تبليغاتX
بختیاریها
تخت پولاد (تخت فولاد) در اصفهان نام گورستان تاريخي و قديمي است كه اكنون در محدوده شهري اصفهان واقع شده است. اين گورستان در طول تاريخ به نامهاي "لسان الارض" و "بابا ركن الدين" شهرت داشته و هم اكنون به تخت فولاد معروف است. اظهارات و اشارات برخي رجال نام آور از اين مكان گوياي قدمت تاريخي آن است. از جمله اظهارات حافظ ابو نعيم اصفهاني، ميرزا حسن خان جابري انصاري و برخي ديگر.

اشاره شده است كه قبر حضرت يوشع بن نون در آنجا، از حدود دو هزار سال قبل يعني زماني كه بخت النصر يهوديان را از فلسطين كوچانيد و برخي از آنان را در اصفهان جاي داد، حاكي از اهميت شهر اصفهان و اين گورستان تاريخي است. اوج اعتبار و شهرت تخت فولاد در دوره صفويه بود. بازسازي اين مكان قديمي، احداث مصلاي بزرگ شهر اصفهان و ساخت بناي عظيم مقبره بابا ركن الدين در آنجا و تعداد تكاياي زيادي كه ساخته شد بر اهميت آن افزود. بسياري از اين بناها در هجوم افغانها به اصفهان از بين رفت.

در اوايل قاجار تخت فولاد روستاي كوچكي بود كه در خارج شهر اصفهان قرار داشت و گورستان تخت فولاد بر كناره شهر واقع بود. سليمان خان ركن الملك نايب الحكومه اصفهان بناهاي بسياري در اين مكان ساخت كه بر توسعه و اعتبار آن افزود. اين مكان تاريخي با ساخت و سازهايي كه در اطراف آن شده است و تخريب قسمتهاي بسياري از آنها، در آستانه نابودي قرار گرفته است. اين گورستان به دليل در بر گرفتن مدفن بسياري از رجال صاحب نام تاريخ ايران دفينه اي پر ارزش در مجموعه هاي تاريخي ايران زمين است. زنان نام آور بسياري در اين گورستان مدفون هستند كه بنا به اعتبار شخصي و خانوادگي شان سنگ قبرهايي با تزئينات و خوشنويسيهاي با ارزش، بر گور خود دارند. از جمله:

 

1. حوري نساء بيگم دختر سيد مهدي. سنگ قبرش از جنس مرمر، نوشته آن به خط ثلث كه وسط آن آيه اي از قرآن و بقيه چند بيت شعر از اشعار ضياء اصفهاني است.

2.  خديجه سلطان بيگم دختر آقا محمود و همسر آقا مير عبد الله شيخ الاسلام و مادر آقا ميرزا محمد رحيم (نايب شيخ الاسلام اصفهان) بود. سنگ قبرش مرمر با خط نوشته به رسم ثلث كه ابتداي آن آياتي از قرآن و سپس چند بيت شعر از پرتو، شاعر اصفهاني حكاكي شده است.

3. گوهر بيگم سلطان دختر حاجي محمدتقي نقشينه فروش و همسر آقا ميرزا عبدالله شيخ الاسلام.

4. مريم خانم؛ وي دايه سيف الدوله محمد ميرزا فرزند فتحعلي شاه قاجار بود كه پس از وفات در بقعه اي دفن شد كه به سبب مدفن وي به بقعه تكيه مادر شاهزاده معروف شد.

5. عالم تاج خانم، دختر آقا محسن عراقي و همسر شيخ جمال الدين مسجد شاهي كه پس از وفات در بقعه تكيه مادر شاهزاده مدفون شد

6. شهر بانو، دختر شيخ محمدتقي رازي نسمه خاتون بود كه پس از وفات در بقعه تكيه مادر شاهزاده مدفون شد.

7. عزت الشريعه، دختر شيخ محمدرضا نجفي از علماي نامدار اصفهان كه پس از فوت در صحن تكيه مادر شاهزاده مدفون شد.

8. قدسيه احتشامي، وي شاعره معاصر بود كه در صحن تكيه ميرفندرسكي مدفون شد.

 بی بي ماه بيگم، دختر عباسقلي خان از بختياريهاي اصفهان كه در تكيه ميرفندرسكي در صمصام السلطنه بختياري مدفون شد.

10. نورالهدي خانم، دختر محمدرضا خان سهامي تهراني و همسر مرتضي قلي خان صمصام بختياري كه بعد از وفات در تكيه ميرفندرسكي در بقعه صمصام السلطنه مدفون شد.

11. بي بي بيگم خان، دختر صمصام السلطنه بختياري كه بعد از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آيينه خانه آرامگاه بختياريها مدفون شد.

12. مهري خانم، از زنان بختياري بود كه به دليل موقعيت خاص در ايل بعد از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آرامگاه بختياريها مدفون شد.

13. بي بي تاج محل، دختر ابراهيم خان ضرغام السلطنه بختياري كه پس از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آرامگاه بختياريها مدفون شد.

14. بي بي كفايت، دختر حاج علي قلي خان سردار اسعد بختياري كه پس از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آرامگاه بختياريها مدفون شد.

15. بي بي صاحب جان، دختر رضاقلي خان ايل بيگي بختياري كه بعد از وفات در تكيه ميرفندرسكي در آرامگاه صمصام السلطنه بختياري مدفون شد.

 

 

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 1:4 |
 

در جنگ ها گاه پیش از آغاز حمله وهجوم بر دشمن توسط سرایندگا ن وآواز خوانان حماسی از دلاوریها وپهلوانیها پیشینیان با آواز یاد می کردند که خود در ایجاد تهییج وشور بیشتر وقوی دل نمودن سپاهیان کار ساز بود.

داستانها وروایات شاهنامه از دیر باز در میان بختیاریها سینه به سینه سپرده می شد وتا عصر حاضر پایدار وماندگار گردید،که ازآن بعنوان یکی از آئین های و مراسم در بختیاری یادمی شود.

چراکه در گذشته این قوم پیش از هر رزمی شاهنامه خوانی می کردند وهمین شاهنامه خوانان بودند که در فتح هند،قندهار ... همگام با رزمندگان بختیاری افتخار آفرین بوده اند ونیز در مقابله با مهاجمین افغانی درسر حدات اصفهان وچهار محال وتهاجمات عثمانی در سرزمین های جنوب غربی بختیاری وخوزستان پیروز گری آفریدند.

شاهنامه پس از قرآن یکی از گرامی ترین کتابها در بین بختیاریها است.وبه مناسب حجم وکثرت داستانها ونمایش پهلوانیها بنام هفت لشکر می شناسند واین نام خود بصورت یک مثل در گفتارهای بر زبانهاست ،که هرچیز کثیر وانبوه را هفت لشکر وهر سخن بسیاررا کتاب هفت لشکر مثل می زنند.

شاهنامه خوان بختیاری ،شاهنامه را با صوتی زیبا در مایه های شور ،همایون،وراست پنج گاه وماهور اجرا می کند ،به ویژه تراژد یهای سیاوش،ایرج ورستم وسهراب وداستان فریدون وکاوه آهنگر از غم انگیز ترین آوازها ی شور شاهنامه خوانی بختیاری است.در آوازها ی رزمی شاهنامه خوانی بعلت اینکه آواز خوان گاهی دچار احساسات شد ید در حین خواندن می شد ،دست ها وپاهای او را محکم می بستند.

دکتر جواد صفی نژاد در کتاب عشایر مرکزی می نویسد:"در کهگیلویه وبویر احمد جهت دست یافتن به شاهنامه خوان در غارت ها گاه دیده می شد که آدمها با سوادی را می دزدیدند تا برایشان در جنگ ها شاهنامه خوانی کند ،وبه او زن ومال دارایی می داده اند ،این خود نمونه ای از اهمیت شاهنامه خوانی در بین زاگرس نشینان ایران و قوم لر است ،اما در زمان رضا خان که عشا یر با سلاح شاهنامه مسلح شده بودند ،در سال 1312 دستور منع شاهنامه در ایلات وعشایر ایران صادر گرد ید وامنیه ها به تفتیش چادرها وخانه ها روستائیان پرداختند واین کار تا شهریور 1320 ادامه داشت وسپس کار شاهنامه با لا گرفت."

لایارد در سفر نامه خود به همایش شاهنامه خوانی در حضور محمد تقی خان چهارلنگ در قلعه تل اشاره کرده است.

از دیگر دلایل اهمیت وتوجه به شاهنامه در بختیاری بر گردان شاهنامه به گویش بختیاری است که در سا لهای اخیر توسط یکی از شاعران بختیاری جواد خسروی نیا صورت گرفته است.

جواد خسروي نيا شاعرمعاصر بختياري علاوه بر اشعاري كه در قالب هاي مختلف به فارسي و لري سروده اند ، قسمت هاي زيادي از شاهنامه فردوسي را به گويش بختياري    برگردانده اند كه هم علاقه ي ايشان و كلا بختياري را به شاهنامه نشان مي دهد و هم براي ماندگاري واژه هاي لري و بختياري كه اكثرا ريشه در اوستا و زبان كهن پارسي دارند كار بسيار ارزنده اي است . جلد اول اشعار ايشان به نام " شاهنامه بختياري " در سال 1380 به چاپ رسيد و براي جلد هاي بعدي تلاش مي كنند . 

 

شاهنامه خوانی در سی میلی

هر ساله در سوم فروردین همزمان با برگزاری جشن های ایام نوروز در روستایی با نام سی میلی که در مرکزیت سه شهر رامهرمز و ایذه و مسجد سلیمان قرار دارد مراسم با شکوه شاهنامه خوانی برگزار می شود. در این مراسم تمامی بختیاریهای استان خوزستان و دیگر استان ها حضور پیدا می کنند که عده ایی با خواندن شاهنامه و عده کثیری هم برای تماشا و حضور در این جشن سالیانه حاضر می شوند.در این مراسم  شاهنامه خوانان مطرح ایل بختیاری با خواندن اشعار شاهنامه و نقالان جوان و مسن با نقالی صحنه های بدیع شاهنامه و آواز خوانان ایل با آواز خوانی شاهنامه مراسم را همراهی می کنند و در پایان این مراسم که معمولا از ساعت ۱۳ تا ۱۸ به طول می انجامد با نواختن موسیقی محلی و رقص دسته جمعی حاضران در حالی که اکثرا لباس محلی ایل را به تن دارند  به پایان می رسد.

