تبليغاتX
بختیاریها

اوجوانی ازاهل للرکتک که یکی ازروستاهای منتهی الیه شمالی مسجدسلیمان است بودکه درسوارکاری وتیراندازی زبانزدهمه بوددراوج جوانی باخدابس که دخترزیبای روستایش بودبهم دل می بازندپس کسان خودرابه خواستگاری خدابس می فرستداماخانواده دخترمخالفت می کنندومانع ازدواج انهامی شوندوتصمیم می گیرندخدابس رابه همسری دیگری دراورنداماچون عبدمحمدوخدابس نمی توانستندازعشق هم بگذرندواصرارووساطتهای دیگران نتیجه ای دربرنداردباهم قرارمی گذارنددرشب عروسی بایکدیگرفرارکنند.درشب عروسی بااستفاده ازغفلت اطرافیان وبابرنامه قبلی خدابس به سراغ عبدمحمدمی رودوبااسب سفیدی که درانتظارانهابودمدت هفت شبانه روزمی تازندوازمهلکه می گریزندودرشوشترمستقرمی شوندکه باتوصیه وابستگان تصمیم به مراجعت به روستای خودمی کنندامادربرگشت خان که درانتظارش بودانهارادستگیروعبدمحمدمدتی درزندان گرفتارمی شودتااینکه باکمک یکی از اطرافیان خان وپرداخت مبالغی به اواززندان می گریزدپس ازان عبدمحمدبه سراغ خدابس می روداماهنگامی که به انجا می رسدباجنازه خدابس که باسم به قتل رسیده بودمواجه می شود.دلداری اطرافیان نمی توانداتش انتقام اوراخاموش کندبه همین جهت کمربه قتل برادران خدابس وپسرخان که قراربودباخدابس عروسی می کندمی بنددوپس ازرسیدن به مقصودخودبرای مدتهای مدیدبه نقطه نامعلومی می رود

دراوصاف این عشق پاک اشعارزیادی سروده شده است :

عبده محمدللری سیچه نمردی
چارشنبه بیست ویکم خت گله بردی
 
(( عبدمحمدللری دراواخرعمر-اواسط دهه ۷۰ روستای للرکتک))

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:32 |

                نمائی ازمراسم ختم مرحوم درجوارامامزاده شاه ابوالقاسم لالی
 (عکس ازهوشنگ فرجی )

شدفراق جان گدازت ای کلانتراربعین
ایزدامحشورکن سردارمابامرسلین
قدرایل راتودانستی وایلت قدرتو
این وفاداری بودوردزبان اجمعین
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:30 |



 


 
کوه کی نو-بام خوزستان
کوه کی نوکه مرتفع ترین نقطه استان خوزستان می باشددرتمامی ایام سال حتی درتابستان ۵۰درجه خوزستان نیزپوشیده ازبرف می باشدوفاصله دامنه آن تاشهرمسجدسلیمان باخودروتنها۳ساعت می باشد
 

 
چوب بازی

 نوعی رقص  همراه با چوب بازی است که در آن دو یا چند مرد با حالتی حماسی و هماهنگ با ضرب آهنگ موسیقی، نبردی نمایشی را به اجرا در می آورند. نغمه های این نوع چوب بازی در موسیقی بختیاری کاملا منحصر بفرد بوده و مخصوص ایل بختیار است .این رقص درمراسم جشن وسروربه اجرادرمی آید.به لحاظ طبقه بندی، چوب بازی یکی از انواع اصلی و مهم موسیقی بختیاری است و مقامی کاملا مشخص و شناخته شده به حساب می آید. در تشخیص ماهیت و ساختار و حتی شیوه اجرای آن، دو نشانه مهم قابل ذکر است. اول اینکه موسیقی چوب بازی مخصوص کرنا و دهل است و تبعیت تمامی نغمات و الحان آن از یک ریتم، میزان  و متر مشخص است. مشخصه دیگر و فرعی این مقام، تعلق آن به فضای باز است، چرا که صدای پر حجم و پر طنین کرنا و دهل در فضای بسته خوشایند نیست، زیرا نوای دهل و کرنا و مقام و بازی چوب بازی، اصولا تمرینی برای میدان رزم آوری است. هنگام اجرای مقام چوب بازی که با آن دو رقصنده مشغول رقص و چوب بازی هستند، ضربات چوب رقصندگان چنان محکم و پر قدرت است که بر اثر برخورد چوب های بسیار محکم بلوط به یکدیگر که مانند شمشیر است، چوب ها شکسته و به هوا پرتاب می شوند.
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:27 |
143694.jpg
محسن شهرنازدار
ما سرزميني در آستانه تغيير هستيم؛ تغيير سنت ها، آيين ها، باورها و بسياري از وجوه شكل دهنده فرهنگ ايراني.
اين روند ناگزير را ما طي مي كنيم يا به قول انديشمندان تحليلگر اين عرصه، ما ناگزير به عبور از اين دوره تاريخي هستيم.
جهان امروز به همه فرهنگهايي كه ريشه در گذشته دارند و ميراث دار فرهنگ غني گذشته اند، شرايط تازه اش را تحميل مي كند. زندگي مصرفي و قواعد اين زندگي و دريچه هاي تازه اي كه بشر با فلسفه، علم و صنعت به روي زندگي آينده اش گشوده است، همه اين جوامع را ملزم به تابعيت از قواعد تازه مي كند. ابزارهاي زندگي نوين بشر، جايگزين ابزارهاي سنتي زندگي گذشته مي شود و همراه با خود، فرهنگ وقواعد تازه زندگي امروز را به ارمغان مي آورد.
اين ارمغان در سرزمين هاي ريشه دار مي تواند توأم با ويراني باشد. فرهنگهاي بومي، بيشترين آسيب را در برخورد با قواعد اين زندگي تازه، متحمل مي شوند.
عناصر فرهنگ بومي با همه نقش تعيين كننده اي كه در سرنوشت هويت فرهنگي آن دارند، آسيب پذيرند. آسيب پذيرند از آن منظر كه شفاهي اند و در بحران هاي تغيير عناصر فرهنگ، مضمحل مي شوند و نقش تعيين كننده دارند، چون متكي بر باورهاي ريشه دار آيين و ناخودآگاه جمعي قوم شكل گرفته اند و مي توانند پشتوانه هر تحول مانايي باشند. تحول بي پشتوانه ممكن نيست، تحول بي پشتوانه، تغيير شتاب زده است و جوامع درآستانه تغيير، اگر به حفظ، ثبت و پرداخت به وجوه شكل دهنده فرهنگ گذشته، بي اعتنا باشند، هرچند شايد ظاهر آراسته اي از تمدن امروز بشر را به خود بگيرند، اما همواره با بحران هويت فرهنگي و هويت ملي، دست به گريبان خواهند بود...
شهرها و نواحي ايران، به زعم ما امروزه در مسير تغيير شتاب زده قرارگرفته اند. شناخت ماهيت فرهنگي اين نواحي و آسيب شناسي اين مسير تغيير، مي تواند تغيير شتاب زده را به تحولي آرام بدل كند. صفحه هزار و يك شهر هفته هاي متوالي است كه با پرداخت به مسائل مرتبط با فرهنگهاي بومي ايران و سيماي شهرها و نواحي اين سرزمين، تلاش مي كند تا مدخلي براي بحث درباره اين موضوعات كلان را در ذهن آناني كه دغدغه اين بخش از فرهنگ ايران زمين را دارند، بگشايد...
اين بار به شهركرد و چهارمحال و بختياري رفته ايم و از اين هفته هر پنجشنبه ، موضوعات مرتبط با اين شهر و استان را پي خواهيم گرفت.

