اژدهاک ايختوويکو بابليها يا آستياگس يونانيها نميتوان قضاوت کرد زيرا نوشته هاي مورخين قديم نسبت باو متضاد است. هرودوت او را جبار و شديدالعمل دانسته. کتزياس بعکس او راپادشاهي رئوف معرفي کرده و نيکلائوس دمشقي او را ستوده. بعضي مانند نلدکه عقيده دارند که نوشته هاي هرودوت راجع به آخرين پادشاه ماد از گفته هاي خانواده هارپاک وزير ايختوويکو است و چون اين خانواده چنانکه بيايد‚ دشمن شاه ماد بود او را بد توصيف کرده‚ اماگفته هاي نيکلائوس دمشقي را هم اغراقآميز ميدانند‚ نتيجه اين ميشود که راجع به شخص آستياک يا اژدهاک از جهت فقدان مدارک صحيحه نميتوان چيزي گفت. به هر روی آنچیزی که واضح است این می باشد که کوروش بزرگ پس از غلبه بر ماد که نژآدی از ایرانیان بودند با اتحاد پارس و ماد امپراتوری بزرگی در تاریخ ایران تشکیل دادند که امپراتوری هخامنشیان شد .

کوروش کبیر : کورش بزرگ بنیانگذار حقوق انسان ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود . وی از مقتدرترین و با تدبیر ترین افراد تاريخ جهان  است که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود با صلح و آرامش و با رغبت مردمان آنجا به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد  . هم اکنون تنديس سنگی اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .

 

کمبوجیه : پسر بزرگ کوروش بزرگ هخامنشی بود که به نام‌های کمبوجیه دوم، کمبوزیه و کامبیز نیز معروف است.طبق گفته هرودوت مادر وی کساندانه بوده است، اما کتزیاس نقل کرده که مادر وی امتیس نام داشته است. کمبوجیه پس از کوروش، پدرش، به سلطنت رسید. او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بدليل عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان که تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبال ميکرد وی برادری به نام بردیا داشت.کمبوجیه قصد لشگرکشی به مصر را داشت،اما از بیم اینکه برادرش در غیاب او پادشاهی او را بدست آورد، بردیا را مخفیانه به قتل رساند.او به مصر لشگر کشید و این کشور را فتح کرد.به همین دلیل به وی در تاریخ لقب فاتح مصر را داده اند.در زمانیکه کمبوجیه در مصر حضور داشت خبر به سلطنت رسیدن برادرش بردیا را به وی دادند در حالیکه او بردیا را پیش از این کشته بود. اما شخصی که در ایران تاج پادشاهی را به سر گذاشته بود گئومات از تبار مادیان بود و خود را بردیا معرفی کرده بود. کمبوجیه در بازگشت به ایران درگذشت. هرودوت چون او به خدای مصر ( یک گاو ) بی احترامی کرده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود .

بردیای دروغین ( گئومات مغ ) : درگذشت۵۲۱ (پیش از میلاد)) نام پسر کوچک‌تر کوروش بزرگ هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد.مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ (پیش از میلاد) شخصی به نام «گئوماته مغ» خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک شهر ایرانی پَیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد. در متون تاریخی از وی به عنوان «بردیای دروغین» یاد شده است.

داریوش کبیر : پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. وی در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کوروش را دنبال ميکرد . پس از آن شورشهای داخلی را سرکوب کرد. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر کانال بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد.این کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود  و . . . او را از ابرمردان ایران و جهان می دانند مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست.

خشایارشا : از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخامنشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي آتن اروپا ميدانند . او آتن را به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود که توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی کرد ولی اقتدار ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود .

اردشیر یکم ( اردشیر درازدست ) : پسر خشایارشا ملقب به اردشیر درازدست یا اردشیر یکم پادشاه هخامنشی بود. نخستین بار یونانیان به او لقب درازدست دادند. از این رو در بسیاری از کتب و منابع اردشیر درازدست نامیده شده‌است. وجه تسمیت این لقب به گونه‌های مختلف آمده‌است. 1- او دستان درازی داشت به طوری که وقتی می‌ایستاد دستش به زانویش می‌رسید.2-  درازدستی کنایه از قدرت زیاد و تسلط بر امور است. به خاطر تسلط او به اوضاع مملکت درازدست نامیده شد. از زمان اردشیر دراز دست تاریخ ملی با تاریخ اساطیری ایران در هم می‌آمیزد. در بسیاری از منابع اردشیر درازدست و بهمن اسفندیار یکی دانسته شده‌اند.

خشایارشای دوم : از پادشاهان هخامنشی بود.به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی می‌‌رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس به قتل می‌‌رسد .

سغدیانوس : از شاهزادگان هخامنشی و پسر اردشیر یکم است. وی، برادرش - خشایارشای دوم - را چهل و پنج روز بعد از به سلطنت رسیدن به قتل رساند و خود به دست برادر دیگر داریوش دوم به قتل رسید.

داریوش دوم : با نام اصلی اخس (به یونانی) یا وهوک (به پارسی باستان) فرزند اردشیر یکم بود که پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس در سال ۴۴۲ (پیش از میلاد) به سلطنت رسید و نام «داریوش» را برای خود بر گزید. این پادشاه هخامنشی ، نوزده سال بر ایران حکومت کرد. داریوش از همسرش پریزا صاحب دو پسر به نامهای اردشیر و کورش شد و بعد از وی پسرش اردشیر دوم به سلطنت رسید.

 در مدت نوزده سال پادشاهي او وقايعي رخ داد که مهمترين آنها شورشهاي پيدرپي در نقاط مختلف کشور بود. دربسياري از اين شورشها يونانيان به آشوبگران کمک ميکردند وداريوش ناچار ميشد. هر بار مبلغي به يونانيان بدهد تا شورشيان رابحال خود بگذارند و او بتواند بر آنها چيره شود. مهمترين اين شورشها طغيانهاي داخلي بدينقرار است:
1- شورش آرسيتس برادر شاه. او پس از سه جنگ که با کمک سپاهيان مزدور يوناني ميکرد‚ سرانجام از داريوش شکست خورد وپس از مدتي تسليم شد. داريوش به او و سردارش وعده داده بود که اگر تسليم شوند جانشان در امان خواهد بود و با اين فريب همه را دستگير کرد. اما پس از دستگيري تصميم گرفت بوعده خود وفا کند وآنها را زنده نگهدارد اما چون نفوذ پروشات‚ همسرش در اراده او زياد بود به اصرار پروشات آنها را نابود کرد.

 2- ياغي گري پيسوتنس والي ليديه که گروهي يوناني را بسرداري يک نفرآتني بنام ليکون اجير کرده و در انديشه استقلال افتاده بود.داريوش به تيسافرن سردار خود وعده داد که اگر ليديه را ازپيسوتنس بگيرد خود او والي ليديه خواهد شد. سردار ايراني با پول و رشوه‚ ليکون را از ياري پيسوتنس بازداشت و او را مجبور کرد که
تسليم شود. ليکون آتني در اثر اين خيانت بحکومت چند شهر منصوب شد و پيسوت نس که بشرط حفظ جان تسليم شده بود بدستور داريوش در خاکستر خفه شد. اما پس از چندي پسرش آمرگس در کاريه طغيان کرد و در مقال تيسافرن ايستادگي بسيار نشان داد و پس ازمدتي بدست اهالي پلوپونس دستگير و بسرداران ايراني تسليم شد. متاسفانه دردربار داريوش دوم خواجه سرايان قدرت بسيار داشتند و بخصوص سه تناز ايشان بنام آرتکسارس‚ آرتابازان و آراتواوس بسيار قوي بودند.آرتکسارس چنان مقتدر شد که براي کشتن داريوش و نشستن بر تخت او نقشه کشيد و چون راز او از پرده بدر افتاد بفرمان پروشات کشته شد. اين گونه توطئه ها نيز در آغاز سلطنت داريوش گاهگاه تکرارميشد و گاه در نقاط تابع شاهنشاهي مانند مصر و يا در ايالات داخلي مانند ماد شورشهايي پيش ميآورد که در تواريخ موجود تفصيل جامع
و معتبري از آنها نيست و نوشته هاي يوناني که به آنها اشاره کرده اند . مطالبي غيرقابل اعتماد در بر دارند. جنگهاي داخلي يونان که بيشتر بين مدينه هاي آتن و اسپارت درميگرفت بار ديگر آغاز شد. تيسافرن که والي ايالات ليديه شده بود و با آنها نزديک بوده نميخواست که از جانب او يا دولت متبوع او - شاهنشاهي ايران - به غلبه آتن يا اسپارت کمک شده باشد. زيرا اگر يکي از آنها بر ديگري چيره ميشد حکومت واحدي بوجود ميآمد و بار ديگر اوضاع داخلي يونان آرام ميشد. و دولت يوناني چه از آتن و چه از اسپارت متوجه کشورهاي همسايه وبخصوص دشمن ديرين خود ايران ميگرديد. بنابراين تيسافرن به هيچکدام از اين دو دولت کمک نميکرد و منتظر بود که هر وقت يک طرف ضعيفتر شد به او کمک کند تا باز با طرف قويتر بجنگد و هنگاميکه به سرحد پيروزي رسيد نيروي ايراني از کمک خود بکاهد تا بازشکست بخورد و به اين ترتيب جنگ همواره ادامه يابد و آتش جنگهاي داخلي چنان گرم باشد که نيروهاي يوناني نتوانند براي مزاحمت شاهنشاهي هخامنشي فرصت پيدا کنند. در اين ميان چون اسپارت بدلايل گوناگون نيازمند کمک ايران بود و اتحاد با آن براي ايران زياني نداشت تيسافرن با نماينده حکومت اين مدينه پيماني بست که تقريبا اسپارت را تحت الحمايه شاهنشاهي ايران کرد . پس از عقد اين پيمان چند جزيره ديگر از جزاير يونان تابع ايران شدند و در اين ميان شخص جاه طلب که ميان سپاهيان آتني و ايراني نيز زد و خوردهايي شد و در اين گير و دار آلکيباد خودسرانه بيزانس و کالسدون را از اسپارتيها گرفت وسپس در پايان زد و خوردهاي ايرانيان و آتنيها‚ قرار شد که نمايندگان حکومت آتن براي مذاکره بدربار ايران بيايند و بموازات آنها نمايندگان اسپارت نيز خود را بدربار شوش رسانيدند تا از آتنيها عقب نمانند. اين سفيران در راه بفرمانرواي تازه آسياي صغير برخوردند که فرزند داريوش و بنام کورش بود و چون کورش از جانب پدر اختيارات کافي در اين باره داشت يونانيها را با خود بازگرداند. کورش پس از ورود به آسياي صغير با اسپارتيها بسيار گرم گرفت وجيره سپاهيان اسپارتي را که تيسافرن از روزي يک درهم به نيم درهم تقليل داده بود دوباره افزايش داد و به سردار اسپارتيها گفت:بايد آتن ويران شود. سرانجام پس از زد و خوردهاي خونين بحريه اسپارت آتن را تسخير کرد و پس از 27 سال جنگهاي داخلي يونان که به پلوپونس معروف شد پايان يافت و ليزاندر فرمانده نيرويدريايي اسپارت که مورد توجه کورش فرمانرواي آسياي صغير بود‚بفرمانداري مدينه آتن برگزيده شد و مقرر گرديد که در اداره امورآتن سي نفر از آتنيها با او همکاري کنند و اين سي نفر را حکومت اسپارت برميگزيد. از وقايع ديگر زمان داريوش دوم که در تاييد آن بايد احتياط کرد شورش کردوخيها در شمال دجله است.  در مورد اين شورش و فرونشادن آن از طرف شاهنشاه ایران ‚ رواياتي در تاريخ هست. يکي ديگر از کارهاي داريوش که بايد آن را در پايان داستان زندگي و پادشاهي او ياد کرد بناي معبد اورشليم است. اين معبد را کورش بزرگ پس از تسخير بابل و نجات يهوديان دستور داده بود که بخرج خزانه شاهنشاهي ايران تعمير کنند و جاهاي ويرانه آن را از نوبسازند. اما خود يهوعيب ديگر پادشاهي داريوش دوم بود و بيش از همه نفوذ زن شپروشات که بسيار حيله گر و مکار بود کارها را خراب ميکرد. بدبختانه نفوذ پروشات پس از مرگ داريوش هم ادامه يافت. از ايران باستان پيرنيا ج2 . ديان در اين کار سستي کردند و نتوانستند با همسازگار و هم عقيده شوند. داريوش دوم به حاکم ماوراءالنهر دستورداد که از باج و خراج ساليانه آنجا هزينه اين کار را بپردازد. اين شاه در سال 404 ق. م. پس از نوزده يا بيست سال شاهنشاهي درگذشت.دوران او هرگز شکوه شاهنشاهي داريوش اول را نداشت. جنگهاي خانوادگي‚ برادرکشيها و شورشهاي ايالتي موجب سستي شاهنشاهي هخامنشي در آن روزگار شود .

برگرفته از سایت :  www.tamaddonejavid.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:6 |
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .

