+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه بیستم بهمن 1384 و ساعت
18:56 |
مسجد سليمان : شهر اولين ها (لیست اولین های مسجدسلیمان)1-اولين كارخانه گوگرد سازي در كشور و خاورميانه ، بي بيان 2-اولين تصفيه خانه آب در كشور ، گدار لندر 3-اولين كارخانه برق در كشور ، تمبي 4-اولين لوله كشي فاضلاب در كشور 5-اولين تصفيه خانه فاضلاب در كشور ، چيش شوئي جنب دبيرستان صنعتي / جنب اداره مركزي شركت نفت 6-اولين راه آهن در كشور ، از دره خزينه تا مركز شهر 7-اولين فرودگاه در كشور ، جنب پايگاه هوانيروز – يكمهه – تلبزان هزار مشكي 8-اولين باشگاه تفريحي در كشور ، باشگاه سواركاران نفتك 9-اولين سينما در كشور ، باشگاه مركزي 10-اولين باشگاه گلف در كشور ، بي بيان 11-اولين استخر در كشور ، باشگاه مركزي 12-اولين باشگاه سواركاري در كشور ، چشمه علي 13-اولين و مجهزترين بيمارستان كشور ، بيمارستان كلگه ( نفت ) 14-اولين و مجهزترين آزمايشگاه طبي در كشور 15-اولين باشگاه تنيس در كشور ، باشگاه مركزي 16-اولين باشگاه فتوتبال در كشور ، استاديوم 17-اولين باشگاه پينگ پنگ در كشور 18-اولين باشگاه شنا در كشور 19-اولين باشگاه بسكتبال در كشور 20-اولين باشگاه واليبال در كشور 21-اولين باشگاه اسكواش در كشور ، سالن اتحاديه انجمنهاي اسلامي نمره 40 22-اولين تصفيه خانه نفت در كشور ، بي بيان 23-اولين جاده هاي آسفالته در كشور 24-اولين تاسيسات و دستگاههاي هواشناسي در كشورو خاورميانه 25-اولين زمين گلف در كشور ، بي بيان 26-اولين زمين فوتبال رسمي در كشور و خاورميانه 27-اولين باشگاه وزنه برداري در كشور 28-اولين كارخانه شير پاستوريزه در كشور 29-اولين واحد نوشابه سازي در كشور 30-اولين واحد آتش نشاني در كشور ، مركز شهر 31-اولين پيست و تيم دوچرخه سواري در كشور 32-اولين كارخانه گچ در كشور بي بيان 33-اولين پرواز هلي كوپتر در كشور ، فرودگاه 34-اولين راهداري در كشور 35-اولين كارخانه ماسه در كشور و خاورميانه 36-اولين و بلندترين پل فلزي در كشور و خاورميانه 37-اولين تله كابين در كشور و خاورميانه 38-اولين آموزشگاه پرستاري در كشور خاورميانه : كلگه 39-اولين هنرستان صنعتي در كشور و خاورميانه ، آموزشگاه جنب اداره ترابري 40-اولين كارخانه نان ماشيني در كشور و خاورميانه 41-اولين كارخانه سنگ شكن در كشور و خاورميانه 42-اولين كارخانه آسفالت در كشور و خاورميانه 43-اولين باشگاه و سالن بولينگ در كشور 44-اولين شهر صنعتي در ايران و خاورميانه 45-اولين موزه زمين شناسي در كشور و خاورميانه 47-اولين سالنهاي نمايش و تئاتر در كشور خاورميانه + نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه بیستم بهمن 1384 و ساعت
18:53 |
