تبليغاتX
بختیاریها
 

استان چهارمحال و بختياري در ميان کوه هاي سر به فلک کشيده زاگرس و در بلندترين نقطه ايران، در ميان استان هاي اصفهان، لرستان، خوزستان و کهگيلويه و بويراحمد واقع شده است. اين استان با اين که يک درصد از وسعت خاک ايران را در برگرفته اما بيش از 10 درصد حجم بارش را به خود اختصاص داده و با در اختيار داشتن زردکوه بختياري، نبض حيات دو استان بزرگ و مهم خوزستان واصفهان را به دست گرفته است. رودخانه هاي معروف کارون و زاينده رود با عظمت و قدرت فراوان از کوه هاي سربه فلک کشيده زردکوه بختياري سرچشمه گرفته و روانه اين دو ديار مي شوند.
در جاي جاي اين ديار، هنر، طبيعت زيبا، کوه ها و دشت هاي پرگل رودخانه هاي خروشان دامن گسترده اند. جاذبه هاي طبيعي چون  چشمه ديم که آب آن از گواراترين آبهاي جهان شناخته شده و دشت لا له هاي واژگون همراه با دهها اثر طبيعي ديگر در کنار جاذبه هاي انساني و جلوه هاي زيباي زندگي عشايري  در دامن سحرانگيز طبيعت منحصر به فرد اين خطه، چشم اندازهاي کم نظيري را به وجود آورده که در کمتر نقطه اي مي توان يافت. در پهنه کوه هاي سر به فلک کشيده و مملو از برف زاگرس مرکزي، ايل بزرگ بختياري زندگي مي کنند که روحيات آزادمنشي و دلا وري آنان شهره عام و خاص است  و کوچ آنان در هنگام بهار و پاييز و آداب و رسوم و جشنها و مراسم خاص آنها همراه با لباس هاي رنگي و شاد در دل طبيعت يکي از جذاب ترين ديدني هاي استان چهار محال و بختياري است.
سرزمين زيباي بختياري و دامنه هاي پرگل زاگرس از ديرباز زيستگاه مردماني در کوچ بوده است. ايل بختياري بزرگترين ايل کوچنده ايران، هر چند در تاريخ دهه هاي پيشين اش با «تخته قاپو» و ترغيب به يک جانشيني مواجه بوده اما همچنان سنت کوچ خود را هر چند محدود در درونش حفظ کرده است. ييلا ق و قشلا ق بختياريها در حد فاصل دو استان چهار محال و بختياري و خوزستان اتفاق مي افتد.
نقاط ييلا ق بختياريها در چهارمحال و بختياري، ديم، شيخ عليخان، بازفت، بيرگان، خان ميرزا، بيدگل، جونقان و چغاخور است و نقاط قشلا ق در خوزستان و در شهرستان هاي لا لي، مسجد سليمان، ايذه، شوشتر، دزفول و انديکا را در بر مي گيرد.بختياريها از اواسط فروردين تا اواخر ارديبهشت ييلا ق مي کنند و زمان قشلا ق آنها، اواسط شهريور تا پايان مهرماه است. گله و پيش قراولا ن ايل راهي ايل راههاي کوچ مي شوند.
زنان  و کودکان سوار بر الا غ ها و قاطرها  واسبهاي مهربان در پي گله روانند و مردان دور و نزديک ايل راه به پشت گرمي و پاسباني مشغولند. ايلراههاي تاراز، تنگ خاله، دزپارق، هزار چم  کوه سفيد قرنهاست تلا لو» صداي کوچ را در خود نهان کرده است. صداي زنگوله گوسفندان، گريه و خنده هاي کودکان، شيهه اسبان، نهيب چوپانان که گله را هدايت مي کنند يا صداي به دنيا آمدن کودکي در کوچ يا صداي باد، صداي رودخانه حاشيه ايلراه و همهمه کوه و دشت ودره ..

