تبليغاتX
بختیاریها

عشایر بختیاری ساکن در نواحی گرمسیری استان خوزستان که به علت خشکسالی طبیعی و خشکسالی تحمیلی ناشی از سد سازی و طرح های انتقال آب به فلات مرکزی، مجبور به کوچ زودهنگام به مراتع خود در چهارمحال بختیاری هستند، با مخالفت و ممانعت امور عشایر این استان مواجه شده و در شرایط سخت و پیچیده ای قرار گرفته اند.

به گزارش لور به نقل از آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، مدیركل امور عشایر چهارمحال و بختیاری روز گذشته از ورود اولین گروه عشایر بختیاری به استان در چهاردهم فروردین ماه امسال خبر داد و تاکید کرد: كوچ زودهنگام تخلف است و با عشایری كه قبل از خردادماه به استان كوچ كنند، برخورد قانونی می شود.

خالد طاهری که با ایرنا مصاحبه می کرد، تأکید نمود: براساس ضوابط و مقررات سازمان جنگل ها و مراتع كشور، عشایر می توانند از اوایل خردادماه وارد مراتع ییلاقی شوند و تا ۱۰۰ روز اجازه ی تعلیف دام خود را دارند.

وی اظهار داشت: طی سنوات گذشته با از بین رفتن مراتع میان بند، نبود علوفه و آب در مناطق قشلاقی، توسعه ساخت و سازها و احداث پروژه های عمرانی و جاده سازی و از بین رفتن ایلراه ها، عشایر ناچار به كوچ ماشینی شده اند كه این امر منجر به كوچ زودهنگام و سریع آنان به مناطق ییلاقی شده است. كوچ زودهنگام عملكرد علوفه در مراتع را كاهش داده و كلاس مراتع را از عالی به متوسط و ضعیف می رساند.

وی بیان داشت: با تخریب مراتع، تولید علوفه ی دام با مشكل مواجه شده و با توجه به اینكه عشایر با یك میلیون و ۵۰۰ هزار واحد دامی ، ۲۵ درصد از پروتئین مورد نیاز مردم استان را تامین می كنند، علاوه بر اقتصاد عشایر، امنیت غذایی جامعه نیز به خطر می افتد. از طرف دیگر، جلوگیری از ورود عشایر نیاز به تامین علوفه ی مورد نیاز آنان با صرف هزینه ی بالا دارد كه مقدور نیست. لذا بهترین راهكار برای حل این مشكل مدیریت چرای دام توسط عشایر است اما در زمان كوچ زود هنگام ، گلوگاه های عشایری توسط اداره كل منابع طبیعی استان بسته و از ورود عشایر ممانعت می شود.

به گزارش ایبنانیوز، حل مشکل عشایر بختیاری که فصول سرد را در مراتع گرمسیری خود در استان خوزستان و فصول گرم را در مراتع سردسیری خود در استان چهارمحال و بختیاری می گذرانند، در گرو هماهنگی بین مدیران دو استان مذکور است.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:18 |

یلم «الفبای بختیاری» یک فیلم مستند آموزشی‌ می‌باشد که در ابتدا به الفبای زندگی‌ عشایری و سپس به الفبای آموزش در میان کوچندگان ایل بختیاری می‌‌پردازد. “تحقیقات میدانی” این فیلم در سال ۲۰۰۱ شروع شد و ساخت آن در سال ۲۰۰۹ به اتمام رسید. این فیلم در طول سال ۲۰۱۰ حضور موفقیت آمیزی در جشنواره‌های بین‌المللی فیلم در ایالات متحده آمریکا داشته است و تاکنون چندین جایزه به خود اختصاص داده است. سیما صدیق استاد ايرانى دانشكده آموزش دانشگاه سكرد هارت ایالات متحده برای معرفی فیلم خود «الفبای بختیاری» و تحقیقات مقدماتی برای فیلم بعدی خود به سوئد آمده بود. از فرصت کوتاه اقامت وی در استکهلم، استفاده کرده و گفتگوی کوتاهی با وی انجام دادیم.

