X
تبلیغات
بختیاریها

با پیگیری های یکی از شهروندان مسجدسلیمانی یکی از خیابان های منتهی به وزارت نفت در شهر تهران به نام مسجدسلیمان نامگذاری شد.

به گزارش اندیکانیوز، علیرضا بهرامی شهروند مسجدسلیمانی در ابتدای سال 91 بخاطر ماموریت کاری به تهران مسافرت میکند و در یک نگاه تیزبینانه متوجه میشود خیابان های منتهی به وزارت نفت در موارد متعددی دارای نامگذاری های نامناسبی هستند و در این بین نامی از پایتخت نفتی ایران یعنی مسجدسلیمان در بین آنها وجود ندارد و این موضوع او را بر آن میدارد تا در قالب یک نامه به شهردار تهران،دکتر قالیباف، ضمن گلایه از این وضعیت در نامگذاری میادین پیشنهاد نامگذاری یکی از میادین در منطقه یک تهران(تجریش) را می دهد و پس از آن با ارتباطات متعدد تلفنی موضوع را از طریق دبیرخانه شورای نامگذاری پیگیری کرد تا در نهایت در مصوبه رسمی، علنی شورای شهر تهران به شماره 544 در مورخه 10/02/92 این میدان به نام مسجدسلیمان نامگذاری شد و این مصوبه با شماره ابلاغیه 160/1110/2720 در تاریخ 18/02/92 به شهرداری منطقه یک تهران ابلاغ گردید.


http://www.khouznews.ir/

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 و ساعت 20:33 |


شرنگ های بختیاری بافت هایی زیبا و با رنگ های بی نظیر است که نشان از اوج لطافت زندگی در بین عشایر بختیاری دارد.

مطالعه فرهنگ معنوی خرده فرهنگ های کشورمان همواره مورد کم عنایتی قرار گرفته است، این در حالی است که فرهنگ معنوی است که ارتباط مستقیمی با زندگی روزمره انسان ها دارد و اگر نیاز باشد مردمی را به بهترین شیوه شناخت یکی از مهمترین مسائل مطالعه بر روی فرهنگ غیرمادی و معنوی آنها است.

برای تحقیق در فرهنگ غیر مادی، یکی از بهترین شیوه ها مردم نگاری است. در واقع غایت مردم نگاری، توصیف فرهنگی است، که امروزه این توصیف از خلال تجربه میدانی بدست می آید. مردم نگاری امروزه با عنوان توصیف فرهنگی و تمرکز بر موضوعی خاص اهمیت بالایی پیدا کرده است.

شرِنگ های رنگین بختیاری جلوه ای از لطافت زندگی عشایر


صاحب نظران می گویند انسان شناسی و فرهنگ به مثابه یک علم بیش از هر چیزی بر کار میدانی و نتایج و داده های حاصل از آن مبتنی است. در این بین مردم نگاری را می توان سنگ بنا و مرحله آغازین انسان شناسی و فرهنگ دانست.

سنت بافت شِرِنگ یکی از سنت های زیبای مردم عشایر بختیاری است. شاید این سنت نشان دهنده علاقه این مردم به بافندگی باشد زیرا دختران و زنهای عشایر کوچ رو بختیاری علاقه فراوانی به نگهداری و بافت انواع تزئینات دارند.

این تنها بخشی از فرهنگ معنوی عشایر بختیاری است که مجموعه ای از این مولفه های فرهنگی و معنوی فرهنگ کلی این عشایر را تشکیل می دهند و به واقع تا زمانی که همه مولفه های فرهنگی یک گروه از انسان ها معرفی و تعریف نشود نمی توان تعریف مشخصی از آن در دست داشت.

احساس تعلق خاطر به این وسایل باعث شده است که برخی ابزارها و اشیاء تبدیل به اشیاء هویتی این مردم شود.متاسفانه تا کنون تمرکز زیادی بر روی عادات عشایر صورت نگرفته و تاکید بر فرهنگ مادی و گذشته بیش از پیش در بین مردم ما دیده می شود، بطوری که توجه به این نوع از فرهنگ همواره در سایه قرار گرفته است. این در حالی است که فلکلور و عادات مردم قلب تپنده فرهنگ آنها را تشکیل می دهد.