برگرفته از :         www.iran-history.blogfa.com


 

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:1 |

تاسیسات نفت و گاز بی بی یان، به عنوان یکی از نمادهای تاریخی فعالیت صنعت نفت کشور امروز به یکی از چهار گنجینه ارزشمند تاریخی این صنعت در مسجدسلیمان استوار مانده است.

 

 

 

 

منبع :  www.shana.ir  

 

 

 

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 12:17 |

ساعت چهار بامداد امروز (یکشنبه پنجم خرداد 1387) یکصد سال از اولین فوران نفت در چاه نفت شماره یک مسجد سلیمان در ایران و خاورمیانه گذشت و صنعت نفت ایران وارد سده دوم فعالیت خود شد.

 

   

منبع : www.shana.ir

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 11:40 |
 

 

منبع : www.mismycity.com

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 8:16 |

مدير ميراث فرهنگي مسجد سلیمان اظهار داشت: كار مطالعاتي معبد بردنشانده توسط گروه باستان‌شناسي به عکس از سایت    www.mismycity.comسرپرستي سيدمحسن حسيني از سه ـ چهار روز پيش شروع شده است.محمد زراسوندي علي‌پور در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان افزود: پس از معبد بردنشانده كار گمانه‌زني آتشكده سرمسجد شروع خواهد شد كه كار مطالعاتي اين دو مكان اعتباري بالغ بر 30 ميليون تومان به خود اختصاص داده است.او خاطرنشان كرد: تا پايان تير ماه سال جاري كار مطالعاتي سرمسجد و برنشانده به اتمام خواهد رسيد و پس از آن فاز اول كار مرمت اين آثار منحصر به فرد آغاز خواهد شد.زراسوندي علي‌پور از اختصاص 80 ميليون تومان به سرمسجد جهت مرمت آن و 70 ميليون به بردنشانده خبر داد.وي بيان كرد: كار حصار‌كشي سرمسجد در مراحل پاياني است و قرار است به زودي به پايان برسد.او همچنين از استقرار شبانه‌روزي نيروهاي يگان حفاظت در سرمسجد خبر داد.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 8:9 |

مفاخر سرزمین

اولین ایرانی که در امریکا پزشکی خواند یک بختیاری بود !

جناب آقای دکتر محمد حسین عزیزی متخصص و جراح گوش ، گلو و بینی و پژوهشگر موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران در صفحه پزشکی شماره ۵۹۶ روزنامه شرق به معرفی کتابی در زمینه تاریخ پزشکی ایران پرداخته که در آن یادی شده از مرحوم دکتر ابوالقاسم بختیار اولین ایرانی که در امریکا درس پزشکی خواند و عمر خود را در خدمت به علم گذاشت

علیرغم انتشار کشوری مطلب ارائه شده به نظر می رسد که باز خوانی آن در ویژه نامه محلی مسجد سلیمان خالی از لطف نباشد

دکتر عزیزی مطلب خود را تحت عنوان از کوههای بختیاری تا نیویورک ارائه داده و طی آن به معرفی کتابی به زبان انگلیسی پرداخته که فرزندان مرحوم بختیار ، خانم ها لاله و لیلی و آقای جمشید بختیار به یاد پدر تالیف نموده اند

در معرفی نامه منتشر شده آمده است که ابوالقاسم بختیاری سال ۱۲۵۰ هجری شمسی در بروجن چهار محال بختیاری به دنیا آمد و در ابتدا به سختی زندگی گذراند و به مشاغل گوناگونی از جمله فروشندگی کفاشی ، مغازه داری و معلمی روی آورد . مدتی در اصفهان بود و در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در سی و نه سالگی دانش آموز دبیرستان امریکایی تهران ( دبیرستان البرز بعدی ) شد مرحوم بختیار پس از دریافت دیپلم به قصد ادامه تحصیل راهی امریکا شد نخست در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاههای ایووا و داکوتای جنوبی به تحصیل پرداخت و سرانجام در پنجاه و پنج سالگی آموزش پزشکی خود را به اتمام رساند

در نامه ای که سالها بعد مرحوم بختیار برای فرزندش نوشت شرح دشواری های خود را تشریح نموده او برای پسرش نوشته بود : سن ۱۹ سالگی من فروشنده دوره گردی در کوههای بخیاری بودم که هزاران رویا در سر داشتم زمانی که به امریکا رسیدم من فقط مدرک دیپلم دبیرستان امریکایی تهران را داشتم بدون پول ، بدون آشنا و هیچ کس نبود که از من حمایت کند اما بر آن بودم که پزشکی را بیاموزم و هیچ کس در این کره خاکی نمی توانست مرا از راهی که در پیش گرفته بودم منحرف سازد !

مرحوم دکتر بختیار پس از پایان تحصیلات ازدواج کرد مدتی در امریکا ماند اما در سال ۱۳۱۰ هجری شمسی به ایران بازگشت تا دین خود را به سرزمین ادا کند او در ایران بیمارستانی خصوصی دایر کرد و به انجام جراحی بیماران پرداخت سه سال پس از ورود او دانشکده پزشکی تهران تاسیسن شد و او به معاونت دانشکده پزشکی برگزیده شد در سال ۱۳۱۸ شمسی دکتر بختیار بعنوان جراح ارشد شرکت نفت ایران و انگلیس به خوزستان آمد ابتدا در آبادان بود و از سال ۱۳۲۱ شمسی در بیمارستان شرکت نفت مسجد سلیمان به خدمت پرداخت مرحوم دکتر بختیار تا سن نود سالگی در خوزستان و مسجد سلیمان ماند و در سال ۱۳۴۱ شمسی به تهران بازگشت در اسفند سال ۱۳۴۲ طی مراسمی از خدمات دکتر بختیار در دانشگاه تهران تقدیر بعمل آمد و سالن آناتومی دانشکده پزشکی بنام ایشان نامگذاری شد دکتر ابوالقاسم بختیار سرانجام در سن نود و نه سالگی در سال ۱۳۴۹ شمسی درگذشت او به مانند تمام بخیتاری های دیگر به فردوسی و شاهنامه عشق می ورزید و بنا به وصیت او فرزندانش مرحوم بختیار را در جوار تربت حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپردند

کتابی که آقای دکتر عزیزی به توصیف آن پرداخته اند البته هنوز به فارسی ترجمه نشده است امید است که محقق و مترجمی توانمند و دلسوز به ترجمه آن اهتمام ورزد اما آقای دکتر عزیزی مزایای کتاب را مروری بر تاریخ معاصر ایران با تاکید بر رویدادهای قوم بختیاری در کنار مرور زندگی نامه مرحوم بختیار می داند که تصاویر جالبی نیز در خود دارد می داند.

فرزندان مرحوم بختیار که به تالیف یادنامه پدر خود همت گماشته اند نیز خود پزشکان چیره دستی هستند . خانم دکتر لاله بختیار متخصص روان درمانی و نویسنده کتابهای متعدد درباره تصوف و خانم دکتر لیلی بختیار پزشک متخصص بیماریهای گوارش و مقیم امریکا هستند فرزند پسر مرحوم دکتر بختیار نیز آقای دکتر جمشید بختیار روانپزشک هستند که در تالیف کتاب خواهران خود را یاری کرده اند

بدون شک زندگی و تلاش بی وقفه مرحوم بختیار برای دستیابی به مشعل پر فروغ دانش و مقاومت کم نظیر ایشان در مسیری که طی کردند می تواند برای نسل جوان ایرانی سر مشق مناسبی باشد

دیگر اینکه افتخاری که ایشان در پیشگامی آموزش پزشکی در امریکا داشتند نیز می تواند باعث مباهات و خود باوری هم تباران بختیاری ایشان باشد

اگر به پابوس امام رضا و زیارت حکیم ابوالقاسم فردوسی در طوس نایل شدید در کنار آن آرامگاه پر ابهت علاوه بر مهدی اخوان ثالث آرامگاه دیگری را نیز برای فاتحه بجوئید آرامگاه دکتر ابوالقاسم بختیار اولین ایرانی که در امریکا آموزش پزشکی را طی کرد و سالها به وطن خدمت نمود .

یاد تمامی مفاخر ایران زمین گرامی باد

منبع : روزنامه شرق شماره ۵۹۶ صفحه پزشکی مقاله به قلم دکتر محمد حسین عزیزی

انتخاب و تلخیص : فرشید خدادادیان


فرشید خدادایان

www.azfarshid.blogfa.com


+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 18:25 |
 

4h9kr54.jpg

چاه نفت طبیعی در کنار خانه ای واقع در مسجدسلیمان .

و بدون اکتساب امروز تنها ۵ روز مانده به صدسالگی کشف نفت و استخراج آن از میدان نفتون واقع در منطقه نفتی و استراتژیک مسجدسلیمان درست در سال ۵/۰۲/۱۲۸۷ خواهد بود .

نفتی که خانه خود را نابود کرد و میلیارد ها خانه آباد کرد

منبع :http://masjed-solyman.com

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 18:10 |
 

منبع : http://masjed-solyman.com

resize-of-resize-of-p1010574-s.JPG

resize-of-resize-of-p1010584-x.JPG

 

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 17:55 |
 

روز گذشته و در آستانه صدسالگي صنعت نفت ايران، وزير نفت به همراه هياتي از مديران ارشد اين وزارتخانه به منظور بزرگداشت پنجم خرداد وارد مسجد سليمان، زادگاه نفت ايران شد. ‌ 
غلا‌محسين نوذري، وزير نفت در اين مراسم گفت: همانگونه كه ايران به عنوان پيش‌قراول ملي كردن صنعت نفت هزينه زيادي پرداخته است، امروز يكبار ديگر تاريخ تكرار مي‌شود و در رابطه با انرژي صلح‌آميز هسته‌يي نيز پيشرو كشورهاي منطقه خواهيم بود. وي با بيان اين مطلب اظهار كرد: با وجود اين‌كه تمام كشورهاي منطقه به نحوي علا‌قه‌مند به داشتن انرژي هستهاي هستند ولي هيچ كدام جرات ورود به اين عرصه را ندارند ولي ايران با هدايت‌هاي مقام معظم رهبري و شجاعت دولت نهم امروز به سمتي مي‌رود كه همه موانع دسترسي به اين انرژي را پشت سر بگذارد. وي با اشاره به ارتباط نزديك نفت با مسجد سليمان در سال‌هاي گذشته خاطرنشان كرد: از زماني به بعد اين ارتباط كم رنگ شد، ولي امروزه برنامه توسعه مجدد نفت در مسجد سليمان با هزينه 300 ميليون دلا‌ري و همچنين ساخت كارخانه ‌NGL  در مسجد سليمان در حال مطالعه است كه بيانگر اين است كه نفت در مسجد سليمان بماند. او با بيان اين‌كه در اين زمينه تلا‌ش مي‌كنيم هر خانه‌اي كه در معرض خطرات طبيعي است با هزينه نفت جابه‌جا شود، توضيح داد: بايد به سمتي حركت كنيم كه منجر به اشتغال‌زايي كشور شويم و نفت به معني واقعي سر سفره مردم مسجد سليمان بيايد. در حال حاضر 250 ميليارد تومان پروژه تعريف شده است كه بخشي در حال اجراست. ‌ 
گفتني است، روز گذشته علا‌وه بر كلنگ‌زني بيمارستان 32 تختوابي شهرستان مسجد سليمان، طرح پارك موزه صنعت نفت ايران و تاسيسات چهارگانه قديمي نفت مسجد سليمان نيز مورد بازديد قرار گرفت. نخستين چاه نفت در خاورميانه معروف به چاه شماره يك، 5خرداد 1287 شمسي به نفت رسيد و اين تاريخ به عنوان سرآغاز فعاليت نفت در ايران محسوب مي‌شود. اين چاه در 15 تير 1379 در فهرست آثار ملي كشور قرار گرفت. بر اساس اين گزارش كارخانه گوگردسازي معروف به جي . پي با حدود 70 سال قدمت، در دوران بيش از 50 سال فعاليت خود روزانه 150 تن گوگرد جامع توليد مي‌كرد. از سوي ديگر پالا‌يشگاه تقطير نفت بي بي‌يان با بيش از 70 سال قدمت ظرفيت تقطير روزانه 60 هزار بشكه نفت سبك را دارد. كارخانه برق تمبي، اولين نيروگاه برق آبي خاورميانه، با توليد 350 كيلو وات ساخته و در سال 1365 شمسي با نصب2 توربين بخار ديگر به توان توليد 6700 كيلووات ارتقا يافت. ‌ 
افتتاح فاز نخست پارك موزه صنعت نفت ‌ 
همزمان با يكصد سالگي صنعت نفت ايران با حضور غلا‌محسين نوذري، فاز نخست پارك موزه صنعت نفت ايران در مسجدسليمان زادگاه نفت خاورميانه افتتاح شد. ‌ 
در آيين افتتاح اين طرح كه معاونان وزير نفت، استاندار، مديران عامل شركت هاي نفتي و جمعي از مديران و مسئولا‌ن دستگاه هاي اجرايي استان خوزستان و شهرستان مسجدسليمان حضور داشتند، مهندس غلا‌محسين نوذري از بخش هاي مختلف اين پارك موزه بازديد كرد. طرح احداث پارك موزه صنعت نفت ايران با هدف حفظ يادبود هاي صنعتي در دو بخش احداث ساختمان موزه و بازسازي تاسيسات چهارگانه قديمي در هيئت مديره شركت ملي نفت ايران تصويب شده بود. تاسيسات قديمي شامل چاه شماره يك، كارخانه برق تمبي، كارخانه گوگرد سازي و پالا‌يشگاه تقطير بي بي يان است كه مرمت، ايمن سازي و رنگ آميزي آن از مهر 1386 آغاز شد و در مدت هفت ماه به اتمام رسيد. همچنين عمليات اجرايي ساخت موزه با 6 هزار متر مربع زيربنا در دو طبقه با اسكلت بتني و معماري خاص در محوطه پالا‌يشگاه بي بي يان از آبان سال گذشته شروع و پيش بيني مي شود تا پايان نيمه نخست سال آينده آماده افتتاح شود. در طراحي اين بنا، سالن نمايش اشياي تاريخي، آمفي تئاتر، رستوران، كافي شاپ و تاسيسات جنبي در نظر گرفته شده است.