 

خانم صدیق اگر ممکن است در باره زندگی‌ قوم کوچ‌نشین بختیاری برایمان بگویید.

وقتی که می‌خواهیم تعریفی از عشایر ارائه دهیم، بدون شک یکی از اجزای این تعریف، “حرکت” است. جامعه عشایری، هم در بُعد زمانی و هم در بُعد مکانی (زمینی) در حرکت‌اند و اگر “حرکت” را از یک گروه عشایری بگیریم، دیگر نمی‌توان به آن‌ها “عشایر” گفت. حرکت عشایر در بُعد زمانی حول محور بهار و پاییز (کوچ بهاره و کوچ پاییزه) است و در بعد مکانی، یک حرکت رفت و برگشتی از ییلاق به قشلاق است. این حرکت، دایره‌وار و دورانی است یعنی عشایر دور می‌زنند و به نقطه آغاز برمی گردند.

بختیاری‌ها بزرگ‌ترین کوچندگان و عشایر ایران هستند که در مدار دام‌داری و جستجوی مرتع برای گوسفندانشان از مناطق ییلاقی به قشلاقی خود و برعکس آن در حرکتند.

مردمانی که در سال دو بار این جابجایی را انجام می‌دهند، هنگامی که گرما، کم‌آبی و خشکی مراتع به آن‌ها سخت بگیرد، چاره‌اندیشی نموده به ییلاق می‌آیند. وجود مراتع و کشاورزی مناسب بهار در مناطق سردسیری سبب پرورش خوب و تغذیه‌ی دام‌ها می‌گردد. در سردسیر هم دو “وارگه” یا منزلگاه موقتی و دائمی دارند.

بختیاری‌ها در وارگه‌های بهاری از اردیبهشت تا اواخر تابستان می‌مانند. گوسفندان در بهار چاق و چله می‌شوند، زاد و ولد کرده و افزایش می‌یابند.

کوچ‌رو‌های بختیاری، تابستان‌ها را در غرب چهار محال بختیاری و زمستان‌ها را در شرق خوزستان می‌‌گذرانند.

کوچ بهاره آن‌ها اواخر اردیبهشت ماه و کوچ پائیزه‌شان در اواخر خرداد ماه شروع می‌شود. عشایر در مسیر کوچ با مشقت فراوان از رودخانه‌ها، دره‌ها، مناطق کوهستانی می‌گذرند. آن‌ها دام دارند و کوچ فصلی آن‌ها برای یافتن مرغزار می‌باشد. اگرچه خستگی راه، انسان و حیوان را کلافه می‌کند، اما رسیدن به مقصد با نوعی آرامش همراه است. تمام اعضای خانواده نقشی در این حرکت دارند حتا کودکان!!!

اساساً تقسیم‌بندی قوم بختیاری چگونه است و حدوداً چند دسته و گروه هستند؟

نظام اجتماعی بختیاری‌ها به صورت هِرمی است و اصل آن بر بنیاد نظام‌های خویشاوندی استوار است. این “نظام دودمانی” تقسیم بندی‌های، طایفه، تیره، تَش، اولاد، کُربَوو و خانواده را دارد. هر ایل چند طایفه، هر طایفه چند تیره، هرتیره چند تَش و هر تَش، چند اولاد دارد. اولاد‌ها نیز چند “کربو” (پسر و پدر) دارند.

بختیاری‌ها به دو ایل “هفت‌لنگ” و “چهارلنگ” تقسیم می‌شوند. “لنگ” از دوره صفویه یکی از معیارهای پرداخت مالیات بود که همچنان خود بختیاری‌ها بدان پای بندند.

چرا کوچ؟

کوچ عامل اصلی حیات مادی و فرهنگی ایل است و رونق دامداری و افزایش محصولات آن‌ها را درپی دارد. کوچ را به دو گروه عمودی و افقی تقسیم می‌کنند. بختیاری‌ها تابع کوچ عمودی هستند، چون از یک نقطه در ناحیه‌ی آب و هوایی، به نقطه‌ی دیگری نقل مکان می‌نمایند. کار کرد‌های کوچ در بافت زندگی و نظام ایلیاتی بختیاری‌ها آنگونه که ما در زمان حضور و کوچمان با ایل دریافتیم این بود:

۱- تهیه چراگاه‌های مناسب برای دام‌ها – هر خانوار بختیاری دست کم ۷۰-۵۰ رأس گوسفند یا بز دارد.