تاریخ بختیاری تاريخ بختياري به قرن چهاردهم ميلادي و دورهً زمامداري 200 ساله خوانين دورکي بر مي گردد. هيچ تاريخ نگار حيات اجتماعي اقوام ايراني نمي تواند اهميت ايل بختياري و انسجام و پيوستگي سياسي، اقتصادي و اجتماعي آنها را ناديده گيرد. ( به نقل از: خوانين و شاهان، فيلم مستند تحليلي دربارهً بختياريها، ساخته آر. گارت وايت ). آنچه در پي مي آيد بر گفته از کتاب " مورگان شوستر " است که از بختياريها به عنوان مردماني که براي احياء مشروطيت جنگيدند ياد مي کند: " .... سفارت روسيه دوباره مداخله کرد و با ارسال پيام تهديد آميزي به سپهدار، در واقع از او خواست که از پيشروي به طرف تهران خودداري کند. در 16 ژوئن ( 26 خرداد )، 8 هزار نفر از مردان مسلح بختياري روانه تهران شدند و پس از آن که با مشروطه خواهان در قزوين هماهنگ شدند، عليرغم تلاش هاي همه جانبهً سفراي روس و انگليس براي جلوگيري از عزيمت آنها به سوي تهران، عازم پايتخت شدند. در دوم تيرماه قواي بختياري به قم در 120 کيلومتري جنوب تهران رسيدند. سردار اسعد، سرکرده ايل بختياري به تهديدات روسها و يا انگليسيها وقعي نگذاشت و ضمن اعلام اين که شاه بايد به خواسته هاي او رسيدگي کند به پيشروي خود ادامه داد. روسها براي ترساندن انقلابيون مشروطه خواه دستور سازماندهي قواي نظامي اضطراري خود مستقر در باکو را صادر کردند تا به منطقهً شمال ايران اعزام شوند. نيروهاي شاه در اين هنگام به 5000 نفر در پادگان سلطنت آباد و 1350 نفر در قشون قزاق محدود مي شد. 800 نفر از قزاقها تحت فرماندهي سرگرد لياخوف روسي در تهران مستقر بودند که از اين تعداد 500 نفر در شمال و 300 نفر در جنوب تهران مستقر بودند و خود را آماده مقابله با قواي بختياري مي کردند. روز 13 تير قواي دولتي مستقر در کرج تا شاه آباد در 16 کيلومتري تهران عقب نشيني کردند و روز بعد درگيري نسبتاً شديدي بين آنها و مليون در گرفت. قزاقهاي ايراني به فرماندهي سروان زاپولسکي به همراه درجه داران روسي به مصاف مشروطه خواهان رفتند و يک افسر ايراني خود را از دست دادند، و سه نفر ديگر کشته و 3 نفر زخمي شدند. مشروطه طلبان نيز 13 نفر تلفات دادند. روسيه در اين زمان قواي خود را از باکو به طرف ايران گسيل کرده بود. در روز 17 تير، سه هزار نفر از آنها وارد خاک ايران شده بودند و در 30 تيرماه به قزوين رسيدند و به رهبران مشروطه خواه هشدار دادند در صورت ادامهً پيشروي به سوي تهران با نيروهاي خارجي متشکل از روسها و انگليسيها روبرو خواهند شد. تلاشهاي ديگري هم براي ايجاد ترس و ارعاب در ميان مليون صورت گرفت که به هيچ وجه کارساز نيفتاد. در روز 19 تير نزاعي بين قشون قزاق و مردان مسلح بختياري در منطقه "بادامک" در 30 کيلومتري تهران رخ داد که چندان مهم و سرنوشت ساز نبود ولي بدنبال تداوم همين درگيري در روز 22 تير ( 13 جولاي ) بخشي از نيروهاي ملي توانستند با اغفال قشون قزاق و نيروهاي مسلح دولتي از خط دفاعي آنها بگذرند و در ساعت 6:30 صبح وارد پايتخت شوند. مليون از نظر فرماندهي اين عمليات خود را مديون "اپريم خان" ارمني ميدانستند. در تمام روز درگيريهاي خياباني در تهران ادامه يافت. مردم با روي باز به استقبال قواي مليون رفتند و روز 22 تير را به عنوان روز رهايي خود جشن گرفتند. فرداي آن روز سرگرد لياخوف، فرمانده قشون قزاقها که نيروهايش در پادگان محاصره شده بودند طي پيامي به