* بر فراز بام ايران
سرزمين چهارمحال و بختياري در حاشيه رشته كوه زاگرس قراريافته و از بلندترين نقاط فلات ايران است.
به همين سبب چهارمحال و بختياري را پژوهندگان فرهنگ و جغرافياي ايران، «بام ايران زمين» ناميده اند.
يكي از زيباترين جلوه هاي طبيعت و فرهنگ بومي سرزمين ايران در دامنه هاي زاگرس بلند و اين استان كوچك نهان شده است؛ سرزمين لاله هاي واژگون، جنگل هاي كوهستاني بلوط، قله هاي زردكوه و هفت تنان، چشمه ها و تالاب هاي وسيع، و ايل بزرگ بختياري...
دو رودخانه زيباي ايران، زاينده رود و كارون، از سينه كوههاي اين سرزمين سرچشمه مي گيرد و جلوه هاي بديع در حاشيه مسير خود رقم مي زند.
شهركرد مركز اين استان كوچك و زيباست كه در منطقه شمال شرقي استان قراردارد. امروزه غير از شرايط نامتعارف تغيير و تحول شهري كه دامن همه شهرها و مناطق ايران را گرفته است در اين استان، فقر، نرخ بالاي بيكاري، توزيع نامتناسب خدمات شهري و وجود شاخصه هاي توسعه نيافتگي، چهره اين استان زيبا را مخدوش كرده است. شرايط امروز اين استان و پتانسيل ها و قابليت هاي آن را در يادداشتهاي هفته هاي بعد مرور خواهيم كرد. قبل از آن مي خواهيم از فراز و فرود تاريخ اين سرزمين به امروز آن برسيم و ردپاي فرهنگ و تمدن اين سرزمين را در طول تاريخ آن جست وجو كنيم.
| وجه تسميه و نگاهي به دور
سرزمين بختياري كه امروزه در تقسيمات كشوري با نام چهارمحال و بختياري شناخته مي شود در تذكره هاي گذشته، نشانه هاي زيادي از خود برجاي گذاشته است. «محال» جمع «محل» است يا جاي فرود آمدن، چهارمحال يا چارمحال به چهارمحل و يا چهارمنطقه تعبير مي شود. مؤلف مرآت البلدان به نقل از علي اكبر دهخدا اين منطقه را «محال اربعه» ناميده است.
ناحيه زار، كبار، مروه و كندان نام اين چهارمحل در كتاب مرآت البلدان است كه محل زندگي دو ايل بزرگ بختياري يعني ايل هفت لنگ و چهار لنگ را نيز دربرمي گيرد.بختياري هم شايد از تركيب بختيار به معناي دولتي و سعادتمندي باشد.
شهركرد مركز منطقه چهارمحال و بختياري از سال ۱۳۵۲ هـ.ش، مركز فرمانداري اين منطقه شناخته شد و بعد از آن با همين نام مركز استان شد. تا قبل از اين دوره اداره امور اين منطقه زيرمجموعه استان اصفهان محسوب مي شد. شهركرد درگذشته نه چندان دور با نام «ده كرد» شناخته مي شده است. در قرن هفتم هجري اين منطقه تحت تسلط اتابكان فارس ولرستان بود. بعدها در اين محل پاسگاهي براي نظارت بر عبور و مرور كارو ان ها و چاپارها و ... ساخته مي شود كه چون نگهبانان آن را طايفه اي از كردان تشكيل داده بودند، به نام «ده كرد» موسوم مي شود. برخي پيران امروزشهركرد اعقاب خود را به كردهاي منطقه كرمانشاهان و بخصوص اطراف «صحنه» نسبت مي دهند. در شهريور سال ۱۳۱۴ هـ.ش، بنا به تصويب نامه هيأت دولت، اين منطقه از ده كرد به شهركرد تغيير نام مي دهد.
تاريخ سرزمين بختياري توأم با فرازوفرودهاي بسيار است. ايل بزرگ بختياري دراين سرزمين با تاريخي پر از هياهو، همواره نقش چشمگير و پررنگي در تاريخ اين منطقه و حتي همه ايران داشته است. ارجاعات مانده از تاريخ اين سرزمين در تذكره ها و متون كهن، ما را به عهد ساساني مي برد. «فرامرز» حاكم سرزمين بختياري در عهد پادشاهان ساساني بوده است. او دين رسمي زرتشت را در اين سرزمين به رسميت مي شناسد و همگان در دوران حكومت او به اين دين اعتقاد داشته اند.
در دوران خلفاي عباسي دوبرادر برسرزمين لرستان حكومت داشته اند. آنان دو منطقه لرستان كوچك و بزرگ را ميان خود تقسيم مي كنند. «لركوچك» لرستان فعلي است و لربزرگ شامل، بختياري و كهگيلويه و بويراحمد. «بدر» حاكم لر بزرگ بود. بعد از حكومت او، اتابكان تلكه حدود سيصد سال برمنطقه لربزرگ حكومت كردند. در اواخر حكومت آنان مغولان برايران چيره شدند و سرزمين بختياري را نيز به تصاحب خود درآوردند. اما شيوه زندگي ايل و منطقه كوهستاني آن ديار، وضعيت ناپايداري را براي حكومت مغولان رقم زد. در دوران صفوي، «تاجمير» بزرگ قوم «آستريك» بختياري با دستور شاه اسماعيل اول، حكومت بختياري را به دست آورد. در دوره شاه طهماسب، ماليات هاي عقب مانده، بختياري به درگيري ميان حكومت مركزي و رئيس اين قوم انجاميد كه به قتل تاجمير منجر شد. بعد از آن براساس يك نظام تقسيم بندي ماليات، ايل بختياري به دو بخش هفت لنگ و چهارلنگ تقسيم شد.