اشتراك رايگان گاز براي 20 هزار خانوار در مسجد سليمان  ‌ 
وزير نفت در مراسم گشايش پالا‌يشگاه گاز مسجد سليمان با دو پيشنهاد مديرعامل شركت ملي گاز ايران مبني بر اشتراك پذيري 20 هزار مشترك به طور رايگان تا پايان سال 1388 در مسجد سليمان موافقت كرد. غلا‌محسين نوذري در مراسم افتتاح رسمي پالا‌يشگاه اين شهر با اين پيشنهاد موافقت كرد. از ديگر پيشنهادهاي موافقت شده از سوي وزير نفت، واگذاري انشعاب رايگان گاز مصرفي به خانوارهاي زير پوشش سازمان تأمين اجتماعي و كميته امداد مسجدسليمان بوده است. وزير نفت با اشاره به گشايش پالا‌يشگاه گاز مسجد سليمان گفت: اين پالا‌يشگاه كه با هدف بهره مندي مردم مسجد سليمان از نعمت گاز ساخته شده است، اين نويد را مي دهد كه صنايع انرژي بر بيشتري با توجيه اقتصادي در مسجد سليمان و شهرستان هاي اطراف احداث شود. نوذري با گراميداشت سالروز آزادسازي خرمشهر افزود: روحيه ايثار و مقاومت همواره در خوزستان وجود داشته است؛ فضاي كار جداي از جبهه نيست و امروز در هر نقطه از كشور كه توليدي انجام مي شود، يك جبهه اقتصادي است. وي با توجه به اهميت بهره مندي مردم مسجد سليمان از گاز مصرفي گفت: تلا‌ش مي كنيم پروژه هاي مهمي را به منظور توسعه مسجد سليمان در اولويت قرار دهيم. وزير نفت همچنين از انعقاد قرارداد توسعه ميدان نفتي مسجد سليمان خبر داد و گفت: طبق اين قرارداد نفت توليدي از اين ميدان از روزانه 4 هزار بشكه به روزانه 25 هزار بشكه افزايش خواهد يافت. وزير نفت گفت: برنامه راهبردي صنعت نفت بر توسعه فرصت هاي توليد انرژي در كشور متمركز شده و توسعه محدوده شهر مسجد سليمان و شهرستان هاي اطراف آن از جمله اين برنامه هاست. غلا‌محسين نوذري در آيين بزرگداشت 5 خرداد؛ يكصدمين سالروز توليد نفت ايران اظهار داشت: براي آباداني مسجد سليمان به ميزان 250 ميليارد تومان پروژه  تعريف شده است كه بخشي از اين پروژه ها در حال اجرا و بخشي ديگر نيز در دست مطالعه است. نوذري با بيان اين كه شركت ملي نفت ايران تصميم دارد منزل هاي مسكوني واقع در منطقه هاي آلوده به نفت و گاز مسجد سليمان را جا به جا كند، تصريح كرد: شركت ملي نفت ايران 120 ميليارد تومان براي ساخت و جا به جايي 5 هزار منزل مسكوني كه در منطقه ممنوعه قرار دارند، اختصاص داده است. وي همچنين با اشاره به طرح هاي توسعه اي و مطالعاتي شركت ملي نفت در محدوده مسجد سليمان ادامه داد: جاده مسجد سليمان به ايذه، جاده مسجد سليمان به هفت گل و بسياري پروژه هاي فرهنگي و اجتماعي از جمله طرح هاي شركت ملي نفت ايران براي آباداني مسجد سليمان است. وزير نفت با بيان اين كه نفت هم مي تواند عامل نعمت و هم عامل نقمت باشد، اظهار داشت: چنانچه از سرمايه هاي خدادادي زير زمين به درستي استفاده شود، مي توانيم به آباداني و توسعه كشور اميدوار باشيم. وي توضيح داد: ملي شدن صنعت نفت در ايران الگوي مناسبي براي ديگر كشورهاي جهان براي توسعه صنعت نفت آنان بود و ما به عنوان پيش قراولا‌ن صنعت نفت جهان هزينه زيادي را در اين راه پرداخت كرده ايم. نوذري يادآور شد: همين الگوي تاريخي امروز در باره انرژي هسته اي ايران اسلا‌مي يك بار ديگر در تاريخ تكرار شده است؛ به طوري كه امروزه بسياري از كشورهاي جهان خواستار انرژي هسته اي هستند، اما جرأت ورود به اين بحث را ندارند. وي گفت: جمهوري اسلا‌مي با تدبير و راهنمايي مقام معظم رهبري و شجاعت دولت نهم اين بحث مهم را پيگيري مي كند. وزير نفت با اشاره به اهميت و نقش مسجد سليمان در توسعه صنعت نفت كشور افزود: نفت و مسجد سليمان جدايي ناپذيرند و كشور ما از ابتداي فوران نفت از نخستين چاه در مسجد سليمان هيچ گاه از نفت جدا نبوده است.


منبع : سیاست روز

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 18:28 |

انگليسي ها حدود يكسال با ابزار لرزه نگاري و حفاري خود به جستجو پرداختند و مايع سيال سياهي به نام نفت را يافتند و سپس به دليل به صرفه نبودن يا غير اقتصادي بودن آن عطايش را به لقايش بخشيدند و سپس رو به مناطق جنوبي ايران همانا مسجد سليمان گذاردند و اکنون يكصد سال از آن زمان گذشته است.

كيك تولد صد سالگي نفت

امروز در آستانه جشن تولد يکصدمين سالگرد اکتشاف نفت در ايران نشسته ايم، كشوري كه داراي چهارمين و چه بسا سومين ذخاير بزرگ نفتي جهان است. نكته حائز توجه آنكه اين تولد مقارن با سيزدهمين نمايشگاه بين المللي نفت، گاز و پتروشيمي شده، لذا فرصت بسيار مناسبي دست داده تا مسئولان و دست اندركاران نفت كشور به تبيين اين حادثه مهم و تاريخ ساز بپردازند.

درآن روزگاران بسياري از انسان هاي باستعداد،هوشمند و با شرف، توسط استعمارگران مجبور مي شدند به کارهاي ساده اي نظير عملگي در اين صنعت پر آتيه و مهم به کار گرفته شوند و مهندسان فرنگي بر آنان دستورات خود را ديکته کنند.

استعمارگران بر اين مسئله اشراف داشتند كه براي استيلا بر اين مردم باهوش بايد با استفاده از حربه اي موهوم يعني همانا مصادره کردن علم و دانش در کيسه و طبله خويش اقدام کرد و مردم را در جهل و ناداني قرارداد.

اما تاريخ به گونه ديگر رقم خورد. نخستين موج آن در نهضت ملي نفت شکل گرفت و فرجامش آن شد که دفاع تاريخي و آگاهانه نمايندگان دلسوز ايران حاضر در دادگاه لاهه، نماينده بريتانياي كبير را که خود شاکي محکمه بود متقاعدش ساختند تا راي خود را به دفاع از ايران يا حقيقت صادر كند.





آغاز امواج تاثير گذار تاريخي

در آن هنگام، قرن بيستم در نيمه خويش قرار داشت(1950ميلادي). آغاز اين موج زمزمه هاي آزاديخواهي در مصر به رهبري جمال عبدالناصر، درهندوستان به پيشوايي مهاتما گاندي و در ويتنام هوشي مينه و حتي در كوبا به قدرت فيدل كاسترو را رقم زد.

کسي فکر نمي کرد زنگ بيدارباش نهضت ها و مردمان آزاديخواه ودوستدار انقلاب يکباره از نفت اين طلاي سياه نشات گيرد و در جهان طنين انداز شود.



حيرت آفريني ايرانيان

موج دوم اکتشاف نفت در ايران به تعطيلي کارخانه ها و مراکز نفتي پس از انقلاب اسلامي 1357و بلافاصله جنگ تحميلي هشت ساله به بارمي نشيند و اوج مي گيرد.

چنين مي شود كه ناگاه عرق ايراني مهندسان بي ادعا اما فهيم، دانا و هوشيار اين کهن بوم و بر، رنگ ديگري مي يابد. آن دلاور مردان در بمباران هاي ددمنشانه بعثي ها به پالايشگاه ها و ميادين نفتي مان تنها به واسطه ايمان به هدف خويش که همانا خدمت، فداکاري و ايثار بود از جان شيرين خويش گذشتند و خود را در لهيب سوزان کوه هاي آتش افکندند، تنها با اين عشق که مانع از هدر رفتن سرمايه ملي که متعلق به نسل هاي آينده است، شوند.

عملي مبارك و بزرگ که جهان يكباره از مهار چاه هاي نفتي «نوروز» توسط جوانان گمنام ايراني واقع در خليج فارس به حيرت مي نشيند.

مجموعه فداکاري هاي و ايثار جوانان غيور مرد اين خطه منجر به اين شد تا کودکان آن روز در مدارس با فراغ بال به تحصيل بپردازند و بعدها تحصيلات عاليه خويش را در تمامي زمينه ها از جمله نفت به اتمام برسانند.

ايران ديروز ما که اکتشاف نفتش را فرنگي ها انجام دادند با ايران امروز که تجربه و دانش مهندسان ايراني در تمامي زمينه هاي نفت، گاز، پتروشيمي، همپاي متخصصان طراز اول منطقه و جهان شده بايد بسيار متفاوت و دگرگون شده اش خواند.

براستي کيست که در برابر اين همه موفقيت سر تعظيم فرود نياورد و زبان به تمجيد نگشايد.



پاسداشت ايثارگران عرصه اقتصاد

يكي از مواردي كه اميدواريم مسئولان برگزار كننده نمايشگاه بين المللي نفت به آن توجه كنند، زنده نگاه داشتن ياد ايثارگران عرصه اقتصاد و جنگ است همان گمنامان عرصه نفت كه نگذاشتند چرخ صادرات نفت يا درآمد ملي ما حتي براي يك روز متوقف شود .

بدون شک برگزاري چنين نمايشگاهي آن هم در سطح بين المللي علاوه بر نشان دادن کارنامه درخشان فارغ التحصيلان، مهندسان و کارشناسان ايراني، زمينه ساز جذب سرمايه هاي خارجي نيز خواهد بود و مي تواند با ايجاد ارتباط و تبادل سازنده زمينه سازشکوفايي هر چه بيشتر شرکت هاي داخلي را رقم زند.



ايجاد تمدن گازي

زماني که کارشناسان ايراني به اين نتيجه رسيدند که بايد تغييرات مثبت و سازنده کشور رقم خورد ، بيابان ها و زمين هاي لم يزرع و خشک و سوزان را با استفاده از دانش و مديريت خود تغيير دادند و معناي تمدن گازي و نفتي را ملموس و عيان کردند و سد موانع سرمايه گذاري خارجي و داخلي را شکستند و کشورهاي مختلفي حاضر به سرمايه گذاري و بهره برداري در مناطقي همچون عسلويه شدند.

دومين قدرت نفتي اوپک و باز هم دومين کشور داراي ذخاير گازي در جهان به اذعان کارشناسان اقتصادي، نيازمند سرمايه گذاري در زمينه نفت و گاز است و چه زماني بهتر از نمايشگاه بين المللي نفت، که بيش از هزار و اندي شرکت خارجي و داخلي در آن حضور به هم مي رسانند و ما بايد توانايي خود را به همگان به خصوص سرمايه گذاران و پيمانکاران بزرگ اقتصادي و نفتي ثابت کنيم وآنها را توجيه کنيم که ايران کشوري است که سرمايه گذاري در آن سودآور و مناسب است و مي تواند ثمرات مفيد و موثري به همراه آورد.

اميدواريم مسئولان مجموعه هاي خانواده نفت، گاز و پتروشيمي کشور در جريان برگزاري نمايشگاه بين المللي نفت و گاز، قراردادهاي مهمي را به انعقاد برسانند و زمينه هاي شکوفايي اقتصادي را در کشور عزيزمان رقم زنند.