 عکس هایی از حضور خود جوش و صمیمانه بختیاریها در مراسم شاهنامه خوانی در سی میلی

 

 

http://www.roomeztheater.com

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 1:0 |
تاریخ شناسنامه و سرگذشت نیاكان و پیشینیان هر قوم و قبیله‌ای است كه به موزه‌ی تاریخ پیوسته‌اند. سرزمین بختیاری، تاریخی بسیار شگرف دارد. سرزمینی كه وارث دو تمدن بزرگ و نخستین ایران یعنی تمدن ایلام و تمدن هخامنشی است كه خداوند بزرگ بهترین رودخانه‌های جهان یعنی كارون و زاینده‌رود و دز را در آن قرار داد تا مردمی شریف و نجیب در دو سوی رشته كوه‌های زاگرس و قله‌های مرتفع آن «اشترانكوه» و «زردكوه» زمستان و تابستان خود را بگذرانند. مردمی كه زندگی كردن در چنین آب و هوای نیكویی كه از الطاف خداوند بخشنده است را جزو افتخارات خود می‌دانستند. اما افسوس كه این كوه‌های بلند و زیبا و این رودخانه‌های خروشان و جوشان در نهایت باعث جدایی بختیاری گردید و این ضربه‌ی بزرگی بود بر پیر و انسجام ایلی كه روزگاران دراز سربازان و مدافعان كشور عزیزمان ایران بوده‌اند. مردمی كه شجاعت، رشادت، دلاوری و مردانگی آن‌ها زبانزد خاص و عام است. هدف این مقاله بررسی سیر تاریخی سرزمین بختیاری با توجه به مراحل سه‌گانه‌ی تاریخی از قبیل مرحله‌ای افسانه‌ای، مرحله‌ی حماسی و مرحله‌ی تاریخی كه مورخان برای گذشته‌ی ملت‌های بزرگ و پیشین درنظر گرفته‌اند، می‌باشد.

این سه مرحله را بر اساس شاهنامه‌ی فرزانه‌ی طوس می‌توان چنین تعبیر كرد:
مرحله‌ی افسانه‌ای یا پیشدادیان، مرحله‌ی حماسی یا كیانیان و مرحله‌ی تاریخی یعنی اشكانیان و ساسانیان.
اما ارتباط این دوران با سرزمین بختیاری چیست؟ با توجه به جغرافیای باستانی سرزمین بختیاری كه از سمت شرق از منتهی‌علیه استان چهارمحال و بختیاری كنونی شروع و از شمال‌شرق تا نزدیكی اصفهان یعنی مناطق شهرستان فریدن كنونی قبل از اسكان تركان و ارامنه و گرجی‌ها در آن ناحیه (تركان و ارامنه و گرجی‌ها در زمان شاه‌عباس صفوی به‌عنوان حایل بین خاك بختیاری و پایتخت صفوی –اصفهان- به‌صورت یك خط عرضی از «چمن سلطان» در نزدیكی الیگودرز تا «چغاخور» در نزدیكی بروجن استقرار یافتند كه بیشترین آن‌ها در منطقه‌ی فریدن ساكن شدند) و از شمال غرب به بروجرد منتهی می‌شد و از آنجا به‌وسیله‌ی رودخانه‌ای كه از میان شهر دورود كنونی می‌گذرد و در حوالی اندیمشك به رودخانه‌ی دز منتهی می‌شد، جدا می‌شد و سپس از دزفول به‌صورت یك خط عرضی به شوشتر و از آنجا به بهبهان و رامهرمز ختم می‌گردید و در نهایت از سمت جنوب شرقی به خاك كهگیلویه محدود می‌شد، فرض شود.
در این سرزمین نام‌هایی وجود دارد كه از سپیده‌دم تاریخ ایران سرچشمه می‌گیرند. در شمال سرزمین بختیاری‌ یعنی شهرستان الیگودرز كنونی دو منطقه یكی به‌نام «آل‌ورز» كه در واقع اختصار واژه‌ی «آل گودرز» است كه الیگودرز از آن مشتق شده است و طایفه‌ی گودرزی مقیم در الیگودرز انتساب خود را به گودرز «پهلوان شاهنامه» می‌رسانند و دیگری «آل كورز» می‌باشد كه در واقع این نیز اختصار واژه‌ی «كیومرز» یا «كیومرث» است كه بنا به شاهنامه‌ی فردوسی ایشان نخستین انسان و فرمانروا بوده كه در كوه‌ها زندگی می‌كرد و حدود سی سال بر انسان و حیوان فرمانروایی نمود. «احمد رفعت» در كتاب لغت و جغرافیای تركی می‌نویسد: «كیومرث كه در سال 2415 از خلقت، سلطنت پیشدادیان را در ایران تأسیس نمود از سلاله‌ی ایلام بود.» كیومرز مربوط به دوران پیشدادیان و گودرز مربوط به دوره‌ی كیانیان هستند. نكته‌ی جالب توجه این‌كه هوشنگ پیشدادی پسر كیومرز نخستین كسی بود كه در همین سرزمین بختیاری با زدن دو سنگ چخماق به یكدیگر از آن جرقه حاصل شد و بوته‌ای را به آتش كشید و از این زمان بود كه آتش كشف شد و هم او بود كه شیوه‌ی استخراج فلزات را به بشریت آموزش داد و می‌دانیم كه نخستین كوره‌ی ذوب آهن ایران در محلی به‌نام «شلا» در حوالی سوسن در سرزمین بختیاری كه در زمان پیشدادیان ساخته شد و سنگ آهن در آن ذوب گردید. (“شلا” نام همسر اینشوشی ناك پادشاه ایلام در هزاره‌ی دوم بود كه هر دو به‌عنوان رب‌النوع مورد پرستش بودند و بر آیین بابلی برتری داشتند.) اهمیت این موضوع به‌قدری است كه باستان‌شناسان آلمانی و فرانسوی معتقدند كه «اگر ایرانیان سنگ آهن را ذوب نمی‌كردند و از آن وسایل مختلف نمی‌ساختند احتمالا صنعت دنیا هزار سال عقب می‌افتاد.»

در شمال شرقی سرزمین بختیاری نیز مناطقی وجود دارد كه پیشینه‌ی تاریخی دارند. یكی از آن‌ها منطقه‌ی فریدن شامل شهرستان‌های فریدن به مركزیت داران، فریدون‌شهر و چادگان كنونی كه از دیرباز جزو ولایت بختیاری بوده‌اند و از زمان رضاشاه با تجزیه‌ی خاك بختیاری ضمیمه‌ی اصفهان گردیدند. و همچنین كوه «فردون» در بختیاری كه هر دو مشتق از نام فریدون نوه‌ی جمشید پادشاه پیشدادی است و شاید این كوه همان كوهی باشد كه فریدون دوران كودكی‌اش را در آن گذراند.
و دیگری روستای «مشهد كاوه» كه در همین فریدن واقع گردیده است و آن را زادگاه و شهادتگاه كاوه آهنگر می‌دانند. چنانكه مبارزه با ظلم و ستم ضحاك تازی از سرزمین بختیاری به رهبری كاوه دادگر آغاز گردید و ضحاك را اسیر كرد و در كوه دماوند زندانی نمود. و فریدون را به پادشاهی ایران برگزید.
آثار و كتیبه‌های كول فره (فره یعنی شكوه و بزرگی) واشكفت سلمان و ویرانه‌های شهر سوسن در ایذه از دیگر نشانه‌های تمدن و مدنیت از دوره‌ی ایلام در بختیاری است.
دوره‌ی دوم، دوره‌ی كیانیان یا دوره‌ی حماسی است. مورخین در واقع این دوره را همان دوره‌ی هخامنشیان می‌دانند و ارتباط این دوره نیز با سرزمین بختیاری نیز مشخص و مبرهن است. به‌طوری‌كه بارون دوبد (debode) معتقد است كه اصطلاح “لر” مشتق از كلمات ایرانی است و می‌گوید واژه‌ی “لر” مأخوذ از لهراسب است و همین‌طور میرزا آقاخان كرمانی در تاریخ ایران می‌نگارد كه : هفتم، سلاله‌ی هخامنشی: اینان ابتدا در ایلام و پس از آن در فارس سلطنت داشتند. شاید “لهراسب” به معنی “لر بزرگ” باشد ، زیرا كه قبیله‌ی اینان از قوم لر بوده‌اند و مراد از لهراسب یكی از اولاد هخامنش است.
با توجه به شاهنامه‌ی فردوسی نیز بعد از كی‌خسرو كه مورخین معتقدند همان كورش كبیر می‌باشد “لهراسب” به پادشاهی رسید. لذا باید خاطرنشان كرد كه نخستین سكونتگاه پارس‌ها در سرزمین بختیاری یعنی “پارسوماد” به‌چم مركز پارس و ماد بوده است. ( ماد کردستان و آذربایجان کنونی است ) نكته‌ی دیگری كه ذكر آن در این دوره اهمیت دارد درخصوص منطقه‌ی “چل‌گرد” یا “چهل گرد” در استان بختیاری و چهارمحال كنونی است كه “رستم” پهلوان نامی ایران بهاران برای آموزش فنون رزمی به جوانان و گردان بختیاری به اینجا می‌آمد و مصداق این گفته شعر فرزانه‌ی طوس درباره‌ی رستم دستان است كه می‌گوید: “ بهاران همیشه به دیمه بدی.”

از منظری دیگر نیز می‌توان تاریخ سرزمین بختیاری را مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. كنگل (1966، ص 220) “معتقد است كه در اواخر سال‌های 3000 قبل از میلاد مسیح (ع) گوتی‌ها از كوهستان‌ها فرود آمدند و در سرزمین‌های پست بین‌النهرین سكنی گزیدند و پس از چندی به فتح بابل دست یافتند.”

دهخدا نیز می‌نویسد كه: “گوتی طایفه‌ای از ساكنان قدیم زاگرس بوده‌اند. این گروه، نارامیس پادشاه آكد را شكست داده و بر بابل مسلط شدند.”