وجوه مختلف فرهنگ مردم بختياري

هر ناحيه از ايران با طعمي که در غذاهايش يافت مي شود وجوه متفاوت فرهنگي نيز مي يابد، غذا جزئي از فرهنگ اقوام ايراني است که با طعمها، مزه ها و بوها از يکديگر تفکيک مي شوند.
فقر اقتصادي جامعه ايلي در طي قرون گذشته، نظام پخت و پز ايل بختياري را مبتني بر مواد اوليه  طبيعي شکل داده است. غير از گوشت شکا ر که تابع قواعد زندگي در طبيعت است، غذاي ايل بختياري دو شاخه کلي دارد: نان و خورش. زنان ايل بختياري، پنج نوع نان متفاوت طبخ مي کنند: نان تيري، برکوه، بلوط، گرده و برچاله، هر کدام از اين انواع نان طعم و مزه خاص خود را دارد. غير از غذاهايي که با گوشت شکار فراهم مي آيد، غذاي بختياري متکي بر لبنيات و گياهان شکل گرفته است.
در گذشته مردمان اين استان  سوخت ويژه اي را با نام «سورده» از مدفوع حيواني تهيه مي کردند که آتش کرسيهاي قديم را نيز تامين مي کرده است. جوانترها در ميان سورده،  سيب زميني مي انداختند و بعد از  طبخ، سيب زميني را با روغن حيواني مي خوردند. به اين غذا شهر کرديها «خل پز» مي گفتند اما همان طور که در شهرهاي اين استان، شيوه زندگي، آداب و سنت و لباس بختياري  جاي خود را به الگوهاي زندگي شهري داده، خوراک شهري نيز تابع اين قواعد تغيير شده است.
پوشاک بختياري اما همچنان درمناطق دور از بافت شهري ويژگي هاي خود را پاس داشته و با وجود تخته قاپوي ايل در بسياري از نواحي اين استان، لباس بومي مولفه هاي سنتي خود را حفظ کرده است. پوشاک منطقه چهارمحال و بختياري هماهنگ با ويژگي هاي ساير لباس مناطق لرنشين اما حائز برخي نمادهاي مخصوص به خود است. اولين نشانه تفکيک پوشاک مردان در دو ايل هفت لنگ و چهارلنگ بختياري کلا ه است. کلا ه سياه نمدي هفت لنگ که به کلا ه خسروي معروف است و کلا ه نمدي شوشتري چهارلنگ که به آن کلا ه دزفولي مي گويند دو نوع کلا ه ايل بختياري است. کلا ه مردان کاربردهايي غير از پوشش سرنيز دارد. مردان بختياري از کلا هشان براي اندازه گيري غله و گاهي براي حمل آب نيز استفاده مي کنند و اما «چوخا» يا «چوقا» بالا پوش همه مردان بختياري است. چوقا از منطقه ليوس لرستان گرفته شده و به همين سبب به «چوقاليوسي» هم معروف است.
چوقا بالا پوش بدون آستيني است که تا سر زانو ادامه مي يابد در نقش چوقا خطوط سياه به صورت عمودي وارد خطوط سفيد مي شوند که اين نقوش از روي پاسارگاد قبر کورش بزرگ ساخته شده است و بيانگر پيروزي سپنتامينو بر انگره مينو در آيين زرتشت: سپنتامينو فرشته نيکي و انگره مينو اهريمن است. به طوري که خط هاي سپيد سپنتامينو از پايين به بالا  مي آيند و خط هاي سياه که بيانگر انگره مينو است از بالا  به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي نيکي بر شومي است. شلوار دبيت که دمپاچه هاي بسيار گشادي دارد و زيبايي ويژه اي را به مرد بختياري مي بخشد نشان دهنده مرد بختياري است که با تفنگ بسيار زيباتر هم مي شود.
مردان ايل، کلا هي به رنگ سياه يا سفيد بر سر مي گذارند. کفش آنها هم گيوه است و بهترين گيوه، گيوه ملکي است که امروزه به سبب گراني اش کمتر مورد استفاده قرار مي گيرد. پوشاک زنان با «لچک» و «مي نا» که دستمال سر زنان است و «تنبان قري» که دامن رنگارنگ زنان ايل است از پوشاک ديگر زنان مناطق لرنشين تفکيک مي شود، پوشاک بانوان بختياري بسيار شبيه به پوشاک زنان شمال کشور است البته با اندکي تفاوت در رنگ و تزئين ها که در ايل بختياري زنان سنگ ها، سکه ها و طلا هاي گران قيمت را به لچک مي چسبانند و به دور سر خود مي بندند، اين مزين بيانگر دختر بختياري بودن است، روسري اين زنان همان طور که آمد مي نا نام دارد به آيين زرتشتي برمي گردد چرا که روسري قبل از اسلا م نيز وجود داشت. دامن زنان ايل هم مانند شلوار مردان دمپاچه گشاد است و داراي رنگ هاي متنوع مي باشد.
در دامن سبز طبيعت چهار محال و بختياري و روستاهاي حاشيه رودخانه زاينده رود و کارون، لباس مردان و زنان ايل همچون تزئينات رنگي پراکنده، بر اين صفحه سبز جلوه هاي بديع از زندگي در دامان طبيعت را به نمايش مي گذارد. زندگي در طبيعت با همه سختي ها و مشکلا تي که دارد مردمان ايل را سرخوش و شادمان پرورده است. نشانه هاي اين سرخوشي  شادماني را مي توان در رفتارهاي آييني و سنت هاي ايلي مشاهده کرد. در عروسي ها از «بلکه بندون» تا «شيريني اشکنون» و «دست بوسون» همه افراد ايل و به خصوص دختران وپسران تدارک مراسم هاي ويژه آيين بختياري را بر عهده مي گيرند. موسيقي و رقص هاي بومي نقش مهمي در شکل گيري شادماني ايل دارند. کرناو دهل سازهاي اصلي بختياري اند. سازهاي طبيعت را از دورترين نقاط ايل هم مي توان با همهمه شادي ايل و نغمه سازها و کل زنان و زنگوله گوسفندان شنيد.
موسيقي در ايل بختياري نزد تشمالهاست. شاعران عاشق پيشه ايل که فرهنگ عامه بختياري را سينه به سينه همراه با کوچ پاسباني مي دهند، متلها و لطيفه ها و داستان هاي ايلي در فرهنگ شفاهي با تشمال ها زنده مي ماند. سنت هاي ايل حتي زماني که رنج طبيعت قالب بر توان مردمان بختياري است به آنان انرژي حيات مي دهد. مثلا  وقت خشکسالي و ديرکرد بارندگي جوانان يک مرد بي ريش سبيل را از ميان مردان ايل انتخاب مي کنند و برايش ريش و سبيل مي گذارند، او را بزک مي کنند و همراه با او آوازهاي دسته جمعي مي خوانند و در ميان ايل به راه مي افتند. زنان و دختران به اين دوره گردان روغن و آرد مي دهند، آردها را جمع مي کنند و با آن نان مي پزند. کسي که مسوول پختن نان مي شود تکه چوبي ميان خمير نان مي اندازد. بعد از طبخ نان در سهم نان هر کسي که تکه چوب باشد بايد به مزاح از مردان ايل کتک بخورد، مردان آن قدر او را مي زنند تا کسي بيايد و ضمانت کند که تا فلان روز باران مي بارد. اگر تا روزي که ضامن وعده داده است باران نيايد هم ضامن را مي زنند و باز بايد کسي ضمانت او را بکند. اين بازي تا زمان بارندگي ادامه مي يابد و ممکن است همه مردان ايل تا زمان بارش باران از دست يکديگر کتک مفصلي خورده باشند.
از ديگر رسوم اين ايل شاهنامه خواني را مي توان نام برد که اکنون ديگر وجود ندارد و به صد سال پيش بر مي گردد. رسومات اين ايل مانند بسياري از ايرانيان است و حنابندان و عقد و... در عروسي به چشم مي خورد. بعد از عروسي هم آييني وجود دارد که به آن «تازيدن» مي گويند. جواناني از اين ايل با سوار شدن بر اسب بر دره ها و دشت ها ضمن مسابقه تيراندازي نيز مي کنند. در اين ايل شکار شکارچي جايگاه خاصي دارد به طور کلي در هر جا که آنها بوده اند جانوران آنجا را تا مرز نابودي مي برده اند. به طوري که رضاخان عده اي را از ارمنستان به «گهرو» در استان چهارمحال و بختياري آورد تا به اين مردمان کشاورزي ياد دهند.
چهارشنبه سوري و سيزده به در را هم اين ايل جشن مي گيرند و هرگز رسومات ديگر را فراموش نمي کنند. جايگاه خان امروز مثل گذشته نيست و امروزه خان يا رئيس طايفه يا تيره وجود ندارد، در گذشته خان بر مردمان فرمانروايي مي کرد و جايگاه ويژه اي داشت به طوري که تمام دعواها و جنگ ها را مي توانست خاموش کند يا به راه اندازد. آخرين خان آقا جعفر قولي خان، خان ايل باباري بود که در حدود سه سال پيش فوت کرد.
نژاد ايل بختياري: قوم لر به دو دسته تقسيم مي شود، لر بزرگ: ايل بختياري و  لر کوچک: کساني که در استان لرستان هستند. تاريخچه نژادي قوم لر به دربار ساساني بر مي گردد و هنگامي که اعراب به ايران حمله کردند آنان به کوه هاي کنوني استان چهارمحال و بختياري گرويدند و براي مدت هاي بسيار زياد با اعراب به جنگ چريکي (نامنظم) پرداختند که يکي از دلايل نامگذاري آنان به بختياري همين بود.
آنان اعراب را به دل کوه مي کشاندند و با حملات برق آسايي آنان را مي کشتند. اعراب که با کوه و جنگل آشنايي نداشتند و با ديدن اقوامي که با اسب هاي تندرو در خطرناک ترين و وحشتناک ترين راه ها گذر مي کردند شگفت زده شده و آنان را بختياري ناميدند. بختياري يعني داراي شانس و اقبال. البته قبل از اين هم نظريه ديگري نيز وجود داشت و آن اين بود که بختياري ها از جنگجو هاي آريايي بودند که منتها از رم به ايران آمدند، آنان که بعد از پيروزي بر قسمتي از لشکر ايران وارد اين فلات شدند آريايي ها، ايراني به آنها مي گفتند. منظور از بختياري يعني بخت و اقبال يارتان بود که جنگ را بر ما پيروز شديد البته اين نظريه رد شد چرا که لباس مردان بختياري (آنچنان که آمد) از روي قبر کورش يا همان پاسارگاد ساخته شده است که اين مورد به هزار و پانصد سال قبل از ساسانيان و حمله رم به ايران حکايت دارد. البته نظريه هاي ديگري نيز وجود داشت که از نوشتن آنان به برهان مهم نبودن پرهيز کرديم.
زبان ايل بختياري: زبان مردمان اين ايل، پارسي دري دربار ساساني است که تنها زبان اصيل باقي مانده قبل از قاطي شدن با اعراب است که هرگز از بين نخواهد رفت چرا که اکنون بيش از 4 ميليون نفر در سراسر دنيا به اين زبان البته گويش پارسي سخن مي گويند. در فراگيري اين زبان هيچ گونه نوشته اي وجود ندارد و سينه به سينه به فرزندان منتقل مي شده است. ولي اکنون افرادي هستند که کتاب هايي را براي نگه داشتن اين گويش اصيل چاپ کرده اند. پارسي دري گرايشي هم دارد که آن پارسي پهلوي است که اين گويش باگويش پارتي ها (خراساني هاي قديم و زبان اشکانيان) مختلط شده است که فرقي نمي کند و تنها تفاوت آنان به تلفظ واژه ها بر مي گردد و نه چيز ديگر. پارسي دري در اداي واژه هايي فتحه بالاي واژه ها را به گ تبديل مي کند مانند در (دختر) =  در گل (دخترها) و... در اداي حروف تقارن وجود دارد مانند ق = خ و در اين گويش حرف ق جايي ندارد و در بيشتر مواقع در واژه هايي موجود در اين گويش به خ تبديل مي شود.
صنايع دستي: جامعه ايلي در چهارمحال و بختياري نمونه بارز زندگي توليدگر و مصرف کننده توليد شخصي است. همه چيز توسط خانوار ايلي توليد مي شود. مايحتاج اوليه توسط مردها مهيا مي شود و ساير نيازها نزد زنان فراهم مي آيد.
اساسا زنان نقش بزرگي در جوامع ايلي دارند. از توليد و تهيه پوشاک تا فراهم آوردن آتش و پخت و پز همه و همه بر عهده زنان و دختران است. وقتي قاعده توليد بر مبناي مصرف داخلي باشد، توليد ايلي يا روستايي، مصرفي فراتر از آن جامعه نخواهد داشت. صنايع دستي ايل بختياري نيز تابع اين قاعده توليد و تنها بر اساس نيازهاي درون سازماني خانوار، مال، طايفه يا کلا ن طايفه است. وريس، چوغا، چادر، خورجين، کيور (نمکدان پارچه اي) و همه بافت منسوجات بختياري بر اساس نيازهاي روزمره ايل ساخته مي شود و به همين دليل است که در خارج از قاعده مصرف ايل، بازار عرضه ديگري ندارد.
شايد هدايت و ساماندهي صنايع بختياري توسط سازمان هاي مرتبط با اين صنايع بتواند شيوه و خط توليد تازه اي براي اين هنر کاربردي بختياري ها فراهم کند. تنها با اين هدايت و سازماندهي است که مي توان اميدوار بود اين بخش از صنعت خانگي بختياري ها تبديل به صنعت درآمدزا، براي اقتصاد فقير ايلي شود.
طوايف بختياري: طوايف بختياري به دو قسمت عمده تقسيم مي شود: هفت لنگ و چهار لنگ. که هفت لنگ به چهار طايفه دورکي، ديناروني، بابادي و بختياروند و چهار لنگ به 5 طايفه بزرگ به نام هاي محمد صالح، موگويي، زلقي، گندل زو و مميوند تقسيم مي شوند.
نظري بر نگرش طايفه اي: قوم بختياري از چندين طايفه تشکيل شده است که اين طايفه ها هر کدام نسبت به طايفه ديگر، خود را برتر و بالا تر مي دانند و همين برتر ديدن و بالا تر دانستن باعث خيلي از عقب ماندگي ها شده است.
ريشه اين کار از ساليان دور سرچشمه گرفته و در تار و پود ايل رسوخ کرده و ديگر امکان دست برداشتن از آن خيلي کم است. زيرا بيشتر اين بزرگي يا کوچکي از طرف بزرگان قوم بوده است و اين کار به صورت يک عقده درآمده و نسل به نسل ادامه پيدا کرده تا به اينجا رسيده است. براي اين که بدانيم قوميت چيست و تعصب طايفه گرايي چگونه است وقتي کارهايي نظير انتخابات در ايل پيش مي آيد موضوعاتي مثل مديريت، تخصص، تحصيلا ت آکادميک، تجربه، دانش اجتماعي و... اصلا  به کار نمي آيد و فرد مورد نظر انتخاب نمي شود بلکه قوميت مطرح است و طايفه موري نمي خواهد از باور صاد و باورصاد نمي خواهد از شهني عقب بيفتد. بلکه هر يک خود را طايفه اي برتر و نماينده طايفه خود را فردي بهتر مي داند و همين مساله باعث مي شود که گزينه هاي خوب و مردان کار وعمل و فرهنگ ايل در حاشيه قرار بگيرند و فردي که در هيچ موردي تخصص ندارد انتخاب شود از اين رو داشتن تخصص و در نظر گرفتن تخصص در برگزيدن افراد لا زم و ضروري است ولي متاسفانه در قوم بختياري اين گونه نيست; هيچ به کوه و کوه به هيچ فروخته مي شود و تنها چيزي که اهميت دارد طايفه گرايي است. در صورتي که امروزه شهني، باورصاد، زراسوند، بابادي و... اهميتي ندارد و چه کسي بودن از ارزشي برخوردار نيست بلکه تخصص و اندازه توان مديريت و چگونگي استفاده از راهبردهاي مناسب براي پيشرفت مهم است، مديريت بدون داشتن دانش مديريت به درد نمي خورد و محکوم است ولي اگر مديريت همراه با دانش باشد طايفه مطرح نيست و مي توان اندکي به پيشرفت ايل و امروزي شدن آن اميدوار بود.