ايل هفت لنگ در دوره هاي بعد توسط خوانين دو قوم دوركي و بختياروند اداره مي شد اما در دوره ناصري، دوركي ها، طوايف ايل هفت لنگ را متحد كردند و حسينقلي خان كه با نام ايلخان شهرت يافت، رئيس ايل هفت لنگ و والي تمامي نواحي مرتبط با ايل بختياري شد. از اين دوره به بعد رياست اين طايفه به صورت موروثي در اين خانواده باقي ماند. چهار لنگي ها نيز توسط محمدتقي خان چهارلنگ و نواده او اداره مي شدند. شيوه زندگي مردمان ايل بختياري از مردان آن، انسان هايي سركش و غيوري و از زنان مردماني صبور اما مقتدر ساخته است. همين ويژگي هاست كه در طول چند صد سال، سبب شده كه ردپاي لشگريان و تفنگچيان ايل بختياري، در مهمترين حوادث تاريخي چند قرن گذشته، حضوري پررنگ داشته باشد؛ از لشگركشي هاي نادرشاه افشار به هندوستان كه سپاهان ايل بختياري همراهي اش كردند گرفته تا شكست افاغنه در دوره صفوي توسط عليمردان خان بختياري يا حضور تفنگچيان بختياري در تهران عهد ناصري براي امنيت شهر و … در دوره مشروطه نيز ضعف حكومت مركزي و جريان متصل به انقلاب، سبب شد تا خوانين بختياري با نقشي كه در مداخلات مرتبط با اين انقلاب برعهده گرفتند، به موقعيت هاي حساس دولتي دست يابند. سردار اسعد وزير كشور شد و تمامي نزديكان خود را حاكمان و واليان مناطق مختلف ايران كرد. صمصام السلطنه نخست وزير شد و عموزاده اش به رياست وزارت جنگ رسيد! دوران قاجار، اوج نفوذ خوانين بختياري در دستگاه حكومت مركزي است. تا آنجا كه خوانين بختياري ضمن اربابي برجمعيت پراكنده و وسيع رعايا و خراج و مالياتي كه از كشت و دامداري آنان مي گرفتند، تا باج خواهي از درآمد نفت ايران از دربار قاجار پيش رفتند!
دولت انگلستان نيز با اهداف سودجويانه اش با خوانين بختياري ارتباط ديپلماتيك برقرار كرد و به ضعف حكومت مركزي در ارتباط با سرداران محلي دامن زد. پرداختن به مسير به قدرت رسيدن خوانين و سرداران ايل بختياري در حكومت مركزي ايران، مجال وسيع تري مي خواهد و ارجاعات فراوان تاريخي آن برضرورت بررسي تطبيقي تذكره هاي باقيمانده از آن تأكيد مي كند. اما در دوره پهلوي اول كه بحث حفظ تماميت ارضي و اقتدار حكومت مركزي طرح شد و موضوع هويت ملي پيش آمد، رضاشاه مصمم شد كه قدرت خوانين محلي را كاهش دهد.
سركوبي خوانين بختياري توسط رضاشاه با واقعه شليل شدت بيشتري يافت؛ بختياري ها در سال ۱۹۲۲ميلادي، به يك گردان نظامي ايران كه از حدفاصل خوزستان و بختياري عبور مي كرد حمله كردند... با تبليغاتي كه در حاشيه اين حادثه اتفاق افتاد و احساسات ضدبختياري كه متعاقب آن به وجود آمد، رضاشاه تأييد افكار عمومي براي سركوب بزرگان اين ايل را نيز به دست آورد.
در دوره هاي بعد ارتش مدرن ايران، اندك اقتدار باقي مانده از خوانين بختياري را نيز از هم پاشيد و رضا شاه آنان را مجبور به فروش زمين و سهم نفت كرد. در دوره محمدرضا پهلوي نيز قدرت نظامي حكومت مركزي ديگر نقشي براي حكومت محلي خوانين ايل بختياري باقي نگذاشت. در دوره پنجاه ساله حكومت پهلوي، اختلافات حكومت مركزي با خوانين اين ايل به ناديده گرفتن سهم مردمان اين ديار از خدمات دولت وقت منجر شد و سرنوشت سياهي را با فقر و تنگدستي براي آنان رقم زد. رقم اين سرنوشت شوم متأسفانه تااكنون از چهره اين ديار زدوده نشده است…
| زبان؛ فراتر از مرزهاي جغرافيا
هر ايل و طايفه اي اگر همچنان براساس نظام قومي، ماهيت گذشته خويش را حفظ كرده باشد، يعني ما در آن سرزمين با گنجينه فرهنگ بومي در آن ايل مواجه هستيم. بختياري از جمله اقوام ايراني با اين خصوصيات است. زبان در منطقه چهارمحال و بختياري لري است كه با مجموعه اي از اكسان ها، برخي تغييرات لهجه و برخي اصطلاحات خاص از مناطق لرستان و بويراحمد تفكيك مي شود. در چهارمحال و بختياري فعلي، هرچه به سمت استان اصفهان پيش مي رويم، زبان و لهجه لري كمرنگ تر و جلوه هايي از بافت فنوتيك گويش منطقه اصفهان به گوش مي خورد.
در مناطق شمال شرقي در اين استان نيز، تيره هايي از اقوام ترك زبان زندگي مي كنند اما در ساير نواحي، زبان لري همچنان رايج است. امروزه در ايران سه ميليون نفر به اين زبان تكلم مي كنند. اين زبان دو شعبه باختري و خاوري دارد. چهار محال و بختياري در حوزه لري خاوري است كه شامل استان هاي بختياري، بويراحمد، بخش هايي از استان فارس و مناطقي از استان بوشهر، خوزستان و اصفهان است. ايل بختياري با كوچ همواره و امتناعي كه ازيكجانشيني در طول تاريخ داشته اند، فرهنگ و زبان خود را در حوزه وسيع اين مناطق گسترش داده اند و از ويژگي هاي فرهنگي هريك از اين مناطق نيز برخوردار شده اند.
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:19 |
گذر رود ازدشت شیمبار
 