۲- تغییر فصل‌ها، سرد و گرم شدن هوا، خشک شدن علوفه و نبود مرتع در یک نقطه، سبب کوچ به منطقه مناسب خواهد شد.

۴- استفاده از نزولات آسمانی و رویش طبیعی محصول

۵- بهره‌برداری از زمین‌های کشاورزی خود در دو ناحیه ییلاقی و قشلاقی

منابع از قبیل کتاب‌ها و پژوهش‌ها، سفرنامه‌ها و آنچه با نام بختیاری‌ها در طول تاریخ وجود دارد از دوره‌ سلطنت صفویه به بعد نشان می‌دهد که آن‌ها همیشه کوچ‌رو بودند و حیات آن‌ها به این عنصر اقتصادی فرهنگی و اجتماعی وابسته است.

“کوچ‌روی” با نام عشایر به ویژه بختیاری‌ها عجین شده است. اگر چه محدوده‌ی زندگی، جغرافیا، زمین کشاورزی و منزل‌گاه‌های سکونت طوایف بختیاری در گرمسیر و سردسیر کاملاً مشخص است، اما آن‌ها یک جا ساکن نمی‌شوند.

بیشتر سکونت یافتگان بختیاری به دلیل نداشتن مسکن، کار و شغل مناسب حاشیه‌نشین شهر‌ها می‌شوند. از یکسو از فرهنگ، هویت و بافت زندگی خود فا صله می‌گیرند. و از سوی دیگر نمی‌توانند با فرهنگ جدید انس بگیرند. تبعات ناشی از این مهاجرت‌ها در ساختار مادی و معنوی آن‌ها اثر گذار است.

اگر ممکن است از مراسم مختلف بختیاری‌ها بگویید.

بختیاری‌ها بهترین ایام را برای عروسی و شادی‌های خود بر می‌گزینند. مراسم عروسی آنها بسیار زیباست. اول یک نفر را برای جلب موافقت خانواده عروس می‌فرستند که به او “کَخُدادُزه” (kaxodoze) می‌گویند.

پس از آن هم “بِلکِه” (belke) گذاری یا نشانه‌گذاری می‌کنند و پسر و دختر نامزد می‌شوند. بین زمان نامزدی تا عروسی خیلی فا صله نیست. قبلاً دختر‌ها را “نافه‌بران” می‌کردند و نام یکی را روی آن‌ها می‌گذاشتند اما دیگر این سنت را نمی‌پسندند، خانواده‌هاسعی می‌کنند که از فامیل‌های نزدیک زن بگیرند. اما گاهی نیز در مسیر ایل از دختران طوایف دیگر خواستگاری می‌کنند. این کار به امنیت “ایل‌راه‌ها” و تحکیم روابط سازمان طوایف کمک می‌کنند.

عروس و داماد تامدتی نزد خانواده هستند، این مساله به آموزش عملی زندگی آنان کمک می‌کند.

متأسفانه، در دو نوبت راش‌های فیلم‌های ما دزدیده شد و ما کلّ فیلم‌های عروسی‌ را از دست دادیم و متأسفانه دیگر نتوانستیم آن را جایگزین کنیم. در نتیجه در فیلم الفبای بختیاری از این مراسم زیبا تصویری نیست.

چند نفر همکار و تیم همراه شما بودند و چه نقش‌های داشتند؟

من “کار میدانی‌ام” را در سال ۲۰۰۱ شروع کردم و تا سال ۲۰۰۴ تنها به این منطقه می‌رفتم. از سال ۲۰۰۴ کارم را با آقای قدیانی شروع کردم. به دلیل، کمبود بودجه، آقای قدیانی چندین نقش را در ساخت فیلم بازی می‌کردند، فیلمبرداری، صدابرداری، مونتاژ، سینماتوگرافی. در اکثر سفر‌هایمان، گروه سه تا چهار نفره داشتیم. من، قدیانی، دستیار ایشان و آقای اسماعیلی برنامه‌ریز ما.