سی.جی. سلیگمن از مردم شناسان مشهور درباره اهمیت مطالعات میدانی می گوید که پژوهش میدانی برای انسان شناس همچون خون شهدا برای مذهب است.

همچنین متخصصان می گویند برای کار مردم شناسی باید برخی چیزها را آن هم به نحو معینی انجام داد، یعنی گردش ژورنالیستی، علاقه به فرهنگ های شفاهی و سنت، کاوش های مثلا کیفی یا توجه به فرهنگ های بیگانه ( ازجمله فرهنگ های عشایر کوچ رو). شِرِنگ که یکی از مولفه فرهنگی عشایر بختیاری به شمار می رود، یکی از عوامل تشخیص و هویت آنان است و به تعبیر بوردیو یکی از بزرگترین اندیمشمندان در حوزه علوم اجتماعی به وسیله این نشانه ها است که سلیقه فرهنگی افراد و گروه های جامعه تشخصی داده می شود.

شِرِنگ های رنگین

شرنگ از نوار کاموایی رنگین تشکیل شده که بر روی آن گنگلونه ها قرار می گیرند. گنگلونه ها از کامواهای رنگارنگ و کوتاهی تشکیل شده است.کامواهایی در ارتفاعی حدود 10 یا 15 سانت که ازبالا گره می خورد و به صورت آبشاری رنگین و کوچک می شود.

زنان عشایر می گویند که اگر دختر یا زنی بیکار باشد و دنبال گله و گوسفند نباشد حدود 20 روز طول می کشد تا یک شرنگ کامل برای چادر ببافد. بافت شرنگ با دستگاهی دست ساز به نام« ِقلیچ» انجام می شود. قلیچ را برای بافت نوار شرنگ استفاده می کنند. برای بافت شرنگ بیشتر از ترکیب رنگ سبز، سفید و صورمه ای استفاده می شود. رنگ های زرد و جگری نیز ترکیب دیگری از نوار شرنگ است و بنا به سلیقه در مورد رنگ ها ساخته می شود.

قلیچ را از چوب درخت سدر یا کنار می سازند. تکه ای چوب را با استفاده از روغن دو یا روغن محلی به مقدار یک قاشق چوب را می خیسانند تا چوب نرم و سرخ شود. با این کار، چوب مسطح، نرم و صاف می شود. بعد از این کار کامواها در لای چوب گیر نمی کنند و به راحتی کار بافندگی انجام می شود.

 

شرِنگ های رنگین بختیاری جلوه ای از لطافت زندگی عشایر
 

به دلیل ظرافت گنگلوله ها برای بافت آنها نیاز به دقت زیادی است. به همین خاطر زمان زیادی را بافنده می گیرد. در بالای گنگلوله ها بعد از اینکه گره درشت یک مهره قرار می گیرد که این مهره نیز برای زیبایی گنگلوله است.

عشایر بختیاری چادرنشین که در حواشی روستاهای شهرستان دزفول ساکن می شوند، مهره ها و کامواهای مورد نیاز برای بافتن را از دزفول تهیه می کنند. آنها چون نوع کاموای استفاده شده برای بافت شرنگ را ندارند مجبور هستند برای تهیه به دزفول بروند. کاموایی که این عشایر از پشم های گوسفندان تولید می کنند تنها برای بافت لحاف و تشک است.

از شرنگ ها برای استفاده در تزئین چادر، سردر چادرها و در مراسم عروسی های سنتی استفاده می شود. عشایر بختیاری می گویند که خویشاوندانشان در ازدواج های امروزی و مدرن نیز از شرنگ برای تزئین خانه هایشان استفاده می کنند. برخی از قوم و خویش ها شرنگ ها را از عشایر امانت می برند و بعد از استفاده در مراسم، آنها را پس می آورند. به گفته آنها، مردم شهر در مراسم محرم برای تزئین اسب هایشان از شرنگ استفاده می کنند.