“تورایف” در كتاب مشرق قدیم صفحه 164 می‌نویسد كه : “اوگبارو” فرماندار گوتی‌ها به دستور كورش بزرگ وارد بابل گردید و آنجا را فتح كرد و در سوم مرهش‌وان خود كورش وارد بابل شد و به شهر آرامش داد و اوگباروراوالی آنجا قرار داد.” آنچه مسلم است این است كه گوتی‌ها همین طایفه‌ی گوتوندی (گتوندی)های امروزی هستند كه طایفه‌ای از بختیاری‌ها می‌باشند. لولوبی‌ها (شاید لولویی‌ها) را در این زمان از همسایگان گوتی‌ها می‌دانند. هر دو طایفه كه ریشه در نژاد هند-اروپایی داشتند و ساكن خوزستان بودند به مناسبت اهمیت شهرهایشان و فراوانی ثروت در آن شهرها مورد احترام مردمان خوزستان قرار گرفتند . (ایك اشتدت، 1961، ص 62) .

گرچه برخی از نویسندگان لولوبی‌ها را به همه‌ی لرها تعمیم می‌دهند اما باتوجه به پژوهش‌های جامعه‌شناختی به این نتیجه رسیدم كه لولوبی‌ها در واقع یكی از طوایف بختیاری كنونی به‌نام طایفه‌ی ململی هستند كه پس از گذشت پنج هزار سال هنوز بسیاری از آن‌ها پسوند لولویی را در شناسنامه‌های خود حفظ كرده‌اند.

نخستین دولتی كه همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشكیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بوده‌است. به‌طوری‌كه هرودوت می‌نویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند كه عبارتند از: بوسیان، پارتاكنیان، آستروكاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغ‌ها (تاریخ ماد، ص 142).” از قبایل یادشده هم‌اینك نام پنج تای آن‌ها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم می‌خورد كه عبارتند از: بوسیان= طایفه‌ی بوساك یا بساك چهارلنگ، مغ‌ها= طایفه‌ی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالب‌تر اینكه مورخین سكونتگاه قبیله‌ی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذكر كرده‌اند كه منطقه‌ی فریدن كنونی و پارتاكنا (پارتیكن) باستانی می‌باشد چرا كه درحال حاضر در نزدیكی‌های داران پاركی به‌نام پارك “پارتیكن” احداث گردیده است.

با ورود اسلام به ایران بسیاری از واژه‌های پارسی دستخوش تغییر و تحول فراوان گردیدند. مثلا تلفظ كلمه‌ی زردتشت در پهلوی “زاراتهسترا” بوده و یونانیان “زارسترو” نوشته‌اند. بنابراین نام‌های یادشده نیز درگذر زمان بر اثر استفاده‌ی زیاد به‌صورت كنونی درآمده‌اند، یا اینكه چون بیشتر مورخین خارجی بوده‌اند، لذا در هنگام یادداشت و یا هنگام ترجمه به‌وسیله‌ی دیگران این اسامی به گونه‌های مختلف ثبت گردیده‌باشند.
همچنین هرودوت در 800 قبل از میلاد در جای دیگری نوشت كه دشت‌های دامنه‌ی زاگرس و نواحی پیرامون پایتخت سوسا (شاید سوسن مالمیر یا شوش) به مردمان “آسكی تن” و “كی مر” متعلق بوده است.

همانطوری‌كه گفته شد نام قبایل به شیوه‌های مختلف ثبت گردیده است كه چنین استنباط می‌شود كه آسكی‌تن همان آستروكاتیان و نام طایفه‌ی آستركی امروزین مشتق از آن‌هاست و نام طوایف “ایمری” زراسوند و “مری” موگویی نیز همان شكل تغییریافته‌ی “كی مر” می‌باشد. شاید این قبایل نخستین گروه‌های قوم پارس بوده‌اند كه همزمان با مادها به سرزمین كنونی بختیاری كوچ كرده‌اند و تا قبل از تشكیل دولت هخامنشی كه یكی دیگر از قبایل پارسی بود و بعدها به سرزمین بختیاری آمدند، عضو اتحادیه‌ی ماد بودند، اما پس از آمدن دیگر قبایل پارسی كه به مرور منجر به تشكیل امپراتوری هخامنشی گردید، طوایف نامبرده نیز از متحدین حكومت پارسی كه نخستین پایه‌های آن در سرزمین “آساك” (كه این نام نیز با نام طایفه‌ی آستركی (آسكی‌تن یا آستروكاتیان) شباهت نزدیك دارد) یعنی پارسوماش بعدی تشكیل شد محسوب می‌شدند و شاید هم این طوایف ماد بودند و مقهور پارسیان گردیدند. اما با توجه به اینكه پارس‌های بعدی این منطقه را انتخاب كردند و به اینجا مهاجرت نمودند، این تصور وجود دارد كه قبایل بالا نیز پارسی بوده‌اند.
گیرشمن معتقد است كه پارسیان ابتدا در شمال غربی ایران در نزدیكی دریاچه‌ی ارومیه مستقر شدند و احتمالا در حدود 700 قبل از میلاد آنان در محوطه‌ی غربی جبال زاگرس تا مشرق شهر جدید شوشتر، در ناحیه‌ای كه ایشان پارسواش یا پارسوماش نامیده‌اند- و این نام در سالنامه‌های آشوری ذكر شده- اقامت گزیدند.
نامبرده در دنباله‌ی بحث خود اضافه می‌كند كه: “اما در باب پارسیان ایران باید گفت كه در حدود 700 قبل از میلاد آن‌ها در پارسوماش در كوه‌های فرعی سلسله جبال بختیاری در مشرق شوشتر، ناحیه‌ی واقع در دو سوی كارون نزدیك انحنای بزرگ این رود پیش از آنكه به‌سوی جنوب برگردد، مستقر شدند. عیلام دیگر در این زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در این ناحیه ممانعت كند همین ناحیه كه همواره بخشی از مستملكات عیلام بود و پارسیان احتمالا سلطنت آنان را می‌شناختند. پارسیان تحت قیادت هخامنش حكومت كوچك خود را كه مقدور بود بزرگ گردد تأسیس كردند و نام خویش را بدان دادند. (ایران از آغاز تا اسلام، ص 124)

منطقه كوهستانی پارس (پرسید) باستانی در جنوب “پارتاكنا” بوده و از جنوب شرقی به دره‌های رود كارون و كرخه كه در میان دنباله‌ی رشته‌های زاگرس قرار داشتند محدود بود. ناحیه‌ی اخیرالذكر همان عیلام باستانی یا سوزیان (خوزستان، شوش) یكی از مراكز قدیمی‌ترین تمدن‌ها بوده و از جانب غرب خاك ایرانی ( آریایی ) ماد، با آشور هم‌مرز بوده است.(تاریخ ماد، ص 82) بنابر كتیبه‌ی بیستون از قرن هفتم قبل از میلاد در پارس خاندان هخامنشیان حكومت می‌كردند. بعد از مؤسس خاندان كه هخامنش نام داشت و پسرش “تئی‌سپ” یا “چیش‌پیش” این خاندان بر دو شاخه منقسم گشت كه هر دو در آن سرزمین سلطنت داشتند.
كورش اول، پادشاه پارسوماش و كمبوجیه اول پدر كورش دوم مؤسس پادشاهی پارس به شاخه‌ی اول تعلق داشتند. آریا رمنه پسر دیگر چیش‌پیش از شاخه‌ی دوم بودند. بنابراین چنین استنباط می‌شود كه این دو شاخه به بزرگ و كوچك تقسیم شده‌اند. (یعنی پسر بزرگ و پسر كوچك) شاخه‌ی بزرگ كه كورش به آن تعلق داشت و در پارسوماش حكمروایی می‌كرد، پس لر بزرگ پسوند “بزرگ” را از شاخه‌ی بزرگ و مهتر هخامنشی كه اسلاف آن‌ها بوده‌اند گرفته باشند و از سوی دیگر لر كوچك نیز پسوند “كوچك” را از شاخه‌ی دوم هخامنشی یعنی شاخه‌ی كهتر كه اعقابشان می‌باشند گرفته‌اند. شایسته به بیان است كه پارسوماد (مسجدسلیمان) زادگاه جیش‌پیش، كورش اول، كمبوجیه اول و كورش بزرگ بوده است. همچنین نام “كر” بر روی چشمه‌ای در كوهرنگ بختیاری كه درواقع سرچشمه‌ی اصلی كارون می‌باشد یادآور نام كورش هخامنشی است كه در روزگار ما به نام چشمه “محمود كر” معروف شده است.

در دوره‌ی اشكانیان و ساسانیان نیز این سرزمین از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. مجسمه‌ی مرد پارتی در “شمی” ایذه كه بنابر اشتاین “شمی” به اقامتگاه تابستانی پارت‌ها اطلاق می‌شد دلیل بر این مدعاست. همچنین عده‌ی خاندان‌های بزرگی كه در دوره‌ی اشكانیان مقام نخست را داشتند ظاهرا هفت بود كه از میان آن‌ها، دو خاندان بعد از دودمان شاهی صاحب قدرت محسوب می‌شدند. یكی خاندان سورنا و دیگری خاندان كارن. خاندان كارن به بختیاری‌ها متعلق بود و او حاكم ساتراپ بختیاری در آن دوره بوده است و نام رودخانه‌ی بزرگ كارون در سرزمین بختیاری اقتباس از نام این سردار بزرگ بختیاری در آن دوره بوده است. از آثار دوره‌ی ساسانیان می‌‌توان به پل “فره‌زاد” در ایذه كه یادآور نام مادر اردشیر بابكان و شهر اردشیرخوره در جایگاه ایذه كنونی و همچنین شهر استرآباد اردشیر یا بنه‌وار آستركی كنونی (بنه‌وار هفت و چهار) در 30 كیلومتری شرق لالی كه در دوره‌ی صفویه بناهای باعظمتی به سبك معماری صفوی توسط امرای بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان آستركی و پسرش میرجهانگیر خان و نوه‌اش خلیل خان آستركی بر بناهای پیشین آن ساخته شد، اشاره نمود. بنه‌وار از سال 924 تا سال 1203 هجری قمری مركز حكومت بختیاری هفت‌لنگ و چهارلنگ قرار گرفته بود. از این‌روی به بنه‌وار هفت و چهار نیز شهرت دارد. در خصوص این مكان در كتب تاریخی چنین آمده است: “ از دودمان میرجهانگیر خان آستركی بختیاری، آثار و ابنیه‌ی تاریخی معظمی در نقاط مختلف بختیاری به‌جامانده است كه از آن جمله خرابه‌های سردشت نزدیك دزفول و بنه‌وار از توابع مسجد سلیمان در منطقه‌ی گرمسیر و همچنین در دیمه و چغاگرگ در سردسیر می‌باشد كه گواه بارزی بر شوكت و جلال زیاد آن‌ها بوده است.