باید تذکر داد که در طول هشت سال، دوستان زیادی به من کمک کرده‌اند، بومی و غیر بومی، که بدون کمک آن‌ها ساخت فیلم میسر نمی‌شد، و من از همگی‌ آن‌ها کمال سپاسگزاری را دارم.

آموخته با ارزش شما در طول سفرهای متعددی که به منطقه داشته‌اید، چیست؟

یکی‌ از ویژگی مهم جامعه عشایر بختیاری سادگی آمیخته با سمبولیزم است. در زندگی عشایری همه چیز ساده و بسیط و ‌گاه حتا بدوی است. اما سادگی نباید بیننده را به ساده‌انگاری بکشاند، چرا که در کنار این سادگی یک سمبولیزم قوی وجود دارد که جامعه بختیاری را بعنوان گنجینه‌ی زنده‌ی نمادهای اصیل ایرانی مطرح می‌کند. پس سادگی در عین سمبولیزم یا سادگی آمیخته با سمبولیزم دومین ویژگی فرهنگی مهم جامعه بختیاری است که در مستند الفبای بختیاری تلاش کردیم به آن توجه کنیم.

لطفاً در مورد ساخت فیلم بگوید؟

معمولاً در فیلم مستند توجه جدی به زبان سمبولیزم نمی‌شود ولی ما احساس کردیم برای ارایه یک مستند واقعی در جامعه بختیاری باید به زبان سمبولیزم توجه کنیم چون چارچوب فرهنگی جامعه‌ی مورد مطالعه‌ی ما دربرگیرنده‌ی یک سمبولیزم زنده و قوی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. بنابراین علاوه بر اینکه سعی کردیم در فرم و در تکنیک‌های روایت‌گری، حرکت و سمبولیزم را نشان دهیم، استفاده از نماد‌ها را نیز فراموش نکردیم. مثلاً خروس بعنوان عامل اعلام وقت در جامعه روستایی و عشایری یک نماد شناخته شده است. در چند نقطه از مستند الفبای بختیاری، خروس در قالب دوربین قرار می‌گیرد تا حضور زمان و گذر زمان برای مخاطب قابل لمس باشد.

همچنین در “نریشن” (گفتار)‌-های فیلم نیز از زبان “متافرم” (مقایسه تلویحی و تطبیقی) استفاده کردیم. بنابر این وقتی که در فیلم گفته می‌شود «کوچ سفری است از خویش به خویش»، این «خویش» یکبار به معنی فیزیکی است و یکبار به معنی متافیزیکی. یکبار به معنی سفر جسم است و یکبار به معنی سفر روح.

در مستند الفبای بختیاری دغدغه من و آقای قدیانی در کارگردانی فیلم، این بود که چگونه این دو ویژگی مهم یعنی حرکت زمانی و مکانی و سادگی در عین سمبولیزم را به نمایش بگذاریم. کار سختی بود. هم در فرم و هم در محتوا این را در نظر گرفتیم. مثلاً شاهد حرکت‌های دورانی دوربین هستیم.

همچنین اشیاء دایره مانند و دورانی در قاب دوربین حضور پررنگی دارند. فیلم در‌‌ همان نقطه‌ای پایان می‌یابد که در آن شروع شده بود، یعنی به نام خدا. (یک بار «به نام خدا» در تیتراژ آغازین و یکبار در نمای پایانی روی تخته سیاه کودکان بختیاری). اکثر “پلاتو‌ها” (سکانس یا بخش) نیز حرکت دایره‌ای زمان در جامعه‌ی عشایری را نشان می‌دهد؛ پلاتو‌ها از آغاز روز شروع می‌شوند و با آمدن شب به پایان می‌رسند. و دوباره پلاتوی بعدی، تکرار همین روند است.