منبع: خانه ملت وwww.100salegi.ir

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 18:19 |
 

استان چهارمحال و بختياري در ميان کوه هاي سر به فلک کشيده زاگرس و در بلندترين نقطه ايران، در ميان استان هاي اصفهان، لرستان، خوزستان و کهگيلويه و بويراحمد واقع شده است. اين استان با اين که يک درصد از وسعت خاک ايران را در برگرفته اما بيش از 10 درصد حجم بارش را به خود اختصاص داده و با در اختيار داشتن زردکوه بختياري، نبض حيات دو استان بزرگ و مهم خوزستان واصفهان را به دست گرفته است. رودخانه هاي معروف کارون و زاينده رود با عظمت و قدرت فراوان از کوه هاي سربه فلک کشيده زردکوه بختياري سرچشمه گرفته و روانه اين دو ديار مي شوند.
در جاي جاي اين ديار، هنر، طبيعت زيبا، کوه ها و دشت هاي پرگل رودخانه هاي خروشان دامن گسترده اند. جاذبه هاي طبيعي چون  چشمه ديم که آب آن از گواراترين آبهاي جهان شناخته شده و دشت لا له هاي واژگون همراه با دهها اثر طبيعي ديگر در کنار جاذبه هاي انساني و جلوه هاي زيباي زندگي عشايري  در دامن سحرانگيز طبيعت منحصر به فرد اين خطه، چشم اندازهاي کم نظيري را به وجود آورده که در کمتر نقطه اي مي توان يافت. در پهنه کوه هاي سر به فلک کشيده و مملو از برف زاگرس مرکزي، ايل بزرگ بختياري زندگي مي کنند که روحيات آزادمنشي و دلا وري آنان شهره عام و خاص است  و کوچ آنان در هنگام بهار و پاييز و آداب و رسوم و جشنها و مراسم خاص آنها همراه با لباس هاي رنگي و شاد در دل طبيعت يکي از جذاب ترين ديدني هاي استان چهار محال و بختياري است.
سرزمين زيباي بختياري و دامنه هاي پرگل زاگرس از ديرباز زيستگاه مردماني در کوچ بوده است. ايل بختياري بزرگترين ايل کوچنده ايران، هر چند در تاريخ دهه هاي پيشين اش با «تخته قاپو» و ترغيب به يک جانشيني مواجه بوده اما همچنان سنت کوچ خود را هر چند محدود در درونش حفظ کرده است. ييلا ق و قشلا ق بختياريها در حد فاصل دو استان چهار محال و بختياري و خوزستان اتفاق مي افتد.
نقاط ييلا ق بختياريها در چهارمحال و بختياري، ديم، شيخ عليخان، بازفت، بيرگان، خان ميرزا، بيدگل، جونقان و چغاخور است و نقاط قشلا ق در خوزستان و در شهرستان هاي لا لي، مسجد سليمان، ايذه، شوشتر، دزفول و انديکا را در بر مي گيرد.بختياريها از اواسط فروردين تا اواخر ارديبهشت ييلا ق مي کنند و زمان قشلا ق آنها، اواسط شهريور تا پايان مهرماه است. گله و پيش قراولا ن ايل راهي ايل راههاي کوچ مي شوند.
زنان  و کودکان سوار بر الا غ ها و قاطرها  واسبهاي مهربان در پي گله روانند و مردان دور و نزديک ايل راه به پشت گرمي و پاسباني مشغولند. ايلراههاي تاراز، تنگ خاله، دزپارق، هزار چم  کوه سفيد قرنهاست تلا لو» صداي کوچ را در خود نهان کرده است. صداي زنگوله گوسفندان، گريه و خنده هاي کودکان، شيهه اسبان، نهيب چوپانان که گله را هدايت مي کنند يا صداي به دنيا آمدن کودکي در کوچ يا صداي باد، صداي رودخانه حاشيه ايلراه و همهمه کوه و دشت ودره ..

وجوه مختلف فرهنگ مردم بختياري

هر ناحيه از ايران با طعمي که در غذاهايش يافت مي شود وجوه متفاوت فرهنگي نيز مي يابد، غذا جزئي از فرهنگ اقوام ايراني است که با طعمها، مزه ها و بوها از يکديگر تفکيک مي شوند.
فقر اقتصادي جامعه ايلي در طي قرون گذشته، نظام پخت و پز ايل بختياري را مبتني بر مواد اوليه  طبيعي شکل داده است. غير از گوشت شکا ر که تابع قواعد زندگي در طبيعت است، غذاي ايل بختياري دو شاخه کلي دارد: نان و خورش. زنان ايل بختياري، پنج نوع نان متفاوت طبخ مي کنند: نان تيري، برکوه، بلوط، گرده و برچاله، هر کدام از اين انواع نان طعم و مزه خاص خود را دارد. غير از غذاهايي که با گوشت شکار فراهم مي آيد، غذاي بختياري متکي بر لبنيات و گياهان شکل گرفته است.
در گذشته مردمان اين استان  سوخت ويژه اي را با نام «سورده» از مدفوع حيواني تهيه مي کردند که آتش کرسيهاي قديم را نيز تامين مي کرده است. جوانترها در ميان سورده،  سيب زميني مي انداختند و بعد از  طبخ، سيب زميني را با روغن حيواني مي خوردند. به اين غذا شهر کرديها «خل پز» مي گفتند اما همان طور که در شهرهاي اين استان، شيوه زندگي، آداب و سنت و لباس بختياري  جاي خود را به الگوهاي زندگي شهري داده، خوراک شهري نيز تابع اين قواعد تغيير شده است.
پوشاک بختياري اما همچنان درمناطق دور از بافت شهري ويژگي هاي خود را پاس داشته و با وجود تخته قاپوي ايل در بسياري از نواحي اين استان، لباس بومي مولفه هاي سنتي خود را حفظ کرده است. پوشاک منطقه چهارمحال و بختياري هماهنگ با ويژگي هاي ساير لباس مناطق لرنشين اما حائز برخي نمادهاي مخصوص به خود است. اولين نشانه تفکيک پوشاک مردان در دو ايل هفت لنگ و چهارلنگ بختياري کلا ه است. کلا ه سياه نمدي هفت لنگ که به کلا ه خسروي معروف است و کلا ه نمدي شوشتري چهارلنگ که به آن کلا ه دزفولي مي گويند دو نوع کلا ه ايل بختياري است. کلا ه مردان کاربردهايي غير از پوشش سرنيز دارد. مردان بختياري از کلا هشان براي اندازه گيري غله و گاهي براي حمل آب نيز استفاده مي کنند و اما «چوخا» يا «چوقا» بالا پوش همه مردان بختياري است. چوقا از منطقه ليوس لرستان گرفته شده و به همين سبب به «چوقاليوسي» هم معروف است.
چوقا بالا پوش بدون آستيني است که تا سر زانو ادامه مي يابد در نقش چوقا خطوط سياه به صورت عمودي وارد خطوط سفيد مي شوند که اين نقوش از روي پاسارگاد قبر کورش بزرگ ساخته شده است و بيانگر پيروزي سپنتامينو بر انگره مينو در آيين زرتشت: سپنتامينو فرشته نيکي و انگره مينو اهريمن است. به طوري که خط هاي سپيد سپنتامينو از پايين به بالا  مي آيند و خط هاي سياه که بيانگر انگره مينو است از بالا  به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي نيکي بر شومي است. شلوار دبيت که دمپاچه هاي بسيار گشادي دارد و زيبايي ويژه اي را به مرد بختياري مي بخشد نشان دهنده مرد بختياري است که با تفنگ بسيار زيباتر هم مي شود.
مردان ايل، کلا هي به رنگ سياه يا سفيد بر سر مي گذارند. کفش آنها هم گيوه است و بهترين گيوه، گيوه ملکي است که امروزه به سبب گراني اش کمتر مورد استفاده قرار مي گيرد. پوشاک زنان با «لچک» و «مي نا» که دستمال سر زنان است و «تنبان قري» که دامن رنگارنگ زنان ايل است از پوشاک ديگر زنان مناطق لرنشين تفکيک مي شود، پوشاک بانوان بختياري بسيار شبيه به پوشاک زنان شمال کشور است البته با اندکي تفاوت در رنگ و تزئين ها که در ايل بختياري زنان سنگ ها، سکه ها و طلا هاي گران قيمت را به لچک مي چسبانند و به دور سر خود مي بندند، اين مزين بيانگر دختر بختياري بودن است، روسري اين زنان همان طور که آمد مي نا نام دارد به آيين زرتشتي برمي گردد چرا که روسري قبل از اسلا م نيز وجود داشت. دامن زنان ايل هم مانند شلوار مردان دمپاچه گشاد است و داراي رنگ هاي متنوع مي باشد.
در دامن سبز طبيعت چهار محال و بختياري و روستاهاي حاشيه رودخانه زاينده رود و کارون، لباس مردان و زنان ايل همچون تزئينات رنگي پراکنده، بر اين صفحه سبز جلوه هاي بديع از زندگي در دامان طبيعت را به نمايش مي گذارد. زندگي در طبيعت با همه سختي ها و مشکلا تي که دارد مردمان ايل را سرخوش و شادمان پرورده است. نشانه هاي اين سرخوشي  شادماني را مي توان در رفتارهاي آييني و سنت هاي ايلي مشاهده کرد. در عروسي ها از «بلکه بندون» تا «شيريني اشکنون» و «دست بوسون» همه افراد ايل و به خصوص دختران وپسران تدارک مراسم هاي ويژه آيين بختياري را بر عهده مي گيرند. موسيقي و رقص هاي بومي نقش مهمي در شکل گيري شادماني ايل دارند. کرناو دهل سازهاي اصلي بختياري اند. سازهاي طبيعت را از دورترين نقاط ايل هم مي توان با همهمه شادي ايل و نغمه سازها و کل زنان و زنگوله گوسفندان شنيد.
موسيقي در ايل بختياري نزد تشمالهاست. شاعران عاشق پيشه ايل که فرهنگ عامه بختياري را سينه به سينه همراه با کوچ پاسباني مي دهند، متلها و لطيفه ها و داستان هاي ايلي در فرهنگ شفاهي با تشمال ها زنده مي ماند. سنت هاي ايل حتي زماني که رنج طبيعت قالب بر توان مردمان بختياري است به آنان انرژي حيات مي دهد. مثلا  وقت خشکسالي و ديرکرد بارندگي جوانان يک مرد بي ريش سبيل را از ميان مردان ايل انتخاب مي کنند و برايش ريش و سبيل مي گذارند، او را بزک مي کنند و همراه با او آوازهاي دسته جمعي مي خوانند و در ميان ايل به راه مي افتند. زنان و دختران به اين دوره گردان روغن و آرد مي دهند، آردها را جمع مي کنند و با آن نان مي پزند. کسي که مسوول پختن نان مي شود تکه چوبي ميان خمير نان مي اندازد. بعد از طبخ نان در سهم نان هر کسي که تکه چوب باشد بايد به مزاح از مردان ايل کتک بخورد، مردان آن قدر او را مي زنند تا کسي بيايد و ضمانت کند که تا فلان روز باران مي بارد. اگر تا روزي که ضامن وعده داده است باران نيايد هم ضامن را مي زنند و باز بايد کسي ضمانت او را بکند. اين بازي تا زمان بارندگي ادامه مي يابد و ممکن است همه مردان ايل تا زمان بارش باران از دست يکديگر کتک مفصلي خورده باشند.
از ديگر رسوم اين ايل شاهنامه خواني را مي توان نام برد که اکنون ديگر وجود ندارد و به صد سال پيش بر مي گردد. رسومات اين ايل مانند بسياري از ايرانيان است و حنابندان و عقد و... در عروسي به چشم مي خورد. بعد از عروسي هم آييني وجود دارد که به آن «تازيدن» مي گويند. جواناني از اين ايل با سوار شدن بر اسب بر دره ها و دشت ها ضمن مسابقه تيراندازي نيز مي کنند. در اين ايل شکار شکارچي جايگاه خاصي دارد به طور کلي در هر جا که آنها بوده اند جانوران آنجا را تا مرز نابودي مي برده اند. به طوري که رضاخان عده اي را از ارمنستان به «گهرو» در استان چهارمحال و بختياري آورد تا به اين مردمان کشاورزي ياد دهند.
چهارشنبه سوري و سيزده به در را هم اين ايل جشن مي گيرند و هرگز رسومات ديگر را فراموش نمي کنند. جايگاه خان امروز مثل گذشته نيست و امروزه خان يا رئيس طايفه يا تيره وجود ندارد، در گذشته خان بر مردمان فرمانروايي مي کرد و جايگاه ويژه اي داشت به طوري که تمام دعواها و جنگ ها را مي توانست خاموش کند يا به راه اندازد. آخرين خان آقا جعفر قولي خان، خان ايل باباري بود که در حدود سه سال پيش فوت کرد.
نژاد ايل بختياري: قوم لر به دو دسته تقسيم مي شود، لر بزرگ: ايل بختياري و  لر کوچک: کساني که در استان لرستان هستند. تاريخچه نژادي قوم لر به دربار ساساني بر مي گردد و هنگامي که اعراب به ايران حمله کردند آنان به کوه هاي کنوني استان چهارمحال و بختياري گرويدند و براي مدت هاي بسيار زياد با اعراب به جنگ چريکي (نامنظم) پرداختند که يکي از دلايل نامگذاري آنان به بختياري همين بود.
آنان اعراب را به دل کوه مي کشاندند و با حملات برق آسايي آنان را مي کشتند. اعراب که با کوه و جنگل آشنايي نداشتند و با ديدن اقوامي که با اسب هاي تندرو در خطرناک ترين و وحشتناک ترين راه ها گذر مي کردند شگفت زده شده و آنان را بختياري ناميدند. بختياري يعني داراي شانس و اقبال. البته قبل از اين هم نظريه ديگري نيز وجود داشت و آن اين بود که بختياري ها از جنگجو هاي آريايي بودند که منتها از رم به ايران آمدند، آنان که بعد از پيروزي بر قسمتي از لشکر ايران وارد اين فلات شدند آريايي ها، ايراني به آنها مي گفتند. منظور از بختياري يعني بخت و اقبال يارتان بود که جنگ را بر ما پيروز شديد البته اين نظريه رد شد چرا که لباس مردان بختياري (آنچنان که آمد) از روي قبر کورش يا همان پاسارگاد ساخته شده است که اين مورد به هزار و پانصد سال قبل از ساسانيان و حمله رم به ايران حکايت دارد. البته نظريه هاي ديگري نيز وجود داشت که از نوشتن آنان به برهان مهم نبودن پرهيز کرديم.
زبان ايل بختياري: زبان مردمان اين ايل، پارسي دري دربار ساساني است که تنها زبان اصيل باقي مانده قبل از قاطي شدن با اعراب است که هرگز از بين نخواهد رفت چرا که اکنون بيش از 4 ميليون نفر در سراسر دنيا به اين زبان البته گويش پارسي سخن مي گويند. در فراگيري اين زبان هيچ گونه نوشته اي وجود ندارد و سينه به سينه به فرزندان منتقل مي شده است. ولي اکنون افرادي هستند که کتاب هايي را براي نگه داشتن اين گويش اصيل چاپ کرده اند. پارسي دري گرايشي هم دارد که آن پارسي پهلوي است که اين گويش باگويش پارتي ها (خراساني هاي قديم و زبان اشکانيان) مختلط شده است که فرقي نمي کند و تنها تفاوت آنان به تلفظ واژه ها بر مي گردد و نه چيز ديگر. پارسي دري در اداي واژه هايي فتحه بالاي واژه ها را به گ تبديل مي کند مانند در (دختر) =  در گل (دخترها) و... در اداي حروف تقارن وجود دارد مانند ق = خ و در اين گويش حرف ق جايي ندارد و در بيشتر مواقع در واژه هايي موجود در اين گويش به خ تبديل مي شود.
صنايع دستي: جامعه ايلي در چهارمحال و بختياري نمونه بارز زندگي توليدگر و مصرف کننده توليد شخصي است. همه چيز توسط خانوار ايلي توليد مي شود. مايحتاج اوليه توسط مردها مهيا مي شود و ساير نيازها نزد زنان فراهم مي آيد.
اساسا زنان نقش بزرگي در جوامع ايلي دارند. از توليد و تهيه پوشاک تا فراهم آوردن آتش و پخت و پز همه و همه بر عهده زنان و دختران است. وقتي قاعده توليد بر مبناي مصرف داخلي باشد، توليد ايلي يا روستايي، مصرفي فراتر از آن جامعه نخواهد داشت. صنايع دستي ايل بختياري نيز تابع اين قاعده توليد و تنها بر اساس نيازهاي درون سازماني خانوار، مال، طايفه يا کلا ن طايفه است. وريس، چوغا، چادر، خورجين، کيور (نمکدان پارچه اي) و همه بافت منسوجات بختياري بر اساس نيازهاي روزمره ايل ساخته مي شود و به همين دليل است که در خارج از قاعده مصرف ايل، بازار عرضه ديگري ندارد.
شايد هدايت و ساماندهي صنايع بختياري توسط سازمان هاي مرتبط با اين صنايع بتواند شيوه و خط توليد تازه اي براي اين هنر کاربردي بختياري ها فراهم کند. تنها با اين هدايت و سازماندهي است که مي توان اميدوار بود اين بخش از صنعت خانگي بختياري ها تبديل به صنعت درآمدزا، براي اقتصاد فقير ايلي شود.
طوايف بختياري: طوايف بختياري به دو قسمت عمده تقسيم مي شود: هفت لنگ و چهار لنگ. که هفت لنگ به چهار طايفه دورکي، ديناروني، بابادي و بختياروند و چهار لنگ به 5 طايفه بزرگ به نام هاي محمد صالح، موگويي، زلقي، گندل زو و مميوند تقسيم مي شوند.
نظري بر نگرش طايفه اي: قوم بختياري از چندين طايفه تشکيل شده است که اين طايفه ها هر کدام نسبت به طايفه ديگر، خود را برتر و بالا تر مي دانند و همين برتر ديدن و بالا تر دانستن باعث خيلي از عقب ماندگي ها شده است.
ريشه اين کار از ساليان دور سرچشمه گرفته و در تار و پود ايل رسوخ کرده و ديگر امکان دست برداشتن از آن خيلي کم است. زيرا بيشتر اين بزرگي يا کوچکي از طرف بزرگان قوم بوده است و اين کار به صورت يک عقده درآمده و نسل به نسل ادامه پيدا کرده تا به اينجا رسيده است. براي اين که بدانيم قوميت چيست و تعصب طايفه گرايي چگونه است وقتي کارهايي نظير انتخابات در ايل پيش مي آيد موضوعاتي مثل مديريت، تخصص، تحصيلا ت آکادميک، تجربه، دانش اجتماعي و... اصلا  به کار نمي آيد و فرد مورد نظر انتخاب نمي شود بلکه قوميت مطرح است و طايفه موري نمي خواهد از باور صاد و باورصاد نمي خواهد از شهني عقب بيفتد. بلکه هر يک خود را طايفه اي برتر و نماينده طايفه خود را فردي بهتر مي داند و همين مساله باعث مي شود که گزينه هاي خوب و مردان کار وعمل و فرهنگ ايل در حاشيه قرار بگيرند و فردي که در هيچ موردي تخصص ندارد انتخاب شود از اين رو داشتن تخصص و در نظر گرفتن تخصص در برگزيدن افراد لا زم و ضروري است ولي متاسفانه در قوم بختياري اين گونه نيست; هيچ به کوه و کوه به هيچ فروخته مي شود و تنها چيزي که اهميت دارد طايفه گرايي است. در صورتي که امروزه شهني، باورصاد، زراسوند، بابادي و... اهميتي ندارد و چه کسي بودن از ارزشي برخوردار نيست بلکه تخصص و اندازه توان مديريت و چگونگي استفاده از راهبردهاي مناسب براي پيشرفت مهم است، مديريت بدون داشتن دانش مديريت به درد نمي خورد و محکوم است ولي اگر مديريت همراه با دانش باشد طايفه مطرح نيست و مي توان اندکي به پيشرفت ايل و امروزي شدن آن اميدوار بود.