طبيعت و آيين، ميراث فرهنگي ايران

چندين دهه از تاسيس سازمان ميراث فرهنگي کشور گذشته است اما هنوز طرز تلقي اين نهاد تاثيرگذار معطوف به ميراث بنا و بقاياي خشتي گذشتگان است. هر چند مسلم است که اين بخش از ميراث فرهنگي ما بايد حفظ شود، اما وجوه ديگري از ميراث فرهنگي در اين چند دهه در معرض نابودي کامل قرار گرفته است. بي آن که حساسيت هاي حفظ و ثبت بنا در ارتباط با اين بخش نيز اعمال شود آيين ها، آداب و سنن، موسيقي و زبان وجوهي از اين ميراث شفاهي و فرهنگ زنده و مانده از گذشته است که در روندتغيير جوامع در حال گذار در معرض نابودي قرار گرفته اند.
اگر چه ممکن است سرزمين چهار محال و بختياري نسبت به ديگر مناطق ايران از ميراث بنا و خشت، سهم کوچکي داشته باشد اما از غني ترين فرهنگ هاي شفاهي و آيين ها و سنت هاي کهن به شمار مي آيد. هر چند غير از چند بناي تاريخي همچون پل زمان خان، قلعه سردار اسعد، قلعه دزک،  چندخانه قديمي، مسجد و امامزاده که نسبت به ساير بناهاي تاريخي ايران ديرينگي چنداني نيز ندارند،  چيزي از ميراث هاي بناهاي خشتي در استان باقي نمانده اما فرهنگ ايل کوچنده بختياري از مهمترين فرهنگ هاي بومي ايران است که در رابطه با طبيعت ويژه اين استان به وحدت و يگانگي رسيده و در طول تاريخ همچنان حفظ شده است. حفظ و پاسداشت  اين بخش از ميراث فرهنگي به زعم همه آناني که دغدغه حفظ فرهنگ و ميراث گذشته  را دارند، حتي ضروري تر از پاسداشت بناهاي تاريخي است.
 ايل پرغرور بختياري با توجه به پيشينه تاريخي و فرهنگي که دارد تاکنون سهم بزرگي  را در پاسداشت فرهنگ قومي  بازي کرده است. داستان رشادت ها و دلا وري هاي اين ايل در مقابل هجوم بيگانگان  هيچ گاه  از ياد مردم اين سرزمين نخواهد رفت. داستان رشادت هاي دلا وراني مانند سردار اسعد که در زمان خودش  و چه بسا سالها بعد ورد زبان خاص و عام مدتها موضوع نوشته هاي روزنامه نگاران بود نشانه بارز از نقش  بزرگ اين ايل در تاريخ کشور دارد. همان طور که آمد خصوصيت  بارزي  که مي توان در تمام طايفه هاي اين ايل پيدا کرد احساس غروري است که وجود دارد و همين غرور در بسياري از جاها از پيشرفت آنها جلوگيري کرده است. اين نتيجه را هنگامي که با چند نفر از اعضاي اين ايل صحبت کنيد به روشني در مي يابيم که کمي حس برتري جويي در ميان تک تک افراد آن وجود دارد. ولي با همه اين احوال  نمي توان اين خصوصيت را کاملا  منفي دانست. زيرا که در بسياري از موقعيت ها و با توجه به شرايطي که اين ايل در آن زندگي مي کنند و کلا  شرايط زندگي اين حس به کمک  آنها آمده  و در بسياري از موارد باعث جلوگيري از فجايع بزرگ شده است. ولي اگر بخواهيم  به خصوصيات مثبت و بارز اين ايل هم  اشاراتي را داشته باشيم بايد به خصوصيت همياري در آنها اشاره کنيم به طوري که مي توان گفت اين خصوصيت به فرهنگ همياري تبديل شده است. به عبارت بهتر به خاطر اينکه در تمام صحنه هاي زندگي بختياري ها به ويژه در شکل  کوچروي آن کمي وقت وجود دارد و همچنين حداکثر استفاده از زمان محدود بسيار اهميت دارد و خطرات فراوان در چنين نوع زندگي چه در گرمسير و چه در سردسير  اهميت فراواني دارد و بدون همياري انجام به موقع کارها تقريبا غيرممکن است. در درو، کشت، خانه سازي، برپا کردن سياه چادر، پشم چيني، احداث آغل، شير دوشي و .... همه و همه همياري نمودي ويژه دارد و بدون آن يا حتي حضور کم رنگ آن چرخ زندگي در ايل به درستي نخواهد چرخيد يا بهتر بگويم اصلا  نمي چرخد. در گذشته  که پراکندگي  ايل کمتر از امروز بوده است و تقريبا  طوايف مرزهاي مشخصي داشته و همه اقوام  و خويشاوندان در يک سرزمين معين زندگي مي کردند و در حفظ آن مي کوشيدند سعي مي شد که به محدوده ديگر طوايف تجاوز نشود، چون احتمال درگيري به ويژه در هنگام چراي گوسفندان يک طايفه در مراتع ديگر طوايف امکان داشت. بالطبع  در چنين شرايطي همياري هم گستردگي بيشتري نسبت به امروز داشته است ولي اينک همياري ها بر اثر تحولا ت اجتماعي به خصوص تحولا ت سالهاي اخير و شدت گرفتن مهاجرت و بروز پراکندگي طوايف و تمايل بيش از حد به شهر نشيني روز به روز کمرنگ تر مي شود.
 با همه اين تعاريف و اوصافي که درباره اين ايل آمد در پايان بايد گفت مادامي که در کشور  قومها و ايلهاي  بزرگ مورد کم لطفي و بي توجهي مسوولا ن  و مردم باشند  و تا زماني که به مسائل آنها و نقش بزرگي که در فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم بازي کرده اند بي توجه باشيم مشکلا ت اين ايل و ديگر ايلهاي سرافراز کشور در حاشيه قرار خواهند گرفت و گاهگاهي اسم آنها را در لا به لا ي روزنامه ها خواهيم ديد يا عکس هاي آنها را با لباس هاي رنگارنگ  و زيبا براي تزئيين مجلا ت مشاهده خواهيم کرد و بس.
منابع:
1- قنبري، عديوي. امثال و حکم بختياري. صص 44-43
2- از رنگ گل تا رنج خار. ص 532.
3- کوير انديشه. ص 178
4- با استفاده از وبلا گ آقاي قاسم آسترکي: com.dakhtiari
5- با استفاده از مقاله آقاي ظهراب مددي پژوهشگر فرهنگ و زبان بختياري: htm.dakhtyari
6- با استفاده از کتاب «با من به سرزمين بختياري بياييد»
7- با تشکر از آقاي عزت الله کياني يکي از اعضاي ايل بزرگ بختياري.