افراد بومی که از آن‌ها فیلم می‌گرفتید برخوردشان چگونه بود؟ آیا می‌دانستند شما مشغول چه کاری هستید؟

از خصوصیات بارز دوستان بختیاری، باید از مهمان نوازی، مهربانی، صداقت، سادگی‌، شیرینی‌، بخشندگی، بطورکلی‌ از انسانیت آن‌ها نام برد. با عشایر بختیاری که باشید، و فرصتی داشته باشید که بقول معروف تنتان قدری به تن آن‌ها بخورد و قدری از انسانیت آن‌ها را تجربه بکنید، امکان ندارد که معیار‌ها و ارزش‌های زندگی‌تان زیر سئوال نروند. جالب است زمانی‌ که بین بومی‌های آفریقا زندگی‌ می‌کردم، دچار همین دو ذهنیتی شدم. بومی‌ها به دلیل نزدیکی‌ و آمیزش با طبیعت، نگرش دیگری دارند که با دید ماشینی شده ما فرق بسیار دارد. زندگی با آن‌ها باعث می‌شود که انسان ارزش‌های از دست داده‌اش را دوباره باز یابد.

زمانی‌ که موفق شوید تا حدودی در سطح فکری، ذهنی‌ و زیستی‌ آن‌ها حرکت کنید. آنوقت است ک دوربین هم حساسیت فرهنگی‌ را درک خواهد کرد و حرکتی بر مبنای شعور اجتماعی عشایر خواهد داشت. در این صورت فیلمبرداری راحت انجام خواهد شد. نکته دیگر قابل ذکر این است که من به عنوان یک زن مدیر برنامه بودم و این هماهنگی‌ و پیشبرد برنامه‌ها را بهتر می‌کرد.

عشایر کاملاً از اهداف ما با خبر بودند. چون من هشت سال در منطقه رفت و آمد می‌کردم، دیگر تا حدودی عضوی از اعضا به حساب می‌آمدم و دوستان فراوانی‌ در بین عشایر بختیاری داشتم که در مراحل مختلف کارم به من یاری می‌رساندند.

سه شنبه ۶ ارديبهشت۱۳۹

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:15 |
 

 

شفاف: دربی هفتاد و چهارم به صورتی باور نکردنی به سود پرسپولیس به پایان رسید تا پایانی بر پیروزی های پی در پی استقلال در دربی های گذشته باشد.

به گزارش «شفاف» گل های این دیدار را برای استقلال میلاد میداوودی و فریدون زندی به ثمر رساندند و هر 3 گل پیروزی بخش پرسپولیس را ایمون زاید به ثمر رساند.

میلاد میداوودی بعد از به ثمر رساندن گل اول استقلال پیراهن خود را بالا زد که جمله ای روی پیراهن زیرین وی نقش بسته بود.

کلمه انگلیسی که روی پیراهن زیری میداودی نقش بسته بود اشاره به شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان داشت که محل تولد میداوذی را نشان می داد.



میداوودی با این کار خود خوشحالی بعد از گل را با همشهریان خود در استان خوزستان تقسیم کرد.


+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 و ساعت 21:8 |
 

 

۱۳ بهمن ، دربی ۷۴ ،دقیقه ۳۲ ، میلاد میداوودی مهاجم مسجدسلیمانی استقلال از کمند آفسایدگیری پرسپولیسیها گریخت و توپ را به تور دروازه قرمزها چسباند...هم تیمی هایش در پی او میدویدند... ناگهان زیرپیراهنی که مدتی ست برتن دارد را نمایان کرد...

 M.I.S

به یاد

مسعود بختیاری

کوگ تاراز

 

دیدار تیم های پرسپولیس و استقلال تهران


منبع :  bahman-alaeddin.blogfa.com

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 و ساعت 20:49 |
 

کِل زدن زنان لُر را می توان از کُهن ترین آواهای نوع بشر که شاید پیش از دستیابی به زبان در میان انسانهای دیرین اختراع شد و گونه ای غلبه بر شکار و گونه ای از ارتباط با ماوراء الطبیعه و ستایش معبود و ایجاد ترس در شکار و تهیج در غلبه به شکار و جنگهای دیرینه مردم بوده است… که ممکن است میراثی بر دوره مادر سالاری دیرینه باشد.