طبيعت و آيين، ميراث فرهنگي ايران

چندين دهه از تاسيس سازمان ميراث فرهنگي کشور گذشته است اما هنوز طرز تلقي اين نهاد تاثيرگذار معطوف به ميراث بنا و بقاياي خشتي گذشتگان است. هر چند مسلم است که اين بخش از ميراث فرهنگي ما بايد حفظ شود، اما وجوه ديگري از ميراث فرهنگي در اين چند دهه در معرض نابودي کامل قرار گرفته است. بي آن که حساسيت هاي حفظ و ثبت بنا در ارتباط با اين بخش نيز اعمال شود آيين ها، آداب و سنن، موسيقي و زبان وجوهي از اين ميراث شفاهي و فرهنگ زنده و مانده از گذشته است که در روندتغيير جوامع در حال گذار در معرض نابودي قرار گرفته اند.
اگر چه ممکن است سرزمين چهار محال و بختياري نسبت به ديگر مناطق ايران از ميراث بنا و خشت، سهم کوچکي داشته باشد اما از غني ترين فرهنگ هاي شفاهي و آيين ها و سنت هاي کهن به شمار مي آيد. هر چند غير از چند بناي تاريخي همچون پل زمان خان، قلعه سردار اسعد، قلعه دزک،  چندخانه قديمي، مسجد و امامزاده که نسبت به ساير بناهاي تاريخي ايران ديرينگي چنداني نيز ندارند،  چيزي از ميراث هاي بناهاي خشتي در استان باقي نمانده اما فرهنگ ايل کوچنده بختياري از مهمترين فرهنگ هاي بومي ايران است که در رابطه با طبيعت ويژه اين استان به وحدت و يگانگي رسيده و در طول تاريخ همچنان حفظ شده است. حفظ و پاسداشت  اين بخش از ميراث فرهنگي به زعم همه آناني که دغدغه حفظ فرهنگ و ميراث گذشته  را دارند، حتي ضروري تر از پاسداشت بناهاي تاريخي است.
 ايل پرغرور بختياري با توجه به پيشينه تاريخي و فرهنگي که دارد تاکنون سهم بزرگي  را در پاسداشت فرهنگ قومي  بازي کرده است. داستان رشادت ها و دلا وري هاي اين ايل در مقابل هجوم بيگانگان  هيچ گاه  از ياد مردم اين سرزمين نخواهد رفت. داستان رشادت هاي دلا وراني مانند سردار اسعد که در زمان خودش  و چه بسا سالها بعد ورد زبان خاص و عام مدتها موضوع نوشته هاي روزنامه نگاران بود نشانه بارز از نقش  بزرگ اين ايل در تاريخ کشور دارد. همان طور که آمد خصوصيت  بارزي  که مي توان در تمام طايفه هاي اين ايل پيدا کرد احساس غروري است که وجود دارد و همين غرور در بسياري از جاها از پيشرفت آنها جلوگيري کرده است. اين نتيجه را هنگامي که با چند نفر از اعضاي اين ايل صحبت کنيد به روشني در مي يابيم که کمي حس برتري جويي در ميان تک تک افراد آن وجود دارد. ولي با همه اين احوال  نمي توان اين خصوصيت را کاملا  منفي دانست. زيرا که در بسياري از موقعيت ها و با توجه به شرايطي که اين ايل در آن زندگي مي کنند و کلا  شرايط زندگي اين حس به کمک  آنها آمده  و در بسياري از موارد باعث جلوگيري از فجايع بزرگ شده است. ولي اگر بخواهيم  به خصوصيات مثبت و بارز اين ايل هم  اشاراتي را داشته باشيم بايد به خصوصيت همياري در آنها اشاره کنيم به طوري که مي توان گفت اين خصوصيت به فرهنگ همياري تبديل شده است. به عبارت بهتر به خاطر اينکه در تمام صحنه هاي زندگي بختياري ها به ويژه در شکل  کوچروي آن کمي وقت وجود دارد و همچنين حداکثر استفاده از زمان محدود بسيار اهميت دارد و خطرات فراوان در چنين نوع زندگي چه در گرمسير و چه در سردسير  اهميت فراواني دارد و بدون همياري انجام به موقع کارها تقريبا غيرممکن است. در درو، کشت، خانه سازي، برپا کردن سياه چادر، پشم چيني، احداث آغل، شير دوشي و .... همه و همه همياري نمودي ويژه دارد و بدون آن يا حتي حضور کم رنگ آن چرخ زندگي در ايل به درستي نخواهد چرخيد يا بهتر بگويم اصلا  نمي چرخد. در گذشته  که پراکندگي  ايل کمتر از امروز بوده است و تقريبا  طوايف مرزهاي مشخصي داشته و همه اقوام  و خويشاوندان در يک سرزمين معين زندگي مي کردند و در حفظ آن مي کوشيدند سعي مي شد که به محدوده ديگر طوايف تجاوز نشود، چون احتمال درگيري به ويژه در هنگام چراي گوسفندان يک طايفه در مراتع ديگر طوايف امکان داشت. بالطبع  در چنين شرايطي همياري هم گستردگي بيشتري نسبت به امروز داشته است ولي اينک همياري ها بر اثر تحولا ت اجتماعي به خصوص تحولا ت سالهاي اخير و شدت گرفتن مهاجرت و بروز پراکندگي طوايف و تمايل بيش از حد به شهر نشيني روز به روز کمرنگ تر مي شود.
 با همه اين تعاريف و اوصافي که درباره اين ايل آمد در پايان بايد گفت مادامي که در کشور  قومها و ايلهاي  بزرگ مورد کم لطفي و بي توجهي مسوولا ن  و مردم باشند  و تا زماني که به مسائل آنها و نقش بزرگي که در فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم بازي کرده اند بي توجه باشيم مشکلا ت اين ايل و ديگر ايلهاي سرافراز کشور در حاشيه قرار خواهند گرفت و گاهگاهي اسم آنها را در لا به لا ي روزنامه ها خواهيم ديد يا عکس هاي آنها را با لباس هاي رنگارنگ  و زيبا براي تزئيين مجلا ت مشاهده خواهيم کرد و بس.
منابع:
1- قنبري، عديوي. امثال و حکم بختياري. صص 44-43
2- از رنگ گل تا رنج خار. ص 532.
3- کوير انديشه. ص 178
4- با استفاده از وبلا گ آقاي قاسم آسترکي: com.dakhtiari
5- با استفاده از مقاله آقاي ظهراب مددي پژوهشگر فرهنگ و زبان بختياري: htm.dakhtyari
6- با استفاده از کتاب «با من به سرزمين بختياري بياييد»
7- با تشکر از آقاي عزت الله کياني يکي از اعضاي ايل بزرگ بختياري.