در پایان به تمام كسانی كه چه در گذشته و چه در زمان حال، ناآگاهانه و بدون پژوهش و تحقیق سعی داشته و دارند كه هویت بختیاری‌ها به‌طور خاص و لرها را به‌طور عام خدشه‌دار نمایند، باید عرض كنم كه با این همه شواهد و قراین تاریخی، آداب و رسوم، زبان، فرهنگ، این قوم كهن آریایی‌الاصل و ایرانی‌الاصل می‌باشند و این را هم باید اضافه نمود كه بختیاری‌ها برخلاف سایر اقوام ایرانی با گذشت هزاران سال كه كشور عزیزمان ایران مورد تهاجم بیگانگان در ادوار مختلف تاریخی قرار گرفت، توانسته‌اند بیشتر مظاهر نیك فرهنگی نیاكان خود را حفظ نمایند و بر آن می‌بالند.



برگرفته از:
بهرامی آستركی، علی . بنه‌وار من ایل من (تاریخ هزارساله بختیاری)
بهرامی آستركی، علی . شاهكار ایل بختیاری (تاریخ سیاسی بختیاری از ایلام تا زندیه، نقش بختیاریها در انقلاب مشروطیت ایران)





گردآوری و پژوهش از یاران میهن دوست در پایگاه امرداد
سایت آریارمن
http://www.ariarman.com
   
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 0:34 |

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 0:4 |
ریاست طایفه بابادی به عهده مهدی خان بابادی فرزند بزرگ تقی خان بوده است.

بابادی ها نیز مانند سایر بختیاری‌ها به ییلاق و قشلاق (سردسیر و گرمسیر) كوچ می كردند. ییلاق شان در استان چهار محال بختیاری شامل پردنجان، گوجان و كوهرنگ است. ریاست این مكان‌ها را نیز مهدی خان بر عهده داشت. قشلاقشان در استان خوزستان شامل مهدی آباد،تراز؛ دشت ده، قلعه میدان، جاستون شه، كالك شوران؛دره بوري ؛ در حومه شهرستان لالی می باشند. منطقه‌ی مهدی آباد را به نام ایشان نام نهاده‌اند.

در جریان اصلاحات ارضی در دوره محمدرضا شاه پهلوی اراضی گوجان و پردنجان را از خان‌ها گرفته و در بین رعیت‌ها تقسیم نمودند. این واقعه در زمان نوادگان مهدی خان اتفاق افتاد.

شيرعلي خان دژی واقع در دشت ده بنام دز قلعه میدان (استان خوزستان) داشته‌اند كه آثاری از آن به جا مانده و اكنون محل اقامت اولادمهري بابادي می باشد. شیرهای سنگی بر مزار مهدی خان و پدر او تقی خان در پردنجان به عنوان آثار باستانی ثبت شده‌اند.

بعد از وفات مهدی خان فرزند بزرگش محمدكریم خان و نوه ایشان علیدوست خان زمامداری امور را بر عهده گرفتند در این دوران ایل آرپناهی از دادن مالیات به علیدوست خان سر پیچی نمودند و به دستور علیدوست خان ایل آرپناهی را غارت نمودند و بعد از مدتی فردی ناشناس از این ایل به صورت پنهانی وی را كشت و به دستور محمدكریم خان بر اساس حس انتقام جوئی و قصاص خون علیدوست خان چندین نفر از ایل آرپناهی را كشتند و سر انجام پس از فوت محمد كریم خان ریاست به جهانگیر خان و فرامرز خان كه از نوادگان برادر مهدی خان بودند رسید

بابادی یکی از ۴ طایفه بزرگ هفت لنگ بختیاری که دارای زیر شاخه‌های بابادی عالی انوری، آرپناهی، عکاشه، گله، پبدنی، احمد محمدی، راکی، شهنی، نصیر، ململی و ایل گمار تشکیل شده که محل سکونت اصلی آنها در کوهرنگ بختیاری، مسجد سلیمان، ایذه، اردل، لالی و شوشتر می‌باشد.

 

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 0:2 |
 
تن پوش زنان بختیاری
تن پوش زنان بختیاری
  1. پوشش سر" لچک و میناً لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکه‌های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می‌شود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج ترین آن ریالی می‌باشد که از سکه‌های قدیمی استفاده می‌شود.
  2. مینا روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد به ‌شکل مستطیل است که به‌صورت بسیار ویژه‌ای به سر می‌کنند. مینا را با سنجاق محکم توسط بندی از یک‌سوی لچک به‌سوی دیگر آن از پشت سرشان می‌آویزند که به آن سیزن گفته می‌شود و بعد موهای جلوی سر را تاب می‌دهند و از زیر لچک بیرون می‌آورند و در پشت مینا پنهان می‌کنند وآن موها را ترنه می‌نامند و با مهره‌هایی با رنگ‌های گوناگون آن را تزئین می‌کنند که جلوه‌ای خاص به زیبایی مینا می‌دهد.
  3. تن‌پوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر می‌رسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری می‌پوشند که برای تهیه‌ آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده می‌شود
  4. جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده می‌شود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازی‌بند) نیز بدست می‌کنند که با مهره‌های رنگی و سنگ تزیین می‌شود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده می‌شود.
  5. پوشش پایین تنه از شلواری معمولی و گیوه استفاده می‌شود.

رنگ لباس زنان بختیاری الهام‌ گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در رخت‌های خود از رنگ‌های روشن استفاده می‌کنند و رنگ لباس خانم‌های مسن به ‌دلیل احترام به سن و سال آن‌ها تیره‌است.

تن پوش مردان بختیاری

تن پوش مردان بختیاری
تن پوش مردان بختیاری
  1. سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است که به آن کلاه خسروی هم گفته می‌شود وبه رنگ‌های مشکی و قهوه‌ای روشن و تیره سفید.
  2. مردان بختیاری پیراهنی به نام چوقا می‌پوشند که دست بافت زنان عشایر است، که از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه می‌شود و خاصیت ضد باران دارد، گرما را در زمستان نگه‌می‌دارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند. نقش‌های چوقا، ستون‌هایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستون‌ها رااز ساختمان‌های دوره هخامنشی می‌دانند.
  3. پوشش پایین تنه از شلواری به نام شولار دبیت به رنگ مشکی استفاده می‌شود که شلواری گشاد و بسیار آزاد است و پوشش پا گیوه‌است که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند و در زمستان گرما را نگه می‌دارد.
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:53 |
این تقسیم بندی توسط خود بختیاری‌ها و توسط خان‌ها و بزرگان ایل برای دستیابی بهتر مردم بختیاری به یکدیگر انجام شد و اصولا چند روستای نزدیک به هم را با هم جمع می بستند و یک نام بر روی آن‌ها می گذاشتند.این معنی را نمی‌دهد که مثلاً طایفه دورکی از یک نژاد و طایفه بابادی از نژاد دیگر بلکه تقسیم بندی نوعی تقسیم بندی سیاسی است مانند تقسیم بندی استان های یک کشور.

شاخه هفت لنگ بختیاری شامل چهار باب اصلی دینارونی-بهداروند(یا بختیاروند)-دورکی-بابادی.البته بحث باب شناسی یک اصل منطقه ای است و به طایفه‌های هم جوار که در یک منطقه زندگی ‌می‌کنند یک باب گویند. بحث باب‌ها در میان خود بختیاری‌ها هم زیاد رواج ندارد،اما مهم طایفه های هر باب است.برای نمونه طایفه‌های مهم میتوان به اورک،گورویی ،لجمیر اورک،سحید ،بابادی ،ململی ،راکی ،دورک وند ،بابا احمدی،موری ،گندلی، زراسیوند،اسیوند،آسترکی و... اشاره کرد.حال اینکه هر کدام از این‌ها نیز خود یک زیر مجموعه دارد.برای نمونه طایفه اورک که یکی از طوایف بزرگ بختیاری محسوب می‌شود بصورت زیر است: اورک شامل موزرمویی – خواجه – لندی - زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غريبی – جلالی – ممسنی – چهار بينی چه - گل بامکی که هر کدام از موارد بالا خود یک یا چند روستا را شامل می‌شود.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:51 |
بختیاری همراه با سنت‌ها و شیوه‌های خاص زندگی، به تنهایی یکی از جاذبه‌های بی‌نظیر و چشم‌گیر منطقه‌ی بختیاری است. زندگی ایلی با الگوی سکونت و آداب و رسوم ویژه، مورد علاقهٔ گردشگران داخلی و خارجی است. این جاذبه علاوه بر آن که بازدیدکنندگان عادی را به سوی خود جلب می‌کند، می‌تواند مورد توجه دانشجویان و دانش پژوهان علوم اجتماعی و انسانی قرار گیرد.

یکی از دیدنی‌های جالب توجه استان چهارمحال و بختیاری کوچ ایل بختیاری است. اگر چه در دهه‌های آغازین قرن حاضر گروه‌های بسیاری از ایل بختیاری نیز همانند سایر ایلات و عشایر ایران ” تخته قاپو“ (یکجانشین) شدند، اما هنوز هم بخشی از ایل، کوچ‌رو و متحرک است. کوچ‌روهای بختیاری، زمستان را در دشت‌های شرق خوزستان و تابستان را در بخش‌های غربی منطقه چهارمحال و بختیاری به سر می‌برند. آنها هر ساله از اواخر اردیبهشت ماه از پنج مسیر گوناگون همراه با مبارزه‌ای خستگی ناپذیر با سختی‌های طبیعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندی‌های زرد کوه در مناطق معینی از دامنه‌های زاگرس پراکنده می‌شوند و قریب سه ماه در این منطقه می‌مانند و با چرای دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داری سرگرم می‌شوند. نحوه معیشت و زیست، الگوی سکونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌های دیدنی این شیوه زندگی است. به مسیرهای کوچ در اصطلاح ایلراه می‌گویند که شامل ایل‌راه‌های دزپارت، تاراز، هزارچمه، کوه سفید و تنگ فاله است.