 

نويسنده : الناز محمدي 

منبع : www.mardomsalari.com

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:20 |
 

بامَدي‌، يا بامِذي‌، بااَمْدي‌ (= بابا احمدي‌)، طايفه‌اي‌ بزرگ‌ از طوايف‌ لر شيعه‌ مذهب‌ ايل‌ بختياري‌ (ه م‌)، پراكنده‌ در ناحيه‌اي‌ گسترده‌ در دو استان‌ چهار محال‌ و بختياري‌ و خوزستان‌. بامدي‌ از اتحاد طوايف‌ «دوركى‌ باب‌» و يكى‌ از بابهاي‌ چهار گانة هفت‌ لنگ‌ بختياري‌ تشكيل‌ يافته‌است‌.
اصطلاح‌ «باب‌» به‌ مفهوم‌ پيوستگى‌ و همبستگى‌ جغرافيايى‌ - سياسى‌ ميان‌ چند طايفه‌ است‌ و گفته‌اند كه‌ به‌ هنگام‌ ضعف‌ حكومتهاي‌ مركزي‌ ايران‌، قدرتهاي‌ بزرگ‌ محلى‌ بختياري‌، طايفه‌هاي‌ همجوار را با هم‌ در اتحاديه‌اي‌ سياسى‌ طايفگى‌ به‌ نام‌ «باب‌» جمع‌ مى‌آوردند. دوركى‌ باب‌ يكى‌ از آنها بود كه‌ از همبستگى‌ 12طايفه‌ (رخش‌ خورشيد، 86) يا 11 طايفه‌ (خسروي‌، 1/81)، بدون‌ به‌ شمار آوردن‌ خوددوركى‌ (طايفة مقتدر بنيان‌ گذار باب‌) و به‌ روايتهاي‌ ديگر از 7، 8 يا 9 طايفه‌ (سپهر، 617؛ امان‌، 60 ؛ امان‌ اللهى‌، 201؛ امير احمديان‌، 49)، به‌ سرپرستى‌ خانهاي‌ مقتدر دوركى‌ تشكيل‌ شده‌ بود. رهبري‌ مشترك‌، همسايگى‌، حس‌ تعلقات‌ جمعى‌ و مشترك‌ در برابر فشارها و تهديدهاي‌ گروههاي‌ دشمن‌ و خويشاونديهاي‌ سببى‌، رشته‌هاي‌ پيوند ميان‌ اين‌ طايفه‌ها را استحكام‌ مى‌بخشيد (رخش‌ خورشيد، 88).
بامدي‌ در ميان‌ بختياريها به‌ «بامدي‌ خرس‌» شهرت‌ دارد. اين‌ شهرت‌ به‌ سبب‌ درشتى‌ جثة مردان‌ بامدي‌ (كوپر، 63) و زورمندي‌ و نيز پُر مو بودن‌ اندام‌ آنهاست‌ (شاهمرادي‌، 629). در ميان‌ بختياريها طايفه‌هاي‌ ديگري‌ نيز هستند كه‌ به‌ نام‌ يكى‌ از جانوران‌ درنده‌ و وحشى‌ معروفيت‌ دارند. مثلاً طايفة مُنجِزي‌ از باب‌ بختياروند هفت‌ لنگ‌، به‌ جهت‌ تناور و پر زور بودن‌ مردانش‌ به‌ «منجزي‌ گراز» و يكى‌ از تيره‌هاي‌ آن‌، به‌ سبب‌ زيركى‌ و چالاكى‌ مردم‌ آن‌ به‌ «رووا» (روباه‌) معروفيت‌ دارند (همو، 629 - 636).
سازمان‌ اجتماعى‌وسياسى‌: طايفة بامدي‌ به‌ دوتيرة بزرگ‌كشكى‌ و سراج‌ دين‌ (سراج‌ دينوند) يا سراج‌ الدين‌ تقسيم‌ مى‌شد (رخش‌خورشيد، 86، 88؛ نيز نك: خسروي‌، 1/85؛ صفى‌ نژاد، 117؛ امان‌ اللهى‌، 205). برخى‌ تيرة درويش‌ آدمى‌ (منابع‌ قديم‌تر نام‌ اين‌ تيره‌ را درويش‌ آدينه‌ ضبط كرده‌اند، نك: سپهر، همانجا؛ كيهان‌، 2/73) را كه‌ با فاصلة جغرافيايى‌ دورتر از دو تيرة ديگر و در حدود جنوب‌ رودخانة دز با كدخدايى‌ مستقل‌ زندگى‌ مى‌كنند، تيرة سوم‌ طايفة بامدي‌ (امان‌،61 ؛ رخش‌ خورشيد، يازده‌) و برخى‌ ديگر «تش‌» يا واحدي‌ از تيرة سراج‌ دين‌ به‌ شمار آورده‌اند (همو، 88، 91؛ امان‌ اللهى‌، همانجا).
هر يك‌ از تيره‌هاي‌ بامدي‌ به‌ چند («تَش‌» (آتش‌ = اجاق‌: خاندان‌، دودمان‌) و هر «تش‌» به‌ چند اولاد (برخى‌ اولاد را برابر با اصطلاح‌ لُري‌ «كُرُّبو» = كُر و بو، به‌ معناي‌ پسر و پدر گرفته‌اند، نك: صفى‌ نژاد، 112) و هر اولاد به‌ چند كربو (خانوار) يا بُهون‌ (چادر) تقسيم‌ مى‌شده‌ است‌ (گارثويت‌، 146 ، نيز 86؛ امان‌، 64 ؛ رخش‌ خورشيد، 90-91؛ خسروي‌، 1/73).
سراج‌ دين‌ بزرگ‌ترين‌ تيرة بامدي‌ و داراي‌ 6 تش‌ (با احتساب‌ تيرة درويش‌ آدمى‌) به‌ نامهاي‌ كوهى‌، احمد (يا احمد فردينى‌)، درويشى‌ (يا درويش‌ ميرحاج‌)، برام‌ (= بهرام‌)، اُديوي‌ و درويش‌ آدمى‌ بود. اعضاي‌ هر تش‌ با يكديگر خويشاوندند و از يك‌ نياي‌ مشترك‌ به‌ شمار مى‌روند. اولادهاي‌ هر تش‌ واحدهاي‌ جداگانه‌اي‌ را تشكيل‌ مى‌دهند كه‌ در قلمرو جغرافيايى‌ معينى‌ در كنار هم‌ زندگى‌ مى‌كنند و مراتع‌ مشترك‌ دارند (رخش‌ خورشيد، 91؛ امان‌ اللهى‌، 202-203؛ صفى‌نژاد، 117- 118؛ براي‌ شمار و نام‌ تشهاي‌ تيره‌هاي‌ ديگر و اولادهاي‌ هر يك‌، نك: رخش‌ خورشيد، 88 -91؛ نيز نك: نمودار).
در تقسيم‌ بندي‌ ايلى‌ طايفة بامدي‌ در كتاب‌ ايل‌ بختياري‌ (نك: امير احمديان‌، 44- 45)، بر خلاف‌ منابع‌ پژوهشى‌ ديگر، رده‌هاي‌ تش‌، اولاد، مال‌ و خانوار به‌ ترتيب‌ پس‌ از طايفه‌ آمده‌، و ردة تيره‌ از آن‌ حذف‌ شده‌ است‌. سبب‌ حذف‌ اين‌ رده‌ را نويسنده‌، به‌ كار نرفتن‌ واژة «تيره‌» در ميان‌ بختياريها، نبود عنوان‌ خاص‌ براي‌ رئيس‌ اين‌ رده‌ و كاربرد عنوان‌ مشترك‌ كدخدا براي‌ هر دو ردة تيره‌ و تش‌ دانسته‌ است‌؛ «مال‌» را نيز كه‌ يك‌ واحد اقتصادي‌ متغير و متشكل‌ به‌ هنگام‌ كوچ‌ تشها و تيره‌هاي‌ بامدي‌ است‌، زير ردة اولاد و كوچك‌ترين‌ ردة ايل‌ بختياري‌ به‌شمار آورده‌ است‌.
مركز آمار ايران‌ در سرشماري‌ عشاير كوچندة 1366ش‌ در نموداري‌ كه‌ از سازمان‌ اجتماعى‌ بزرگ‌ طايفة دوركى‌ باب‌ ترسيم‌ كرده‌ ، طايفة بامدي‌ را متشكل‌ از 4 تش‌ به‌ نامهاي‌ كشكى‌ ، درويش‌ آدمى‌، احمد فخرالدين‌ و سراج‌الدين‌ آورده‌، و براي‌ هريك‌ به‌ترتيب‌ 9، 5، 2 و 5 اولاد ذكر كرده‌ است‌ ( سرشماري‌، 1366ش‌، 29).