این عشایر در تابستان ها اوقات فراغت بیشتری دارند. در این فصل بافت شرنگ ها بیشتر می شود و به دلیل استقبال از این بافتنی ها، عشایر شرنگ های مختلف با اندازه های متنوعی را تهیه و به فروش می رسانند. یک شرنگ 8 متری که حدود 46 گنگلوله داشته باشد به قیمت 100 هزار تومان فروخته می شود.

عشایر بختیاری که از الیگودرز به دزفول می آیند از مهرماه به سمت روستای جابر انصار در کنار پل حمیدآباد حرکت می کنند و از 15 فروردین مجددا به الیگودرز برمی گردند.

گنگلوله های مقدس
شرنگ را برای جلوگیری از چشم زخم بچه نیز به کار می برند. برای تزئین گهواره کودکان از شرنگ استفاده می کنند. این عشایر معتقد هستند که اگر شرنگ را بر گردن گوسفند یا گاوی که باردار است و در حال زائیدن است بیاندازند، خیر و برکت را بیشتر و خداوند از آن حفاظت می کند. همچنین این عشایر معتقدند که شرنگ ها برای چادر خیر و برکت دارد.

قدیم ترها می گویند که خطوط نوارهای شرنگ که سفید رنگ هستند شبیه به نوشته های قران است و به همین دلیل برایشان محترم است. برخی از بچه ها که بلد نیستند گنگلوله بسازند، گلگونه هایی که فقط درون بندهای کاموایی مهره است درست می کنند و انتهای آن یک گنگلوله کوچک است. مادران این کودکان گنگلوله هایی که فرزندانشان با مهره می بافند را اغلب در وسط نوار شرنگ قرار می دهند.


منبع :      http://www.khouznews.ir/

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 و ساعت 20:30 |

1- سحرگاه پنجم خرداد1287هجری شمسی ساعت 4 بامداد مته های حفاری گروه اکتشافی ویلیام ناکس دارسی انگلیسی صاحب قرارداد استعماری بهره برداری از معادن نفت؛ گاز و موم طبیعی ایران آخرین ضربه های خود را به درون چاهی که بیش از 300مترعمق داشت وارد وبا غرش چاه شماره یک مسجدسلیمان  آرامش  حاکم برکوهستان رابرهم زد و فوران نفت از چاه مذکور حکایت ازطلوع صنعت نفت ایران را داد... صنعت نفتی که درطول بیش از یک قرن فراز و نشیب ؛ همه عرصه های سیاسی؛ اقتصادی و... کشورمان را متاثر از حضورخود نمود و چون خون دررگ های اقتصاد ایران با گذشت دهه های متمادی همچنان جاری ونقش حیاتی رابه عهده دارد.

2-کشف نفت موجب شد تا «معجزه نفت» بوقوع پیوندد و بیابان گرم و سوزانی بنام مسجدسلیمان که   قشلاق زمستانی عشایر کوچنده بختیاری بودبرای بهره برداری ازمخازن نفت و گازدرآن بیابان  بیش از سیصد حلقه چاه نفت و گاز؛تاسیسات متعدد نفتی؛صدها کیلومتر خطوط لوله انتقال نفت وگاز؛ تلمبه خانه ها؛ یکی پس از دیگری احداث گردید. دهها هزار نفرنیروی کارخارجی وایرانی به مسجدسلیمان گسیل و مشغول کارشدند.

هزاران خانه درقالب مناطق شهری تازه تاسیس به سبک شهرهای لندن و شرایتون انگلیس بسیار زیبا بنا نهاده شد،امکانات وسیع وبی سابقه بواسطه وجود نفت احداث شد مانند اولین فرودگاه کشور ؛اولین راه آهن و نیروگاه برق ایران؛اولین بیمارستان مدرن آن روزگارکه رضاشاه در بازدید خود از مسجدسلیمان  ترجیح داد در بیمارستان مجهزش عمل جراحی اش انجام شود؛ اولین سینما و باشگاههای ورزشی؛ اولین جاده های آسفالته؛ اولین ...و مسجدسلیمان صاحب دهها اولین ها به یمن کشف نفت شد که در هیج نقطه ازایران و بلکه خاورمیانه نظیرنداشت! کشف نفت و تولید روزافزون از چاههای جدید که یکی بعد ازدیگری به تولید می رسید رونق اقتصادی فراوان به این شهرنفتی داد و زندگی دراین شهر نفتی آرزویی برای بسیاری بود....مشیرالممالک قاجاریه که ازمسجدسلیمان بازدید و ازوجوداینهمه امکانات ابراز تعجب نموده بود درخاطراتش با ذکر رونق اقتصادی و امکانات وسیع موجود در مسجدسلیمان بواسطه کشف نفت  نگاشته: «ازبلندای تپه ای به شهرمسجدسلیمان می نگریستم و گریه ام گرفته بودکه چرا این همه امکانات دراین شهراست ولی درتهران نیست؟!»