قالی‌ها و دست بافته‌های بختیاری در تمام جهان مشهور و بازار خوبی دارند. همچنین بختیاری سرزمین شیرهای سنگی است که نخستین بار توسط محسن فارسانی مورد مطالعه علمی قرار گرفتند. وی همچنین فیلم مستندی در باره شیرهای سنگی به نام «برد شیر» ساخته است. همچنین بایسته است در راستای حفظِ ضرب‌المثل‌های بختیاری نیز تلاش های سودمند بیشتری صورت گیرد تا این میراث تجربی گذشتگان نیز برای آیندگان برقرار ماند.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:50 |
قوم بزرگ بختیاری به دو شاخهٔ هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم می‌شود.

هفت لَنگ شامل چهار بابِ بهداروند، بابادی، دورکی و دینارانیو نوروزی است.

چهار لَنگ شامل شش باب محمودصالح (ممصالح)، کینورسی، زلقی ذَلِکی، مَیوند (ممی‌وند) و موگویی و همچنین ممبینی است ، که ممبینی ها از بزرگترین طوایف بختیاری هستند.

براساس سنتی که در ایل وجود داشته‌است، گردش حکومت به‌وسیله مالیات سرانه‌ای بوده‌است که از دامداران می‌گرفتند و اقتصادِ حکومت خان‌ها براساس همین مالیات بود. این مالیات بر اساس میزان تولید فرآورده‌های دامی به نوع مراتع و وسعت آن و شمار دام و شمار نفراتی که در ایل قدرت کارایی در امر تولید دام و پرورش آن را داشته‌اند، بستگی داشته‌است. همه بختیاری از لحاظ گرفتن مالیات به دو بخش تقسیم می‌شد:

از یک بخش که دام زیادتر و مراتع بهتر داشته‌اند مالیات بیشتری دریافت می‌شد و از بخش دیگر مالیاتِ کمتر. واحد گرفتن مالیاتِ دامی در ایل، بر حسب مادیان تعیین می‌شد. برای هر راس مادیان، سالانه مقداری پول از ۱۰ ریال تا ۳۰ ریال به معیار آن زمان دریافت می‌کردند. جدول اخذ مالیات به شرح زیر بوده‌است:

۴راس گاو = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۴راس خر = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۱راس مادیان = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

چون یک راس مادیان برابر واحد گرفتن مالیات دامی به معنی چهارلنگ محسوب می‌شده، افراد این منطقه که مشمول پرداخت این نوع مالیات بودند به چهار لنگ معروف شدند. گروه دیگر که قدرت مالی بیشتر داشتند همین مقدار مالیات را به اندازه هفت لنگ مادیان می‌داده‌اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ) منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ مادیان می‌داده‌اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ) منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ. روی این اصل مردم این منطقه به‌ نام هفت لنگ معروف شدند. جدول زیر این طبقه بندی را نشان می‌دهد:

۷راس گاو = یک مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۷راس خر = یک مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۱راس مادیان + سه لنگ مادیان = ۷لنگ مادیان = ۱۰ ریال مالیات

در مورد همین مالیات گرفتن، خان‌ها به دلایل سیاسی در خود ایل و نزدیکی و دوری طایفه‌ها به خان‌ها، بین طوایف فرق می‌گذاشتند و به بعضی‌ها امتیازاتی می‌دادند. گرفتن مالیات توسط کلانتران ایل انجام می‌گرفت و درعوض خود این کلانتران از پرداخت مالیات معاف بودند.

تقسیمات درون-ایلی بختیاری به ترتیب به این صورت است: ایل، قسمت، طایفه، تیره، تش، اولاد، خانوار.[۳]

اولاد را کُربَوو و کُردا هم می‌گویند و اولاد ممکن است به مال و بهون (سیاه‌چادر) هم بخش شود.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:49 |
پارسی بودن بختیاری‌ها
  • زبان بختیاری‌ها پارسی میانه است و کمتر می توان واژه‌ای بیگانه از قبیل زبان‌های عربی و ... را در آن دید . اصیل ترین بختیاری‌ها زبانی خالی از واژه های عربی دارند و یک پارسی اهل شیراز کاملاٌ زبان آنان را می فهمد. مثلاٌ پیر های این ایل که تمام و کمال لری (پارسی دری) را سخن می گویند برای تمجید و تعریف می‌گویند : گفت ندارد (حرف ندارد) و کمترین میزان مخلوطی با زبان عربی را دارد. بسیاری از این قبیل واژگان در آن دیده شده است. یا بی ساز ابازه یعنی بدون ساز می رقصد که واژه رقص عربی و بازیدن پارسی است.
  • لباس مردان (چوغا) دارای خط های سپید و سیاهی است که خط‌های سپید به بالا و خط‌های سیاه به پایین می‌آیند و این نشانه برتری سپنتا مینو (دشمن اهریمن) بر انگره مینو (اهریمن) است . که این پوشاک در عهد هخامنشی رایج بوده است . لباس زنان هم که شامل شلوار قری ؛ مینا یا مینایی و لچک است که با بسیاری از ایل های اصیل ایرانی مشترک است (چیزی مانند لباس خانم شقایق دهقان در شب های برره) این لباس اصلی ترین لباس زنان دوران هخامنشی - سلوکیان - اشکانیان و ساسانیان بوده است.
  • موسیقی آنان به دوران ساسانیان بر می گردد و شامل سرنا و کرنا و کوس (طبل) و سازهای بادی کوچکتر از سرنا و کرنا است. ( طیفه) توشمال که سرپرستی موسیقی را در ایل بر عهده دارند اکنون هم در مجالس عروسی هنرمندی خود را به نمایش می گذارند .
  • نام تش‌ها (طوایف) نام‌هایی پارسی و تا حدودی درباری است. برای مثال نام تش :: شهنی :: از واژه :: شیه :: به معنای آوا و صدای اسب گرفته شده که گفته‌اند روزگاری این اقوام پرورش دهنده اسب بوده و یا بی ارتباط با اسب نبوده اند. اصیل ترین آنان موهایی قهوه‌ای و چشمانی رنگی دارد. قد بلند هم یکی از صفات ظاهری آنان است. مردان آنان بدنی ورزیده و کاری دارند. نام های مرداویج ؛ علی مردان ؛ سخته ؛ کورش و پرویز بین مردان رایج است .

پژوهشگران می گویند که خواستگاه بختیاری‌ها خود پارسوماش و یا مسجد سلیمان امروزی بوده است و بعد از حمله اعراب به آنان به کوه های امروزی بختیاری گریختن . چرا که بسیاری از شواهد تاریخی در این منطقه (پارسوماش یا آنشان) بوده است و کمتر اشیا و شواهد تاریخی در چهارمحال دیده شده است.

پژوهشگران می گویند که نسب اینان به قبیله پاسارگاد می رسد. آنان این ادعا را با کتیبه کورش که در آن می گوید: { من کورش هستم شاه هخامنشی مردی از انشان { ای مردی که هر که هستی و از هر جا که می آیی { زیرا می دانم که خواهی آمد { من کورش هستم که به ایرانیان شاهنشاهی بخشید { با من مشاجره نکن { یگانه چیزی که هنوز برای من باقی مانده است {یک مشت خاک است { که پیکر مرا پوشانده است } اثبات می کنند.

 پارتی‌بودن بختیاری‌ها

این نظریه تنها بر مجسمه یکی از بزرگان اشکانی که بر بالای کوه سرمسجد پارسوماش یا مسجد سلیمان پیدا شد تکیه دارد (همان مجسمه زرینی که کلاهی به سر دارد و یک دست آن کنده شده است) و آتشکده اشکانی آن منطقه استوار است. پارسوماش در دوره اشکانیان اهمیت بسزایی برای پیام رسانی به مناطق دور دست داشت. اشکانیان بالای کوه سرمسجد آتشکده ای ساختند که از آتش آن برای انتقال پیام استفاده می کردند.

بالای کوه سرمسجد آتشکده ای است که هنوز هم ویرانه‌ای از آن باقی است. نام گذاری شهر پارسوماش به مسجد سلیمان هم همین بوده است. دولت مشروطه فکر می کرد که آن آتشکده قصر حضرت سلیمان بوده است که کاملا اشتباه بود. سنگ بسیار بزرگی هم که بختیاری‌ها به آن :: برنشانده :: می گویند در آنجا قرار دارد این سنگ برای ساخت تخت جمشید از دل کوه کنده شد و در حال انتقال به تخت جمشید بود که کار ساخت بخشی از تخت جمشید به پایان رسید.

 عیلامی بودن بختیاری‌ها

رومن گریشمن باستان‌شناس سرشناس فرانسوی می‌نویسد «من جای جای این سرزمین (بختیاری) پا نگذاشته‌ام مگر اینکه تمدن عیلامی را یافته‌ام». بعد از اشغال سرزمین عیلام توسط آشوربانیپال ملت عیلام نمُرد بلکه به کوه‌ها متواری گشت. پس از به قدرت رسیدن کوروش در سرزمین عیلام و کوه‌های پارسوماش در مسجدسلیمان امروزی؛ نمود قدرت عیلام در دوره هخامنشی برای بار دیگر مشهود می گردد و بازماندگان تمدن عیلامی در سنگ‌نبشته کورش در تخت جمشید به‌نام عیلامی‌های کوهستان گندمون شکل؛ حجاری شده است.