در بزرگ‌ ايل‌ بختياري‌، طايفه‌ نقش‌ سياسى‌ دارد و به‌ هنگام‌ جنگ‌ و ستيز به‌ منزلة يك‌ گروه‌ِ واحد بر مى‌خيزند. از اين‌ رو، اعضاي‌ طايفه‌ يكديگر را اساساً بر پاية منافع‌ مشترك‌ كه‌ مهم‌ترين‌ آن‌ قلمرو و سرزمين‌ است‌، مى‌شناسند (ديگار، 29). طايفه‌ را كلانتر، تيره‌ را كِخا(كدخدا) و تش‌ و اولاد را ريش‌ سفيد اداره‌ مى‌كردند (امان‌، .(64 كلانتر طايفه‌ كه‌ او را خان‌ مى‌ناميدند، مسئول‌ ادارة امور طايفه‌، جمع‌آوري‌ ماليات‌، تأمين‌ سپاه‌ به‌ هنگام‌ جنگ‌، كدخدا منشى‌ در رفع‌ اختلافها ميان‌ اعضاي‌ طايفه‌ با يكديگر و يا با اعضاي‌ طايفه‌هاي‌ ديگر، سازماندهى‌كوچ‌ و استقرار در اردوگاهها بوده‌ است‌. او از سوي‌ ايلخان‌ بختياري‌ به‌ كلانتري‌ طايفه‌ منصوب‌ مى‌شد. كدخدايان‌ طايفه‌ از سوي‌ كلانتر و به‌ تأييد ايلخان‌ يا مستقيماً از سوي‌ ايلخان‌ انتخاب‌ و به‌ اين‌ كار گمارده‌ مى‌شدند. در سلسله‌مراتب‌ رهبري‌،مقام‌ ريش‌سفيدي‌،افتخاري‌ بود و ريش‌ سفيدان‌ از سوي‌ اعضاي‌ تش‌ و اولاد برگزيده‌ مى‌شدند (اميراحمديان‌، همانجا). كدخدايى‌ و كلانتري‌ معمولاً جنبة موروثى‌ داشت‌ و پس‌ از مرگ‌ هر كدخدا و كلانتر، پسر او، يا در صورت‌ نداشتن‌ پسر، برادر او به‌ اين‌ مقامها گمارده‌ مى‌شد (رخش‌ خورشيد، 110).
دالمانى‌ در سفر نامه‌اش‌ كدخدا - رئيس‌طايفه‌هاي‌ كوچك‌ (تيره‌) - را مسئول‌ كوچهاي‌ ساليانه‌، رسيدگى‌ به‌ امور حقوقى‌ جزئى‌ و منازعات‌ و برقرار كردن‌ صلح‌ و سازش‌ در ميان‌ دو طرف‌ منازعه‌ دانسته‌ است‌. او مى‌نويسد: كدخدا مطيع‌ امر خان‌ است‌ و با ياري‌ او نظم‌ و امنيت‌ را در تيرة خود برقرار مى‌كند. قبلاً كدخدايان‌ را خانها انتخاب‌ مى‌كردند، اما اكنون‌ (در زمان‌ هنري‌ دالمانى‌) كدخدايى‌ در خانواده‌ها موروثى‌ است‌.
هر يك‌ از دوتيرة بزرگ‌ سراج‌ دين‌ و كشكى‌ بامدي‌ يك‌ كلانتر مستقل‌ داشت‌. كلانتر تيرة سراج‌ دين‌ آنجف‌ (پدر آنجف‌ كلانتر وقت‌ بامدي‌ در 1344ش‌) با حكم‌ اولاد ايلخانى‌، و كلانتر تيرة كشكى‌ آستّار با حكم‌ اولاد حاج‌ ايلخانى‌ به‌ سمت‌ كلانتري‌ برگزيده‌ و منصوب‌ شده‌ بودند (رخش‌ خورشيد، همانجا). اولاد حسين‌ قلى‌خان‌، معروف‌ به‌ ايلخانى‌ و اولاد حاج‌ امام‌ قلى‌خان‌ برادرش‌، معروف‌ به‌ حاج‌ ايلخانى‌ مدعيان‌ منصب‌ ايلخانى‌ ايل‌ بختياري‌ و رقيب‌ يكديگر بودند (دالمانى‌، ؛ IV/202 امان‌ اللهى‌، 207).
در بختياري‌ كلانتران‌ را با لقب‌ «آ» (مخفف‌ آقا)، كدخدايان‌ را «ريش‌ سفيد» و رؤساي‌ اولاد و خانواده‌ را «گَپ‌ْ كربو» (بزرگ‌ اولاد) مى‌خواندند ( نامة نور، 60).
كلانتران‌ بختياري‌، از جمله‌ كلانتران‌ طايفة بامدي‌ از دامداران‌ عمده‌ به‌ شمار مى‌رفتند و در قلمرو خود زمينهاي‌ كشاورزي‌ بزرگ‌ داشتند. با وجود امكانات‌ بسياري‌ كه‌ كلانتران‌ داشتند، از خوانين‌ ايل‌ مقرريهاي‌ جنسى‌ يا نقدي‌ ساليانه‌ نيز دريافت‌ مى‌كردند. مقرريها از محل‌ مالياتهايى‌ بود كه‌ از افراد ايل‌ براي‌ خوانين‌ جمع‌آوري‌ مى‌شد. مثلاً آنجف‌ كلانتر سابق‌ تيرة سراج‌ دين‌، ساليانه‌ 4 من‌ روغن‌، 4گاو، 4 «تيشتر» (بزغاله‌) و 200 تومان‌ پول‌ نقد از خان‌ مقرري‌ مى‌گرفت‌ (رخش‌ خورشيد، 113-114).
هر اولاد از تشهاي‌ بامدي‌ از لحاظ استقرار مكانى‌ در گرمسير و سردسير به‌واحدهاي‌ كوچك‌تري‌ به‌نام‌ «مال‌» تقسيم‌ مى‌شد كه‌ اعضاي‌ هر مال‌ را چند خانوار از خويشاوندان‌ نزديك‌ معمولاً وابسته‌ به‌ يك‌ اولاد تشكيل‌ مى‌دادند. اعضاي‌ مال‌ به‌ هنگام‌ كوچهاي‌ فصلى‌ در يك‌ جاي‌ خاص‌ از قلمرو جغرافيايى‌ تيره‌ و طايفة خود و در كنار هم‌ چادر مى‌زدند و به‌ چراي‌ دامهاي‌ خود در يك‌ گلة مشترك‌ مى‌پرداختند (همو، 92). مال‌ يك‌ واحد اقتصادي‌ عينى‌ ايل‌ بود كه‌ نقش‌ مهم‌ توليدي‌ در ايل‌ داشت‌. هر مال‌ به‌ هنگام‌ كوچ‌ براي‌ چرا و تعليف‌ دامها در جاهاي‌ متفاوت‌ چادر مى‌زد و در يك‌ مقطع‌ زمانى‌ از سال‌ ثابت‌ و در سالهاي‌ بعد متغير بود (صفى‌نژاد، 118-119؛ كياوند، 15).
كوچ‌: طوايف‌ بختياري‌ دو كوچ‌ بهاره‌ و پاييزه‌ در سال‌ داشتند. كوچ‌ بختياري‌ به‌ سبب‌ وضعيت‌ جغرافيايى‌ سرزمين‌ و وجود سلسله‌ كوههاي‌ بلند زاگرس‌ و رودخانه‌هاي‌ پرآب‌ وراههاي‌ ناهموار وسنگلاخ‌ و پربرف‌ كوهستانى‌، و وسايل‌ حمل‌ و نقل‌ سنتى‌ بسيار سخت‌ و توان‌ فرسا بود.
هر يك‌ از شاخه‌هاي‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ بختياري‌ «ايل‌راه‌» مشخص‌ و معينى‌ داشتند. شاخة هفت‌ لنگ‌ و طايفه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ آن‌، از جمله‌ طايفة بامدي‌ دوركى‌ باب‌، عمدتاً از 4 ايل‌راه‌ جداگانه‌ به‌ نامهاي‌ تاراز، هزار چَمه‌، تنگ‌ِ فاله‌ و دِزپات‌ مى‌گذشتند (نك: امير احمديان‌، 244- 248).
ريش‌سفيدان‌ طايفة بامدي‌، كوچ‌ 1303ش‌