شیرین بهار-یادراصطلاح عوام شیمبار-شمال مسجدسلیمان

شیمبار -دیاربکرووحشی سرزمین بختیاری
تقابل خشونت ولطافت واوج زیبایی وجسارت -سرزمین مردان عشق ومبارزه
                              همیشه سبزوپاینده باشی
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:15 |

علی اضغرجمالی درمسجدسلیمان چهره ای شناخته شده ومورداحترام می باشدوی یکی ازپیشکسوتان ورزش شهرمان است که درحال حاضربعنوان دبیرورزش منطقه اندیکامشغول بکاراست دهه 50 اوج درخشش وموفقیت او بودوی که بچه محله سرمسجد است فوتبال خودرااززمین خاکی سرمسجدشروع ودردبیرستان سینا ادامه دادبعدهاتیم های دارایی مسجدسلیمان صنعت نفت ابادان سپاهان اصفهان تاج مسجدسلیمان وهخامنش مسجدسلیمان شاهددرخشش اوبودنداوج معروفیت اومربوط به مسابقات لیگ قهرمانی کشوردراوایل دهه 50 بودکه دران موقع به لطف درخشش بازیکنان تاج مسجدسلیمان وگل اقای جمالی این تیم توانست تیم پرسپولیس تهران راباهمه ستارگان ملی پوش خودباشکست بدرقه نماید .اماعلاوه براین اقای جمالی بعنوان یکی ازدوستداران طبیعت خصوصامنطقه بختیاری زبانزدهمگان می باشداوکه صداقت وخلوص خودراازایل وتباربختیاری به ارث برده بدون هیچ چشمداشت ویاانگیزه مادی اکثراوقات خودرابه سیروسیاحت درمنطقه می گذراندبطوریکه بارهایک تنه مسیردشوارکوچ بختیاریها رایعنی ازمسجدسلیمان (گرمسیر)تاشهرکردسردسیروباعبورازارتفاعات زاگرس پشت سرگذارده است.ازجمله کارهای شایان توجه وی مربوط به اواخردهه 60بودکه   مسیرخلیج فارس تادریای خزررابصورت یکتنه وباپای پیاده باطی نزدیک به دوهزارکیلومتروپشت سرگذاردن صحراهای بی آب وعلف وگذرازرودهاودره هاورشته کوههای البرزوزاگرس درحالیکه خطرگرسنگی وتشنگی وحملات جانوران خطرناک بارهااوراتهدیدمی کردموفق به انجام این کارشدودرحرکتی نمادین لیوانی اب ازخلیج فارس راکه درطی سفر به همراه داشت به دریای خزرریخت.گرچه ماحصل این سفر۳۸روزه برای اوتنهاتحلیل جسمی وکاهش نزدیک به ۲۵کیلوازوزن بدنش بود
برایش درهمه شئون زندگی ارزوی موفقیت دارم

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:12 |
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:10 |
زندگی نامه " استاد ملک محمد مسعودی "

ملک محمد مسعودی

 

 ملک محمد مسعودی در بهمن ماه 1331در شهرستان بروجن از توابع استان چهار محال وبختیاری دیده به جهان گشود وی تحصیلات ابتدایی را در همان شهر ومتوسطه را در اصفهان به اتمام رسانید سپس وارد دانشسرای عالی تربیت معلم گردیدودر رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد وی مجددا به دانشگاه رفت ودر رشته مهندسی بهداشت فارغالبحصیل شد مدتی افتخار شارگردی استاد عالیقدر تاج اصفهانی را داشته است واز محضر استادانی نظیر علی خان ساغری وحسن کسایی .استاد نعمت ستوده کسب موسیقی کرده است  وپس از مدتی به تهران می رود ودر مکتب شادروان استاد اسماعیل مهرتاش به تکمیل آموخته های خود می پردازد وماندگار ترین اثر این هنرمند "مندیر" می باشد.اخیرا هم آلبوم زیبایی بنام دزپارت که با پسرش هم خوانی کرده است را به بازار ارائه کرده که آلبوم بسیار زیبایی میباشد.

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:7 |

 