اکنون خاستگاه عیلامیان در نقشه فعلی بختیاری مبین تاریخ وتمدن بختیاری است. گرچه آریایی ها از سرزمین سیبری بعدها به لحاظ ضعف عیلامی‌ها وارد خاک ایران شدند اما نزدیکی‌های خویشاوندی موجبات تعمیم فرهنگی دو قوم شد، که بعد ها تمدن عیلامی اعم از خط، زبان، عادات، دین و... در ادبیات هخامنشیان و پس از آن به‌عنوان فرهنگ ایرانی برای بار دیگر متبلور می گردد.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:48 |
بختیاری‌ها در استان‌های چهارمحال و بختیاری شامل محل‌های لار که از سورشجان(سروشگان) شروع و تا سودِجان ادامه دارد ومتعلق به طوایف بهداروند و مُنجِزی باب و طوایفِ راکی و همچنین دیگر عشایر بختیاری و منطقه میزدج(مکان ایزدجی ها)از منطقه جونقان کنونی شروع و تا کوهرنگ ادامه دارد و هم اکنون هم کوهرنگ جداشده است و منهای طایفه فروزنده و امانی ها که ترکِ بلوردی هستند دیگر طایفه های سکنه جونقان، بختیاری هستند و فارسانی‌ها که بیشترِ مهاجرت‌های صورت گرفته در آن از منطقه شیراز بوده است.

دیگر طوایف سهید و دینارونی باب و بابادی و... هستند واما نام کیار را از کوه کلار از ایل دورَکی گرفته شده واز دستنا شروع و تا گهرو ادامه دارد تا منطقه سیبک که گویش و آداب آن‌ها بختیاری است و همچنین منطقه گندمان از گلوگرد شروع و تا دوراهان پایان می یابد و منهای طوایف کمی از شهر بلداجی (که قشقائی هستند و اصالتاً بختیاری می باشند اما در حال حاضر به زبان ترکی صحبت می کنند).اما خارج از محل‌های بختیاری شامل شهرکرد، فرخشهر تا منطقه سامان با اینکه اصالتاً بختیاری نیستند و بیشتر از مناطق باختری به آنجا کوچیده اند اما امروزه در قلمرو جغرافیایی بختیاری و بخشی از تاریخ و هویت بختیاری محسوب می‌گردند.

همچنین این پراکندگی در قسمت بزرگی از خوزستان شامل مسجد سلیمان، ایذه و بخش هایی از اهواز تا هندیجان و ماهشهر و قسمت‌هایی از اصفهان (داران و فریدون شهر تا مرز گلپایگان و خوانسار و زرین شهر) و همچنین قسمتی از لرستان که بیشتر شامل شهرستان‌های الیگودرز و ازنا می‌باشد هم انجام شده است.

شهرکرد یا با گویش محلی دهکُرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری و به عبارتی مرکز بختیاریِ سردسیری است. مرکز بختیاری گرمسیری هم ایذه در خوزستان است. با این وجود ساکنین اصلی شهرکرد کرد نبوده واغلب از طایفه‌های گوناگون تشکیل شده است. مانند بنی طالبی‌ها از گیلان غرب و واحد از حبشه و تمدن‌ها و مختاری‌ها که از دراویش یزد بودند و همچنین طوایف نَمدمالان از هندوستان که از عهد اتابکان مهاجرت نموده اند و طوایف نافیان‌ها، عبدللهی‌ها، استکی‌ها، بلالی‌ها از توف-اسپیدِ کوهرنگ، صَفرپورها و... که ریشه در تاریخ قدیم دهکرد دارند، بختیاری‌اند اما کم‌کم با لهجه لِنجانی خوگر شده‌اند و این لهجه شباهت و اشتراکات زیادی با لهجه اصفهانی های امروزی دارد.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:46 |
بَختیاری نام یکی از قوم‌های بزرگ لر ایران معروف به لر بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. لر کوچک نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند.

برای نخستین بار حمدلله مستوفی در شمارش طوایف لر بزرگ از بختیاری نام برده است طایفه‌ای که ظاهراً بعدها قدرت و شوکت بیشتری یافته و سرانجام اکثر منطقه لر بزرگ با همان نام بختیاری شناخته شده است.

در روزگار صفوی نام بختیاری از واژهٔ بختیاروند که یکی از طایفه‌های مهم این منطقه بود بر روی لر بزرگ نهاده شد. با این حال منابع تاریخی در اوایل سده‌ی هشتم نام بختیاری را متذکر شده‌اند.[۱]

در اوایل پادشاهی فتح‌علی‌شاه قاجار، بختیاری جزء خاک فارس بود و رود کارون جداکنندهٔ فارس و عراق عجم به‌شمار می‌آمد. از سال ۱۲۵۲ قمری بختیاری گاهی جزء فارس و گاهی جزء حکومت خوزستان بود.[۲]

بختیاری‌ها در طول تاریخ منطقه همواره حضور سیاسی، نظامی و اقتصادی موثری داشته‌اند، به‌ویژه حضور ایشان در انقلاب مشروطه بسیار برجستگی دارد. نخستین کسی که تلاش در مستند کردن تاریخ بختیاری‌ها کرد و در مورد آنان کتاب نوشت سردار اسعد بختیاری است که در کتاب تاریخ بختیاری به شمه‌ای از گذشته بختیاری‌ها و سایر لرها اشاره کرده است . از نظریاتی که درباره نام بختیاری وجود دارد این‌است که بختیاری‌ها همان باختری ها یا ساکنانِ زاگرسِ باختری هستند. بختیاری‌ها دودمان اتابکان لر (هزار اسفیان) را تشکیل دادند که مرکز آن ایذه بود

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:46 |

dariushbozorg8.jpg

 

 

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود
.
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند
.اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند
.
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت
.
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند
.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید
.
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد
.
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده
.
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:15 |

 

کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سیستم پادشاهی جهان و همچنین سلسله پيشدادي در ایران است .  زمان پیدایش این سلسله در حدود 6000 هزار سال پیش می باشد . آثار باقی مانده در مسجد سلیمان و متون زرتشتی حکایت از این امر دارد  . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .

نخستين کيومرث آمد به شاهي                     گرفتش به گيتي درون پادشاهي
چو سي سالي به گيتي پادشا بود                 که فرمانش به هر جايي روا بود

کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .

بده ساقي آن مي که عکسش ز جام                  به کيخسرو و جم فرستد پيام ( حافظ )
 

جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند  .
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن  گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است 

مادها : از اقوام کهن ایرانی هستند که در سال 600 قبل از میلاد مسیح بر ایران حکومت می کردند پایتخت سلاطین ماد اکباتان ( همدان ) بود . ماد به دو بخش ماد خرد و ماد بزرگ تقسیم می شود . امروزه این دو بخش همان آذربایجان و کردستانات می باشد .

دیاکو : بنیانگذار دولت ماد در سال ۱۳۳۲ژیش از میلاد بود. مردم ماد او را به پادشاهی برگزیدند. دیاکو هگمتانه‌ را به پایتختی خود اختیار کرد و در آن بر روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال پادشاهی کرد و برهمه طایفه‌های ماد فرمانروایی کرد و پارس‌های انشان نیز پیرو او شدند.

فره ورتیش : فَروَرتیش (حدود ۶۶۵ - ۶۳۳ پ.م.) پسر دیاکو، دومین شاه ماد بود.وی مانند پدرش، با دولت آشور آغاز به جنگ کرد ولی شکست خورد و به دست پادشاه آشور آشوربنی‌پال، کشته شد. نام فرورتیش تلفظ دیگری از نام فرهاد است.