ابتدایی ترین صداها از حنجره و اعضای بدن انسان بوجود آمد ؛ مانند دست زدن، پازدن و فریاد زدن؛ حتی قبل از آنکه زبان به وجود آید. سپس انسان از وسایل مختلف استفاده کرد واز طریق رعدو برق، صدای آبشار و…توانست به نوعی تقلید دست بزند. بنابراین، می توان گفت صدای انسان به عنوان نوعی موسیقی ، قدمتی به اندازة تاریخ زندگی انسان دارد.

نخستین نقش از آفرینش موسیقی از سوی انسان، نقشی است که در یک غار ماقبل تاریخ در آری یر(Arieyer) فرانسه برجای مانده است . این نقاشی، یک شکارچی را نشان می دهد که با پوست حیوانات خود را پوشانده است و در تعقیب یک گوزن شمالی است . شکارچی کمانی در دست دارد، ولی از آن برای پرتاب تیر به سوی گوزن استفاده نمی کند، بلکه کمان را با دهان باز نگاه داشته است و آن را مانند«زنبور ک» می نوازد. یعنی زه کمان را به صدا در آورده است و با تغییر شکل دهانش ، اصوات را تغییر می دهد. پرسش اینجاست که چرا شکارچی به جای پرتاب تیر به سوی گوزن ، چنین می کند؟ پاسخ این پرسش، یکی از مهمترین نکات را درباره موسیقی انسان های نخستین برای ما روشن می سازد. در واقع شکارچی می کوشد با این کارگوزن را سحر و جادو کند. از سوی دیگر، می توان گفت نزد قبایل کهن جوهر تمام جمادات و اشیا، صوت است. نیروهای مؤثر مانند خدایان، ارواح و اوراد جادویی نیز صوتی هستند . این انسانها ، با استفاده از صوت بر روح هر موجودی ، بدون آنکه بتواند با آن موجود تماس حاصل کند، اثر می گذارد. گو اینکه این اثر انتزاعی است، با وجود این، او صوت خود را وسیله ای عینی می پندارد.

نیروی موسیقی نزد قبایل بدوی هم در اصل نیرویی روانی است . علت اهمیت ویژة صوت در مراسم جادویی در تأثیرات فیزیولوژیک آن نهفته است، مانند «موزیکوتراپی». طرد حوادث شوم تنها با استفاده از صوت امکان پذیر است . اصولاً همه حوادث روزمره از نیروی صوت اطاعت می کنند؛ موسیقی نیازهای طبیعی زندگی روزمره همه اهالی قبیله را در خود منعکس می کند و متعلق به تمامی شئون فردی و اجتماعی است و از آنها سرچشمه می گیرد.

انسان طی قرون متمادی به تدریج متوجه شد که صدا های منظم در تنظیم کار و تهییج فعالیت او تأثیر دارند. به گونه ای که ضرباهنگ را از حرکات بدنش و ملودی را از تغییرات اوج(Pitch) صدایش کشف کرد. هنگامی که انسان اولیه قدرت این عناصر موسیقایی را تشخیص داد ، آنها را به عنوان ابزار جادوگری و سحر و جن گیری به کار گرفت وبه تدریج که مردمان با جادوی موسیقی بیشتر آشنا شدند از الگوهای (Pattern) موسیقی نیز آگاهی یافتند؛ به طوری که در الگوی ضرباهنگ به کشف دو ضرب اساسی دست یافتند، یکی دو ضربی (Double) و دیگری مارش (March) که هر دو اقتباس طبیعی از عمل راه رفتن است. همچنین خداجویی انسان از دیرباز موجب شده است که وی نیازی درونی را برای پرستش موجودی برتر در خود احساس کند- فصلنامه مردم ایران – . و از صداهای موزون و پیوسته که کِل خود گونه ای از آن است در این ستایش کمک بگیرد.