طايفة بامدي‌ سالى‌ دوبار از خط الرأس‌ رشته‌ كوههاي‌ زاگرس‌ مى‌گذشتند. معمولاً در فاصلة زمانى‌ ميان‌ 10فروردين‌ تا اوايل‌ ارديبهشت‌ سرزمين‌ گرمسير را ترك‌ مى‌كردند و به‌ سوي‌ سردسير مى‌رفتند. بخشى‌ از بهار و تمام‌ تابستان‌ را در چراگاههاي‌ سرسبز و خوش‌آب‌ و هواي‌ شمال‌ و شمال‌ خاوري‌ زاگرس‌ مى‌گذراندند. از ميانة شهريور تا نيمة مهر ماه‌ مالهاي‌ هر تش‌ چادرهاي‌ خود را جمع‌ مى‌كردند و از سردسير به‌ سوي‌ گرمسير مى‌كوچيدند و پاييز و زمستان‌ را در دامنه‌هاي‌ جنوبى‌ و در جنوب‌ باختري‌ و باختر زردكوه‌ در خوزستان‌ به‌سر مى‌بردند (رخش‌ خورشيد، 27، 33).
مهم‌ترين‌ ارتفاعات‌ و رودخانه‌هايى‌ كه‌ بامديها در مسير كوچ‌ از آنها مى‌گذشتند، اينهاست‌: كوه‌ اُديو، كوه‌ مُنار، كوه‌ تاراس‌ و زردكوه‌، و رودخانه‌هاي‌ كارون‌، سور، تلوك‌، شيرين‌ بهار، اُوبازُفت‌ و تيرگُى‌ (همو، 32-33).
كوپر نخستين‌ پژوهشگر علاقه‌مند خارجى‌ بود كه‌ در 1303ش‌/ 1924م‌ به‌ ميان‌ ايل‌ بختياري‌ رفت‌ و همراه‌ طايفة بامدي‌ از اقامتگاه‌ گرمسيري‌ به‌ سوي‌ چراگاههاي‌ كوهستانى‌ در ناحية سردسير سرزمين‌ بختياري‌ كوچ‌ كرد. او در گزارشى‌ همراه‌ فيلم‌ مستندِ مردم‌ نگارانه‌اش‌، كوچ‌ بامديها را به‌ قلة زردكوه‌ و پيكارشان‌ را با قواي‌طبيعت‌ بر سر علف‌ وصف‌ كرده‌ است‌ (براي‌ آگاهى‌ از چگونگى‌ كوچ‌ و مسير كوچ‌ بامدي‌، نك: كوپر، سراسر كتاب‌).
معيشت‌: بنا بر گزارش‌ گروه‌ پژوهش‌ مؤسسة مطالعات‌ و تحقيقات‌ اجتماعى‌، طايفة بامدي‌ تا 1344ش‌ نيمه‌ چادرنشين‌ بودند و معيشت‌ آنها بر يك‌ اقتصاد توليدي‌ دو پايه‌، دامداري‌ و كشاورزي‌ استوار بود (رخش‌ خورشيد، 14). كشاورزي‌ در ناحية سردسير بختياري‌ توسعة بيشتري‌ نسبت‌ به‌ ناحية گرمسير بختياري‌ داشت‌. در ناحية سردسير كشت‌آبى‌ به‌ سبب‌ دسترسى‌ ايلياتيها به‌ آب‌ فراوان‌، و دامداري‌ و رمه‌ پروري‌ به‌ جهت‌ كميت‌ و كيفيت‌ خوب‌ پوشش‌ گياهى‌ چراگاهها، بر نواحى‌ خشك‌ گرمسير بختياري‌ برتري‌ داشت‌. اين‌ امكانات‌ سبب‌ گرايش‌ اولادها و تشهاي‌ بامدي‌ به‌ استقرار در نواحى‌ سردسيري‌ و ده‌ نشين‌ شدن‌ بود. كشتزارهاي‌ آبى‌ و ديمى‌ بامديها در سردسير بيشتر در نواحى‌ تنگ‌ گزي‌، شوراب‌، صحراي‌ مارمليكى‌ وبيرگان‌ قرار داشتند (نك: همو، 47-63).
جمعيت‌: آمار روشن‌ و دقيقى‌ از جمعيت‌ طايفة بامدي‌ در دست‌ نيست‌. عبدالغفار نجم‌ الملك‌ در سفرنامة خوزستان‌ (ص‌ 169) جمعيت‌ كل‌ هفت‌ لنگ‌ را در 1299ق‌ تخميناً 21هزار خانوار، و دوركى‌، يكى‌ از شاخه‌هاي‌ آن‌ را 4 هزار خانوار آورده‌ است‌. قديم‌ترين‌ آمار از جمعيت‌ بامديها را ديترامان‌ (ص‌ در 1328ق‌/1910م‌، 800خانوار به‌ دست‌ مى‌دهد. همو شمار آنها را در 1351ش‌/1972م‌ ميان‌ 500 تا 600 خانوار تخمين‌ زده‌ است‌.
گذر گروهى‌ از كوچندگان‌ از رودخانة بازفت‌

آنجف‌ كلانتر سابق‌ تيرة سراج‌دين‌ از طايفة بامدي‌
طبق‌ سرشماري‌ عشاير كوچندة ايران‌ در 1366ش‌، 536 خانوار، شامل‌ 836 ،3تن‌ از طايفة بامدي‌ كوچ‌ مى‌كرده‌اند و محل‌ِ قشلاق‌ِ 529 خانوار آنها در شهرستان‌ مسجد سليمان‌ و 7 خانوار آنها در شهرستان‌ شوشتر بوده‌ است‌ ( سرشماري‌،1366ش‌، 13). در سرشماري‌ 1377ش‌ اشاره‌اي‌ به‌ گروههاي‌ كوچندة طايفة بامدي‌ نشده‌، و عشاير كوچندة ايل‌ بختياري‌ جمعاً 172 ،27خانوار، شامل‌ 505 ،181تن‌ ذكر شده‌ است‌ ( سرشماري‌،1377ش‌، 13).
طايفه‌ ستيزي‌: از ديرباز ميان‌ طايفه‌هاي‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ بختياري‌ اختلاف‌ و جنگ‌ و ستيز بوده‌ است‌. طايفه‌هاي‌ وابسته‌ به‌ هفت‌لنگ‌ نيز ميان‌ خودشان‌ پيوسته‌ جنگ‌ و ستيز داشته‌اند. راولينسن‌ در سفرنامه‌ اش‌(ص‌ 106) در نيمة اول‌ سدة 13ق‌/19م‌ و عبدالحسين‌ سپهر در تاريخ‌ بختياري‌ (ص‌ 154) به‌ ستيزه‌ها و درگيريهاي‌ طايفگى‌ در هفت‌ لنگ‌ اشاره‌ مى‌كنند. نمونة بارز اين‌ ستيزه‌ها، دشمنى‌ ديرپا ميان‌ دو طايفة بامدي‌ دوركى‌، شجاع‌ترين‌ وبى‌باك‌ترين‌ طايفة ايل‌ بختياري‌ (كوپر، 34) و بابادي‌ هفت‌ لنگ‌ بوده‌ است‌. ستيزه‌ و دشمنى‌ بامدي‌ و بابادي‌ در آغاز سدة 14ش‌ كه‌ بامديها از طايفة بيداروند (بهداروند) بختياري‌، رقيب‌ و دشمن‌ طايفة بابادي‌، حمايت‌ مى‌كردند (همو، 102) تا دهة 60 همين‌ سده‌ ادامه‌ داشته‌ است‌ (نيز نك: كريمى‌، 96).
مآخذ: امان‌ اللهى‌ بهاروند، سكندر، كوچ‌ نشينى‌ در ايران‌، تهران‌، 1360ش‌؛ امير احمديان‌، بهرام‌، ايل‌ بختياري‌، تهران‌، 1378ش‌؛ خسروي‌، عبدالعلى‌، فرهنگ‌ بختياري‌، تهران‌، 1368ش‌؛ ديگار، ژان‌ پير، فنون‌ كوچ‌ نشينان‌ بختياري‌، ترجمة اصغر كريمى‌، تهران‌، 1366ش‌؛ راولينسن‌، هنري‌، سفرنامه‌، ترجمة سكندر امان‌اللهى‌ بهاروند، تهران‌، 1356ش‌؛ رخش‌ خورشيد، عزيز و ديگران‌، بامدي‌ طايفه‌اي‌ از بختياري‌، تهران‌، 1346ش‌؛ سپهر، عبدالحسين‌، تاريخ‌ بختياري‌، به‌ كوشش‌ جمشيد كيانفر، تهران‌، 1376ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (1366ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، ايل‌ بختياري‌، مركز آمار ايران‌، تهران‌، 1369ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (1377ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، كل‌ كشور، مركز آمار ايران‌، تهران‌، 1378ش‌؛ شاهمرادي‌، بيژن‌، «كيارسى‌، طايفه‌اي‌ در بختياري‌»، چيستا، تهران‌ 1366ش‌، س‌ 4، شم 8؛ صفى‌نژاد، جواد، عشاير مركزي‌ ايران‌، تهران‌، 1368ش‌؛ كريمى‌، اصغر، سفر به‌ ديار بختياري‌، تهران‌، 1368ش‌؛ كوپر، م‌.س‌.، سفري‌ به‌ سرزمين‌ دلاوران‌، ترجمة اميرحسين‌ ظفر ايلخان‌بختياري‌، تهران‌، 1334ش‌؛ كياوند، عزيز، حكومت‌، سياست‌ و عشاير، تهران‌، 1368ش‌؛ كيهان‌، مسعود، جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌، تهران‌، 1311ش‌؛ گارثويت‌، ج‌. ر.، تاريخ‌ سياسى‌، اجتماعى‌ بختياري‌، ترجمة مهراب‌ اميري‌، تهران‌، 1373ش‌؛ نامة نور، تهران‌، 1359ش‌، شم 8 -9؛ نجم‌ الملك‌، عبدالغفار، سفرنامة خوزستان‌، به‌ كوشش‌ محمد دبيرسياقى‌، تهران‌، 1341ش‌؛ نيز:
D' Allemagne, H.-R., Du Khorassan au pays des Backhtiaris, Paris, 1911; Ehman, D., Bahtiy @ ren - Persische Bergnomaden im Wandel der Zeit, Wiesbaden, 1975; Garthwaite, G. R. X The Bakhtiy ? r / Ilkh ? n / : an Illusion of Unity n , International Journal of Middle East Studies, Cambridge, 1977, vol. VIII, no. 2.
على‌ بلوكباشى‌