 افتتاح اولین راه آهن ایران در مسجدسلیمان

 

اولین فرودگاه ایران ـ مسجدسلیمان

لوله های نفت در دل کوههای مسجدسلیمان

تعاونی های سیار شرکت نفت

 

 

بولتن های خبری شرکت نفت در مسجدسلیمان

بختیاری ها اولین کارگران صنعتی نفت ایران در دامنه های مسجدسلیمان

اولین کارخانه گوگرد سازی خاورمیانه ـ بی بی یان ـ مسجدسلیمان

اولین باشگاه ها و سینماهای ایران ـ خوزستان ـ مسجدسلیمان

منطفه تمبی و دریاچه تمبی در مسجدسلیمان که اولین کارخانه برق ایران را در دل خود دارد.


3- با کاهش فعالیتهای تولید نفت  از دهه 1340 ؛ «نفرین نفت» دامنگیر مسجدسلیمان شد و  مشکلاتش نمایان گردید. کاهش تولید نفت و دلبستگی شدید اقتصاداین شهرتک محصولی به استمرار تولید نفت که اکنون رو به افول نهاده بود و عدم چاره اندیشی جدی برای «روزگار مسجدسلیمان بعد از نفت» باعث گردیدتا اقتصاد این شهربه چالش جدی کشانده شود ؛ سطح اشتغال در منطقه کاهش شدید یافت. مهاجرت فزاینده بعنوان یک معضل اجتماعی مطرح وآینده این شهر نفتی که به نوعی  نگین شهرهای مدرن ایران و خاورمیانه بود درهاله ای از ابهام مملو از ناامیدی فرو رفت....هیچکس تصور «فردایی تیره بدون نفت»  را در مخیله اش با دیدن آن همه امکانات دراین شهر نفتی نمی گنجاند و امیدوار به  ادامه دوران طلایی مسجدسلیمان و همچنان خوشبین ..اما کاهش تولید نفت اقتصاداین شهر نفتی را به چالش جدی کشاند و برتار و پود کالبد شهر در همه حوزه های اجتماعی؛ اقتصادی؛ فرهنگی و.... تاثیرات منفی فراوان نهاد. مسجدسلیمان شهری شد که با کاهش تولید نفت  مشکلات متعددی دامنگیرش شد و اقتصادش بشدت آسیب دید....