 

نويسنده : الناز محمدي 

منبع : www.mardomsalari.com

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:20 |
 

بامَدي‌، يا بامِذي‌، بااَمْدي‌ (= بابا احمدي‌)، طايفه‌اي‌ بزرگ‌ از طوايف‌ لر شيعه‌ مذهب‌ ايل‌ بختياري‌ (ه م‌)، پراكنده‌ در ناحيه‌اي‌ گسترده‌ در دو استان‌ چهار محال‌ و بختياري‌ و خوزستان‌. بامدي‌ از اتحاد طوايف‌ «دوركى‌ باب‌» و يكى‌ از بابهاي‌ چهار گانة هفت‌ لنگ‌ بختياري‌ تشكيل‌ يافته‌است‌.
اصطلاح‌ «باب‌» به‌ مفهوم‌ پيوستگى‌ و همبستگى‌ جغرافيايى‌ - سياسى‌ ميان‌ چند طايفه‌ است‌ و گفته‌اند كه‌ به‌ هنگام‌ ضعف‌ حكومتهاي‌ مركزي‌ ايران‌، قدرتهاي‌ بزرگ‌ محلى‌ بختياري‌، طايفه‌هاي‌ همجوار را با هم‌ در اتحاديه‌اي‌ سياسى‌ طايفگى‌ به‌ نام‌ «باب‌» جمع‌ مى‌آوردند. دوركى‌ باب‌ يكى‌ از آنها بود كه‌ از همبستگى‌ 12طايفه‌ (رخش‌ خورشيد، 86) يا 11 طايفه‌ (خسروي‌، 1/81)، بدون‌ به‌ شمار آوردن‌ خوددوركى‌ (طايفة مقتدر بنيان‌ گذار باب‌) و به‌ روايتهاي‌ ديگر از 7، 8 يا 9 طايفه‌ (سپهر، 617؛ امان‌، 60 ؛ امان‌ اللهى‌، 201؛ امير احمديان‌، 49)، به‌ سرپرستى‌ خانهاي‌ مقتدر دوركى‌ تشكيل‌ شده‌ بود. رهبري‌ مشترك‌، همسايگى‌، حس‌ تعلقات‌ جمعى‌ و مشترك‌ در برابر فشارها و تهديدهاي‌ گروههاي‌ دشمن‌ و خويشاونديهاي‌ سببى‌، رشته‌هاي‌ پيوند ميان‌ اين‌ طايفه‌ها را استحكام‌ مى‌بخشيد (رخش‌ خورشيد، 88).
بامدي‌ در ميان‌ بختياريها به‌ «بامدي‌ خرس‌» شهرت‌ دارد. اين‌ شهرت‌ به‌ سبب‌ درشتى‌ جثة مردان‌ بامدي‌ (كوپر، 63) و زورمندي‌ و نيز پُر مو بودن‌ اندام‌ آنهاست‌ (شاهمرادي‌، 629). در ميان‌ بختياريها طايفه‌هاي‌ ديگري‌ نيز هستند كه‌ به‌ نام‌ يكى‌ از جانوران‌ درنده‌ و وحشى‌ معروفيت‌ دارند. مثلاً طايفة مُنجِزي‌ از باب‌ بختياروند هفت‌ لنگ‌، به‌ جهت‌ تناور و پر زور بودن‌ مردانش‌ به‌ «منجزي‌ گراز» و يكى‌ از تيره‌هاي‌ آن‌، به‌ سبب‌ زيركى‌ و چالاكى‌ مردم‌ آن‌ به‌ «رووا» (روباه‌) معروفيت‌ دارند (همو، 629 - 636).
سازمان‌ اجتماعى‌وسياسى‌: طايفة بامدي‌ به‌ دوتيرة بزرگ‌كشكى‌ و سراج‌ دين‌ (سراج‌ دينوند) يا سراج‌ الدين‌ تقسيم‌ مى‌شد (رخش‌خورشيد، 86، 88؛ نيز نك: خسروي‌، 1/85؛ صفى‌ نژاد، 117؛ امان‌ اللهى‌، 205). برخى‌ تيرة درويش‌ آدمى‌ (منابع‌ قديم‌تر نام‌ اين‌ تيره‌ را درويش‌ آدينه‌ ضبط كرده‌اند، نك: سپهر، همانجا؛ كيهان‌، 2/73) را كه‌ با فاصلة جغرافيايى‌ دورتر از دو تيرة ديگر و در حدود جنوب‌ رودخانة دز با كدخدايى‌ مستقل‌ زندگى‌ مى‌كنند، تيرة سوم‌ طايفة بامدي‌ (امان‌،61 ؛ رخش‌ خورشيد، يازده‌) و برخى‌ ديگر «تش‌» يا واحدي‌ از تيرة سراج‌ دين‌ به‌ شمار آورده‌اند (همو، 88، 91؛ امان‌ اللهى‌، همانجا).
هر يك‌ از تيره‌هاي‌ بامدي‌ به‌ چند («تَش‌» (آتش‌ = اجاق‌: خاندان‌، دودمان‌) و هر «تش‌» به‌ چند اولاد (برخى‌ اولاد را برابر با اصطلاح‌ لُري‌ «كُرُّبو» = كُر و بو، به‌ معناي‌ پسر و پدر گرفته‌اند، نك: صفى‌ نژاد، 112) و هر اولاد به‌ چند كربو (خانوار) يا بُهون‌ (چادر) تقسيم‌ مى‌شده‌ است‌ (گارثويت‌، 146 ، نيز 86؛ امان‌، 64 ؛ رخش‌ خورشيد، 90-91؛ خسروي‌، 1/73).
سراج‌ دين‌ بزرگ‌ترين‌ تيرة بامدي‌ و داراي‌ 6 تش‌ (با احتساب‌ تيرة درويش‌ آدمى‌) به‌ نامهاي‌ كوهى‌، احمد (يا احمد فردينى‌)، درويشى‌ (يا درويش‌ ميرحاج‌)، برام‌ (= بهرام‌)، اُديوي‌ و درويش‌ آدمى‌ بود. اعضاي‌ هر تش‌ با يكديگر خويشاوندند و از يك‌ نياي‌ مشترك‌ به‌ شمار مى‌روند. اولادهاي‌ هر تش‌ واحدهاي‌ جداگانه‌اي‌ را تشكيل‌ مى‌دهند كه‌ در قلمرو جغرافيايى‌ معينى‌ در كنار هم‌ زندگى‌ مى‌كنند و مراتع‌ مشترك‌ دارند (رخش‌ خورشيد، 91؛ امان‌ اللهى‌، 202-203؛ صفى‌نژاد، 117- 118؛ براي‌ شمار و نام‌ تشهاي‌ تيره‌هاي‌ ديگر و اولادهاي‌ هر يك‌، نك: رخش‌ خورشيد، 88 -91؛ نيز نك: نمودار).
در تقسيم‌ بندي‌ ايلى‌ طايفة بامدي‌ در كتاب‌ ايل‌ بختياري‌ (نك: امير احمديان‌، 44- 45)، بر خلاف‌ منابع‌ پژوهشى‌ ديگر، رده‌هاي‌ تش‌، اولاد، مال‌ و خانوار به‌ ترتيب‌ پس‌ از طايفه‌ آمده‌، و ردة تيره‌ از آن‌ حذف‌ شده‌ است‌. سبب‌ حذف‌ اين‌ رده‌ را نويسنده‌، به‌ كار نرفتن‌ واژة «تيره‌» در ميان‌ بختياريها، نبود عنوان‌ خاص‌ براي‌ رئيس‌ اين‌ رده‌ و كاربرد عنوان‌ مشترك‌ كدخدا براي‌ هر دو ردة تيره‌ و تش‌ دانسته‌ است‌؛ «مال‌» را نيز كه‌ يك‌ واحد اقتصادي‌ متغير و متشكل‌ به‌ هنگام‌ كوچ‌ تشها و تيره‌هاي‌ بامدي‌ است‌، زير ردة اولاد و كوچك‌ترين‌ ردة ايل‌ بختياري‌ به‌شمار آورده‌ است‌.
مركز آمار ايران‌ در سرشماري‌ عشاير كوچندة 1366ش‌ در نموداري‌ كه‌ از سازمان‌ اجتماعى‌ بزرگ‌ طايفة دوركى‌ باب‌ ترسيم‌ كرده‌ ، طايفة بامدي‌ را متشكل‌ از 4 تش‌ به‌ نامهاي‌ كشكى‌ ، درويش‌ آدمى‌، احمد فخرالدين‌ و سراج‌الدين‌ آورده‌، و براي‌ هريك‌ به‌ترتيب‌ 9، 5، 2 و 5 اولاد ذكر كرده‌ است‌ ( سرشماري‌، 1366ش‌، 29).
در بزرگ‌ ايل‌ بختياري‌، طايفه‌ نقش‌ سياسى‌ دارد و به‌ هنگام‌ جنگ‌ و ستيز به‌ منزلة يك‌ گروه‌ِ واحد بر مى‌خيزند. از اين‌ رو، اعضاي‌ طايفه‌ يكديگر را اساساً بر پاية منافع‌ مشترك‌ كه‌ مهم‌ترين‌ آن‌ قلمرو و سرزمين‌ است‌، مى‌شناسند (ديگار، 29). طايفه‌ را كلانتر، تيره‌ را كِخا(كدخدا) و تش‌ و اولاد را ريش‌ سفيد اداره‌ مى‌كردند (امان‌، .(64 كلانتر طايفه‌ كه‌ او را خان‌ مى‌ناميدند، مسئول‌ ادارة امور طايفه‌، جمع‌آوري‌ ماليات‌، تأمين‌ سپاه‌ به‌ هنگام‌ جنگ‌، كدخدا منشى‌ در رفع‌ اختلافها ميان‌ اعضاي‌ طايفه‌ با يكديگر و يا با اعضاي‌ طايفه‌هاي‌ ديگر، سازماندهى‌كوچ‌ و استقرار در اردوگاهها بوده‌ است‌. او از سوي‌ ايلخان‌ بختياري‌ به‌ كلانتري‌ طايفه‌ منصوب‌ مى‌شد. كدخدايان‌ طايفه‌ از سوي‌ كلانتر و به‌ تأييد ايلخان‌ يا مستقيماً از سوي‌ ايلخان‌ انتخاب‌ و به‌ اين‌ كار گمارده‌ مى‌شدند. در سلسله‌مراتب‌ رهبري‌،مقام‌ ريش‌سفيدي‌،افتخاري‌ بود و ريش‌ سفيدان‌ از سوي‌ اعضاي‌ تش‌ و اولاد برگزيده‌ مى‌شدند (اميراحمديان‌، همانجا). كدخدايى‌ و كلانتري‌ معمولاً جنبة موروثى‌ داشت‌ و پس‌ از مرگ‌ هر كدخدا و كلانتر، پسر او، يا در صورت‌ نداشتن‌ پسر، برادر او به‌ اين‌ مقامها گمارده‌ مى‌شد (رخش‌ خورشيد، 110).
دالمانى‌ در سفر نامه‌اش‌ كدخدا - رئيس‌طايفه‌هاي‌ كوچك‌ (تيره‌) - را مسئول‌ كوچهاي‌ ساليانه‌، رسيدگى‌ به‌ امور حقوقى‌ جزئى‌ و منازعات‌ و برقرار كردن‌ صلح‌ و سازش‌ در ميان‌ دو طرف‌ منازعه‌ دانسته‌ است‌. او مى‌نويسد: كدخدا مطيع‌ امر خان‌ است‌ و با ياري‌ او نظم‌ و امنيت‌ را در تيرة خود برقرار مى‌كند. قبلاً كدخدايان‌ را خانها انتخاب‌ مى‌كردند، اما اكنون‌ (در زمان‌ هنري‌ دالمانى‌) كدخدايى‌ در خانواده‌ها موروثى‌ است‌.
هر يك‌ از دوتيرة بزرگ‌ سراج‌ دين‌ و كشكى‌ بامدي‌ يك‌ كلانتر مستقل‌ داشت‌. كلانتر تيرة سراج‌ دين‌ آنجف‌ (پدر آنجف‌ كلانتر وقت‌ بامدي‌ در 1344ش‌) با حكم‌ اولاد ايلخانى‌، و كلانتر تيرة كشكى‌ آستّار با حكم‌ اولاد حاج‌ ايلخانى‌ به‌ سمت‌ كلانتري‌ برگزيده‌ و منصوب‌ شده‌ بودند (رخش‌ خورشيد، همانجا). اولاد حسين‌ قلى‌خان‌، معروف‌ به‌ ايلخانى‌ و اولاد حاج‌ امام‌ قلى‌خان‌ برادرش‌، معروف‌ به‌ حاج‌ ايلخانى‌ مدعيان‌ منصب‌ ايلخانى‌ ايل‌ بختياري‌ و رقيب‌ يكديگر بودند (دالمانى‌، ؛ IV/202 امان‌ اللهى‌، 207).
در بختياري‌ كلانتران‌ را با لقب‌ «آ» (مخفف‌ آقا)، كدخدايان‌ را «ريش‌ سفيد» و رؤساي‌ اولاد و خانواده‌ را «گَپ‌ْ كربو» (بزرگ‌ اولاد) مى‌خواندند ( نامة نور، 60).
كلانتران‌ بختياري‌، از جمله‌ كلانتران‌ طايفة بامدي‌ از دامداران‌ عمده‌ به‌ شمار مى‌رفتند و در قلمرو خود زمينهاي‌ كشاورزي‌ بزرگ‌ داشتند. با وجود امكانات‌ بسياري‌ كه‌ كلانتران‌ داشتند، از خوانين‌ ايل‌ مقرريهاي‌ جنسى‌ يا نقدي‌ ساليانه‌ نيز دريافت‌ مى‌كردند. مقرريها از محل‌ مالياتهايى‌ بود كه‌ از افراد ايل‌ براي‌ خوانين‌ جمع‌آوري‌ مى‌شد. مثلاً آنجف‌ كلانتر سابق‌ تيرة سراج‌ دين‌، ساليانه‌ 4 من‌ روغن‌، 4گاو، 4 «تيشتر» (بزغاله‌) و 200 تومان‌ پول‌ نقد از خان‌ مقرري‌ مى‌گرفت‌ (رخش‌ خورشيد، 113-114).
هر اولاد از تشهاي‌ بامدي‌ از لحاظ استقرار مكانى‌ در گرمسير و سردسير به‌واحدهاي‌ كوچك‌تري‌ به‌نام‌ «مال‌» تقسيم‌ مى‌شد كه‌ اعضاي‌ هر مال‌ را چند خانوار از خويشاوندان‌ نزديك‌ معمولاً وابسته‌ به‌ يك‌ اولاد تشكيل‌ مى‌دادند. اعضاي‌ مال‌ به‌ هنگام‌ كوچهاي‌ فصلى‌ در يك‌ جاي‌ خاص‌ از قلمرو جغرافيايى‌ تيره‌ و طايفة خود و در كنار هم‌ چادر مى‌زدند و به‌ چراي‌ دامهاي‌ خود در يك‌ گلة مشترك‌ مى‌پرداختند (همو، 92). مال‌ يك‌ واحد اقتصادي‌ عينى‌ ايل‌ بود كه‌ نقش‌ مهم‌ توليدي‌ در ايل‌ داشت‌. هر مال‌ به‌ هنگام‌ كوچ‌ براي‌ چرا و تعليف‌ دامها در جاهاي‌ متفاوت‌ چادر مى‌زد و در يك‌ مقطع‌ زمانى‌ از سال‌ ثابت‌ و در سالهاي‌ بعد متغير بود (صفى‌نژاد، 118-119؛ كياوند، 15).
كوچ‌: طوايف‌ بختياري‌ دو كوچ‌ بهاره‌ و پاييزه‌ در سال‌ داشتند. كوچ‌ بختياري‌ به‌ سبب‌ وضعيت‌ جغرافيايى‌ سرزمين‌ و وجود سلسله‌ كوههاي‌ بلند زاگرس‌ و رودخانه‌هاي‌ پرآب‌ وراههاي‌ ناهموار وسنگلاخ‌ و پربرف‌ كوهستانى‌، و وسايل‌ حمل‌ و نقل‌ سنتى‌ بسيار سخت‌ و توان‌ فرسا بود.
هر يك‌ از شاخه‌هاي‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ بختياري‌ «ايل‌راه‌» مشخص‌ و معينى‌ داشتند. شاخة هفت‌ لنگ‌ و طايفه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ آن‌، از جمله‌ طايفة بامدي‌ دوركى‌ باب‌، عمدتاً از 4 ايل‌راه‌ جداگانه‌ به‌ نامهاي‌ تاراز، هزار چَمه‌، تنگ‌ِ فاله‌ و دِزپات‌ مى‌گذشتند (نك: امير احمديان‌، 244- 248).
ريش‌سفيدان‌ طايفة بامدي‌، كوچ‌ 1303ش‌