سپهدار، فرمانده قواي مليون، شروط تسليم قواي خود را اعلام کرد. مليون در اين مدت با نهايت خويشتن داري با نيروهاي تحت محاصره عمل کردند. در روز 24 تير، کل پايتخت به استثناي منطقهً مرکزي شهر در تصرف کامل مشروطه خواهان قرار گرفت. روز 25 تير که فرا رسيد محمد علي شاه با شمار انبوهي از محافظان و سربازان و خدمه خود به سفارت روسيه واقع در زرگنده پناهنده شد و از سلطنت کناره گيري کرد. شاه پيشتر موافقت وزير مختار روسيه را در اين زمينه جلب کرده بود. به محض اينکه محمدعلي شاه در سفارت روسيه جاي داده شد پرچم هاي انگليس و روسيه به صورت همزمان بر فراز ساختمان برافراشته شد. در همين حال، سرگرد لياخوف، پس از تسليم شدن خود و سربازانش پذيرفت از آن پس تحت فرماندهي قواي مشروطه خواهان وزارت جنگ دولت انقلابي عمل کند. در ساعات پاياني شب در کاخ بهارستان جلسه اي تشکيل شد و محمدعلي شاه به طور رسمي از سلطنت خلع و احمدميرزا، فرزند 12 ساله اش به جاي وي بر تخت نشست و مقرر شد عضدالملک، بزرگ خاندان قاجار، مدتي نيابت سلطنت را عهده دار شود. بنابراين در 25 تير سال 1288، گويي حلقهً مفقوده در ايجاد نظام مشروطه در ايران پيدا شد و نيروهاي مردمي با شجاعت و ميهن پرستي و دلاوري توانستند در کوتاه مدت حکومتي را بر سر کار آورند که نماينده و معرف آنها باشد. در ريشه يابي پيشينهً بختياريها و مردمان ساکن زاگرس مرکزي با مشکلا تي چون نبود منابع نوشتاري کافي مواجه مي شويم که امکان فهم و دريافت ما را از آنچه در يک هزار سال در اين منطقهً مرتفع گشته کم مي کند. بنابراين مجبور شده ايم براي پي بردن به هويت بختياريها، و اين که کجا و به چه شيوه اي زندگي مي کنند و اصالتاً از کجا آمده اند به منابع و مراجع مختلف رجوع کنيم. در چنين پژوهشي به علوم و دانش هايي چون زبان شناسي، باستان شناسي، اساطير و ساير ساخه هاي دانش و معرفت انسان نيازمنديم تا به کمک آنها کليد فهم تاريخ ايل بختياري را بدست آوريم. در کتب و اسناد تاريخ باستان، به جز مواردي زودگذر، اشارات چنداني به ايل بختياري نشده است. از قرن هيجدهم ميلادي و به طور مشخص تر قرن نوزدهم به بعد است که در سفرنامه هاي اروپائيان و خاطرات ماًموران دولتي اعزامي به مناطق بختياري نشين اطلاعاتي دربارهً آنها منتشر شد که تا حدودي فقر علمي و اطلاعاتي ما را نسبت به ايل بختياري ،هر چند با مايه هايي از احساسات و رمانيسم، از بين برد. "بختيار" در واژه به معناي کسي است که بخت و اقبال با او يار و همراه شده است. اين واژه در دوران صفويه ( 880 - 1101 خورشيدي) به کساني اطلا ق مي شد که از مرتعي به مرتع ديگر کوچ مي کردند. اين احتمال هم ممکن است صادق باشد که در آن هنگام به رهبر يا سرکرده اي که او را " بخت يار" مي دانستند اطلا ق شده باشد و به تدريج افراد گروه يا دسته ي او را "بختياري" خوانده باشند. در مورد اصل و نصب بختياري ها از سوريه و شامات وارد ايران شده اند. اين نظريه با اشاراتي که در کتاب " تاريخ گزيده" به آن شده تا حدي اعتبار تاريخي دارد. ازدواج هاي بين قومي