هوخشتره :هوخشتر از پادشاهان معروف سلسله ایرانی ماد و پسرفرورتيش يا فراارتس بوده است. هرودت نام اين پادشاه را کرآکساريا کياکسار نوشته ولي از کتيبه بيستون داريوش بزرگ معلوم ميشود که نامش هوخشتر بوده است. وي از پادشاهان باسياست بود و چون به پادشاهي رسيد دانست که بايد بيدرنگ اصلاحاتي در کشور ایران کند. ابتداقشون را با توجه به تجربه تلخ پدرش در نبرد آسور‚ اصلاح و منظم کرد. پياده و سواره قشون خود را مسلح ساخت و سرانجام آسور راشکست داد و نينوا پايتخت آسور را گرفت. اما مقارن همان پيشرويهاي سپاه ماد‚ سکاها به آسياي غربي حمله کردند و به ناچار پادشاه ماد از محاصره نينوا دست برداشت و در نزديکي درياچه اروميه با سکاها روبرو شد. ماجراي سکاها و ماندن آنها در ايران حدود 28 سال به طول انجاميد و پس از پايان آن پادشاه ماد موفق شد در حدودسال 608 تا 605 ق . م. نينوا را تسخير و آن را با همه شکوه وعظمتش ويران کند. پس از سقوط آسور‚ بابل و ماد سرزمينهاي آسياي غربي را ميان خود تقسيم کردند. گروهي از سکاها که در دربار ماد مانده بودند اختلافي با هوخشتره پيدا کردند و بنزد پادشاه ليديه رفتند و چون شاه ماد آنها را خواست‚ دولت ليديه بازنداد. همين امرسبب جنگ با ليديه شد و سرانجام با ميانجيگري بخت النصر و پادشاه کليکيه صلح برقرار شد و رود هاليس سرحد دو کشور گرديد. هوخشتر از پادشاهان باتدبير و ارزنده تاريخ ایران و از قائدين مواقع مهم بوده است. نقل به اختصار از ايران باستان ص 180-199
آستیاگ :تلفظ يوناني آن ايشتوويگو می باشد . نام آخرين پادشاه مادي . اسم اين پادشاه را هرودت آستياگس نوشته و کتزياس آنرا آستيکاس نوشته است . راجع به اسامي پادشاهان ماد هشت جدول نوشته بدست آمده ‚ پنج جلد از هرودوت و سه جلد از کتزياس. در سه جدول ازهشت جدول مذکور اسم اين شاه اژدهاک نوشته شده. نبونيد پادشاه بابل اسم او را ايختوويکو نويسنده و محققا معلوم نيست که آستياگس ‚ آستيگاس و نيز ايخ توويکو مصحف چه اسمي است‚ ظن قوي اين است که مصحف اژدهاک ميباشد‚ زيرا مار آپاسکاتينا مورخ ارمنستان هم اسم او را چنانکه بيايد اشداهاک نوشته‚ که همان اژدهاک است. بهرحال او پسر هووخشتر بود و مدت سلطنتش موافق روايات هرودوت از 584 تا 550 ق. م. در زمان او دولت مادمنقرض شد و وقايع چنين بود:
اوضاع آسياي غربي: وقتي که اين شاه بتخت نشست دولت مادبزرگترين دولت ایرانی آسياي غربي بشمار ميرفت و ابهتي که هووخشتره به ماد داده بود ‚ دلالت ميکرد بر اينکه اين دولت آينده درخشانتري خواهد داشت‚ ولي برخلاف انتظار چنانکه در جاي خود بيايد‚ ديري نگذشت که دولت مزبور بدست کوروش بزرگ منقرض شد 550 ق. م. اژدهاک در بدو سلطنت خود خواست بجهانگيريهاي هووخشتره ادامه دهد‚ ولي بزودي دريافت که اوضاع آسياي غربي و موقع دول همجوار مانع از اين کار است زيرا اگر ماد ميخواست از طرف مغرب توسعه يابد ميبايست با دولت ليدي و بابل بجنگد. دولت اولي بواسطه زحمات آليات و کرزوس قوي بود‚ با يونانيها و مصر روابط دوستانه محکمي داشت و بعلاوه دختر آليات ملکه ماد بود. بابل هم پادشاهي داشت مانند بخت النصر فعال و بااراده و درافتادن با چنين سلطاني صلاح ماد نبود بخصوص که خواهر آژدهاک ملکه بابل بشمار ميرفت‚ از طرف ديگر ليديه و بابل هم چون قوت ماد را ميديدند نميخواستند بهانه جنگ ايجاد کنند. اين بود که تقريبا در مدت سي سال صلح و آرامش مختل نشد و در اين مدت بخت النصر استحکامات بابل را قوي کرد و اين شهر را باندازهاي آراست که بابل مجددا مقام سابق خود را بازيافت و آنراعروس شهرها و پايتخت آسيا گفتند. بعد از بخت النصر دوم در ميان جانشينانش کسي پيدا نشد که کارهاي او را دنبال کند. نفاق داخلي که بواسطه وجود بخت النصر قوي و بااراده موقتا فرونشسته بود مجددا شروع شد. چند نفر بتخت نشسته بزودي کشته شدند يا درگذشتند وبالاخره کاهنان بابل شخصي را نبونيد به بابلي ( نبونهخيد ) نام که ازخانواده سلطنت نبود بتخت شاهی نشاندند. از لوحه هايي که در بابل يافته اند‚معلوم ميشود که پدر اين شخص کاهن معبد سين يعني رب النوع ماهدر حران بوده و شايد قرابتي با خانواده سلطنت آسور داشته است.بهرحال او شخصي نبود که بتواند در چنين موقع باريک دولت بابل رااداره کند و فقط از اين جهت او را به تخت نشاندند که در کنگاش کاهنان برضد پادشاه قبل شرکت داشت. با وجود اين سستي داخلي آرامش بابل بواسطه ابهتي که دولت مزبور در زمان بخت النصر يافته بود دوام داشت‚ سوريه حرکتي نميکرد‚ حتي صور از بابل ميخواست کسي رابراي پادشاهي بدانجا بفرستد و مصر هم بمستملکات بابل طمع نميورزيد ولي دولت ماد که به خوبي از اوضاع داخلي بابل آگاه بودموقع را مناسب ديد که خيال ديرين خود را راجع بتوسعه مملکت ازطرف مغرب بموقع عمل بگذارد و پادشاه ماد با قشوني داخل بينالنهرين گرديد. کيفيات اين جنگ معلوم نيست و حتي نميدانيم مصادمهاي بين فريقين روي داده يا نه. ولي از لوحه هاي نبونيد پيداست که او از اين پيشآمد خيلي مکدر بوده‚ ولي نه از جهت سياسي‚بلکه از اين جهت که نيت او در تعمير معبد سين در حران بتاخيرافتاده بود. لوحه هاي او غالبا پر است از اطلاعات راجع به آثار عتيقه بابل بمعابد و استوانه هايي که در پيهاي معابد قديم مييافت و نيز راجع به سلاطين بسيار قديم بابل‚ اکد و غيره‚ از قشون کشي پادشاه ماد هماگر اطلاعي ميدهد بطور اجمال و بمناسبت معبد حران است. از يک لوحهاو چنين مستفاد ميشود که اگر کوروش بر پادشاه ماد خروج نکرده بود‚ جنگ ماد و بابل امتداد مييافت.
قيام کوروش بر پادشاه ماد: راجع به اين واقعه اسنادي که وجود دارد عبارتست از نوشته هاي مورخين قديم مانند هرودت‚ کتزياس و غيره که چون بيشتر راجع به صباوت و جواني کوروش و کارهاي اوست از ذکر آن خودداری نمودیم . تفاوتهايي هم درنوشته هاي مورخين ديده ميشود که در جايش ذکر خواهد شد. خلاصه تمام اين نوشته ها اينست که کوروش بر پادشاه ماد شورش کرد و درنتيجه جنگ يا جنگهايي همدان را گرفته دولت ماد را منقرض کرد‚ فقط گزنفون چنانکه در موقع خود ذکر خواهد شد تسلط کورش را بر مادبطور ديگر شرح داده. بالاتر گفته شد که در حفريات بابل لوحهاي ازنبونيد بدست آمده. پادشاه بابل در اين لوحه مفاد خوابي را که ديده بيان و در آخر آن اشاره به بهره مندي کوروش و انقراض ماد ميکند.اين است مفاد لوحه: مردوک آقاي بزرگ و سين يعني نور آسمان و زمين از دو طرف من ايستاده بودند. مردوک بمن گفت نبونيد پادشاه بابل آجر تهيه کن و معبد اخولخول را بساز‚ تا سين آقاي بزرگ درآنجا سکني گزيند. من با کمال فروتني بمردوک آقاي خدايان گفتم معبدي را که تو نشان ميدهي ماديها و قشون بسيار آنها محاصره کرده اند.مردوک بمن جواب داد ماديها که تو از آنها سخن ميراني ديگر وجودندارند چنانکه مملکت‚ پادشاه و اعوان و انصار او ديگر وجود ندارند. در سال سوم آنها يعني پارسيها بجنگ او يعني پادشاه ماد رفتند وکوروش پادشاه انشان خادم جوان او يعني مردوک با قواي خود افواج مادي را متفرق کرد و ايخ توويکو پادشاه ماد را اسير کرده بمملکت خود فرستاد . نبونيد از اين پيشآمد غيرمترقب مشعوف بود‚ چه ميپنداشت که اين واقعه او را به اجراي خيال خود يعني تصرف حران و ساختن معبدي براي سين در آنجا نزديک کرده و نميدانست که چند سال بعدخود بابل هم بدست کوروش بزرگ خواهد افتاد. از مضمون لوحه چنين استنباط ميشود که ماديها در اين جنگ نسبت به بابليها بهره مند بوده اندو قيام کوروش بر ماد موقتا بابل را از دست رقيب قوي خلاصي بخشيده. درباره اژدهاک ايختوويکو بابليها يا آستياگس يونانيها نميتوان قضاوت کرد زيرا نوشته هاي مورخين قديم نسبت باو متضاد است. هرودوت او را جبار و شديدالعمل دانسته. کتزياس بعکس او راپادشاهي رئوف معرفي کرده و نيکلائوس دمشقي او را ستوده. بعضي مانند نلدکه عقيده دارند که نوشته هاي هرودوت راجع به آخرين پادشاه ماد از گفته هاي خانواده هارپاک وزير ايختوويکو است و چون اين خانواده چنانکه بيايد‚ دشمن شاه ماد بود او را بد توصيف کرده‚ اماگفته هاي نيکلائوس دمشقي را هم اغراقآميز ميدانند‚ نتيجه اين ميشود که راجع به شخص آستياک يا اژدهاک از جهت فقدان مدارک صحيحه نميتوان چيزي گفت. به هر روی آنچیزی که واضح است این می باشد که کوروش بزرگ پس از غلبه بر ماد که نژآدی از ایرانیان بودند با اتحاد پارس و ماد امپراتوری بزرگی در تاریخ ایران تشکیل دادند که امپراتوری هخامنشیان شد .

کوروش کبیر : کورش بزرگ بنیانگذار حقوق انسان ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود . وی از مقتدرترین و با تدبیر ترین افراد تاريخ جهان  است که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود با صلح و آرامش و با رغبت مردمان آنجا به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد  . هم اکنون تنديس سنگی اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .

 

کمبوجیه : پسر بزرگ کوروش بزرگ هخامنشی بود که به نام‌های کمبوجیه دوم، کمبوزیه و کامبیز نیز معروف است.طبق گفته هرودوت مادر وی کساندانه بوده است، اما کتزیاس نقل کرده که مادر وی امتیس نام داشته است. کمبوجیه پس از کوروش، پدرش، به سلطنت رسید. او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بدليل عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان که تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبال ميکرد وی برادری به نام بردیا داشت.کمبوجیه قصد لشگرکشی به مصر را داشت،اما از بیم اینکه برادرش در غیاب او پادشاهی او را بدست آورد، بردیا را مخفیانه به قتل رساند.او به مصر لشگر کشید و این کشور را فتح کرد.به همین دلیل به وی در تاریخ لقب فاتح مصر را داده اند.در زمانیکه کمبوجیه در مصر حضور داشت خبر به سلطنت رسیدن برادرش بردیا را به وی دادند در حالیکه او بردیا را پیش از این کشته بود. اما شخصی که در ایران تاج پادشاهی را به سر گذاشته بود گئومات از تبار مادیان بود و خود را بردیا معرفی کرده بود. کمبوجیه در بازگشت به ایران درگذشت. هرودوت چون او به خدای مصر ( یک گاو ) بی احترامی کرده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود .

بردیای دروغین ( گئومات مغ ) : درگذشت۵۲۱ (پیش از میلاد)) نام پسر کوچک‌تر کوروش بزرگ هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد.مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ (پیش از میلاد) شخصی به نام «گئوماته مغ» خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک شهر ایرانی پَیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد. در متون تاریخی از وی به عنوان «بردیای دروغین» یاد شده است.