رگ منارفروردین ۸۵-عکس ازدوست عزیزآقای هوشنگ فرجی

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 11:5 |
 اقوام ایرانی اصیل می توان به ایل لر ( لر بزرگ ؛ ایل بختیاری و لر کوچک اهالی لرستان) کرد ، بلوچ و  نام برد که همگی از زیر شاخه ها یا تیره های پارت هستند.
ایل بختیاری با جمعیتی بالغ بر 4 میلیون نفر به تنهایی بزرگ ترین ایل جهان و ایران است ( البته کرد ها آن قدر زیاد هستند که یک قوم شناخته می شوند) که لر ها تنها در استان های چهار محال و بختیاری ، خوزستان ، کهکیلویه و بویر احمد ، پارس ( ممسنی پارس) شاهین شهر اصفهان لرستان ، بوشهر(سپید پوستان) و ... زندگی می کنند . این ایل یکی از زیر شاخه های تیره پارت  نژاد آریا و از نزدیکان آن میتوان به پارت هاي گلستاني و شمال خراسان  اشاره کرد. که روزگاری را در کنار دریای کاسپین ( خزر ) به گذرانده اندو نام خود را بدان دریا دادند ، این ایل به همراه لر های کوچک ( اهالی لرستان ) و کرد ها بعد از مهاجرت از جنوب سیبری ( کوچ معروف و بزرگ هندواروپایی) در استان کونونی پارتيانا ( خراسان ) نشین شدند . تا اینجا تیره آنان بسیار کوچک بود و رفته رفته بر جمعین آنان افزوده شد . آنان حکومت اشكاني را قبل از اسلام  به راه انداختند البته پدران آنان از بزرگان فرمانروایی هخامنشیان بودند ( لباس و پوشاک آنان ) و هم چنین بعد از اسلام  ، حکومت زندیه به دست آنان تشکیل یافت . لر ها ( بختیاری ها ) تا  پيش از زمان حمله  اشكانيان به سلوكيان بيگانه و يوناني در آستر آباد ( گرگان ) بودند  و براي پاسداري از مرز ها و پيروزي بر جنگ ها به كوه هاي بختياري كنوني آورده شدند.پس  از حمله اعراب مسلمان به همراه کرد ها و لر های کوچک و دربار ساسانی ( البته در آن زمان هنوز تقسیم بندی لر ها وجود نداشت) به کوه های زاگرس ( استان کنونی چهار محال و بختیاری و کهکیلویه ) گریختند و به جنگ چریکی با اعراب پرداختند . آنان در کوه ها به جنگ با اعراب می پرداختند تا جایی که پارس ها به آنان لقب بختیاری ؛ دارای شانس و بخت همیار دادند . آنان که زرتشتی بودند بعد از شناخته شدن اسلام ؛ مسلمان شدند و مذهب شیعه را برگزیدند .
ایل بختیاری به 2 شاخه هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم شده است این تقسیم ناشی از مالیات های زمان خود بوده است ( حدود 1000 سال پیش ) 11 برادر و پسر عمو بودند که بر سر زمین های اجدادی به جنگ و ستیز پرداختند که در نهایت 4 لنگ ها توانستند زمین های بیشتری را تصاحب کنند که خود باعث میشد مالیات افزور تری بپردازند و هفت لنگ ها کمتر.
جدایی ؛
جدایی لر ها ( اعم از بختیاری { لر بزرگ } و لر کوچک { اهالی استان لرستان کنونی } ) از کرد ها به جنگ و ستیز برای تصاحب جایگاه خان بر می گردد. همان طور که از پایتخت استان چهار محال و بختیاری ؛ شهر کرد پیداست نشان می دهد که روزی کرد ها در آنجا بودند که سپس با پیروزی لر ها ( اعم از بختیاری و لر کوچک) بر آنان بیرون رانده شده و راه به سوی شمال زاگرس را در پیش گرفتند و ساکن شدند که بسیار بر جمعیت آنان افزوده شد . از برهان های ( دلایل ) افزایش شمارگان ( جمعیت ) آنان خوبی آب و هوا ( بهتر از چهار محال ) و بارش باران و حاصل خیزی خاک بود. انان که در کشور ها ایران عراق ترکیه سوریه لبنان و ... زندگی میکنند آریایی نژادند و زبان آنان از زیر شاخه های زبان هندواوروپایی است . لر ها هم که جمعیت زیادی را شامل می شدند دارای تیره ها ( طوایف ) زیادی بودند که همین باعث جدایی لر های بزگ ( بختیاری ) از لر های کوچک شد لر بزرگ نام خود را از دارایی خان های زیاد میگیرد و به همین صورت لر کوچک . لر های کوچک هم را ه شمال غرب را در پیش گرفتند و جداشدند.
زبان ؛ پارسی دری
زبان بختیاری ها پارسی دری است که بسیار به پارسی کنونی نزدیک می باشد ولی تفاوت آنان به تلفظ حروف و واژگان بر می گردد مثلاٌ آنان حرفی مبتی بر "ق" ندارد و معمولاٌ غ ( خ و ق قاطی ) تلفظ میکنند و پارسال اصیل ترین زبان باقی مانده از پارسی شناخته شده است مثلاٌ پیر های این ایل که تمام و کمال لری ( پارسی دری) را سخن می گویند برای تمجید و تعریف می گویند : گفت ندارد ( حرف ندارد ) و کمترین میزان مخلوطی با زبان برادران عرب را دارد . بسیاری از این قبیل واژگان در آن دیده شده است . آنان برای گفتن شعر می گویند (( بیت یا بیتی)) ( مثلا ٍ می گویند یارو بیت بست بمان { مسخره کرد } ) یا بی ساز ابازه یعنی بدون ساز می رقصد که واژه رقص عربی و بازیدن پارسی است. آنان به آتش قسم می خورند و نان و نمک را مقدس می دارند و یکدیگر را نمک گیر میکنند. زبان ما بختیاری ها از قوانینی محکم بر خوردار است و جمع بستن آن بسیار شبیه به پارسی است ولی در بعضی جاها تفاوت نیز دارد.
پوشاک
از پوشاک و لباس آنان می توان به چوخا ( چوغا ) اشاره کرد که پوشاک مردان است . این لباس شبیه به کردین است البته نه با سر شانه های تیز و دراز بلکه بر روی شانه ها افتاده است . از جنس موی بز است و نقش و نگار های آن از روی پاسارگاد ( مقبره کورش بزرگ ) تقلید شده است . و به آیین زرتشت بر میگردد . چرا که سپنتا مینو ( مخالف شیطان یا اهریمن ) با رنگ سفید مشخص شده است و با ایجاد راه راه هایی از میان خط ها سیاه ( انگره مینو = شیطان یا اهریمن ) به سوی بالا و برتری بر شومی و بدی قرار میگرد و بر عکس خط های سیا یا انگره مینو به سوی پایین آمده و تنزل پیدا می کنند . مردان بختیاری نیز شلوار هایی با دمپاچه بسیار گشاد می پوشند و به رنگ سیاه است که به آن شلوار دبیت می گویند که نشان دهنده مردانگی است . کلاهی نیز از جنس نمد به رنگ سیاه یا سفید بر سر می گذارند . این لباس در گذشته های کهن با تیر و کمن و اکنون با تفنگ ( معمولا برنو ) مزین می شده و خواهد شد . حتا اکنون هم بختیاری ها ی شهری نشین که شمارشان به حدود 3 میلیون نفر می رسد ،از فرزندان پسر ( به لری پسر کٌر گفته می شود ) با لباس محلی ( که بسیار هم گران است !) و تفنگ اسباب بازی ، سیما ( عکس ) می گیرند.