ترکان و ترکاني که از سوريه و شامات آمده بودند تا در اين منطقه ساکن شوند صورت گرفته است ولي ايلات " لر" ريشه و منشاء خود را در دوره هاي باستاني مي جويند. طبق افسانه ديگر بختياريها از تبار کساني هستند که در زمان ضحاک از ترس اين که کشته شوند و مغز سرشان به مارهايي که بر دوش او روييده بودند داده شود، به اين منطقه مهاجرت کردند. سرگذشت ضحاک و کاوه و باقي قضايا در شاهنامه فردوسي آورده شده است + نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه بیستم بهمن 1384 و ساعت
18:15 |
نجفقلي صمصامالسلطنه بختياريابراهيم حديدي زماني كه ائتلافي از نيروهاي گوناگون و حتي متضاد براي عزل نجفقلي خان صمصامالسلطنه بختياري و صدارت حسن وثوقالدوله همصدا شده بودند شايد خيليها نميدانستند كه در دولت وثوق « ماليه و قشون ايران زيرنظر معلمان و فرماندهان انگليسي قرار خواهد گرفت». آرميتاژ اسميت و ژنرال ديكسن، براي ماليه و اداره قشون حاضر به يراق بودند. بحرانهاي بسياري سبب رويگرداني از صمصامالسلطنه بود. خشكسالي و قحطي بيداد ميكرد. خاكساري از اين بالاتر نبود كه سفارت امريكا در محلههاي فقيرنشين دم پختك بار ميگذاشت. « سال دمپختكي» احمدشاه خود گندم دولتي را در انبارها احتكار ميكرد و به نرخ گران ميفروخت، و بدان سبب به « احمد علاف» اشتهار يافت. شاه امر به استعفا كرده بود : « شما ديگر وزير نيستيد و استقامت شما در برابر شاه عواقب وخيم دارد». صمصام نميتوانست چشم از قدرت بدوزد پيشتر دندان آجيل خوريش را كشيده بود. آنقدر تمول داشت كه وسوسه پَرِ جبرئيل نشود. آنچه پيرمرد را دله ميكرد « سوداي قدرت» بود : « ما استعفا نميدهيم، شما ما را معزول كنيد». وي حتي تا مدتها پس از تشكيل دولت وثوق بر سر حرف خود مانده بود : « من از مقام خود استعفا ندادهام. اين مرد، قاچاقي آمده است. گرداننده اين بازي معناً شاهزاده فيروز ميرزاي نصرتالدوله بود». نجفقلي خان با همه سادگي اين مطلب آخري را چه خوب فهميده بود. بدون وجود نصرتالدوله قرارداد 1919 و مثلثِ « وثوقالدوله، نصرتالدوله و صارمالدوله» كامل نبود. آشي كه در سفارت انگليس براي ايران پخته بودند آن قدر شور بود كه وثوقالدوله نيز به فغان درآمده بود : اي كاش كه ما نيز بمانيم و ببينيم تا عاقبت كار از اين فتنه چه زايد كاري كه اين مرد مبادي آداب و خوش قريحه كرده بود از آن لٌرِ عامي كه قدري هم لكنت داشت برنميآمد. و مگر نه اينكه يكي از اتهامات صمصامالسلطنه براي بركناري، بيسوادي او بود : « رئيسالوزراي امروزه مملكت ما شايسته نيست كه زبان فارسي را هم نتواند حرف بزند و با خودي و بيگانه فقط و فقط لري حرف بزند». آخرين نقش صمصامالسلطنه، كدخدامنشي در ماجراي قوام و كلنل محمدتقي خان پسيان بود. صمصامالسلطنه حكومت خراسان را پذيرفت و كلنل حضور صمصام را مغتنم ميشمرد ولي به « ملاحظات زياد» از رفتن طفره رفت. قتلِ كلنل به شمشير صمصام ميسر نبود و اين آخرين نقشي بود كه از وي بر جاي ماند.
+ نوشته شده توسط یک بختیاری در پنجشنبه بیستم بهمن 1384 و ساعت
17:49 |
|
|