داریوش کبیر : پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. وی در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کوروش را دنبال ميکرد . پس از آن شورشهای داخلی را سرکوب کرد. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر کانال بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد.این کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود  و . . . او را از ابرمردان ایران و جهان می دانند مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست.

خشایارشا : از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخامنشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي آتن اروپا ميدانند . او آتن را به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود که توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی کرد ولی اقتدار ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود .

اردشیر یکم ( اردشیر درازدست ) : پسر خشایارشا ملقب به اردشیر درازدست یا اردشیر یکم پادشاه هخامنشی بود. نخستین بار یونانیان به او لقب درازدست دادند. از این رو در بسیاری از کتب و منابع اردشیر درازدست نامیده شده‌است. وجه تسمیت این لقب به گونه‌های مختلف آمده‌است. 1- او دستان درازی داشت به طوری که وقتی می‌ایستاد دستش به زانویش می‌رسید.2-  درازدستی کنایه از قدرت زیاد و تسلط بر امور است. به خاطر تسلط او به اوضاع مملکت درازدست نامیده شد. از زمان اردشیر دراز دست تاریخ ملی با تاریخ اساطیری ایران در هم می‌آمیزد. در بسیاری از منابع اردشیر درازدست و بهمن اسفندیار یکی دانسته شده‌اند.

خشایارشای دوم : از پادشاهان هخامنشی بود.به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی می‌‌رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس به قتل می‌‌رسد .

سغدیانوس : از شاهزادگان هخامنشی و پسر اردشیر یکم است. وی، برادرش - خشایارشای دوم - را چهل و پنج روز بعد از به سلطنت رسیدن به قتل رساند و خود به دست برادر دیگر داریوش دوم به قتل رسید.

داریوش دوم : با نام اصلی اخس (به یونانی) یا وهوک (به پارسی باستان) فرزند اردشیر یکم بود که پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس در سال ۴۴۲ (پیش از میلاد) به سلطنت رسید و نام «داریوش» را برای خود بر گزید. این پادشاه هخامنشی ، نوزده سال بر ایران حکومت کرد. داریوش از همسرش پریزا صاحب دو پسر به نامهای اردشیر و کورش شد و بعد از وی پسرش اردشیر دوم به سلطنت رسید.

 در مدت نوزده سال پادشاهي او وقايعي رخ داد که مهمترين آنها شورشهاي پيدرپي در نقاط مختلف کشور بود. دربسياري از اين شورشها يونانيان به آشوبگران کمک ميکردند وداريوش ناچار ميشد. هر بار مبلغي به يونانيان بدهد تا شورشيان رابحال خود بگذارند و او بتواند بر آنها چيره شود. مهمترين اين شورشها طغيانهاي داخلي بدينقرار است:
1- شورش آرسيتس برادر شاه. او پس از سه جنگ که با کمک سپاهيان مزدور يوناني ميکرد‚ سرانجام از داريوش شکست خورد وپس از مدتي تسليم شد. داريوش به او و سردارش وعده داده بود که اگر تسليم شوند جانشان در امان خواهد بود و با اين فريب همه را دستگير کرد. اما پس از دستگيري تصميم گرفت بوعده خود وفا کند وآنها را زنده نگهدارد اما چون نفوذ پروشات‚ همسرش در اراده او زياد بود به اصرار پروشات آنها را نابود کرد.

 2- ياغي گري پيسوتنس والي ليديه که گروهي يوناني را بسرداري يک نفرآتني بنام ليکون اجير کرده و در انديشه استقلال افتاده بود.داريوش به تيسافرن سردار خود وعده داد که اگر ليديه را ازپيسوتنس بگيرد خود او والي ليديه خواهد شد. سردار ايراني با پول و رشوه‚ ليکون را از ياري پيسوتنس بازداشت و او را مجبور کرد که
تسليم شود. ليکون آتني در اثر اين خيانت بحکومت چند شهر منصوب شد و پيسوت نس که بشرط حفظ جان تسليم شده بود بدستور داريوش در خاکستر خفه شد. اما پس از چندي پسرش آمرگس در کاريه طغيان کرد و در مقال تيسافرن ايستادگي بسيار نشان داد و پس ازمدتي بدست اهالي پلوپونس دستگير و بسرداران ايراني تسليم شد. متاسفانه دردربار داريوش دوم خواجه سرايان قدرت بسيار داشتند و بخصوص سه تناز ايشان بنام آرتکسارس‚ آرتابازان و آراتواوس بسيار قوي بودند.آرتکسارس چنان مقتدر شد که براي کشتن داريوش و نشستن بر تخت او نقشه کشيد و چون راز او از پرده بدر افتاد بفرمان پروشات کشته شد. اين گونه توطئه ها نيز در آغاز سلطنت داريوش گاهگاه تکرارميشد و گاه در نقاط تابع شاهنشاهي مانند مصر و يا در ايالات داخلي مانند ماد شورشهايي پيش ميآورد که در تواريخ موجود تفصيل جامع
و معتبري از آنها نيست و نوشته هاي يوناني که به آنها اشاره کرده اند . مطالبي غيرقابل اعتماد در بر دارند. جنگهاي داخلي يونان که بيشتر بين مدينه هاي آتن و اسپارت درميگرفت بار ديگر آغاز شد. تيسافرن که والي ايالات ليديه شده بود و با آنها نزديک بوده نميخواست که از جانب او يا دولت متبوع او - شاهنشاهي ايران - به غلبه آتن يا اسپارت کمک شده باشد. زيرا اگر يکي از آنها بر ديگري چيره ميشد حکومت واحدي بوجود ميآمد و بار ديگر اوضاع داخلي يونان آرام ميشد. و دولت يوناني چه از آتن و چه از اسپارت متوجه کشورهاي همسايه وبخصوص دشمن ديرين خود ايران ميگرديد. بنابراين تيسافرن به هيچکدام از اين دو دولت کمک نميکرد و منتظر بود که هر وقت يک طرف ضعيفتر شد به او کمک کند تا باز با طرف قويتر بجنگد و هنگاميکه به سرحد پيروزي رسيد نيروي ايراني از کمک خود بکاهد تا بازشکست بخورد و به اين ترتيب جنگ همواره ادامه يابد و آتش جنگهاي داخلي چنان گرم باشد که نيروهاي يوناني نتوانند براي مزاحمت شاهنشاهي هخامنشي فرصت پيدا کنند. در اين ميان چون اسپارت بدلايل گوناگون نيازمند کمک ايران بود و اتحاد با آن براي ايران زياني نداشت تيسافرن با نماينده حکومت اين مدينه پيماني بست که تقريبا اسپارت را تحت الحمايه شاهنشاهي ايران کرد . پس از عقد اين پيمان چند جزيره ديگر از جزاير يونان تابع ايران شدند و در اين ميان شخص جاه طلب که ميان سپاهيان آتني و ايراني نيز زد و خوردهايي شد و در اين گير و دار آلکيباد خودسرانه بيزانس و کالسدون را از اسپارتيها گرفت وسپس در پايان زد و خوردهاي ايرانيان و آتنيها‚ قرار شد که نمايندگان حکومت آتن براي مذاکره بدربار ايران بيايند و بموازات آنها نمايندگان اسپارت نيز خود را بدربار شوش رسانيدند تا از آتنيها عقب نمانند. اين سفيران در راه بفرمانرواي تازه آسياي صغير برخوردند که فرزند داريوش و بنام کورش بود و چون کورش از جانب پدر اختيارات کافي در اين باره داشت يونانيها را با خود بازگرداند. کورش پس از ورود به آسياي صغير با اسپارتيها بسيار گرم گرفت وجيره سپاهيان اسپارتي را که تيسافرن از روزي يک درهم به نيم درهم تقليل داده بود دوباره افزايش داد و به سردار اسپارتيها گفت:بايد آتن ويران شود. سرانجام پس از زد و خوردهاي خونين بحريه اسپارت آتن را تسخير کرد و پس از 27 سال جنگهاي داخلي يونان که به پلوپونس معروف شد پايان يافت و ليزاندر فرمانده نيرويدريايي اسپارت که مورد توجه کورش فرمانرواي آسياي صغير بود‚بفرمانداري مدينه آتن برگزيده شد و مقرر گرديد که در اداره امورآتن سي نفر از آتنيها با او همکاري کنند و اين سي نفر را حکومت اسپارت برميگزيد. از وقايع ديگر زمان داريوش دوم که در تاييد آن بايد احتياط کرد شورش کردوخيها در شمال دجله است.  در مورد اين شورش و فرونشادن آن از طرف شاهنشاه ایران ‚ رواياتي در تاريخ هست. يکي ديگر از کارهاي داريوش که بايد آن را در پايان داستان زندگي و پادشاهي او ياد کرد بناي معبد اورشليم است. اين معبد را کورش بزرگ پس از تسخير بابل و نجات يهوديان دستور داده بود که بخرج خزانه شاهنشاهي ايران تعمير کنند و جاهاي ويرانه آن را از نوبسازند. اما خود يهوعيب ديگر پادشاهي داريوش دوم بود و بيش از همه نفوذ زن شپروشات که بسيار حيله گر و مکار بود کارها را خراب ميکرد. بدبختانه نفوذ پروشات پس از مرگ داريوش هم ادامه يافت. از ايران باستان پيرنيا ج2 . ديان در اين کار سستي کردند و نتوانستند با همسازگار و هم عقيده شوند. داريوش دوم به حاکم ماوراءالنهر دستورداد که از باج و خراج ساليانه آنجا هزينه اين کار را بپردازد. اين شاه در سال 404 ق. م. پس از نوزده يا بيست سال شاهنشاهي درگذشت.دوران او هرگز شکوه شاهنشاهي داريوش اول را نداشت. جنگهاي خانوادگي‚ برادرکشيها و شورشهاي ايالتي موجب سستي شاهنشاهي هخامنشي در آن روزگار شود .

برگرفته از سایت :  www.tamaddonejavid.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:6 |
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .

برگرفته از :         www.iran-history.blogfa.com


 

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:1 |