آنان همواره به فرزندانشان اعم از دختر و پسر می اموزند که راست بگویند ( کرداری ) راست بنشینند ( روی اسب ) و راست تیر بیاندازند ( کمان و تفنگ ) .
از پوشاک زنان می توان به مینا که همان نوعی روسری است ( چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام ) نام برد . این مینا بیشتر به شکل مقنعه زیبا و بزرگ رنگی است . آنان این نوع روسری را با سکه هایی از زر ( طلا ) یا نقره همان دوران تاریخ مزین میکنند و بدان مفتخرند که به آن لچک می گویند و به دور پیشانی میبندند ؛ 98% دختران اکنون بختیاری از مادر بزرگانشان به ارث برده اند ( ارث مردان ، چوغا و کردین و کمان یا کمن و تفنگ است ) اغلب بختیاری ها هم زبانشان را تمام و کمال بلدند وظیفه خود میدانند چرا که جز این از بین خواهد رفت . ( اینجا آریاویچ ؛ آریانا ؛ آریه ورته ؛ اران ؛ و در نهایت ایران به معنای سرزمین آریایی ها است ) زنان ایل اصیل بختیاری دامنی که بدان دامن غری می گویند نیز می پوشند که همانند شلوار مردان ؛ دبیت بسیار گشاد است و همین طور بسیار شبیه به لباس زنان هخامنشی و شمالی ها نیز هست. ( همانند لباس مردان ) زنان هم دوش مردان می جنگیند.
درون و بیرون
آنان مردمانی مهمان نواز و مهمان دوست هستند که با قلبی مهربان ، همواره نگذاشته اند تا صمیمیت ها پایمال شوند آنان همواره دوشا دوش دیگر برادران خود از کشور مقدس خود دفاع کرده اند و آخرین دفاع آنان در دفاع مقدس بود . یکی از بهترین و موفق ترین جنگ ها در زمان مشروطه بود که به وسیله برادران خود ستار خان و باقر خان توانستند حکومت نظامی تشکیل دهند و تهران را فتح نمایند .
بیرون : ( ظاهر ) آنان مردمانی قد بلند و هیکل دار هستند ؛ سفید پوست هستند و رنگ موی یک بختیاری اصیل قهوه ای یا زرد است که البته به آب و هوا هم بستگی دارد مثلا در خوزستان و در نزدیکی پارسوماش( مسجد سلیمان ) منطقه ای در یکی از دره ها وجود دارد که به آن" دره بوری " می گویند و مردمانی بور و زیبا داشت علت را که جویا شدیم گفتند که ""اووٍس "" owes یعنی آبش . مردمان قدیم بختیاری قبل از سوختگی نژاد بر اثر آب و هوا چشمانی سبز و آبی داشتند که اکنون شمارشان در بختیاری ها بسیار زیاد است و معمولا در هر خانواده 65 نفری ( پدر بزرگ و مادر بزرگ و دایی عمه عمو و...) همواره حداقل 28 نفر آنان بدین شکل هستند البته بقیه چشم و مو ی قهوه ای دارند.
رسوم
آنان بقیر از جشن نورور ، 4 شنبه سوری ، 13بدر ، جشن شب یلدا (در جشن شب یلدا شاهنامه خوانی رواج دارد ) و جشن سده ، مراسمی مانند شاهنامه خوانی ( در شب یلدا ) گاه گریو ( غم از دست دادن عزیزان ) دیوان حافظ خوانی و ... نیز دارند:
شاهنامه خوانی : یکی از رسوم مهم است که در شب یلدا توسط خان یا ریش سپید یا پدر فامیل که آن یا قسمت هایی از آن را از بر بود ؛ خوانده می شود . که پیشین توسط با سوادان خوانده می شد ولی بعدا بدلیل عقب مادنگی ناشی از عدم ارتباط چندین ساله در کوهستان شاهنامه را افرادی سینه به سینه حفظ و منتقل میکردند البته دیوان حافظ هم مرسوم بوده است.
گاه گریو : موسیقی غم ناکی است که توسط توشمال ها ( تیره ای از هندی ها که در دوران بعد از اسلام به ارتش آن زمان یعنی بختیاری ها برای ایجاد شور و غرور ارتشیان توسط حکومت افزوده شد که البته آن ها با هم هم نژاد هستند) نواخته و خوانده می شود که بسیار اندوهگین بوده و هنوز هم در میان بختیاری های شهری به صورت رسم و نماد در آمده و حتما هم باید اجرا شود.
البته بر عکس این مراسم هم در عروسی رواج دارد که باز هم توسط توشمال ها نواخته و خوانده میشود.
تازیدن : بعد از عروسی گروهی از جوانان پسر با همراهی کل زدن ( نوعی آوای ایجاد شده توسط دختران و بانوان که در تمام ایل های ایرانی الاصل رواج دارد و در بسیاری از آهنگ ها پاپ امروزی نیز هست ) دختران و بانوان به سوی دره یا دشت با اسب و تفنگ نوعی ورزش دوستانه انجام می دهند که همیشه با خروش تفنگ و در گذشته با کمان همراه بود.
از عقاید این ایل ( بختیاری ) مانند دیگر مسلمانان اعتقاد به خدای یگانه قرآن، محمد ( ص ) ،علی ولی الله ( ع ) ، و نان و نمک و آتش است که به همه آنان قسم می خوردند و یاد می کنند.
اسب خوب ، پسر خوب ( از لحاظ جنگ جویی ) داشتن نیز افتخار
است . اینجا ایران است.
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 17:36 |
بَختیاری نام یکی از قوم های بزرگ ایران معروف به لر بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. (لر کوچک نیز نقریباً ساکنین لرستان و ایلام امروزی هستند). برای اولین بار حمدلله مستوفی در شمارش طوایف لر بزرگ از بختیاری نام برده است طایفه‌ای که ظاهرا بعدها قدرت و شوکت بیشتری یافته و سرانجام اکثر منطقه لر بزرگ با همان نام بختیاری شناخته شده است.