4- حکایت مسجدسلیمان؛ حکایت ایران است.....  تولید مستمر دهها ساله و صادرات نفت خام و کسب دلارهای بی زحمت نفتی  باعث شده  تادولت ها به جای تکیه برتولید ثروت ملی برمبنای نیروی انسانی خلاق و کارآزموده همچون ممالک توسعه یافته؛ تن به کسب درآمدهای بی زحمت نفتی آنهم خام فروشی نفت دهند؛  تزریق درآمدهای  نفتی  به هزینه های جاری کشور فارغ ازرویکرد سرمایه گذاری جدی و زیربنایی درصنایع  مختلف وحتی صنعت بزرگ نفتی و ادامه سنت نامیمون خام فروشی نفت و عدم توجه به توسعه صنایع فرآوری نفت و ایجاد خوشه های صنعتی که می توانست به ایجاد صدها هزار فرصت شغلی ودرنتیجه درآمدهای ارزی و رونق اقتصادی بدل گرددتوجه جدی نگردیده است.  سرمایه گذاری درآمدهای نفتی  به خصوص در مقاطعی که بواسطه بحرانهای  جهانی این درآمدها رو به فزونی حیرت آور نهاد در زمینه گسترش  فرهنگ کسب و کار و توسعه صنعت و کشاورزی  به خصوص در سالهای اخیرمورد غفلت دولتمردان واقع شدبیش از 700میلیارد دلار در آمد  ارزی حاصل از خام فروشی نفت که بلحاظ نگاه عوام گرایانه وپوپولیستی و تعلل  و  نظارت  ضعیف مجلسیان برهزینه کرداین ثروت افسانه ای؛ تحولی در بخش های صنعت و کشاورزی بوجود نیامد بلکه بیش از گذشته این بخش های مهم و حیاتی درانبوه مشکلات ناشی ازبی تدبیری دولتمردان غوطه ور شدند!   تحریم ها نفرین نفت رابدنبال داشت قطعنامه هایی که به تمسخرکاغذ پاره توصیف می شد بعدها به اقرار و تلخی دارای تاثیرات وسیع منفی قلمدادشدند که این خود ناشی از نگاه عوام گرایانه و نه تخصصی به حوزه عملکردی تحریم هابوده است  کاهش درآمدهای خام فروشی نفت در این دوره از تحریم ها باعث شد تا عوارض منفی وسیع تکیه برکسب دلارهای نفتی بیش از پیش در اقتصادناکارآمدکشور عیان گردد. دلارهای نفتی که باعث می شد کیف پول دولت همیشه پر و به جای کمک به توسعه موزون کشور؛ به بخش های مختلف پول بی زحمت بدست آمده نفتی تزریق گردد اکنون باوسطه تحریم ها و محدودیتهای فروش نفت؛ نفرین نفت به سراغ اقتصادایران آمد. یقینا  دوران طلایی نفتی اقتصاد ایران هم روزگارش همچون  روزگار پر شکوه نفتی مسجد سلیمان سرنوشتی بدفرجام یافته است برای  ایران منهای درآمدهای نفتی چه باید کرد؟

http://www.khouznews.ir     منبع

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 و ساعت 20:29 |
حسين سريعكار، نويسنده و روزنامه نگار، در يادداشتي با اشاره به تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين توسط شهرداري اهواز و بخشنامه نژادپرستانه دانشگاه رامين، نسبت به بي تدبيري مسئولان ارشد سياسي استان خوزستان هشدار دارد.

به گزارش آژانس خبري بختياري (ايبنانيوز)، متن يادداشت حسين سريعكار به اين شرح است:

نامه دکتر عبدالعظیم آجیلی که متاسفانه در یک اقدام غیرفرهنگی در نامه به معاون محترم وزیر علوم، درخواست عدم پذیرش دانشجویان استانهای لر نشین (چهارمحال بختياري، لرستان، ايلام و..) را در دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی رامین اهواز را مطرح كرده است، باعث اعتراض های گسترده در بسیاری از استانها و مناطق کشور گردید و نویسندگان استان های مختلف به این امر واكنش نشان دادند.


سوال بنده به عنوان یک نویسنده غیربختیاری از آقای دکتر آجيلي این است که؛ جناب آقای دکتر ! سالهاست چهره های بختیاری و فرهنگی از قوم های محتلف کشور از ترک و لر و عرب و فارس در کنار یکدیگر زندگی می کنند و خود به شخصه در دو دانشگاه مختلف تحصیل نمودم که اقوام مختلفی از جمله کرد و بلوچ و ترکمن در آنها با یکدیگر به خوبی تحصیل و فعالیت های علمی و آموزشی خود را انجام می دادند و هیچ گاه نیز به یاد ندارم به سبب کم فکری و کم فرهنگی یکی دو نفر خاطی، مدير يك دانشگاه اقدام به تمسخر يك گروه يا محروم سازي یک قوم از حقوقشان نموده باشد؟

آقای دکتر آجيلي! در زمانی که شورایعالی امنیت ملی، استان خوزستان را به سبب احتمال پیش آمدن مشکلات مربوط به مسائل فرهنگی قوم و مسائل نژاد پرستانه از تقسیم و چندپارگی و تشکیل استانی جدید منع می کند و در شرایطی که اقدامات عده ای کم توجه به مسائل قومی، سبب درگیری های زيانبار در کشور می گردد، شما به عنوان سرپرست یکی از دانشگاه های کشور، چگونه و با چه تفکری چنین اقدامی را به صلاح دانشگاه و استان و كشور خود می دانید؟