در این رابطه کِل زدن زنان لُر خود گونه ای فراخوان در شادیانه ها ،کمک آوازها و به گونه ای صدا ابزاری موسیقی در همصداییهای آوازین ، تحسینها ،خوشامدها در مجالس شادی ، تهیج جنگاوران در جنگها ، زایشها ،سوگوارانه ها، ابزارصدایی در بهوش آوری بیهوشان و از حال رفتگان ،غلبه بر ترس کارآمد بوده که می توان الهام این آوا و صدای موزون و پیوسته را ازصدای ریزش یک آبشار صدای چهچهه بلبلان و قهقهه کبکان زاگرس نشین و زاگرس پرواز و صدای ریتمیک سُم ستوران در سوارکاری و حرکت تند کوچ ، کوبیدن شلتوک، بٌُرش صدای داس بر ساقه های طلایی گندم و کوبیدن کرکیت بردارقالی و بُرش و گره نخهای رنگین و آفرینش هزارنقشِ باغ قالی لُر الهام آوران “کِلِ “ لُرمادران و لُردختران این کُهن مرز و بوم باشند . بی گمان وقتی که که نیاکان قوم لُر به فتح بابل برآمدند با خود برخی از فنون و فرهنگ دیار خود را در یک استقرار ششصدساله بر بابل ارزانی داشتند که یکی از این فنون آوازی” کِل “بود که از لرستان به بین النهرین رفت و در زبان عبری و سریانی و دیگر زبانها در آمد و کِلِلش kelelesh وهِله هوله helehole , و هلاهل شد و این واژه ی هله هوله چون به زبان فارسی آمد هلهله اش گفتند. گرچه به زعم اینجانب واژه ی هلهله نمی تواند بازگوکننده ی تام ” کِل ” باشد و بیشتر معنی شادی و سرور میدهد تا بیانی از ” کِل” لُر باشد .

در پایان واژه “کِل kel “ از ترکیب دو حرف ” کِ و ل ” که تنها با حرک زیرین ” ِ” با دیگر واژگان همسان لری در فرهنگ لُر تمیز داده می شود همچون : کِل kel : سنگ نشانده – سنگچین هرمی برفراز کوهها که نشان از آبادی در ورای هر کوه است و راهنمایی برای مسافران کوهستانی و در اصطلاح ” بَردکِل bardekel ” و “کِله بَردkelebard “گونه ای از بازی ورزشی لُری و هم آرزومندان و مرادخواهان با نیت کردن و چیدن چند سنگ کوچک روی هم در پیشگاه و تپه های مشرف به هر زیارتگاهی سنگ چین می کنند.

حسین حسن زاده رهدار

برگرفته از: سایت لور

——————————————————————————————————–

کِل kel: نزدیک – در زبان لُری بختیاری چون – بنشین کِلم.

کِل kel: ایستاده و با کاربردهای دستوری چون – وری واکِل )برخیز)

کِل kel: نشستن ایستاده گربه سانان در زبان لُری در عبارت کِل زیدن گربه و سگ .

کِل kel: گوشه و کنار و گاهی “کِر” هم بکار می رود که در اصل کِر بوده است.

کَل kal: کم مو و کچل

کَل kal: بی دندان کَلفته و کفته هم می گویند

کَل kal: ظرف آبی مرغ و سگ و گربه

کَل kal: ویرانه و آثاری از مخروبه ی یک ساخت قدیمی و باستانی چون” کَلگه زری” نام محله ای از مسجد سلیمان و “دوری کَل “روستایی در رامهرمز .

کَلkal : آبادی – کپرگاه چون کَلا پیتنکی kala pitenaki آبادی پونه ها نام محلی است .

کَل : kal بز نر کوهی

کَلkal : بزرگ – سر – جمجمه و ریشه کلان یعنی بزرگتر و سرتر در واژه هایی چون کَل لُر همان کلهر و آل کَلی طایفه ای لر در نزدیکی شوشتر از تیره ی گندزلو.

و “کَلو” کسی که بیماری مغزی داشته باشد و گاه معنی دیوانه مترس را دارد .