منبع : مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی - علیرضا پورشجاع

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:13 |
 

ويژگي‌هاي فرهنگي

مجموعه ايل بختياري همراه با سنن و شيوه‌هاي خاص زندگي، به تنهايي يكي از جاذبه‌هاي بي‌نظير و چشم گير اين منطقه است. زندگي ايلي با الگوي سكونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه سياحان و ديدار كنندگان داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آن‌كه ديدار كنندگان عادي را به سوي خود جلب مي‌كند، مي‌تواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد.

يكي از ديدني‌هاي جالب توجه استان چهارمحال و بختياري كوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهه‌هاي آغازين قرن حاضر گروههاي كثير ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران تخته قاپو (يكجانشين) شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهاي بختياري، زمستان را دشت‌هاي شرق خوزستان و تابستان را در بخشهاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر مي‌برند.

آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت‌ماه از پنج مسير مختلف همراه با مبارزه‌اي خستگي ناپذير با سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زرد كوه در مناطق معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراكنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داري مشغول مي‌شوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سكونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌هاي ديدني اين شيوه زندگي است.

موسيقي بومي

موسيقي و شهر در ايل بختياري پيوند جاودانه‌اي با زندگي ايلي يافته است. مقام‌هاي موسيقي ايل بختياري به نام (بيت معروف) هستند. از مشهورترين آنها به مقام گله‌داري، برزگري، ابولقاسم‌خان و مقام شيرعلي‌مردون كه تعداد آنها حدود 20 تا 25 مقام است مي‌توان اشاره نمود.

هر طايفه و تيره نوازندگان محلي ويژه‌اي دارد كه به آنها توشمال مي‌گويند. توشمال‌ها داراي طايفه و محل زندگي جداگانه‌اي هستند، مخارج ساليانه خود را با شركت در مراسم عروسي، عزاداري و جشن‌هاي ديگر به دست مي‌آورند و به كار زراعت و دامداري نيز مي‌پردازند.

توشمال‌ها مردمي عاشق پيشه و شاعر مسلك هستند كه بيشتر وقت زندگي روزانه خود را صرف ساختن ابيات، لطيفه‌ها، ضرب‌المثل‌ها و متل‌ها مي‌كنند. آنان در به وجود آوردن آثار و ادبيات عاميانه سرزمين بختياري سهم بسزايي دارند.

آلات موسيقي بختياري‌ها، ساده، محدود و عمدتاُ شامل: كرنا، ساز و دهل است. آوازهاي محلي روستاهاي چهارمحال و بختياري با لحجه‌هاي مخصوص به خودشان به خصوص در هنگام عروسي و شادي واقعاً جالب توجه است. ادوات موسيقي آنها عبارتند از: دهل، سنج، ني، كرنا، طبل و سنتور.

اعياد مذهبي

بختياري‌ها براي اعياد ملي و مذهبي به ويژه عيد نوروز و مراسم سيزده بدر و بزرگداشت تولد ائمه اطهار و حضرت پيغمبر (ص) اهميت خاصي قائلند. محل چادرهاي خود را تغيير مي‌دهند و در محلي سبز و خرم كه داراي آب كافي باشد، مستقر مي‌شوند. شب عيد در چادرهاي خود مي‌مانند، ولي روز اول عيد با لباس‌هاي مخصوص خود، كلاه‌هاي لري را كج به سر گذاشته و به ديد و بازديد مي‌پردازند. بختياري‌ها معتقدند لباس سياه عزا را حتماً بايد تا قبل از نوروز از تن در آورد، زيرا در غير اينصورت باروري و نعمت از طايفه رخت بر خواهد بست. روز سيزده فروردين از گلهاي صحرايي تاج گلي مي‌آرايند و بر روي مشك دوغشان مي‌گذارند.

سوگ‌ها و عزاها

مراسم سوگواري در ميان بختياري‌ها اهميت خاصي دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازي برگزار مي‌شود كه احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگي عميقي است كه ميان آنها وجود دارد. اين اهميت هم در عزاداري‌هاي مذهبي و هم در عزاداري‌هاي خصوصي به بارزترين شكل مشهود است.

عزاداري براي ائمه‌اطهار به ويژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ايران با شكوه برگزار مي‌شود. شيوه اجراي مراسم تقريباً مثل ساير نقاط ايران است. دسته‌هاي زنجيرزني، سينه‌زني و حضور در مراسم مساجد و تكايا از جمله جلوه‌هاي برگزاري اينگونه مراسم است. برگزاري مراسم عزاداري خانوادگي نيز جالب توجه است.

در ايل بختياري وقتي كسي فوت كند، ايل يكپارچه غرق غم و ماتم مي‌شود و لحظه‌اي صاحب عزا را رها نمي‌كنند، (چوقا) از تن بيرون مي‌كنند و لباس سياه مي‌پوشند. بعد از غسل متوفي، سيد همراه ايل (سيد پير شاه) يا (سيد امامزاده)‌هاي اطراف مسير و مكان كوچ و استقرار را خبر مي‌كنند تا بر مرده نماز ميت بگذارند و سپس مرده را به خاك مي‌سپارند.

خاك كه گودي گور را پر كرد، مردها در فاصله دور مي‌ايستند و زن‌هاي ايل به دور گور حلقه مي‌زنند، گريه سر مي‌دهند و همراه با مرثيه كه ( گاگريو) گفته مي‌شود به شرح حال زندگي مرده مي‌پردازند. در اين هنگام توشمال‌ها آهنگ غم انگيزي به نام (چپي) مي‌نوازند.

بعد از اين مراسم (خيرات) شروع مي‌شود. صاحب عزا چادر سياهي بر پا مي‌كند، مردم ايل تيره به تيره، طايفه به طايفه، براي دلداري صاحب عزا مي‌آيند و (سرباره) مي‌آورند. سرباره مخارج عزاداري صاحب عزا را كاهش مي‌دهد. اين مراسم تا يك سال به طول مي‌انجامد، چرا كه شايد تيره يا طايفه‌اي در مسافت‌هاي دور باشد و يا امكان حضور به موقع پيدا نكرده باشد.

وقتي كلانتر يا يكي از سرشناسان ايل بميرد، مراسم خاصي انجام مي‌شود. بدين ترتيب كه زين و برگ اسب يا اسباني را با پارچه سياه مي‌پوشانند و بر گردن اسب نيز پارچه‌هاي رنگين كه يك سر آن بر زين و سر ديگرش روي پيشاني اسب است به بند دهنه مي‌بندند، سپس اسب را در حالي كه دهنه آن به دست يك نفر است در محوطه امامزاده مي‌گردانند. اين پارچه را ( يال پوش) مي‌گويند. چوقا و تفنگ متوفي را نيز روي اسب مي‌بندند.