بنده از شما و سایر مسئولین استان خوزستان می پرسم؛ آیا می توان به سبب خطای یکی دو نفر در سالهای گذشته، یک قوم را به تمسخر گرفت و بخشي از فرزندان این مملکت را كه قوميت خاصي دارند، از رفتن به دانشگاه ها محروم كرد؟ آیا در میان کسانی که قرار است پا به آن دانشگاه بگذارند و شما با این نامه قصد جلوگیری از آن را دارید، از خانواده های محترم شهدا و جانبازانی که عمر و سرمايه جواني خود را در راه شرف و آزادی این کشور گذاشته اند وجود ندارد؟ آیا شما در پیشگاه خدا و پیامبر مکرم اسلام (ص) که همگان را برادر می دانست، پاسخگو نخواهید بود؟

هیچ گاه در تاریخ این کشور، سابقه نداشته كه یک شخص را به سبب نژاد و خوني كه در بدو تولد دارا بوده و خود در انتخابش نقشي نداشته، از ورود یه یک مکان عمومی منع كند. و آنچه در نامه شما بعنوان رئيس دانشگاه رامين خوزستان انعکاس يافته، آنچنان سهمگين است كه بهتر است بگوييم به قطع یقین، نه نویسنده اش بار فرهنگی نامه خود را میدانسته و نه اطلاعی از تاریخ و میراث سرزمینش داشته است.

آقای محترم! بنده نه بختیاری هستم و نه لر. اما نژاد پرستی را نه از نام و نشان ایرانی میدانم و نه از بار فرهنگ اسلام ناب محمدی. آنچه شما در نامه رسمي تان به آن پرداخته اید، نشان دهنده يك جریان فکری خطرناك در خوزستان است و به نظر من، نيازمند تجدیدنظر سریع و صحیح مسئولین عالی کشور در دادن پست های عالی مدیریتی استان خوزستان به افرادي با چنين تفكرات خطرناك هستيم.

بنده به عنوان یک خبرنگار و هم به عنوان مدیر یک نشریه فرهنگی بختیاری که سالها تمام تلاشم را بر این امر گذاشته ام که از هرگونه نژادپرستی در همه عرصه های فرهنگی جلوگیری کنم، قلم و زبان نوشتاری شما را به مصالح ملی و هویتی ایرانی ندانسته و به شما معترضم و از مسئولین محترم استانی و کشوری خواستار اقدام عاجل در برخورد با پدیده هایی از این دست هستم.


هر چند بار فراموشی مسئولین خوزستان، چنان زیاد بوده و هست که ما جز به مداخله مسئولان پايتخت، چشم اميد نداريم. كمتر از شش ماه از تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين و دفن مصوبه سفر ریاست محترم جمهوري توسط شهرداري اهواز مي گذرد. مسئولان استان خوزستان در برخورد با اقدام قومگرايانه شهرداري اهواز چه كردند؟ مصوبه سفر محمود احمدي نژاد رياست جمهوري اسلامي ايران، دفن شد و ميليارد تومان هزينه بيت المال كه خرج آن شده بود، دفن شد و اعتراض نخبگان و هنرمندان به جايي نرسد و توسط مسئولان استان خوزستان به فراموشی سپرده شد. اگر همان زمان برخورد قانوني لازم با عوامل تخريب فرهنگسراي بهمن علاءالدين صورت مي گرفت، اين اتفاق نژادپرستانه در دانشگاه رامين اهواز تكرار نمي شد. 

هرچند بنده اعتقاد دارم کم کاری و کم توجهي فعالان فرهنگی قوم بختیاری، سبب گستاخي برخي مديران در تكرار چنین توهین هایی شده می گردد، اما امیدوارم بار مصیبت چنین رفتارها و حوادثی که از قبال آن پیش خواهد آمد، از یادها نرود. 