طايفة بامدي‌ سالى‌ دوبار از خط الرأس‌ رشته‌ كوههاي‌ زاگرس‌ مى‌گذشتند. معمولاً در فاصلة زمانى‌ ميان‌ 10فروردين‌ تا اوايل‌ ارديبهشت‌ سرزمين‌ گرمسير را ترك‌ مى‌كردند و به‌ سوي‌ سردسير مى‌رفتند. بخشى‌ از بهار و تمام‌ تابستان‌ را در چراگاههاي‌ سرسبز و خوش‌آب‌ و هواي‌ شمال‌ و شمال‌ خاوري‌ زاگرس‌ مى‌گذراندند. از ميانة شهريور تا نيمة مهر ماه‌ مالهاي‌ هر تش‌ چادرهاي‌ خود را جمع‌ مى‌كردند و از سردسير به‌ سوي‌ گرمسير مى‌كوچيدند و پاييز و زمستان‌ را در دامنه‌هاي‌ جنوبى‌ و در جنوب‌ باختري‌ و باختر زردكوه‌ در خوزستان‌ به‌سر مى‌بردند (رخش‌ خورشيد، 27، 33).
مهم‌ترين‌ ارتفاعات‌ و رودخانه‌هايى‌ كه‌ بامديها در مسير كوچ‌ از آنها مى‌گذشتند، اينهاست‌: كوه‌ اُديو، كوه‌ مُنار، كوه‌ تاراس‌ و زردكوه‌، و رودخانه‌هاي‌ كارون‌، سور، تلوك‌، شيرين‌ بهار، اُوبازُفت‌ و تيرگُى‌ (همو، 32-33).
كوپر نخستين‌ پژوهشگر علاقه‌مند خارجى‌ بود كه‌ در 1303ش‌/ 1924م‌ به‌ ميان‌ ايل‌ بختياري‌ رفت‌ و همراه‌ طايفة بامدي‌ از اقامتگاه‌ گرمسيري‌ به‌ سوي‌ چراگاههاي‌ كوهستانى‌ در ناحية سردسير سرزمين‌ بختياري‌ كوچ‌ كرد. او در گزارشى‌ همراه‌ فيلم‌ مستندِ مردم‌ نگارانه‌اش‌، كوچ‌ بامديها را به‌ قلة زردكوه‌ و پيكارشان‌ را با قواي‌طبيعت‌ بر سر علف‌ وصف‌ كرده‌ است‌ (براي‌ آگاهى‌ از چگونگى‌ كوچ‌ و مسير كوچ‌ بامدي‌، نك: كوپر، سراسر كتاب‌).
معيشت‌: بنا بر گزارش‌ گروه‌ پژوهش‌ مؤسسة مطالعات‌ و تحقيقات‌ اجتماعى‌، طايفة بامدي‌ تا 1344ش‌ نيمه‌ چادرنشين‌ بودند و معيشت‌ آنها بر يك‌ اقتصاد توليدي‌ دو پايه‌، دامداري‌ و كشاورزي‌ استوار بود (رخش‌ خورشيد، 14). كشاورزي‌ در ناحية سردسير بختياري‌ توسعة بيشتري‌ نسبت‌ به‌ ناحية گرمسير بختياري‌ داشت‌. در ناحية سردسير كشت‌آبى‌ به‌ سبب‌ دسترسى‌ ايلياتيها به‌ آب‌ فراوان‌، و دامداري‌ و رمه‌ پروري‌ به‌ جهت‌ كميت‌ و كيفيت‌ خوب‌ پوشش‌ گياهى‌ چراگاهها، بر نواحى‌ خشك‌ گرمسير بختياري‌ برتري‌ داشت‌. اين‌ امكانات‌ سبب‌ گرايش‌ اولادها و تشهاي‌ بامدي‌ به‌ استقرار در نواحى‌ سردسيري‌ و ده‌ نشين‌ شدن‌ بود. كشتزارهاي‌ آبى‌ و ديمى‌ بامديها در سردسير بيشتر در نواحى‌ تنگ‌ گزي‌، شوراب‌، صحراي‌ مارمليكى‌ وبيرگان‌ قرار داشتند (نك: همو، 47-63).
جمعيت‌: آمار روشن‌ و دقيقى‌ از جمعيت‌ طايفة بامدي‌ در دست‌ نيست‌. عبدالغفار نجم‌ الملك‌ در سفرنامة خوزستان‌ (ص‌ 169) جمعيت‌ كل‌ هفت‌ لنگ‌ را در 1299ق‌ تخميناً 21هزار خانوار، و دوركى‌، يكى‌ از شاخه‌هاي‌ آن‌ را 4 هزار خانوار آورده‌ است‌. قديم‌ترين‌ آمار از جمعيت‌ بامديها را ديترامان‌ (ص‌ در 1328ق‌/1910م‌، 800خانوار به‌ دست‌ مى‌دهد. همو شمار آنها را در 1351ش‌/1972م‌ ميان‌ 500 تا 600 خانوار تخمين‌ زده‌ است‌.
گذر گروهى‌ از كوچندگان‌ از رودخانة بازفت‌

آنجف‌ كلانتر سابق‌ تيرة سراج‌دين‌ از طايفة بامدي‌
طبق‌ سرشماري‌ عشاير كوچندة ايران‌ در 1366ش‌، 536 خانوار، شامل‌ 836 ،3تن‌ از طايفة بامدي‌ كوچ‌ مى‌كرده‌اند و محل‌ِ قشلاق‌ِ 529 خانوار آنها در شهرستان‌ مسجد سليمان‌ و 7 خانوار آنها در شهرستان‌ شوشتر بوده‌ است‌ ( سرشماري‌،1366ش‌، 13). در سرشماري‌ 1377ش‌ اشاره‌اي‌ به‌ گروههاي‌ كوچندة طايفة بامدي‌ نشده‌، و عشاير كوچندة ايل‌ بختياري‌ جمعاً 172 ،27خانوار، شامل‌ 505 ،181تن‌ ذكر شده‌ است‌ ( سرشماري‌،1377ش‌، 13).
طايفه‌ ستيزي‌: از ديرباز ميان‌ طايفه‌هاي‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ بختياري‌ اختلاف‌ و جنگ‌ و ستيز بوده‌ است‌. طايفه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ هفت‌لنگ‌ نيز ميان‌ خودشان‌ پيوسته‌ جنگ‌ و ستيز داشته‌اند. راولينسن‌ در سفرنامه‌ اش‌(ص‌ 106) در نيمة اول‌ سدة 13ق‌/19م‌ و عبدالحسين‌ سپهر در تاريخ‌ بختياري‌ (ص‌ 154) به‌ ستيزه‌ها و درگيريهاي‌ طايفگى‌ در هفت‌ لنگ‌ اشاره‌ مى‌كنند. نمونة بارز اين‌ ستيزه‌ها، دشمنى‌ ديرپا ميان‌ دو طايفة بامدي‌ دوركى‌، شجاع‌ترين‌ وبى‌باك‌ترين‌ طايفة ايل‌ بختياري‌ (كوپر، 34) و بابادي‌ هفت‌ لنگ‌ بوده‌ است‌. ستيزه‌ و دشمنى‌ بامدي‌ و بابادي‌ در آغاز سدة 14ش‌ كه‌ بامديها از طايفة بيداروند (بهداروند) بختياري‌، رقيب‌ و دشمن‌ طايفة بابادي‌، حمايت‌ مى‌كردند (همو، 102) تا دهة 60 همين‌ سده‌ ادامه‌ داشته‌ است‌ (نيز نك: كريمى‌، 96).
مآخذ: امان‌ اللهى‌ بهاروند، سكندر، كوچ‌ نشينى‌ در ايران‌، تهران‌، 1360ش‌؛ امير احمديان‌، بهرام‌، ايل‌ بختياري‌، تهران‌، 1378ش‌؛ خسروي‌، عبدالعلى‌، فرهنگ‌ بختياري‌، تهران‌، 1368ش‌؛ ديگار، ژان‌ پير، فنون‌ كوچ‌ نشينان‌ بختياري‌، ترجمة اصغر كريمى‌، تهران‌، 1366ش‌؛ راولينسن‌، هنري‌، سفرنامه‌، ترجمة سكندر امان‌اللهى‌ بهاروند، تهران‌، 1356ش‌؛ رخش‌ خورشيد، عزيز و ديگران‌، بامدي‌ طايفه‌اي‌ از بختياري‌، تهران‌، 1346ش‌؛ سپهر، عبدالحسين‌، تاريخ‌ بختياري‌، به‌ كوشش‌ جمشيد كيانفر، تهران‌، 1376ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (1366ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، ايل‌ بختياري‌، مركز آمار ايران‌، تهران‌، 1369ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (1377ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، كل‌ كشور، مركز آمار ايران‌، تهران‌، 1378ش‌؛ شاهمرادي‌، بيژن‌، «كيارسى‌، طايفه‌اي‌ در بختياري‌»، چيستا، تهران‌ 1366ش‌، س‌ 4، شم 8؛ صفى‌نژاد، جواد، عشاير مركزي‌ ايران‌، تهران‌، 1368ش‌؛ كريمى‌، اصغر، سفر به‌ ديار بختياري‌، تهران‌، 1368ش‌؛ كوپر، م‌.س‌.، سفري‌ به‌ سرزمين‌ دلاوران‌، ترجمة اميرحسين‌ ظفر ايلخان‌بختياري‌، تهران‌، 1334ش‌؛ كياوند، عزيز، حكومت‌، سياست‌ و عشاير، تهران‌، 1368ش‌؛ كيهان‌، مسعود، جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌، تهران‌، 1311ش‌؛ گارثويت‌، ج‌. ر.، تاريخ‌ سياسى‌، اجتماعى‌ بختياري‌، ترجمة مهراب‌ اميري‌، تهران‌، 1373ش‌؛ نامة نور، تهران‌، 1359ش‌، شم 8 -9؛ نجم‌ الملك‌، عبدالغفار، سفرنامة خوزستان‌، به‌ كوشش‌ محمد دبيرسياقى‌، تهران‌، 1341ش‌؛ نيز:
D' Allemagne, H.-R., Du Khorassan au pays des Backhtiaris, Paris, 1911; Ehman, D., Bahtiy @ ren - Persische Bergnomaden im Wandel der Zeit, Wiesbaden, 1975; Garthwaite, G. R. X The Bakhtiy ? r / Ilkh ? n / : an Illusion of Unity n , International Journal of Middle East Studies, Cambridge, 1977, vol. VIII, no. 2.
على‌ بلوكباشى‌

منبع : مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی - علیرضا پورشجاع

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:13 |
 

ويژگي‌هاي فرهنگي

مجموعه ايل بختياري همراه با سنن و شيوه‌هاي خاص زندگي، به تنهايي يكي از جاذبه‌هاي بي‌نظير و چشم گير اين منطقه است. زندگي ايلي با الگوي سكونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه سياحان و ديدار كنندگان داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آن‌كه ديدار كنندگان عادي را به سوي خود جلب مي‌كند، مي‌تواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد.