صنايع دستي

صنايع دستي چهارمحال و بختياري تحت تاثير تنوع شيوه‌هاي توليد، گوناگون و متنوع است. عشاير كوچ‌رو، عشاير اسكان يافته، روستائيان و اقشار شهر نشين در پديد آوردن اين نوع محصولات سهيم باشند. در جامعه عشايري استان صنايع مدرن و كارگاهي وجود ندارد و صنعتگران اين جامعه به بافت صنايع دستي اشتغال دارند و فعاليت‌هاي غالب آنها در زمينه بافت چوغا، خور و خورجين، قالي و قاليچه، سياه چادر، گليم، دستكش و كلاه‌پشمي و .... است.

رقص‌هاي محلي

در استان چهارمحال و بختياري در مواقع برگزاري جشن‌ها و سرورها رقص‌هاي متنوعي اجرا مي‌گردد كه از معروفترين آنها رقص‌عروسي، رقص‌دستمال، رقص‌آرام، رقص‌تند و رقص مجسمه است.

رقص‌عروسي
در مراسم عروسي زن ومرد بطور گروهي باهم مي‌رقصند و با اينكه قيد و بند حجاب كاملاً در اين منطقه (البته‌براي‌غريبه‌ها) وجود دارد، در مراسم شادماني شركت آنها در رقص‌هاي گروهي مجاز است و مي‌توانند دست در دست ديگر رقصندگان با آهنگ ساز و دهل برقصند.

رقص دستمال
رقص محلي زنان در اين هنگام تماشايي است، زيرا زنان با لباسها ي رنگارنگ و زيور آلات مخصوص، در رقص دستمال شركت مي‌كنند. دو عدد دستمال در دو دست خود ميگيرند و با تكان دادن دست و پا و جلو و عقب رفتن، در محيط دايره فرضي مي‌رقصند، در حالي كه تماشاگران آنها را در بر گرفته‌اند هركه قدرت تحمل رقص بيشتري را داشته باشد مورد تشويق تماشاچيان قرار مي‌گيرد.

رقص آرام
در اين نوع رقص، رقصندگان سه قدم به طور ضربي به جلو بر مي‌دارند و دو قدم به عقب بر مي‌گردند و اين رفتار طوري تنظيم شده است كه از دايره منظم رقص خارج نمي‌شوند، ريتم اين نوع رقص به نسبت رقص‌هاي ديگر بختياري آرام است.

رقص تند
در اين نوع رقص نيز حركات پاها مثل رقص آرام است با اين تفاوت كه رقص ريتم تندي دارد. اجرا كنندگان رقص دستمال‌ها را تندتند به دور سر مي‌چرخانند و روي شانه‌ها مي‌اندازند. گام‌ها نيز به صورت تند به طرف جلو برداشته مي‌شوند ولي رقصندگان به عقب بر نمي‌گردند.

رقص مجسمه
اين رقص با آهنگ ساز اجرا مي‌شود. هر وقت كه نواي ساز قطع مي‌شود، رقص كننده نيز در همان حال به آن حالتي كه آخرين لحظه آهنگ بوده، در جاي خود مي‌ايستد و تا آهنگ بعدي نواخته نشده حق ندارد از خود حركتي ظاهر نمايد. مهارت رقصنده در حالتي مشخص مي‌شود كه بتواند به موقع توقف كند و به موقع حركت نمايد.

 

منبع: موسسه همشهری

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:3 |
 

اگر شب يلدا را در ميان قوم بختياري بگذرانيد به جاي حافظ هميشگي سفره يلدا شاهنامه فردوسي را مي‌بينيد و به جاي فال حافظ بساط شاهنامه‌خواني برپاست.

مي‌گويند در شب يلدا در استان چهارمحال و بختياري كه بيشتر بختياري‌هاي ايران آنجا سكونت دارند، چند خانواده دور هم جمع مي‌شوند و كساني كه شاهنامه را از حفظ هستند براي ديگران مي‌خوانند. خيلي پيش آمده كه كساني كه شاهنامه را از بر مي‌خوانند حتي سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند.

بختياري‌ها اعتقاد دارند در شب يلدا، ماست، شير، پنير، كنجد، كدو و نان جوي كه خورده شود تا پايان سال موجب فزوني و فراواني نعمت مي‌شود و باعث مي‌شود كه تا سال بعد از اين نعمت‌ها بخورند.

شب يلدا در قوم بختياري به عنوان شب چله خوانده مي‌شود. بختياري‌ها در اين شب كدو تنبل‌هاي بزرگي كه نماد خورشيد را براي آن‌ها دارد، آب‌پز مي‌كنند و آن‌را به صورت ريز ريز شده در آش كشك مي‌خورند.

رسم جالبي كه در ميان بختياري‌ها رواج دارد ، به اين صورت كه نان‌هاي محلي به نام گرده را با  قطر زياد آماده مي‌كنند. بين اين نان مهره آبي رنگي به نام لپك مي‌گذارند. در شب يلدا نان را تقسيم مي‌كنند و هر كس كه در قطعه نان او لپك جاي دارد، به بخت و اقبال معروف ‌شده و او را شانس خانه مي‌دانند.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 15:0 |
مدير مجموعه‌فرهنگي،تاريخي، مذهبي"تخت فولاد"اصفهان گفت: تكيه"بختياريها" و تكيه "مير"واقع در اين مجموعه به دليل قدمت تاريخي و همچنين دفن تعدادي از علما و مشاهير در آن به موزه تبديل مي‌شود.

"حسين حميدي "روز شنبه در گفت و گو با خبرنگارايرناافزود: تكيه "مير" و "بختياريها" در زمان حاضر در حال مرمت و بازسازي است و به دليل اينكه اين دو تكيه از مهمترين تكاياي تخت فولاد مي‌باشد به موزه تبديل خواهد شد.

وي تكيه مير را منسوب به "ميرفندرسكي " عالم ،عارف ،اديب، شاعر و حكيم دوره صفوي ذكر كرد و افزود: تكيه مير از تكيه‌هاي قديمي تخت فولاد است.

وي همچنين مشاهير مدفون در تكيه " بختياريها" را از خوانين بختياري ذكر كرد و افزود:خوانين بختياري در نهضت مشروطه و فتح تهران مصدر خدماتي بوده و به همين لحاظ عده‌اي از آنها به مقام وزارت و نخست وزيري و همچنين وكالت مجلس شوراي ملي و حكومت ولايات رسيدند.

تكيه بختياريها در سمت جنوب و جنوب شرقي تكيه مير فندرسكي واقع است كه شامل سه تكيه بوده و هر كدام به داخل تكيه "مير" راه دارد.

حميدي به‌اقد امات عمراني در تخت فولاد اصفهان اشاره كرد و افزود: مرمت و احياي تكاياي "ريزي "،"بروجردي "، "روضاتي "، "زنجانيها"، مادر شازده " و سراسر تخت فولاد در حاشيه خيابان" سجاد"شروع شده است و اميدواريم تا پايان امسال به اتمام برسد.

وي ديگر اقدام عمراني در اين مجموعه را احياء و ساماندهي گلستان شهدا با مشاركت بنياد شهيد ذكر كرد و افزود: اقدامات عمراني تكيه تخت فولاد از سال ‪ ۸۴‬آغاز شده و تاكنون يك چهارم عمليات عمراني آن صورت گرفته است.

وي اظهار اميدواري كرد: تا پايان سال ‪ ۸۶‬اقدامات عمراني گلستان شهداي اصفهان نيز به پايان برسد.

وي تصريح كرد:هزينه‌ي اقدامات عمراني گلستان شهدا شده ‪ ۹۰۰‬ميليون تومان مي‌باشد كه با مشاركت استانداري و بنياد شهيد تامين مي‌شود.

وي همچنين به ساخت خيمه‌اي با ظرفيت شش هزار نفردر گلستان شهدااشاره كرد و افزود: با راه‌اندازي اين خيمه كه با نظر كارشناسان در حال احداث است ، خيمه كنوني جمع‌آوري خواهد شد.

وي آزادسازي ‪ ۱۰‬خانه مسكوني و احداث پاركينگ سواري و سرويسهاي بهداشتي براي گلستان شهدا رااز ديگر اقدامات مجموعه‌فرهنگي مذهبي تخت فولاد ذكركرد.

گورستان مقدس " تخت فولاد " پس از قبرستان بقيع در مدينه و "وادي‌السلام" در نجف اشرف ، شريف‌ترين مزار جهان تشيع به شمار مي‌آيد.

اين سرزمين آرامگاه تعداد زيادي از عالمان ، صالحان، حكيمان، عارفان، هنرمندان ، شاعران، شهدا، مومنين و متقين است.

"تخت فولاد اصفهان " با مساحت تقريبي ‪ ۷۰‬هكتار در حاشيه جنوبي زاينده‌رود واقع است.

http://www2.irna.com/en/news/view/line-10/8511141260103256.htm

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 14:55 |