زیستگاه

بختیاری‌ها در استانهای چهارمحال و بختیاری (فارسان، لردگان، شلمزار و ...)، قسمت بزرگی از خوزستان (مسجد سلیمان، ایذه و قسمتهایی از شوشتر، دزفول و اهواز)، قسمتهایی از اصفهان (داران و فریدون شهر تا مرز گلپایگان و خوانسار) و همچنین قسمتی از لرستان زندگی می‌کنند .

شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری و به عبارتی مرکز بختیاری سردسیری است (مرکز بختیاری گرمسیری هم ایذه در خوزستان است) با این وجود ساکنین اصلی شهرکرد بختیاری نیستند و با لهجهٔ چهارمحالی صحبت می‌کنند که شباهت و اشتراکات زیادی با لهجهٔ اصفهانی دارد.

تبار بختیاری‌ها

جمعی از پژوهشگران و مردم‌شناسان آنان را از اعقاب ایرانیان باستان می‌دانند. زبان و برخی از عادات و رسوم، برهان اصلی آن دسته را تشکیل می‌دهد. از آن جمله «لوریمر» یکی از خاورشناسان دربارهً زبان و لهجهٔ بختـیاری‌ها به پژوهش پرداختـه است. براساس مشخصات جسمی و روحی و عادات، آنها را ایرانی الاصل می‌داند و معـتـقـد است که پناهگاه کوهـستانی آنها، از حملهً عرب‌ها مصونشان داشته است. ایرج افشار نیز چـنیـین نـتـیجه‌ای گرفته و افزوده است: «لباس زنان بخـتـیاری شباهت زیادی به لباس زنان زرتـشـتی دورهً ساسانی دارد و زبان بخـتـیاریان به زبان پارسی میانه زمان ساسانـیان نزدیک است و از واژه‌های عمومی ترکی و عربی بهره نمی‌گیرند»

او در جای دیگر آورده است که بخـتـیاریان از نـژاد پارس هـستـند که در سده‌های ششم و هفتم قبل از میلاد با ایلامیان درآمیخـته و نـژاد واحدی را بوجود آوردند. منشی سفارت روس، بارون دوبد که در زمان محـمد شاه به بختیاری سفر کرده است نیز براساس زبانشان بر این باور است که آنها ساکنان اصلی این خاک هـستـند. وی آنها را «قوم لر» دانسته که همراه با لک‌ها و کردها، سه شعـبهٔ اصلی نـژاد زند را تـشکیل می‌دهـند. اما به نظر میرسد این تقسیم بندی حارج از اشکال نباشد چرا که معمولا لکها و بختیاریها را مجموعا با عنوان لر میشناسیم لر کوچک یا لرستان فعلی- استانهای لرستان و ایلام و بخشی از کرمانشاه امروزی و لر بزرگ در برگیرنده بختیاریها و دیگر لرهای جنوبی است.

طوایف و تیره‌های بختیاری

قوم بزرگ بختیاری به دو شاخهٔ هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم می‌شود.

هفت لنگ شامل چهار باب دورکی، بابادی، بهداروند و دینارانی است

چهار لنگ شامل پنج باب محمودصالح (ممصالح)، کینورسی، زلقی(ذلکی)[میوند]] (ممی‌وند) و موگویی است .

هر کدام از باب‌ها، شامل تعدادی ایل و هر کدام از ایلها شامل تعدادی طایفه و هر کدام از طایفه‌ها به تیره، اولاد (کُربوو) و کُردا تقسیم می‌شوند .

بختیاری‌ها سلسله اتابکان لر (هزار اسفیان) را تشکیل دادند که مرکز آن ایذه بود.

بختیاری‌ها در طول تاریخ منطقه همواره حضور سیاسی- نظامی- و اقتصادی موثری داشته اند، به ویژه حضور ایشان در انقلاب مشروطه بسیار برجستگی دارد، اولین کسی که در مورد بختیاریها نوشته است سردار اسعد بختیاری است، که در تاریخ بختیاری به شمه‌ای از گذشته بختیاریها و سایر لرها اشاره کرده است .

ویژگیهای فرهنگی

بختیاری همراه با سنن و شیوه‌های خاص زندگی، به تنهایی یکی از جاذبه‌های بی‌نظیر و چشم گیر منطقهٔ بختیاری است. زندگی ایلی با الگوی سکونت و آداب و رسوم ویژه، مورد علاقهٔ سیاحان و دیدار کنندگان داخلی و خارجی است. این جاذبه علاوه بر آن که دیدارکنندگان عادی را به سوی خود جلب می‌کند؛ می‌تواند مورد توجه دانشجویان و دانش پژوهان علوم اجتماعی و انسانی قرار گیرد.

یکی از دیدنی‌های جالب توجه استان چهارمحال و بختیاری کوچ ایل بختیاری است. اگر چه در دهه‌های آغازین قرن حاضر گروههای کثیر ایل بختیاری نیز همانند سایر ایلات و عشایر ایران ” تخته قاپو“ ( یکجانشین) شدند، اما هنوز هم بخشی از ایل، کوچ رو و متحرک است. کوچ روهای بختیاری، زمستان را دشت‌های شرق خوزستان و تابستان را در بخشهای غربی منطقه چهارمحال و بختیاری به سر می‌برند. آنها هر ساله از اواخر اردیبهشت ماه از پنج مسیر مختلف همراه با مبارزه‌ای خستگی ناپذیر با سختی‌های طبیعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندی‌های زرد کوه در مناطق معینی از دامنه‌های زاگرس پراکنده می‌شوند و قریب سه ماه در این منطقه می‌مانند و با چرای دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داری مشغول می‌شوند. نحوه معیشت و زیست، الگوی سکونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌های دیدنی این شیوه زندگی است. به مسیرهای کوچ اصطلاحاً ایلراه می‌گویند که شامل ایراه‌های دزپارت، تاراز، هزارچمه، کوه سفید، و تنگ فاله است .

قالی‌ها و دست بافته‌های بختیاری در تمام دنیا مشهور و بازار خوبی دارند. همچنین بختیاری سرزمین شیرهای سنگی است که اولین بار توسط محسن فارسانی مورد مطالعه علمی قرار گرفتند. وی همچنین فیلم مستندی در باره شیرهای سنگی به نام «برد شیر» ساخته است.

مراسم سوگواری

مراسم سوگواری در میان بختیاری‌ها اهمیت خاصی دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازی برگزار می‌شود که احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگی عمیقی است که میان آنها وجود دارد. این اهمیت هم در عزاداری‌های مذهبی و هم در عزاداری‌های خصوصی به بارزترین شکل مشهود است.

عزاداری برای ائمه‌اطهار به ویژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ایران با شکوه برگزار می‌شود. شیوه اجرای مراسم تقریباً مثل سایر نقاط ایران است. دسته‌های زنجیرزنی، سینه‌زنی و حضور در مراسم مساجد و تکایا از جمله جلوه‌های برگزاری اینگونه مراسم است.