يكي از ديدني‌هاي جالب توجه استان چهارمحال و بختياري كوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهه‌هاي آغازين قرن حاضر گروههاي كثير ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران تخته قاپو (يكجانشين) شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهاي بختياري، زمستان را دشت‌هاي شرق خوزستان و تابستان را در بخشهاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر مي‌برند.

آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت‌ماه از پنج مسير مختلف همراه با مبارزه‌اي خستگي ناپذير با سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زرد كوه در مناطق معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراكنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داري مشغول مي‌شوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سكونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌هاي ديدني اين شيوه زندگي است.

موسيقي بومي

موسيقي و شهر در ايل بختياري پيوند جاودانه‌اي با زندگي ايلي يافته است. مقام‌هاي موسيقي ايل بختياري به نام (بيت معروف) هستند. از مشهورترين آنها به مقام گله‌داري، برزگري، ابولقاسم‌خان و مقام شيرعلي‌مردون كه تعداد آنها حدود 20 تا 25 مقام است مي‌توان اشاره نمود.

هر طايفه و تيره نوازندگان محلي ويژه‌اي دارد كه به آنها توشمال مي‌گويند. توشمال‌ها داراي طايفه و محل زندگي جداگانه‌اي هستند، مخارج ساليانه خود را با شركت در مراسم عروسي، عزاداري و جشن‌هاي ديگر به دست مي‌آورند و به كار زراعت و دامداري نيز مي‌پردازند.

توشمال‌ها مردمي عاشق پيشه و شاعر مسلك هستند كه بيشتر وقت زندگي روزانه خود را صرف ساختن ابيات، لطيفه‌ها، ضرب‌المثل‌ها و متل‌ها مي‌كنند. آنان در به وجود آوردن آثار و ادبيات عاميانه سرزمين بختياري سهم بسزايي دارند.

آلات موسيقي بختياري‌ها، ساده، محدود و عمدتاُ شامل: كرنا، ساز و دهل است. آوازهاي محلي روستاهاي چهارمحال و بختياري با لحجه‌هاي مخصوص به خودشان به خصوص در هنگام عروسي و شادي واقعاً جالب توجه است. ادوات موسيقي آنها عبارتند از: دهل، سنج، ني، كرنا، طبل و سنتور.

اعياد مذهبي

بختياري‌ها براي اعياد ملي و مذهبي به ويژه عيد نوروز و مراسم سيزده بدر و بزرگداشت تولد ائمه اطهار و حضرت پيغمبر (ص) اهميت خاصي قائلند. محل چادرهاي خود را تغيير مي‌دهند و در محلي سبز و خرم كه داراي آب كافي باشد، مستقر مي‌شوند. شب عيد در چادرهاي خود مي‌مانند، ولي روز اول عيد با لباس‌هاي مخصوص خود، كلاه‌هاي لري را كج به سر گذاشته و به ديد و بازديد مي‌پردازند. بختياري‌ها معتقدند لباس سياه عزا را حتماً بايد تا قبل از نوروز از تن در آورد، زيرا در غير اينصورت باروري و نعمت از طايفه رخت بر خواهد بست. روز سيزده فروردين از گلهاي صحرايي تاج گلي مي‌آرايند و بر روي مشك دوغشان مي‌گذارند.

سوگ‌ها و عزاها

مراسم سوگواري در ميان بختياري‌ها اهميت خاصي دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازي برگزار مي‌شود كه احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگي عميقي است كه ميان آنها وجود دارد. اين اهميت هم در عزاداري‌هاي مذهبي و هم در عزاداري‌هاي خصوصي به بارزترين شكل مشهود است.

عزاداري براي ائمه‌اطهار به ويژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ايران با شكوه برگزار مي‌شود. شيوه اجراي مراسم تقريباً مثل ساير نقاط ايران است. دسته‌هاي زنجيرزني، سينه‌زني و حضور در مراسم مساجد و تكايا از جمله جلوه‌هاي برگزاري اينگونه مراسم است. برگزاري مراسم عزاداري خانوادگي نيز جالب توجه است.

در ايل بختياري وقتي كسي فوت كند، ايل يكپارچه غرق غم و ماتم مي‌شود و لحظه‌اي صاحب عزا را رها نمي‌كنند، (چوقا) از تن بيرون مي‌كنند و لباس سياه مي‌پوشند. بعد از غسل متوفي، سيد همراه ايل (سيد پير شاه) يا (سيد امامزاده)‌هاي اطراف مسير و مكان كوچ و استقرار را خبر مي‌كنند تا بر مرده نماز ميت بگذارند و سپس مرده را به خاك مي‌سپارند.

خاك كه گودي گور را پر كرد، مردها در فاصله دور مي‌ايستند و زن‌هاي ايل به دور گور حلقه مي‌زنند، گريه سر مي‌دهند و همراه با مرثيه كه ( گاگريو) گفته مي‌شود به شرح حال زندگي مرده مي‌پردازند. در اين هنگام توشمال‌ها آهنگ غم انگيزي به نام (چپي) مي‌نوازند.

بعد از اين مراسم (خيرات) شروع مي‌شود. صاحب عزا چادر سياهي بر پا مي‌كند، مردم ايل تيره به تيره، طايفه به طايفه، براي دلداري صاحب عزا مي‌آيند و (سرباره) مي‌آورند. سرباره مخارج عزاداري صاحب عزا را كاهش مي‌دهد. اين مراسم تا يك سال به طول مي‌انجامد، چرا كه شايد تيره يا طايفه‌اي در مسافت‌هاي دور باشد و يا امكان حضور به موقع پيدا نكرده باشد.

وقتي كلانتر يا يكي از سرشناسان ايل بميرد، مراسم خاصي انجام مي‌شود. بدين ترتيب كه زين و برگ اسب يا اسباني را با پارچه سياه مي‌پوشانند و بر گردن اسب نيز پارچه‌هاي رنگين كه يك سر آن بر زين و سر ديگرش روي پيشاني اسب است به بند دهنه مي‌بندند، سپس اسب را در حالي كه دهنه آن به دست يك نفر است در محوطه امامزاده مي‌گردانند. اين پارچه را ( يال پوش) مي‌گويند. چوقا و تفنگ متوفي را نيز روي اسب مي‌بندند.

صنايع دستي

صنايع دستي چهارمحال و بختياري تحت تاثير تنوع شيوه‌هاي توليد، گوناگون و متنوع است. عشاير كوچ‌رو، عشاير اسكان يافته، روستائيان و اقشار شهر نشين در پديد آوردن اين نوع محصولات سهيم باشند. در جامعه عشايري استان صنايع مدرن و كارگاهي وجود ندارد و صنعتگران اين جامعه به بافت صنايع دستي اشتغال دارند و فعاليت‌هاي غالب آنها در زمينه بافت چوغا، خور و خورجين، قالي و قاليچه، سياه چادر، گليم، دستكش و كلاه‌پشمي و .... است.

رقص‌هاي محلي

در استان چهارمحال و بختياري در مواقع برگزاري جشن‌ها و سرورها رقص‌هاي متنوعي اجرا مي‌گردد كه از معروفترين آنها رقص‌عروسي، رقص‌دستمال، رقص‌آرام، رقص‌تند و رقص مجسمه است.

رقص‌عروسي
در مراسم عروسي زن ومرد بطور گروهي باهم مي‌رقصند و با اينكه قيد و بند حجاب كاملاً در اين منطقه (البته‌براي‌غريبه‌ها) وجود دارد، در مراسم شادماني شركت آنها در رقص‌هاي گروهي مجاز است و مي‌توانند دست در دست ديگر رقصندگان با آهنگ ساز و دهل برقصند.

رقص دستمال
رقص محلي زنان در اين هنگام تماشايي است، زيرا زنان با لباسها ي رنگارنگ و زيور آلات مخصوص، در رقص دستمال شركت مي‌كنند. دو عدد دستمال در دو دست خود ميگيرند و با تكان دادن دست و پا و جلو و عقب رفتن، در محيط دايره فرضي مي‌رقصند، در حالي كه تماشاگران آنها را در بر گرفته‌اند هركه قدرت تحمل رقص بيشتري را داشته باشد مورد تشويق تماشاچيان قرار مي‌گيرد.

رقص آرام
در اين نوع رقص، رقصندگان سه قدم به طور ضربي به جلو بر مي‌دارند و دو قدم به عقب بر مي‌گردند و اين رفتار طوري تنظيم شده است كه از دايره منظم رقص خارج نمي‌شوند، ريتم اين نوع رقص به نسبت رقص‌هاي ديگر بختياري آرام است.

رقص تند
در اين نوع رقص نيز حركات پاها مثل رقص آرام است با اين تفاوت كه رقص ريتم تندي دارد. اجرا كنندگان رقص دستمال‌ها را تندتند به دور سر مي‌چرخانند و روي شانه‌ها مي‌اندازند. گام‌ها نيز به صورت تند به طرف جلو برداشته مي‌شوند ولي رقصندگان به عقب بر نمي‌گردند.

رقص مجسمه
اين رقص با آهنگ ساز اجرا مي‌شود. هر وقت كه نواي ساز قطع مي‌شود، رقص كننده نيز در همان حال به آن حالتي كه آخرين لحظه آهنگ بوده، در جاي خود مي‌ايستد و تا آهنگ بعدي نواخته نشده حق ندارد از خود حركتي ظاهر نمايد. مهارت رقصنده در حالتي مشخص مي‌شود كه بتواند به موقع توقف كند و به موقع حركت نمايد.

 

منبع: موسسه همشهری

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:3 |
 

اگر شب يلدا را در ميان قوم بختياري بگذرانيد به جاي حافظ هميشگي سفره يلدا شاهنامه فردوسي را مي‌بينيد و به جاي فال حافظ بساط شاهنامه‌خواني برپاست.

مي‌گويند در شب يلدا در استان چهارمحال و بختياري كه بيشتر بختياري‌هاي ايران آنجا سكونت دارند، چند خانواده دور هم جمع مي‌شوند و كساني كه شاهنامه را از حفظ هستند براي ديگران مي‌خوانند. خيلي پيش آمده كه كساني كه شاهنامه را از بر مي‌خوانند حتي سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند.

بختياري‌ها اعتقاد دارند در شب يلدا، ماست، شير، پنير، كنجد، كدو و نان جوي كه خورده شود تا پايان سال موجب فزوني و فراواني نعمت مي‌شود و باعث مي‌شود كه تا سال بعد از اين نعمت‌ها بخورند.

شب يلدا در قوم بختياري به عنوان شب چله خوانده مي‌شود. بختياري‌ها در اين شب كدو تنبل‌هاي بزرگي كه نماد خورشيد را براي آن‌ها دارد، آب‌پز مي‌كنند و آن‌را به صورت ريز ريز شده در آش كشك مي‌خورند.

رسم جالبي كه در ميان بختياري‌ها رواج دارد ، به اين صورت كه نان‌هاي محلي به نام گرده را با  قطر زياد آماده مي‌كنند. بين اين نان مهره آبي رنگي به نام لپك مي‌گذارند. در شب يلدا نان را تقسيم مي‌كنند و هر كس كه در قطعه نان او لپك جاي دارد، به بخت و اقبال معروف ‌شده و او را شانس خانه مي‌دانند.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:0 |