اقدام قومگرايانه شهرداري اهواز در تخريب فرهنگسرای مرحوم بهمن علاالدین و صدور يك بخشنامه نژادپرستانه توسط رئيس دانشگاه رامين خوزستان، زنگ خطر را به صدا درآورده است. اميد كه صداي اين زنگ خطر، در تهران شنيده شود چراكه مديران ارشد سياسي در اهواز، نشان داده اند كه تمايلي به شنيدن اين زنگ خطرها ندارند. و حتي مي توان گفت با يادآوري حادثه تلخ تخريب فرهنگسراي بهمن و دفن مصوبه سفر رئيس جمهور در اهواز، به اين نتيجه رسيده ام كه دست یا دستانی در استان خوزستان با يكديگر همكاري مي كنند تا بحران هویت و قوم گرایی را ترویج نمایند. و به همین سبب از همه فعالان فرهنگي خوزستان و ايران مي خواهم كه هرچه سریعتر در مقابل حوادث تلخ قومگرايانه و نژادپرستانه در خوزستان، موضع انساني خود را ابراز كنند. آقايان! موضوع محدود به بختياري و لر نيست. موضوع، ريشه دواندن يك تفكر خطرناك در سطوح مختلف مديريتي خوزستان است كه امنيت ملي كشور را تهديد مي كند.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم آبان 1391 و ساعت 19:1 |
آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) / یادداشت / وحید رئیسی دهکردی
"در تشییع جنازه و خاک سپاری دانش آموزان بروجنی، جای زهرا، سهیلا و رحمانه خالی بود!" 

وقتی شنیدم اتوبوس حامل دانش آموزان دبیرستان دخترانه پاسداران عفت بروجن در محور ارتباطی دهدز - بروجن که در حال بازگشت از مناطق عملیاتی جنوب کشور (راهیان نور) بوده واژگون و منجر به فوت ۲۶ دانش آموز و آموزگار شده، به شدت متأثر و متأسف شدم. 

به سرعت برای شرکت در تشییع جنازه و خاک سپاری این عزیزان، به اتفاق جمعی از دوستان و همکاران به بروجن رفتیم. سر تا سر بروجن غرق در ماتم، اندوه و عزا بود. مردم، مسئولان، دانش آموزان، بازاریان و همه مردم، نه تنها از شهرستان بروجن، بلکه از تمامی نقاط چهارمحال و بختیاری و استان های همجوار برای شرکت در این مراسم آمده بودند. 

فقط دانش آموزانی که در این حادثه ناگوار زنده مانده و در بیمارستان های اهواز و شهرکرد بستری بودند نتوانستند در مراسم تشییع جنازه و خاک سپاری همکلاسی ها، دوستان و همسفران خود حضور پیدا کنند. 

ناله ها، شیون ها و هق هق مردم، به ویژه خانواده های جان باختگان، از نقطه نقطه شهر بروجن، به گوش مي رسید. 

قامتشان خميده، گام هايشان لرزان و اشک هایشان جاری بود، به سختی قدم بر می داشتند و عده ای هم زیر بغل آنان را گرفته بودند. 
خیابان ها را گذرانده بودند تا به "فلکه شهید بروجن"، محل آغاز تشییع جنازه رسیدند، این جا بود که صداي ناله ها و ضجه ها بلندتر می شد، ناله ها و فریادها به عرش می رسید و آسمان هم در اندوه این حادثه ناگوار می گریست. 

مردم هم دسته دسته مي آمدند، در کناری مي ايستادند و می گریستند. وقتی تابوت ها رسیدند، مادران، پدران، دوستان، هم کلاسی ها، هم مدرسه ای ها و آشنایان جان باختگان فریاد می زدند: زهرا، ماندانا، فائزه، فاطمه، مینا، محدثه، پریسا، مژگان، الهام، ریحانه، هانیه، آمنه، نرگس، مرضیه، مریم، مائده، رؤیا، شبنم، آسیه، رحمان و حجت ا...!!! 