برگزاری مراسم عزاداری خانوادگی نیز جالب توجه است. در ایل بختیاری وقتی کسی فوت کند، ایل یکپارچه غرق غم و ماتم می‌شود و لحظه‌ای صاحب عزا را رها نمی‌کنند،(چوقا) از تن بیرون می‌کنند و لباس سیاه می‌پوشند. بعد از غسل متوفی، سید همراه ایل (سید پیر شاه) یا (سید امامزاده)‌های اطراف مسیر و مکان کوچ و استقرار را خبر می‌کنند تا بر مرده نماز میت بگذارند و سپس مرده را به خاک می‌سپارند. خاک که گودی گور را پر کرد، مردها در فاصله دور می‌ایستند و زن‌های ایل به دور گور حلقه می‌زنند، گریه سر می‌دهند و همراه با مرثیه که (گاگریو) گفته می‌شود به شرح حال زندگی مرده می‌پردازند. در این هنگام توشمال‌ها آهنگ غم انگیزی به نام (چپی) می‌نوازند. بعد از این مراسم (خیرات) شروع می‌شود. صاحب عزا چادر سیاهی بر پا می‌کند، مردم ایل تیره به تیره، طایفه به طایفه، برای دلداری صاحب عزا می‌آیند و (سرباره) می‌آورند. سرباره مخارج عزاداری صاحب عزا را کاهش می‌دهد. این مراسم تا یک سال به طول می‌انجامد، چرا که شاید تیره یا طایفه‌ای در مسافت‌های دور باشد و یا امکان حضور به موقع پیدا نکرده باشد.

وقتی کلانتر یا یکی از سرشناسان ایل بمیرد، مراسم خاصی انجام می‌شود. بدین ترتیب که زین و برگ اسب یا اسبانی را با پارچه سیاه می‌پوشانند و بر گردن اسب نیز پارچه‌های رنگین که یک سر آن بر زین و سر دیگرش روی پیشانی اسب است به بند دهنه می‌بندند، سپس اسب را در حالی که دهنه آن به دست یک نفر است در محوطه امامزاده می‌گردانند. این پارچه را (یال پوش) می‌گویند. چوقا و تفنگ متوفی را نیز روی اسب می‌بندند.


گویش بختیاری

گویش بختیاری یکی از گویش‌های پارسی‌تبار یعنی از دسته جنوب باختری زبان‌های ایرانی است. گویش‌ها و زبان‌های پارسی‌تبار عبارتند از فارسی، لری، بختیاری، لارستانی، و کومزاری. برخی از زبانشناسان، بختیاری را زیرشاخه‌ای از لری به شمار می‌آورند و برخی آن را شاخه‌ای جدا می‌دانند.

دیوارهای بلند و دشوارگذر زاگرس مانع از نفوذ اقوام مهاجم به درون منطقهٔ بختیاری بوده است. بنابراین زبان ایل بختیاری تا قبل از گسترش رسانه‌های همگانی و مدارس تقریبا دست‌نخورده و بکر مانده بود اما امروزه براثر سهولت ارتباط با شهر و پایتخت، گویش بختیاری نیز مانند لهجه‌ها و گویش‌های دیگر به سرعت در حال دگرگونی و نزدیک شدن به فارسی رایج است. نسل امروز بختیاری (مخصوصاً ساکنین شهرها و اسکان‌یافتگان) در طول کم‌تر از نیم قرن نه تنها خیلی از اصطلاحات و واژه‌های پنجاه سال پیش بختیاری را استفاده نمی‌کنند؛ بلکه معنای آنها را نیز نمی‌دانند و یا فراموش کرده‌اند. گویش لری بختیاری به طور کلی به چهار دسته تقسیم می‌شود: (گویش بخش شرفی که تحت تاثیر لری کوه‌گیلویه واقع شده است، گویش منطقه جنوبی که تحت تاثیر گویش طایفهٔ بهمئی بوده است، گویش منطقه چهارلنگ و گویش بخش میانی که هر دو گویش نسبتاً کمتر تحت تاثیر قرار گرفته‌اند) بر خلاف تصور افراد ناآشنا، گویش بختیاری با گویش لری (خرم آبادی) تفاوتهای بسیاری به ویژه از نظر تلفظ دارد. اما از نظر ادبیات و به ویژه ضرب المثلها و زبانزدهای بومی بین تمام زبانهای لری اشتراکات زیادی وجود دارد

عرب کمری

عرب‌هایی را می‌گویند که در مجاورت بختیاری‌ها زندگی می‌کنند با ایشان وصلت کرده‌اند؛ از نظر رسم و رسوم و زبان و ... اشتراکات زیادی با بختیاری‌ها پیدا کرده‌اند. اما در اصل بختیاری نیستند. در حقیقت عرب کمری‌ها اعرابی هستند که اصطلاحاً در کوه و کمر زندگی می‌کنند و وجه تسمیه ایشان نیز همین است. زبان ایشان در اصل عربی است که به عربی عراق بیشتر نزدیک است تا اعراب خوزستان و به مرور زمان با گویش بختیاری ترکیب شده است و اصطلاحاتی مخصوص به خود پیدا کرده است طوری که فهم آن هم برای اعراب و هم برای بختیاری‌ها ممکن نیست. مثلاً: اصطلاح «چطور هستی؟» که در احوال پرسی به کار می‌رود به لهجهٔ عرب کمری می‌شود «چی چینَک» در حالی که همان به لهجهٔ عربهای خوزستان و همچنین عربهای عراق می‌شود «اِشلونک». اما عبارت «تخم مرغ» به لهجهٔ عرب کمری می‌شود «بیاض» که عراقی‌ها نیز همین اصطلاح را به کار می‌برند در حالی که به لهجهٔ عرب‌های خوزستان می‌شود «دحرویة». همچنین تلفظ «ج» که اعراب خوزستان در بیشتر کلمات آن را به «ی» تبدیل کرده‌اند مثل «ریل» به جای «رجل» یا «دیایة» به جای «دجاجة» اما عرب کمری‌ها همچنان «ج» را تلفظ می‌کنند.

عرب کمری‌ها معمولاً هم به گویش بختیاری و هم به لهجهٔ عرب کمری و گاهی نیز به عربی خوزستانی تسلط کامل دارند. عرب کمری‌ها به دیگر اعراب خوزستان، اصطلاحاً عرب بَرّی می‌گویند عرب برّی یعنی عرب‌هایی که در برّ یا زمین مسطح زندگی می‌کنند .

عرب کمری نیز شاخه‌های متعدد دارد و به دلیل وصلت‌های زیاد و نزدیکی جغرافیایی با بختیاری‌ها به مرور زیر شاخه قوم بختیاری - طایفه دورکی قرار گرفت. اما اصل ایشان عرب است

+ نوشته شده توسط یک بختیاری در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 17:27 |