کَل kal: پیشوندی بر زائرین مرقد امام حسین مخفف کربلایی ، کَلایی هم گویند.

کَله بادkalebad: بادی مقدس و متبرک که در اسفند ماه می وزد .

کُل kol: کوتاه چون زبون کُل و کُل کوتاه معنی ریز و کوچک.

کُلkol: ناتیز و کُند.

کُل kol: همه

کُل kol: نوعی مار در کوههای بختیاری خوزستان که به کُله کورمعرف است افعی نایابی که طول آن کمتر از نیم متر است .

مراد از یاد آوردی این واژگان یکی غنایی زبان لری از دوحرف مشابه در معانی متفاوت k ,L در این زبان کهن است و در بیانی دیگر کِل در برابر گاله ی لُرمردان توازون اختیار کرده و گاه برتری اش را در سروده ای اینچنینی که به زبان ها و گویش های گوناگون مردم لُر) لکی – لرستانی – بختیاری- کهگیلویی ) سروده شده بروز می نماید :

 

کِل

کِل زَنیتو شیز زنونِ سَروَنی/گُل به کاریتو وه پیچ گُل وَنی

کِل بَزِه ” کَوَر ” در ایه وه صدا/خوورونت بَشنوئن ده سا دنا

سوز سیر آسمو رختِ وَرِت/تاج اَفتو نیرته بالا سرت

پرچمِ ورکش نومِ نیره خدا!/زل روزی خوت ، دات هم کدخدا

کُِل بَزه تا سینه زردکوه تو بَکه/روز وَرِ پا دِشمنونت شو بَکه

کِل بَزه بی بیِ نازار قلا!/وا کِلت شال بَسنه صد تا پیا

سيمره خين چش نازارته/ورفشم كه ري دل غمبارته

براكت هوئر و تو مونگ هوا/دس آويه خم فميه دلت اشكيا

هاته در مونگ ، اُ ، ژلمو نُوئي/فلكم بي كل تو سامو نوُئي

ويچو و ئي بُنگ كلت شخنيد وه يك/چير بَرد مندكه شول تِرَك

چي برشته گندمي فيچهسه بو/بي تو شايت دِه چويل ريچهسه بو

دي بليطم دي بي دُنگ هئوال/بهسكونت هي پرُه درد گوال

دِك دَوا و كُهته اي ري هونه درد/ماهِ ريتون ايبوهي سي چاله سرد

خان قزي بندير و پيتاپيت ره/تا دِراهي پُشت اَورَل جورِ مَه

بي وي زَنگل و سردارِ زنون/مريم برنو بشونِ كُر نِشون

هَي اِجمني خوت وِه تَهده آسمون/هم مَه و هم اَفتو و هم زِلِهُون

پُر تِريز و پَنجه پاره هي دلت/مَشك شوگار مَگر زير چِلِت

تش بنه وه جُل پَشا شوگار شَه/كو اله زنگي اُِويد سيت كَنده چَه؟

پَمبِه كِي تَمنيد، وه گوش اسمون؟/تا نفهميم وِير و وير بَردپِرون

بُنگته كِي داتده بي وُر دَمه بَرد؟/كو خدا دالنجه زت وابيد و سرد ؟

نال گوش آسمون بي بُنگ تو/مَنغ و پنَدِل كور اِيبو بي دُنگ تو

دا و دايه دالکه دَي لُر خوتي/باهي به باهي خدا تَي لُر خوتي

تيف گَندُم ايوريه واكِلت/هُمسايي اَفتو كُنه سرمنزلِت

پرچم ومينانه وَركش تا خدا/تا به ووسه گيل ميناته دنا

چاله تَمتي زِت بلازه ايكشه/كَيل عشقت تير تازه ايكشه

كَوِِوه شعرُم نَرزيه سي وَيدَنت/گوشِ زرده سي بُساك كل زيدنت

منبع : http://www.setinelor.com

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 20:57 |


Powered By
BLOGFA.COM


ایل بزرگ بختیاری ایل بزرگ بختیاری