آنان ضجه می زند و هر کدام می گفت: عزیزم تنها میری؟ منو با خودت نمی بری؟ دلت میاد منو تنها بذاری؟ منو با خودت نمیبری؟ نمی مونی تا عروسیتو ببینم؟ من که هنوز عروس شدنتو ندیدم! من که هنوز برات آرزوهای زیادی دارم! من تازه می خواستم لباس عروس برات بدوزم و تنت کنم! الان حنای عروسیتو آوردم و زدم به تابوتت! چرا به جای لباس سفید عروسیت، لباس سفید آخرت پوشیدی؟ یادت رفته قول دادی همیشه پیشم بمونی؟ دلت اومد تنهام بذاری؟ چرا تنهام گذاشتی؟ چرا تنهام گذاشتی؟ چرا تنهام گذاشتی؟ ... 

حاضران هم، در کنار آنان می گریستند و آسمان هم اشک می ریخت. 
در آن جا بود که بیت شعری به ذهنم خطور کرد و آن را با خودم زمزمه کردم: 

"ز هر جا بگذرد تابوت من، عجولانه به پا خیزند 
چه سنگین می رود این مرده، از بس آرزو دارد" 

تشییع جنازه غنچه ها و نوگلان پرپر شده آغاز شد و در آن هنگام بود که برخی دختران دانش آموز حاضر در جمعیت، وقتی اسم های روی تابوت ها را می خواندند، تازه متوجه می شدند که کدام دوستان شان پرواز کرده اند و این صحنه بسیار غم انگیز بود. 

جمعیت نیز هنگام تشییع جنازه شعار های "ا... اکبر، لا اله الا ا...، محمد رسول ا...، علی ولی ا...، عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، شهرستان بروجن صاحب عزاست امروز و ..." را سر دادند و پس از حضور در کنار گلزار شهدا، تابوت ها را به سمت قطعه ایثارگران آرامستان جدید بروجن هدایت کردند. 

در آنجا هم پس ازاقامه نماز از سوی حجت الاسلام والمسلمین نکونام، نماینده ولی فقیه در چهارمحال و بختیاری و امام جمعه شهرکرد، خاک سپاری این عزیزان انجام شد. بعد از ظهر هم مراسم فاتحه با حضور قشرهای مختلف مردم و مسئولان در حسینیه مصلی بروجن برگزار شد. 

اما در تشییع جنازه، خاک سپاری و مراسم ختم دانش آموزان دبیرستان دخترانه پاسداران عفت بروجن، جای فاطمه، زهرا، سهیلا، رحمانه، مریم، مهسا، مرضیه، محدثه و سایر دانش آموزانی که در این حادثه زنده مانده اند، خالی بود. 

نمی دانم بازماندگان حادثه، اطلاع دارند که دوستان، همکلاسی ها و آموزگاران شان در این سانحه جان خود را از دست داده اند؟ 

کسی نمی داند که بازماندگان چگونه می خواهند با غم از دست دادن هم کلاسی ها و آموزگاران خود که به دیار باقی شتافتند، کنار بیایند؟ 
حادثه واژگونی اتوبوس حامل دانش آموزان دبیرستان دخترانه پاسداران عفت بروجن در محور ارتباطی دهدز - بروجن و فوت ۲۶ دانش آموز و آموزگار، هیچگاه از ذهن مردم استان چهارمحال و بختیاری، به ویژه اهالی شهرستان بروجن و به خصوص خانواده های جان باختگان فراموش نخواهد شد، برای نوشتن لغت به لغت این یادداشت تلخ، نه تنها خودم بلکه قلمم هم گریست و لحظه ای آرام نبودیم. 

به همین منظور از خداوند متعال، عاجزانه تقاضامندم تا به جان باختگان این حادثه علو درجات و به بازماندگان آنان صبر و شکیبایی عنایت فرماید. 

در پایان، امیدوارم مردم استان چهارمحال و بختیاری، به ویژه اهالی شهرستان بروجن و به خصوص خانواده های جان باختگان و عزیزان بازمانده حادثه، ناتوانی من در نوشتار و قلم زدن برای این یادداشت را به بزرگی خودشان ببخشند. روحشان شاد و قرین رحمت باد.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم آبان 1391 و ساعت 18:59 |


Powered By
BLOGFA.COM


ایل بزرگ بختیاری ایل بزرگ بختیاری